عجب مسابقهای بود امسال. جای همهتان خالی جلسات داوری امسال از پارسال خیلی جدیتر بود. تصمیمگیری دربارهی برندگان حدودا هشت ساعت طول کشید.
نتیجهاش را هم که میدانید چه شد. وبلاگ بامزهی عارف-ادیب جایزهی بهترین وبلاگ بامزه که اسمش را گذاشتهبودند BlogWurst (با اشاره به سوسیسهای آلمانی) برد. خیلی هم راحت. در کمال تعجب من و محمود صالحی که از بخش فارسی دويچه وله در جلسات داوری بود. من رفتم آن بالا و نشانش دادم به همه. آنقدر این شباهتهایی که در آدمها یا چیزها دیده است و عکسهایشان را کنار هم گذاشته جالب و گویا است که همه داشتند قاه قاه میخندیدند. برعکس بقیهی نامزدهای آن بخش که زبان یک مانع بزرگ بود برای فهمیدن طنزشان. این یک جایزهی غیرمنتظره برای ایران که به نظرم البته حقش بود شدیدا. چون این مهرداد واقعا بچهی باهوش و بادقتی است و دید بینظیری دارد.
برای بهترین وبلاگ فارسی، کار سخت بود. من راجع به نامزدها توضیح دادم و اضافه کردم که نمیدانم چه کنم. چون از یک طرف میخواهم زیتون ببرد و از طرف دیگر آن سوی دیوار. ولی آن سوی دیوار در بخش بهترین وبلاگ دنیا هم نامزد شده بود و شانسش هم خیلی زیاد بود. به هرحال با خودم گفتم که برای زیتون انرژی بیشتری بگذارم، چون قدیمیتر است و در بخش دیگری هم کاندید نیست. بعد در بخش بهترین وبلاگ حسابی برای آن سوی دیوار مایه میگذارم.
به هر حال موقع رایگیری که شد، زیتون از چای داغ رای بیشتر آورد و اول شد. که واقعا هم حقش بود و من خوشحالم که بعد از اشتباه فنی پارسال که در عمل زیتون را از راهیافتن به فهرست نهایی ده تایی بازداشت، امسال به جایزهاش رسید.
ولی چیزی که شانس آن سوی دیوار را در بخش بهترین وبلاگ جهانی پایین آورد، جایزههایی بود که خبرنگاران بدون مرز با اصرار فراوان به کسوف و متقی داد. البته کسوف را من خودم نامزد کرده بودم و به نظرم شایستگی این جایزه را کاملا داشت. ولی نمیدانم چرا نمایندهی خ.ب.م (خبرنگاران بدون مرز) وبلاگ کسی به نام حامد متقی را هم نامزد کرده بود. من اصلا این وبلاگ را ندیده بودم و اسمش را هم نشنیده بودم. ولی بعدا که رفتم، دیدم که راجع به حقوق بشر در ایران است و مثل هزاران وبلاگ دیگر خبرهای مربوط به نقض آن را منتشر میکند.
با توجه به اینکه دیدم چقدر وبلاگش کمخواننده، کم کامنت و درنتیجه کممخاطب است و موضوعش هم اصلا بدیع یا منحصر به فرد نیست، نمیدانستم چرا زولیان اینقدر اصرار دارد که حتما باید در کنار کسوف جایزهی اول را بطور مشترک بگیرد.
جوابم را کمی بعدتر گرفتم که زولیان توضیح داد معیارش برای این جایزهاش چیست. برخلاف تصور من و احتمالا شما، خبرنگاران بدون مرز جایزهاش نمیخواهد به وبلاگی که برای گسترش آزادی بیان یا حقوق بشر فقط تلاش میکند بدهد. بلکه به قول خودش میخواهد به کسانی که در خطر دستگیری یا فشار حکومتهای متبوعشان هستند جایزه بدهد تا به آنها کمکی کرده باشد.
من کاملا با این معیار مخالف بودم و در نهایت در این بخش رایام را دادم به یک وبلاگ هلندی که توسط چند مهاجر مسلمان نوشته میشود و دربارهی نژادپرستی مخفی و آشکار بر ضد مسلمانها در هلند امروزی است. چون به نظرم این وبلاگ از همهی نامزدهای دیگر کمک عملی بیشتری به گسترش حقوق بشر و آزادی بیان میکرد، حتی بیشتر از کسوف که خودم از بین وبلاگهای ایران نامزدش کرده بودم.
از همینجا یک بحث جدی بین من و زولیان درگرفت که خیلی داغ و طولانی هم شد. چون او اول اصلا زیر بار رای گیری هم نمیرفت و میگفت که باید همین دو وبلاگ را برنده اعلام کنید، چون ما اسپانسر این جایزه هستیم و مسوولیتش با ماست. اعتراض من این بود که اگر اینطور است چه اصراری است که در قالب مسابقهی دویچه وله این جایزه را بدهید. خودتان بروید و بیانیه بدهید. چرا میخواهید از اعتبار ما داورها خرج اهداف سیاسیتان کنید؟ ما که تمام کارهایمان تا حالا شفاف و دموکراتیک بوده، چرا باید به تصمیم غیر شفاف و غیردموکراتیک شما تن دهیم.
مشکل دیگر من هم این بود که چرا خ.ب.م همیشه فقط ایران و کوبا و روسیه و کشورهای دیگری را که آمریکا با آنها مشکل دارد اینقدر برجسته میکند و این همه فشار بر آزادی بیان در بخصوص آمریکا و متحدانش را نادیده میگیرد؟ چرا هیچوقت پاکستان یا عربستان سعودی جایی یا مکزیک و کلمبیا در این تبلیغات منفی جایی ندارند؟ آیا آمریکا که در طول این چند سال، بقول خود این سازمان، مسوول قتل حدود سی خبرنگار در عراق است وضعش از ایران و کوبا بدتر است؟ این چه جور بیطرفیای است؟
خلاصه زولیان خان (که البته با هم کلی دوستیم و به خودش هم گفتهام که مشکل من با فرد او که یک جوان فرانسوی خوشتیپ و باحال است اصلا نیست، بلکه با سازمانش است که اصوال بیطرفی را اینقدر نقض میکند) آخر سر قانع شد که لااقل به رایگیری تن دهد، ولی تاکید کرد که میخواهد این دو ایرانی حتما برنده شوند. که باز یک درجه بهتر بود، ولی مشکل اصلی را حل نمیکرد.
به هرحال، بدانید که من حامد متقی را نامزد نکردهام و آن را شایسته نمیدانم. با برنده شدن یکی ایرانی هم در این بخش مخالفم، چون نه تنها کسوف با وجود اینکه خیلی وبلاگ خوبی است و کارش بدیع است، از آن وبلاگ هلندی کار مهمتری برای آزادی بیان و حقوق بشر نمیکند، به نظر من. دلیل دیگرم هم آن است که چرا همیشه باید کشورهای مخالف آمریکا بطور سمبولیک ناقض آزادی بیان و حقوق بشر معرفی شوند و در نهایت ابزاری بشوند برای پروپاگاندای ضد ایرانی، ضد کوبایی و امثال آن؟ بگذریم. ماجرا دامنه دار است. بعدا بیشتر مینویسم.
رسیدیم به جایزهی بهترین وبلاگ جهانی. آن سوی دیوار یک رقیب بزرگ داشت که یک وبلاگ آمریکایی بود که راجع به مسایل مالی مصوبههای کنگرهی آمریکا کار بسیار جالبی میکرد. رقیب سختی بود. ولی من تمام زورم را زدم. یک سخنرانی کوتاه و محکم کردم. ولی در نهایت رای داور روسیه که به وبلاگ ابطحی رای داد و البته رای ژولیان که بین آن سوی دیوار و این وبلاگ آمریکایی مردد بود، باعث شد که وبلاگ آمریکایی با پنج رای دربرابر سه رای جایزه را ببرد.
البته برنده شده سه ایرانی تا آن موقع هم موجب شده بود که بعضیها بگویند دیگر بس است و ایران خوب نیست این همه جایزه ببرد. ژولیان در نهایت، شاید کمی بخاطر اینکه از من شاکی شده بود، رایش را به آمریکاییها داد. حیف شد. چون همان رای تعیین کننده بود و باعث میشد چهار-چهار مساوی شوند تا دوباره رای گیری شود و شاید داور روسی در آن حالت به آن سوی دیوار رای میداد و میبرد.
خلاصه، فکر میکنم با توجه به حرفهای ضدآمریکایی امسالم شانسم برای داوری در سال آینده زیاد بالا نباشد. باید دید چقدر دویچهولهایها تحمل شنیدن حقیقت را دارند.
ولی به هر حال، آن سوی دیوار جایزهی مردمی بهترین وبلاگ فارسی را با بیش از هزار رای برد که خیلی خیلی جالب است برای رسانهها که صبح تا شب میخواهند نشان دهند که ایرانیها اگر یک اسراییلی را ببینند حتما میکشند. جایزهی دوم را سبیل طلا با بیش از دویست رای اختلاف گرفت که بسیار قابل تحسین است. بعد از او کلاشینکف دیجیتال سوم و زیتون چهارم شد. آق بهمن پنجم، چای داغ ششم و عصبانی تبعیدی هم با چهارده رای اختلاف با وبلاگ بعدی، یعنی ملکوت، به مقام هفتم دست پیدا کرد. ژرف نهم شد و سرزمین آفتاب هم دهم.
به همهی برندهها تبریک میگویم و امیدوارم بقیه هم تشویق شده باشند تا در مسابقهی سال دیگر فعالتر شرکت کنند. بقول خمینی، چه من در میان شما باشم، و چه نباشم.