با تمام بد و بیراههای بچگانهای که این خانم محترم، بخصوص در جواب کامنتگذارهای بیاستثنا مثبتش، نثار من کرده بود، کاری که الان دارد میکند را بسیار دوست دارم.
اینکه دارد وقایع این دو روز بازداشتش را با این جزییات مینویسد خیلی مهم است. (اینها را باید ترجمه کرد و پرت کرد توی صورت دیدهبان حقوق بشر و خبرنگاران بدون مرز) بخصوص برای عقبافتادههایی که میگویند جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. ده، پانزده سال پیش کجا چنین رفتاری را با آدم در زندان میکردند؟ فکر میکنید این تغییر تصادفی است؟ یا حاصل همان رایی است که به اصلاحطلبان دادیم و زجری که آخوندی به نام خاتمی برای قانع کردن خامنهای و نشان دادن واقعیت به او کشید؟ یا نتیجهی دید آخوندی دیگر به نام شاهرودی به حقوق بشر و جنگ مردافکن و روزمرهی او با بوروکراسی فاسد و ناکارای قوهی قضاییه؟
البته فسیلهایی که بیش از بیست سال است ایران را ندیدهاند، نمیخواهند حرفهای فرناز را باور کنند. چون تمام بنیان ايدئولوژیکشان را به هم میریزد اگر قبول کنند که همین «رژیم آخوندی» با همان آخوندهایش میتواند چنان تغییر رفتار و عقیده دهد که بجای تجاوز به دخترهای شانزده،هفدهسالهی اعلامیه پخشکن با آنها مثل انسان رفتار میکند.
کسانی هم که اساس زندگیشان وابسته به بیزنس حقوق بشر است طبیعتا نمیخواهند این حرفها را قبول کنند. چه بگویند؟ تمام دلیلی که توانستهاند خودشان را به اروپا و آمریکا بچپانند این بوده است که «وای، ببیند چقدر جمهوری اسلامی بیرحم و ظالم است. ببینید چقدر من مظلوم و بینوا را شکنجه کردهاند...» معلوم است که حالا نمیخواهند کسی بداند در زندان با فرناز سیفی و دوستان دیگرش یا جهانبگلو و موسوی خویینی چه کردهاند.
مثلا نگاه کنید به «روز»، به عنوان پناهگاه این جور آدمها که اگر هر روز نگویند جمهوری اسلامی بد است نانشان قطع میشود. همینها که وقتی جهانبگلو و موسوی و این سه تا خانم دستگیر شده بودند، تیترهای گنده گنده میزدند و آه و ناله میکردند، بلافاصله پس از آزادیشان سکوت میکردند.
الان هم نگاه کنید. اینها که در آن ۴۸ ساعت دستگیری این سه خانم این همه خودشان را جر واجر کرده بودند، دیگر حتی یک کلمه دربارهی سیفی و دوستش ننوشتهاند. توجیهشان هم لابد این است که این حرفها همه دروغ است چون تحت فشار زده شده است. مثلا حسین باستانی با همین استدلال تمام حرفهای جهانبگلو را بیارزش و دروغ خوانده بود و در نوشتهای تمام آن را تحت تاثیر وثیقه خوانده بود. (یادش رفته که خودش و همهی همکاران دیگرش در روز با وجود وثیقههایشان در ایران دارند برای آمریکاییها پروپاگاندای ضدایرانی تولید میکنند) معلوم است که او و دوستانش در «روز» نمیخواهند حرفهای سیفی را باور کنند.
خود من چقدر سر اینکه گفتم حرفهای جهانبگلو با اعترافهای اجباری قدیمی فرق دارد و باید با او جور دیگری رفتار کرد فحش خوردم. و اینکه گفتم الان با پاکسازیای که خاتمی پس از قتلهای زنجیرهای در وزارت اطلاعات کرد و با از بین رفتن سازمانهای اطلاعاتی موازی که بخاطر بیاعتمادی خامنهای به وزارت اطلاعات درست شده بودند، وزارت اطلاعات بسیار حرفهای و متمدنتر شده است. حالا اگر نمیخواهد نوشتههای فرناز سیفی و دوستش را باور کنید میل خودتان است. لابد حتی اگر خودتان هم این را تجربه کنید آن را باور نمیکنید.
همین برای من بهترین نشانه است که جمهوری اسلامی ظرفیت تغییرهایی اساسیتر از این را هم دارد و میارزد که آن را حفظ کرد و در آن ماند، ولی با صبر و زور اصلاحش کرد. حالا اگر کسی مثل اکبر گنجی نادان اصرار دارد که برای تغییر راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، عکسهای ابوغریب را نشانش دهید. او و امثال غیرمستقیم و شاید ناخواسته دارند جاده را برای حملهی نظامی آمریکا صاف میکنند.