من دوباره آمدهام اسراییل. برای یک کنفرانس که برنامهاش را میگذارم ببینید. این بار زیاد سروصدا نمیخواهم بکنم. اصولا کمی خسته شدهام از این بیخانمانی. ولی فعلا چارهای ندارم.
دلیل ننوشتنم هم اینجا همین خستگی کلی است. البته چیزهای دیگر هم بیتاثیر نیست. این حس که به دلایل مختلف من دارم از صحنهی روزگار اینترنت فارسیزبان حذف میشوم اذیتم میکند. اینکه یک سری آدم مریض و عقدهای تمام زندگیام را زیر ذرهبین گرفتهاند و به خود اجازه میدهند به هر بهانهای در جایگاه خداوندی بنشینند و تمام شخصیت و وجود من را تحلیل کنند. مثالهایش کم نیست. حوصله ندارم یادآوریشان کنم. پوستم کلفت است و شاید تنها آدمی هستم از بین ده، بیست وبلاگهای نخستین که همیشه مرتب نوشتهام و هرگز قهر و آشتی هم نکردهام.
ولی الان واقعا حس میکنم که با اینکه کلی چیز هست که بنویسم ولی دست و دلم نمیرود. با خودم فکر میکنم که برای چی و برای کی؟ نتیجهاش این است که از مخالفان فقط فحش میخورم و موافقان هم از ترس فحش خوردن یا مشکل امنیتی جرات حرف زدن یا حتی لینک دادن ندارند.
نمیخواهم در این جا را تخته کنم. ولی میخواهم بگویم که دیگر انتظار نداشته باشید از جنبهی خبری بتوانم کاری جدی در این وبلاگ بکنم. مثلا نمیتوانم به اتفاقات روز دنیا واکنش به موفع نشان دهم یا لینکدونی را بهروز نگه دارم. ولی اینجا هستم و مینویسم. امیدوارم شرایطم به حالت عادی برگردد به زودی. شاید وقتی میروم اسپانیا برای یاد گرفتن زبان چند ماه بتوانم مرتبتر بنویسم. واقعا بعد از دو سال احتیاج دارم که به یک جایی بگویم «خانه».