برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com

 نیاز به خانه

(January 5, 2007)
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: I feel lonely and isolated these days. I feel I need to call somewhere home, now.

من دوباره آمده‌ام اسراییل. برای یک کنفرانس که برنامه‌اش را می‌گذارم ببینید. این بار زیاد سروصدا نمی‌‌خواهم بکنم. اصولا کمی خسته شده‌ام از این بی‌خانمانی. ولی فعلا چاره‌ای ندارم.

دلیل ننوشتنم هم اینجا همین خستگی کلی است. البته چیزهای دیگر هم بی‌تاثیر نیست. این حس که به دلایل مختلف من دارم از صحنه‌ی روزگار اینترنت فارسی‌زبان حذف می‌شوم اذیتم می‌کند. اینکه یک سری آدم مریض و عقده‌ای تمام زندگی‌ام را زیر ذره‌بین گرفته‌اند و به خود اجازه می‌دهند به هر بهانه‌ای در جایگاه خداوندی بنشینند و تمام شخصیت و وجود من را تحلیل کنند. مثال‌هایش کم نیست. حوصله ندارم یادآوری‌شان کنم. پوستم کلفت است و شاید تنها آدمی هستم از بین ده، بیست وبلاگ‌های نخستین که همیشه مرتب نوشته‌ام و هرگز قهر و آشتی هم نکرده‌ام.

ولی الان واقعا حس می‌کنم که با اینکه کلی چیز هست که بنویسم ولی دست و دلم نمی‌رود. با خودم فکر می‌کنم که برای چی و برای کی؟ نتیجه‌اش این است که از مخالفان فقط فحش می‌خورم و موافقان هم از ترس فحش خوردن یا مشکل امنیتی جرات حرف زدن یا حتی لینک دادن ندارند.

نمی‌‌خواهم در این جا را تخته کنم. ولی می‌‌خواهم بگویم که دیگر انتظار نداشته باشید از جنبه‌ی خبری بتوانم کاری جدی در این وبلاگ بکنم. مثلا نمی‌توانم به اتفاقات روز دنیا واکنش به موفع نشان دهم یا لینکدونی را به‌روز نگه دارم. ولی اینجا هستم و می‌نویسم. امیدوارم شرایطم به حالت عادی برگردد به زودی. شاید وقتی می‌روم اسپانیا برای یاد گرفتن زبان چند ماه بتوانم مرتب‌تر بنویسم. واقعا بعد از دو سال احتیاج دارم که به یک جایی بگویم «خانه».


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«آق بهمن»
«فانونایت»
«مرتضی نگاهی»
«ناهید رکسان»
«گردباد»
«تبعیدی عصبانی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«مهستی شاهرخی»
«مرد تنها»
«لوبيا»
«آهستان»
«نانا»
«یک پزشک»
«علی معظمی»
«بامدادی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«۳۵ درجه»
«امنزیاک»
«مریم مومنی»
«پسر فهمیده»
«تادانه»
«روزها»
«انتخاب زنان»
«عنکبوت»
«ف.م.سخن»
«ایمیان»
«شهرزاد»
«اکبر منتجبی»
«خبرنگار مسلمان»
«خوابگرد»
«دوم دام»
«گناهکار»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«کتابلاگ»
«شبنم طلوعی»
«ملکوت»
«کوروش علیانی»
«آزادنويس»
«ابراهیم اسکافی»
«سینا دیلی»
«موج»
«زهرا»
«میرزا پیکوفسکی»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«فریادناممه»
«علیرضا خدابخش»
«بیروت ریپورت»
«سرزمین آفتاب»
سولوژن
پیاده رو
نیما دارابی
خسرو نقیبی
بلوط
خورشید خانوم
حسین نوش‌آذر
طاها بذری
توکا نیستانی
جمهور
هادی خرسندی
خیاط باشی
جواد کاشی
شکرخواه
آدم و حوا
هنوز
کافه ناصری
لیلی نیکونظر
ایران‌شهر
از پشت یک سوم
مازوخیسم محاسباتی
دستنوشته‌ها
زيتون
شب پیشگویی
امور ایران
عبدالقادر بلوچ
آرش غفوری
فروغ
من راه نشین
چخوف منو نديدی؟
بابک داد
کریم ارغنده‌پور
حقوق‌دان پاریسی
احمد جلالی
روزنامه‌نگار ممسلمان
کیبرد آزاد
خاکریزیسم
مسعود ده‌نمکی
بی اجازه کوچیکترا نه
نگارک‌ها
نوه‌ی غلامرضا تختی
مونتاژ انتقادی
مریم ابریشم‌کار
رویای آريایی
مطالعات فرهنگی رادیکال
احسان
محمد نوری‌زاد
دلبستگی
یک استکاان چای داغ
شنا در شنزار
فلیسوف مآب رمانتیک
خط قرمز
علیرضا شیرازی
آن سوی دیوار
نسرین افضلی
زمستان است
مهدی محمدی
پویان و سیما
محمود فرجامی
سایه
حاجی واشنگتن
کمال
بی‌بی‌گل
صفا در ال.ای
نازخاتون
سیبستان
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
محبوبه حسین‌زاده
امید معماریان
عباس معروفی
آشپزباشی
جوانفکر
حسین پاکدل
مسیح علی‌نژاد
ارزیابی‌های شتابزده
زیتون پرورده
فوکو بلاگ
شاخ به شاخ
کلنگ کمونیست کارگری
آی‌تی.ايران
شرح
چرک‌نویس
ضدمورچه
سلمان
سبیل طلا
عرب عصبانی
پویان طباطبایی
هوشنگ دودانی
جمال
یک وحید
سهیل کریمی
حامد قدوسی
زن نوشت
امشاسپندان
کامپیتور و ارتباطات
آچار فرانسه
مسعود بهنود
شب‌نامه‌ها
نگفتنی‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
هادی نیلی
کلاشینکف دیجیتال
مریم اينا
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
مرصاد
وب‌نگاشت
خانوم حنا
تبرمرد
غلاف تمام فلزی
سهند شمس
مرصاد امروز
ققنوس
آزاده عصاران
لگوماهی
حسام‌الدین آشنا
منبر دات نت
لات‌لند
کافه اندیشه
پاسداران
نیکی اخوان
پاک‌نویس
تکینسون
سوگلی ریچارد پرل
بچه‌های سوم تیر
نقیز
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
روزنه
میرزا
فالشیست
پاگرد
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
هپلی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
نسل خمینی
مشکات
افسون فسرده
پرگلک
کلفه گینزبورگ
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
سفره‌ماهی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
سفره ماهی
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
لیلا خدابخشی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://h0der.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1645

نظرات ديگران

واقعا که ما ایرانیها محلوقات عجیبی هستیم. من خیلی ازت بدم میاد حسین درخشان چون آدم لوسی هستی اما امروز که حرف از خسته شدن و رفتن میزنی باید بگم که امیدوارم نری و اگر هم بری دلم برای نوشته هات تنگ میشه. برای پشتکارت برات احترام قائلم و معتقدم حرف همه را باید شنید

Hi Hoder I have been reading your weblog for years. Never give up! Thanks

god knows jelousy is our "thing" just dont let a bunch of ass holes ruin your great work. These people have nothing better to do than sitting around all day moaning about everything and and trashing everyone who actually does something or says something that is worth thinking about. kepp up the GREAT work man.

در ابتدابگم كه ادم بسيار شجاع وصادقي هستي واين ادمهايي كه مرتب برات فحش مينويسند ادم هاي مسئله داري هستند كه از سبك نوشتنشون هم كاملا پيداست.ولي آوارگي هر آدمي را از پا در مياورد. اميدوارم هرچه زودتر در زندگي شخصي ات به ارامش برسي مطمئنم مثل سابق خواهي نوشت . موفق باشي

hi hossein, sad to see that you are feeling tired, i am sure a big part of it has to do with the need to feel involved in a rewarding endeavour that would motivate you to go on despite the ageing process. u know better than anyone else that we are working within an iranian community with all its inadequacies. my suggestion is to attend to your personal life and give it priority for at the end of the day that's what counts. on a final point or argument, remember our discussion on the street in central london about the possibility for reform in iran's current system. you saw that possibility and i didnt. just look at how your involvement with the cream-la-cream of iranian society-the expats- has disillusioned and exhausted you, now magnify that to the scale of the whole of iranian society that you want to change through intra reforms, it's an impossible task requiring generational efforts hence it is neither prudent not practical to sacrfice your personal life to achieve such an unachievable tall order. this nation has along way to go to comprehend the essence of free speech. leave this weblog business and do what gives you peace. good luck

دوست عزيز سلام. مطمئناً شما براي نوشتن و يا ننوشتن تصميم نميگيريد.همان اربابانت كه به شما مواجب ميدهند تعيين ميككند چه موقع بنويسيد و ننويسيد و الان هم مانند دفه قبل صلاح ديدن كه به فلسطين اشغالي سري بزنيد.

good luck in spain. Which city are you gonna stay? don't go in Barcelona because they mostly speak in Catalan. Go to Madrid or Salamanca which is a student city where you can find lots of spanish courses for foreigners.

سلام حسین...! نوشته ی بعدیت که تشکر کرده بودی از پیغامهای پای این نوشته را خوندم و گفتم حالا که خوشحالت میکنه منهم یه پیغام برات بنویسم. اگه بخوای، حتی حاضرم ده پونزده تا بنویسم، ولی به نظر من نباید خوشحالت کنه. تو کارت درسته رفیق! جدی میگم و بدون قصد خایه مالی. حتی اگه خایه مالی هم باشه تخمته! به نظر من تو اگه اولین بلاگر فارسی هم نباشی (که نیستی!) تو وبلاگایی که من خونده ام، خایه دارترینشون هستی! قبل از اینکه یلدا و بازی شب یلدا باب بشه، قبل از اینکه بی خایه های وبلاگی مسخره ترین بی ارزشهای زندگیشون را برای هم تعریف کنند، اونچنان بی محابا زندگی شخصی ات را جلوی چشم مردم گذاشتی که اگه من بخوام یک صدم اش را نشون بدم، باید صدبرابر حالا خایه داشته باشم. (یه خورده ریاضی شد!) من هم مثل خودت از به گا رفته های نیکانم و می فهمم حداقلی که نیکان یادمون داد این بود که نه هرچیزی که موجه به نظر بیاد الزاماً درسته. درد غربت با خوندن نوشته های بی کله هایی مثل تو قابل تحمل تر میشه. به خودت ایمان داشته باش و باانرژی به کاری که میکنی ادامه بده.

Maybe you feel that way because people like me who actually like you (althought we don't agree on many things) rarely put a comment here, but you get a lot of BS from those who hate you. I guess hatred makes you more motivated to react! Any how, just wanted to say even though sometimes I don't agree with you, I like you because you are honest and bold and unfortunately those are rare qualities among us iranians. If you feel better by not writing frequently feel free to do so, but don't think that you're hated by most of your readers. Keep thinking, writing, and existing.

لطفاسفر به اسرائیل را دوباره بزرگ کن. به نظر من ان سفر اول جالبترین و هوشمندانه ترین کاری بود که انجام دادی. بشر و منطقه نیاز داره به کسانی مثل تو که از ایران کنونی به اسرئیل میرن و مخصوصا به نسل جوان انها رودررومیگن ما مثل احمقی نژاد فکر نمکنیم و از دخالتهای منفی ایران ناراحت هستیم و برای همه کشورها وخود ایران صلح و زندگی بهتر در کنار هم میخواهیم و برای ایرانیهاهم از انجاو محیط انجا مینویسن. باید اینترنت و تکنولوژی جدید راخیلی بیشتر بر علیه فرهنگ نفرت وبرای نزدیک شدن ادمها بهم بکار گرفت. شاید این (بعد از کارهای که برای وبلاگ نویسی انجام دادی) تکلیف زندگیت باشه. PS.این یک سایت خیلی مهم المانی است که چند بار در مورد تو نوشته . http://www.heise.de/tp/ /

چقدر من دوست دارم این اسرائیل لعنتی رو از نزدیک ببینم ... در ضمن خوبه که به فکر خونه افتادی! اتفاقاً همین چند وقت پیش بود داشتیم با یکی از دوستان راجع بهت حرف می‌زدیم که زندگی ِ خانه به دوشی و در لحظه بودن رو انتخاب کردی و به فکر آینده ت نیستی که همه فراموشت میکنن و فقط خودت می‌مونی ... بعد در آستانه ی چهل سالگی باید یخورده به فکر ثبات باشی انگاری

سن داره به سراغ شما میاد. این هیولا همه ما رو از پا در میاره. فکر کردید همیشه 22 ساله میمونید؟ خانه ای آباد و گرم بر روی ویرانه این وبلاگ"بساز" و با خودت صلحی جاوید کن. این وبلاگ شما رو آواره کرد و چیزهای خوبی از زندگیت گرفت. استقرار و ثبات و خانه گرمی داشتن، قربانی کوچک یا بزرگ، میخواد آقای درخشان راه خروج رو به خیلی ها هم نشون خواهی داد که دنبالت آواره شدند و زندگیشون به هم ریخت. از شما میخوام باز شما این فداکاری و "وداع با وبلاگ" را آغاز کنید خواهش میکنم آقای درخشان

آن کو به سلامت است و نانی دارد وز بهر نشست آشیانی دارد نه خادم کس بود نه مخدوم کسی گو شاد بزی که خوش جهانی دارد

ایشالا شما هم واسه خودت یه لونه پیدا میکنی. فردا رو کی دیده؟

تو خیلی وقت هست که نه تنها از صحنه اینترنت فارسی حذف شدی بلکه فقط یک جسم خودفروش فیزیکی هستی که از خودفروشی و سناگویی جمهوری خبیس اسلامی ارتذاق میکنی. ننگ بر تو ای ننگ اینترنت فارسی زبان...

More or less everybody has said the same thing. I belive any human has to work to feel satisfied. Otherwise he or she feels like what you feel now.

Just don't give up the hope and energy, though I understand only too well, that the shadows of emptyness and sorrow sometimes are "embracing" oneself. All the best whishes and thoughts, dear friend!

خاک بر سرت که آخرش اسرائیل شد خونت ... تا حالا چیزی از عاقبت به خیر شدن شنیده بودی ؟

Thanks God that you you wont be writing anymore .We will be happy .

I have been reading your stuff for last few years and I am almost your Dad's age. It is a pity hearing this and somehow giving up! I repsect all the comments above but suggest you re-read comments from D.D. and Rahmamat, above a few times. You need to organize and manage your personal life to be able to utilize your abilities and resources. Good Luck!

سلام .من از وقتی واسه روز هفتم برنامه ی معرفی سایت داشتی با اسمت آشنا شدم و بعدشم که از "حامد بنایی" آدرس سایتتو گرفتم و کلاً خیلی وقته که با نوشته هات آشنام. بر خلاف اون چیزی که میگی یا خواننده هات میگن ، نه خودت آدم منفوری هستی نه عقایدت چرنده. اتفاقاً دیدگاهات تا حدود خیلی زیادی با دیدگاههای اکثر جوونای نسل سومی داخل ایران ( از جمله خودم ) تطابق داره فقط مشکل اینجاست که بازدید کننده های وبلاگت ( خصوصاً اونایی که معمولا نظر میدن ) یه عده ی مشخص و خاص هستن که البته با تو تا دسته مخالفن . اما اینکه بدبختانه به علت فیلترینگ و 1000 دلیل دیگه صدات به گوش ملت داخل ایران نمی رسه (که اگه برسه طرفدارا و دوستا و مریدات !!! 10000 برابر می شه ) و خواننده هات محدود شده به 4 تا آدم گاگول که اونقدر دور از ایران بودن که شرایط و خواستها و دغدغه های بقیه ایرانیا از یادشون رفته ، که دیگه تقصیر تو نیست . آخه آدم عاقل تو مثلاً از نیک آهنگ و خسن آقا توقع تایید داشتی ؟؟؟ هر موقع تونستی از یه راه دیگه و از یه رسانه ی جدید صداتو به گوش مردم داخل ایران برسونی ( لا اقل جوونا ) و اونوقت مردم گفتن که حسین درخشان آدم مزخرفیه و ... یه ، اونوقت لاگیدن رو ببوس بذار کنار . ( در مجموع خواستم بگم که نمی شه به نظراتی که در موردت تو وبلاگستان داده می شه اعتماد کرد ، چون تو در شرایطی قرار گرفتی که فقط مخالفات دارن نقدت می کنن .)

++ خاک بر سر اونایی که دارن با واژه های "آزادی" و "حقوق بشر"و"احترام به حریم افراد" لاس می زنن اما موقع عمل کردن بهشون که می رسه با پشم خایه آدم هم کار دارن .

یه جورایی ناراحت شدم. من خیلی چیزا از روش وبلاگ نویسیت یاد گرفتم . الان هم ترجیح می دم بنویسی.

حسین توو آدم نمیشی !را بخوان..پدری بپسر کم ادب و هنرش دایم نق میزد پسر تو آدم نمیشی ٬ تا اینکه پسر در هنگام سربازی و جنگ مثل نادر شاه شد وقتی بشاهی رسید گفت بروند پدر بیخبرش را بکاخ بیاورند پدر پیر را بکاخ اوردند دید شاه جوانی پاهایش را روی میز انداخته و با تحقیر از پیر مرد سوال کرد ‌خوب پدر من همان پسری هستم که دایم میگفتی آدم !!نمیشوم حالا چشماتو باز کن و ....پدر پیر بدون خوشحال شدن و ابراز تعجب گفت اما هنوز آدم نشده ایی !!! بجای سلام و احترامی بپدر مثل خر در صندلی شاهی فرو رفته ایی و........حسین جان بخامنه اایی و خدا و پیغمبر توهین میکنی باسراییل سفر میکنی با اپوزیسون مرده بند میکنی ...آخه کجای این هشل هفت و ضد و نقیض نویسی دستی برای کمک بهت باز میزاره !؟ کدام !؟

راستش من گاهی وقتا نوشته هات رو میخونم تا ببینم یه نفر تا چه اندازه میتونه کند ذهن کوته فکر و در تحلیل مسایل پیرامون خودش عقب افتاده باشه.

Blogging and writing on the Internet is only a tool. But when you consider it an end and purpose in your life then you reach a point like this. Writing a blog can NOT be all there is in your life. Try to get a steady job. May be as a journalist somewhere, stationed in one of your favourite spots. And things will settle down. But what you feel is normal. As the age goes up, you look for a more settled lifestyle. Good luck.

قابل پیش بینی بود و البته قابل درک...

that is sort of true,but I reckon the way you speak of yourself is kinda teasing to some people just because you are brave and honest enough,anyhow don't worry mate, I think you are one of the likeable persons on the'persian' internet

سلام... من خيلي اوقات وبلاگ تو رو ميخونم... هميشه خواستم يه توضيحي واسه نوشته هات بگم.. اما بنا به دلايلي منصرف شدم... جالب اينجاست شما نظرات خودت رو مينويسي اما به چرت ترين وضع ممكن... متاسفانه يه سري از افراد اينترنتي اينجاا هم هستن كه شايد بخاطر مصالح خودشون يه حمايت پاچه خواري رو دارن... بماند... اينكه شما هر از جهت تغذيه ميشي بحثي توش نيست... ولي لطفا چرت ننويس... اگه هدفت فقط همينه خوب ادامه بده... افراد كند ذهني هم ميان سر ميزنن هم بلاخره شايد يكم سيستمشون ارتقاء پيدا كنه و بفهمن... من نميدونم شما هر كاري كه ميكني نميدونم كلت گذاشتن دم شقيقت ميگن الا و بلا بنويس ولا چرت! نميميري كه.. ننويس تو ملت رو خر گير آوردي يا فكر ميكني خيلي باحالاي اونور دنيا نشستي من اينجوري من اونجوري... يه مشت بادمجون دور قاب چين هم واسه خودت دست و پا كردي... كلت رو هم توي هر..... من تو رو خوب ميشناسم... خوب... يا شستشوت دادن.. يا خيلي مهم نيست... ميدونم اينم اشتباه كردم نوشتم...

حق آزادی بیان برای همه محفوظ است حتی برای تو. ولی این وسط تو یک چیزی را فراموش کرده‌ای و آن اینکه، همین آزادی بیانی که شامل حال تو می‌شود شامل حال دیگران هم می‌شود و همین آزادی دوجانبه به دیگران هم اجازه می‌دهد که عقاید تو را نقد کنند. اگر فحش‌ات می‌دهند هم برای این است که تو هم دست به فحش دادنت به دیگران خیلی کمتر از دیگران نیست. در ضمن باید به خاطر داشته باشی وقتی که برخلاف عقاید اکثریت مطلق پروپاگاند می‌نویسی (حمایت از فاشیسم اسلامی) باید منتظر پاسخ شنیدن هم باشی، ولی خوب همان طور که از روز اول هم نظرم در مورد تو این بوده که تو از ریشه متعلق به جبهه فاشیسم هستی و در نتیجه کسانی هم که از عقاید فاشیسم پی روی می‌کنند همه چیز را برای خودشان جایز می‌دانند و دیگران را برنمی‌تابند. دفاع از خامنه‌ای یا دیگر سران حکومت آخوندی گناه کوچکی نیست که بتوان از آن به آسانی گذشت. تو حتی پیام‌های ملایم و بدون دشنام مثل همین پیام را هم گاهی بر نمی‌تابی و آنها را یا دستکاری یا پاک می‌کنی

حسین جان از وقتی با سانسور گره خوردی، هر چند به دلایلی که ممکنه برای خودت کاملا واضح باشن، چاله خودت رو کندی. چیزهایی رو که جلوی چشمها گذاشتی بیشتر رو حساب "آی ام مستر کول" هستن تا هر چیز دیگه ای

1- Take a rest you deserve it. 2- If you freeze yourself and come back after 200 years, still Iranian culture will not be capable of handling disagreements in a civilized way. We just got to face it. 3- Every body needs a home. Get one. If some body on WIKIPEDIA can’t get a home, how about the others?

سلام حسين عزيز من گاهی با تو و کارهات مخالف بوده ام، به خصوص وقتی تو وبلاگت نوشتی مجتبی کمونيست ها ازش طرفداری می کنن اون موقه مجتبی در زندان بود و ممکن بود به خاطر اين حرف تو شکنجه بشه. اما خيلی وقتها هم به خاطر تو ناراحت شدم و هميشه هم بران نظر گذاشتم و گاهی هم بهت لينک دادم البته وبلاگ من که هيچ وقت بيشتر از 150 تا خواننده نداشت. فقط خواستم بدونی که در ميان کسانی که باهات تو بعضی موراد اختلاف دارن هستن کسانی که از اين نااميدی – يا هر چی که اسمشو بذاری ناراخت بشن.

به نظر من تو نباید غیر فعال بشی من خودم روزی چند بار به اینجا سر میزدم ووقتی میدیدم که چیزی ننوشتی ناراحت میشدم. قبلا هم بهت گفتم که خیلی از آدم ها چشم دیدن آدم های موفق و آدمهایی که روراست حرفشون را میزنن ندارن فقط برای اینکه خودشون این توانایی ها را ندارن و برای همین وجود آدم های موفق و با وجود باعث میشه که این افراد احساس حقارت کنن برای همین وجودشون سراسر نفرت است و سعی میکنن که فرد را بکوبونن .... نمونه هاش هم در عرصه های مختلف خیلی زیاد است . در هر حال به نظر من زیاد به نظرات وحرفهای این جور آدم ها اهمیت نده . برایت آرزوی خانه ای با کانونی گرم همراه با موفقیت دارم

خانه؟... خانه تو دروس، کوچه اسلامی، با نرده های سبز نبود؟... یادم می آید می آمدم آنجا برای دیدن یک دوست عزیز که تو هم آنجا زندگی می کردی!!! خانه ات آنجا نیست؟ هممون دیگر خانه ای نداریم... درد مشترک

حسين جان... فهميدنش را مطمئن باش مي‌فهمم. ولي خب؛ روز اول نيست كه اين‌طور مي‌كنند. سگ‌صاحاب‌ها همين‌اند ديگر. از سگ‌صاحاب چي‌مي‌خواي؟

you don't give up , do you undrestand, you don't have a right t o give up on us

الووووو حسین این پریشانی ودرهم ریختگی دردرجه اول بخاطر سرگردانی و آوارگی است . تا حالا شنیده ای هیچ ادم اواره ای مصدر یک کار مهم اجتماعی - فرهنگی - علمی یا سیاسی شده باشد ؟ درمورد حذف شدن تدریجی از صحنه وبلاگهای فارسی شاید متوجه شده باشی که علتش در ستیزه جوئی ومردم ازاری ودهن کجی بدیگران است که سبک و سیاق کار تو و نوشته های توست . اگردرمجموع از کنشهای نامناسب و نا مردمی دلزده شده ای و خیال داری که با دیگران در نوشتارت بامهر وملاطفت رفتار کنی ودیگر نمیخواهی که بخاطر مطرح بودن ووسط گود بودن انطور باشی که تاکنون بوده ای پس باخودت و با دیگران از در دوستی و احترام وارد شو تا ببینی چقدر سازنده و امیدوارکننده است این مطالب بقصد نصیحت کردن یا سر مشق دادن نیست بلکه صرفا ازروی خیر خواهی است. بقول معروف من انچه شرط بلاغ است باتو میگویم --- تو خواه ازسخنم پند گیرو خواه ملال. رحمت - شمال کالیفرنیا

sure, you need it my dear after that you can think better wish the best

هه..هه..هه..مطايبه ميفرماييد؟ يا باز کس شعر تلاوت؟..يا نوشابه برای خودت باز ميکني؟اينجا رو: "ولی می‌‌خواهم بگویم که دیگر انتظار نداشته باشید از جنبه‌ی خبری بتوانم کاری جدی در این وبلاگ بکنم"...ميشه بفرمائيد کی همچين کاری کرده بودی که حالا ميخواهی استاپش کني؟.... چند ماه پيش تو يکی از کامنت هايم اينجا در مورد اهميت خانه و مخصوصا اهميت فوق العاده "آدرس" تو زندگی خارج از کشور مخصوصا تو کشورهای غربی نوشته بودم و اينکه اينجا کسی که خانه و بالطبع آدرس دائم نداشته باشه زندگيش تو هواست و تقريبا ميشه بگی هيچ کاری نميتونه بکنه، از کارهای بانکی و کرديت کارد بگير تا حتی ثبت نام تو يه کتابخونه...خوانندگان اين مطلب تو ايران ممکنه متوجه عمق مشکل نشن ولی حسين جان کاملا مشخص بود که يه روز به زانو در ميای و خسته ميشي...بشين سرجات، زندگی تو بکن، فعاليت هات هم در کنارش هر کاری دوست داری انجام بده...با اين علافی و بيخونه موني، به هيچ جا که نميرسی هيچ، به ديونگی و کس شعر گويی ميافتی و بجايی ميرسی که الان هستي...ساری فور مای بيتر لنگويج...ايتس آپ تو يو انی مور ـ ممنون هادی

امیدوارم به زودی یک خونه‌ی خوب پیدا کنی و با فراغ بال بنویسی. من که مدتی بود نگرانت بودم. فکر نکن وضع ماها بهتر از توئه.

سلام حاج حسين..با اينكه از تيپ سياسي تو وامثال تو اصلا دلخوش نيستم ولي از سبك نوشتنت لذت ميبرم...خواهش ميكنم بنويس..فكر اينكه اگه يه روزي اين وبلاگ را ببندي من را كه هميشه منقدت بودم به شدت دلگير ميكنه...دمت گرم مرد

حسین عزیز اول از همه سال نو مبارک گمان کنم بهترین آرزویی که میتوانم در این سال برایت بکنم این است که همانطور که خودت گفته ای خانه برای آرام شدن پیدا کنی / گفته ای برای کی بنویسی ، برای همان ها که قبلا نوشته ای فکر کنم وقتی جایی بعنوان خانه پیدا کنی دل و دماغ دوباره نوشتن را پیدا کنی / سرافراز باشی

دعا دارم که ایران به حالت عادی هم برگردد وما همه بتونیم برگردیم در خاک و وطن خود که خونه ماست!