برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Briefly, what has caused the recent change in my views and perspectives is this: I don't see myself and the world around me through colonialism. I have entered the paradigm of post-colonialism, or post-Imperialsm, if you like, depending on whether you see Imperialism as the new form of colonialism in the 20th century.

این نوشته، به‌لطف منتفدان و کامنت‌گذاران، به مرور درحال دقیق‌تر شدن است.

یکی از دوستان در جایی نوشته:

مشکل حسين ، بينش خير و شري اوست که دنيا را به دو نيم تقسيم کرده: امپرياليسم و ضد آن. طبق اين ايدئولوژي، هر انتقاد، هر صداي مخالف، هر دادخواهي، عليه نظام تئوکراتيک ، چه داخل چه خارج از ايران، همه يک جا و يک کاسه، در حوزهء «انقلاب مخملي» قرار مي گيرند. روشنفکران معترض، وبلاگ نويسان ناراضي، حقوق بشري ها، يا سرشان به جائي بند است و به طور رسمي مواجب مي گيرند يا، از نظر حسين، چنان ساده لوح و ابله اند که صاف مي افتند توي دام امپراتوري. ديگر فرق نمي کند که خبرنگار فمينيست داخل ايران باشد، فعال اتحاديه اي باشد، اکبر گنجي باشد، فعال حقوق بشر باشد، يا فخرآور، ميلاني، و غزل اميد. نتيجهء عملي و «عيني» همه شان يکي است.»

این انتقادی است که خیلی وقت است از من می‌شود و من با تنبلی هرگز درست و حسابی به آن جواب نداده‌ام. البته هنوز ابزار تئوریک کافی هم برای درست آن ندارم و دارم کم‌کم با تئوری خواندن آن را به دست می‌آورم. به علاوه، اینجا هم نمی‌خواهم مقاله‌ی دانشگاهی بنویسم. ولی فرصت خوبی است که خیلی مختصر حداقل سرنخی به آدم‌هایی که هاج و واج مانده‌اند که چطور باید مرا و مواضع تازه‌ام را توضیح بدهند، ارایه کنم. پیشاپیش به‌خاطر زبان عطاقورت‌داده‌ای که متاسفانه برای نوشتن درباره‌ی تئوری در فارسی فعلا گریزی از آن نیست، عذر می‌‌خواهم.

درست است. از زمانی که به ورسیون ۰ر۴ رسیده‌ام، از دیدم آدم‌ها (و به تبع آن حکومت‌ها) در دو پاردایم زندگی‌ می‌کنند: کلنیال و پست‌کلنیال*.

کلنیال (Colonial) پارادایمی است که در آن روایت (Narrative) و دید (Point of view) را قدرت کلنیال (Colonializer) قبضه کرده است. آدم‌ها و کشورها خودشان را در سایه‌ی این روایت تعریف می‌کنند و جهان پیرامون را هم از آن دیدگاه می‌بینند.

پست‌کلنیال (Post-colonial)، در مقابل، پارادیمی است که در آن روایت و دید آدم‌ها و کشورها از سلطه‌ی قدرت کلنیال بیرون است.

برای من انقلاب ایران یک انقلاب پست‌کلنیال است و جمهوری اسلامی از معدود کشورهایی در کل دنیا است که در پارادایم پست کلنیالیزم طراحی شده است، البته بدون اینکه طراحانش الزاما به آن آگاه باشند. (معنی‌ای که نویسنده‌ی متن از آن در ذهن دارد اهمیت کمتری دارد از معنی‌ای که خواننده‌ی آن متن از آن برداشت می‌کند.)

پست‌کلنیالیزم زاییده‌ی پست‌استراکچرالیزم است و از این رو به خودش اجازه می‌دهد که ارزش‌های «جهان‌شمول» (Universal values) را که بر اساس روایت مسلط (Meta-narrative) ساخته می‌شوند، به چالش بگیرد و تعریف و برداشت خودش را از دنیای بیرون ارایه بدهد.

درست در همین جا تناقض مفاهیمی مثل جمهوری و اسلامی از بین می‌روند و مفهومی به اسم «جمهوری اسلامی» مشروعیت پیدا می‌کند. چون با برداشتی پست‌استراکچرالیستی، معنی هر کدام از این کلمات با معنی‌ای که زیر سلطه‌ی قدرت کلنیال می‌ٔدهند فرق می‌کند.

«جمهوری» الزاما چیزی نیست که مثلا انقلاب فرانسه تعریف می‌کند و «اسلام» هم آن نیست که اورینتالیست‌های اروپایی تعریف می‌کنند.

یک ایرانی می‌تواند در قرن بیستم با برداشت خودش (که طبعتا تحت تاثیر هزار چیز در اطرافش است) جوری «اسلام» و «جمهوری» را بخواند (یا تفسیر و تعیبر کند) که نه تنها در ذهن که حتی در عین (دنیای بیرونی) هم امکان‌پذیر باشد.

روح اله خمینی نخستین مسلمانی است که جرات این خوانش پست کلنیال و پست استراکچرالیست را نه تنها در تئوری دارد، بلکه در عمل هم امکان‌پذیر بودن آن را نشان می‌دهد و با ويژنی استثنایی حکومتی را معماری می‌کند که هم جمهوری است و هم اسلامی، و حداقل توانسته برای ۲۸ سال دوام بیاورد، و آرام آرام نه تنها مشروعیت و کارایی داخلی‌اش را بالا ببرد، بلکه بیش از همیشه سلطه‌ی قدرت کلنیال را در منطقه‌ی دور و برش به چالش بگیرد.

خمینی برای من از این زاویه قهرمان است. و دنیا هنوز زود است که این را بفهمد. بخصوص که قدرت کلنیال، تصویر او را به عنوان رهبر بی‌مانندترین حرکت سیاسی پست‌کلنیال‌‌ در جهان، بخاطر ماجرای گروگان‌گیری و فتوای سلمان رشدی به گند کشیده است. ولی ۲۰، ۳۰ سال دیگر وقتی دنیا از تسلط پروپاگاندای هرروزه‌ی آمریکا بیرون بیاید، خمینی را به عنوان یک قهرمان بی‌رقیب پست کلنیالیزم خواهد پذیرفت.

این حرف امروز من نیست. اگر گفتگوی پارسالم را با اوری گلدبرگ اسراییلی گوش کنید در آن دقیقا همین حرف‌ها را می‌زنم و شاید باورتان نشود که او هم تا حد زیادی همین عقیده را درباره‌ی خمینی و جمهوری اسلامی دارد. گوشش بدهید تا خودتان بشنویدش.

من تا حدود یک سال و نیم پیش این طوری فکر نمی‌کردم. آرشیو وبلاگم را که بخوانید کاملا در پارادیم کلنیال و با روش استراکچرالیستی می‌اندیشیدم. ولی آرام آرام با خواندن و سفر کردن وارد پارادیم تازه شدم و از آن به بعد همه چیز فرق کرده است.

البته هنوز هم دارم می‌خوانم و باید بسیار بیشتر از این تئوری بخوانم تا بتوانم بهتر منظورم را توضیح دهم. ولی همین دریافت‌های تازه به اندازه‌ای موثر بوده‌اند که من با جهشی بزرگ به درک جدیدی از خودم و دنیای بیرونم برسم.

ولی الان باید مسیری را که جهیده‌ام عقب‌گرد کنم و با خواندن و فکر کردن این مسیر را پیاده برگردم تا بتوانم مرحله به مرحله توضیح دهم که چطور به اینجا رسیده‌ام.

برای همین در این یکی، دو سال قضاوتم هم درباره‌ی درستی و نادرستی حرف‌ها و کارهای آدم‌ها بر اساس این پاردایم جدید تغییر کرده است. من قبلا خودم را هم به عنوان یک ایرانی از دید فرنگی‌ها می‌دیدم و روایت یا داستان خودم را هم که یعنی از کجا آمده‌ام، کجا هستم و کجا قرار است بروم بر اساس روایت مسلط (Meta-narrative) فرنگی می‌ساختم.

در بین نیروهای سیاسی داخل و خارج ایران، تنها گروهی که توانسته بیشتر از همه در عین مقاومت دربرابر سلطه‌ی استراکچرالیست‌های داخلی (یعنی محافظه‌کاران سنتی) خودش را در پارادیک پست‌کلنیال تعریف کند جبهه‌ی مشارکت امروزی است، بخصوص حالا که استراکچرالیست‌هایی مثل عبدی و گنجی و تحکیم وحدتی‌ها از آن دور شده‌اند.

در بین سیاستمداران هم خاتمی از هم بیشتر این را می‌فهمد و به نظر من می‌شود گفت که او ورسیون ۲۰۰۷ خمینی است و اگر هم دقت کنید برای همین او به تنهایی جمهوری اسلامی را که پس از مرگ خمینی، بخاطر برداشت استراکچرالیستی رفسنجانی و خامنه‌ای داشت نابود می‌شد، دوباره زنده و سرپا کرد. برای همین خاتمی بهترین نامزد برای جانشینی خامنه‌ای است.

ملاک من برای موافقت یا مخالفت با فعالان سیاسی ایران هم همین است که آنها خود و فعالیتشان را در کدام پاردایم تعریف می‌کنند، کلنیال یا پست‌کلنیال.

برای همین من بطور سمبولیک شیرین عبادی پس از نوبل را محکوم می‌کنم، چرا که کارهایش را در پارادیم کلنیال تعریف می‌کند. مهرانگیز کار و آذر نفیسی و اکبر گنجی و رامین جهانبگو و احمد باطبی و علی افشاری و حسین باستانی و خیلی‌های دیگر هم همین‌طور. نمی‌گویم که آنها خاين‌اند، چون سودی که به قدرت کلنیال می‌رسانند هنوز غیرمستقیم و شاید هم ناآگاهانه است. ولی آدم‌هایی مثل رضا پهلوی، محسن سازگارا و مهدی خلجی و عباس فخرآور بطور مستقیم و آگاهانه به مرکز قدرت کلنیال سرویس می‌دهند محکوم‌اند و جمهوری اسلامی حق دارد روزی آنها را محاکمه و مجازات کند. همان اندازه‌ای که آمریکا می‌تواند برای خدمتی که می‌کنند به آنها پاداش بدهد.

ولی بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی و فعالان سیاسی دیگر هستند که حتی زیر فشار بسیاری که بخش استراکچرالیست حکومت رویشان می‌آورد، آگاهانه یا ناآگاهانه، خودشان را در پارداریم پست‌کلنیال تعریف کرده‌اند. تعدادشان البته در خارج از ایران خیلی کم است، ولی در ایران به عنوان بهترین نمونه‌های آن‌ها را می‌توان از شادی صدر و عماد باقی نام برد.

درباره‌ی شادی صدر و اهمیت وجودی‌اش بعدا باید بیشتر بنویسم. ولی او هم در زمینه‌ی حقوق زنان هر روز دارد به اندازه‌ی زنانی که جنبش خودشان را سکولار می‌دانند زحمت می‌کشد و فشارهای فراوان تحمل می‌کند، ولی بر خلاف جنبشی که خودش را «سکولار» می‌نامد، فعالیتش در پاردایم پست کلنیال است و برای همین سودش برای مردم کوچه و بازار ایران بیشتر از کسی مثل مهرانگیز کار است که از وقتی ایران را ترک کرد دیگر نفعی که به آمریکایی‌ها (برای تولید بهانه برای فشار به ایران) می‌رساند بیشتر از نفعی است که به مردم خودش، زنانی که به دفتر وکلاتش در تهران می‌آمدند، می‌رساند.

این چند وقت دوست و آشنا تئوری‌های توطئه‌ی خنده‌داری راجع به اینکه چه شده من این همه تغییر کرده‌ام ساخته‌اند. متاسفانه بیشترشان هم از روی تنبلی ذهنی در دم دست‌ترین سناریو متوقف می‌شوند که همانا جاسوس بودن یا عامل بودن من برای ایران یا اسراییل یا هر جای دیگر است. بعضی‌های دیگر می‌گویند که من چون می‌خواهم به ایران برگردم اینها را می‌گویم. بعضی‌های دیگر هم مخالفت من را با آمریکا به مشکلی که در مرز برایم پیش آوردند تقلیل می‌دهند.

ولی امیدوارم بعد از این توضیح نسبتا مفصل باور کنید که این‌ها واقعا عقاید تازه‌ی من است و کلی فکر پشتش است. از روی شکمم یا خوردن سرم به دیوار یا ارعاب و تطمیع اینها را ننوشته‌ام و اگر تک تک نوشته‌های یکی دو سال اخیرم را کنار هم بگذارید، این چسب تئوریکی که در بالا دادم همه را به هم می‌چسباند و می‌بینید که چطور آرام آرام این تحول اتفاق افتاده است.

ولی این تازه شروع راه در پاردایم جدید است و این سختار تئوریکی که ساخته‌ام خیلی هنوز خام و پر از اشکال است. بهرحال تازه‌واردم و کلی باید بخوانم. ولی خب، مهم این است که بالاخره در ۳۲ سالگی فهمیدم دنیا دست کیست.

&bull؛ در این نوشته بجای کلنیالیزم یا پست کلنیالیزم می‌توان از ایمپریالیزم یا پست‌ امپریالیزم هم استفاده کرد که در واقع به شکلی وسیع‌تر و بی‌مرکزتر از کلنیالیزم اطلاق می‌شود که در قرن بیستم معنی پیدا می‌کند. ممنون از دانا بخاطر تذکرش.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«آق بهمن»
«فانونایت»
«مرتضی نگاهی»
«ناهید رکسان»
«گردباد»
«تبعیدی عصبانی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«مهستی شاهرخی»
«مرد تنها»
«لوبيا»
«آهستان»
«نانا»
«یک پزشک»
«علی معظمی»
«بامدادی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«۳۵ درجه»
«امنزیاک»
«مریم مومنی»
«پسر فهمیده»
«تادانه»
«روزها»
«انتخاب زنان»
«عنکبوت»
«ف.م.سخن»
«ایمیان»
«شهرزاد»
«اکبر منتجبی»
«خبرنگار مسلمان»
«خوابگرد»
«دوم دام»
«گناهکار»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«کتابلاگ»
«شبنم طلوعی»
«ملکوت»
«کوروش علیانی»
«آزادنويس»
«ابراهیم اسکافی»
«سینا دیلی»
«موج»
«زهرا»
«میرزا پیکوفسکی»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«فریادناممه»
«علیرضا خدابخش»
«بیروت ریپورت»
«سرزمین آفتاب»
سولوژن
پیاده رو
نیما دارابی
خسرو نقیبی
بلوط
خورشید خانوم
حسین نوش‌آذر
طاها بذری
توکا نیستانی
جمهور
هادی خرسندی
خیاط باشی
جواد کاشی
شکرخواه
آدم و حوا
هنوز
کافه ناصری
لیلی نیکونظر
ایران‌شهر
از پشت یک سوم
مازوخیسم محاسباتی
دستنوشته‌ها
زيتون
شب پیشگویی
امور ایران
عبدالقادر بلوچ
آرش غفوری
فروغ
من راه نشین
چخوف منو نديدی؟
بابک داد
کریم ارغنده‌پور
حقوق‌دان پاریسی
احمد جلالی
روزنامه‌نگار ممسلمان
کیبرد آزاد
خاکریزیسم
مسعود ده‌نمکی
بی اجازه کوچیکترا نه
نگارک‌ها
نوه‌ی غلامرضا تختی
مونتاژ انتقادی
مریم ابریشم‌کار
رویای آريایی
مطالعات فرهنگی رادیکال
احسان
محمد نوری‌زاد
دلبستگی
یک استکاان چای داغ
شنا در شنزار
فلیسوف مآب رمانتیک
خط قرمز
علیرضا شیرازی
آن سوی دیوار
نسرین افضلی
زمستان است
مهدی محمدی
پویان و سیما
محمود فرجامی
سایه
حاجی واشنگتن
کمال
بی‌بی‌گل
صفا در ال.ای
نازخاتون
سیبستان
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
محبوبه حسین‌زاده
امید معماریان
عباس معروفی
آشپزباشی
جوانفکر
حسین پاکدل
مسیح علی‌نژاد
ارزیابی‌های شتابزده
زیتون پرورده
فوکو بلاگ
شاخ به شاخ
کلنگ کمونیست کارگری
آی‌تی.ايران
شرح
چرک‌نویس
ضدمورچه
سلمان
سبیل طلا
عرب عصبانی
پویان طباطبایی
هوشنگ دودانی
جمال
یک وحید
سهیل کریمی
حامد قدوسی
زن نوشت
امشاسپندان
کامپیتور و ارتباطات
آچار فرانسه
مسعود بهنود
شب‌نامه‌ها
نگفتنی‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
هادی نیلی
کلاشینکف دیجیتال
مریم اينا
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
مرصاد
وب‌نگاشت
خانوم حنا
تبرمرد
غلاف تمام فلزی
سهند شمس
مرصاد امروز
ققنوس
آزاده عصاران
لگوماهی
حسام‌الدین آشنا
منبر دات نت
لات‌لند
کافه اندیشه
پاسداران
نیکی اخوان
پاک‌نویس
تکینسون
سوگلی ریچارد پرل
بچه‌های سوم تیر
نقیز
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
روزنه
میرزا
فالشیست
پاگرد
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
هپلی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
نسل خمینی
مشکات
افسون فسرده
پرگلک
کلفه گینزبورگ
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
سفره‌ماهی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
سفره ماهی
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
لیلا خدابخشی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://h0der.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1693

نظرات ديگران

1- با بخش اعظم نوشته ی تو مخالفم. 2- نقد کلنگ به نوشته تونقد خوبی بود و به قول خودمان پنبه نظرها یا جمله بازی های متن تو را زده است . 3- اصل متن به همراه کامنت هاش و نقدهای مربوط به آن خواندنی است و بعضن خنده دار.

شاید بتوان به قول تو خمینی را هم در دسته پست مدرن سیاسی جا داد با وجودی که حتی روح خودش هم از این دسته بندی ها متعجب می شود. اما در نظر داشته باش که برای پرداخت تئوری انسان همیشه قسمت هایی از واقعیت و شواهد را حذف و در واقع فدا می کند تا توان توجیه بقیه را داشته باشد، همانطور که در باقی نظرات هم اشاره شده خمینی اگاهی قبلی به نوع حکومتی جمهوری اسلامی و ... نداشت اما بسیار بر عقیده اسلامیتش متعصب بود. با این تعصب هرکاری را دنبال کنی بالاخره نتیجه ای می گیری نباید به صرف اینکه این کار نتیجه ای در برداشت (که 28 سال سرپاست) آن را تقدیس کرد.

خمینی نهایتاً میتونه یک انتی کلونیالیزم محسوب بشه، نه پست کلونیالیست. تازه نه تنها انتی کلونیالیست مسلمان، تاریخ شرق پر از انتی کلونیالیست هاییه که تازه خیلی هاشون هم مخالفان خودشون رو هم قتل عام نکردن. به عنوان فقط یک مثال تاریخ 300 سال اخیر مصر رو بخون.

حسين درخشان خودت بهتر از همه ميدوني رژيمهايي مثل جمهوري اسلامي ، کره شمالي، سوريه چيزي براي دفاع کردن ندارند نه از لحاظ تفکر عوام نه از لحاظ تئوريهاي روشنفکري جنابعالي که ترکيبي از کتابهاي مارکس و هگل و انواع و اقسام فحش و فضيحته. بهتره زياد خودتو به درو ديوار نکوبي ، وضعيت افتضاح ايران کاملا مشخصه ، نياز به توجيهات تو نيست

زمانی وقتی یک کلمه آلمانی در کتاب حفظ می کردم، تا بکارش نمی گرفتم، آروم نمی شدم حتی اگر موضوع سخن طرفم چیز دیگه ای بود! یعنی اینطوری کلمه هم در ذهنم جا میفتاد. حالا تو هم چهار تا لغت حفظ کردی باهاش مقاله نوشتی، مهم هم نیست که چی به چیه حالا مثلا خمینی ربطی هم به این تواصیف نداشت اما مهم اینه که کلمه هات رو بکار بردی! در مورد فرژن چهارت عرض شود تو هر کلمه قلنبه سلنبه ای یاد می گیری، فرژنت را ارتقا می دهی! فرژن جدید متکی به پتچ (Patch) هائی که سوراخ های بی مورد را می پوشانند، نیز هست! هروقت تونستی از لحاظ زندگی شخصی ات پتچی برای سوراخ ماتحتت بسازی و در زندگی اجتماعی وبلاگی نیز پتچی برای سوراخ دهنت، انوقته که می دونیم ارتقا یافتی و می تونیم نصبت کنیم! یعنی جزو آدم بحسابت بیاوریم. شاد و سربلند باشی جیگر

1.آره حرف تو درسته 20 یا 30سال دیگه لازمه تا دنیا به جنایتهای قهرمانت پی ببره !!! اینقدر زیاد هست که هیچ آمار دقیقی ازش وجود نداره.2.بر خلاف تصور تو سه کلمه ی جمهوری اسلامی ایران کاملا با هم در تناقض هستند.نه اسلام با جمهوری تطابق دارد و نه اسلام با ایران .3.چون در جایگاه مبارزینی مثل فخرآور و گنجی نیستی فقط داری سعی میکنی بهشون ضربه بزنی مثل روزنامه ی کیهان.ولی بدان هیچ وقت موفق نمیشی.

حسين جان الان وقتشه كه فعالان زن را كه اتفاقا شادي صدر هم در بين فعالان سكولار با هم دستگير شده اند و اين حق حكومت است كه مخالفان خود را دستگير كند افشا كني.بجنب تا دير نشده!

you sound like contemporary social philosophers! it's nice to see u into it finally... but don't see iran like they do! what is iran herself? iran is a mother colony for many cultures that exist in that region and contemporary iran has been defined only in tehran, which is industrial, political and chaotic! and this has caused social oppression which has made iran culturaly volnurable ...in long term i could see some benefits of what khomeinism did to iran, if i'm in my sunny mood, but khomeni would never be a hero through my eyes! there's optimism when one feels faith in energy for cultural growth among iran youth. and the grounds for that should be provided by people for people. people in iran have started caring for themselves regardless of their government and there's a lot to consider and investigate about that to structure some contemporary social -political manifesto about iran!

آخه اسکل! 4 تا کلمه جديد ياد گرفتی، اومدی واسه ما مقاله می نويسي؟ تو دست چپ و راستتو از هم تشخيص نمیدی...اسکل بی سواد...

You are Stupid! Simply!

دوست درخشان من! آقای خمینی اولین لیدر پست استراکچرالیست دنیا نیست، یزید خیلی پست استراکچرالیست تر بود که تو چارچوب خلافت سرزمینهای اسلامی علنا شراب می خورد و سر نوه پیغمبر رو می برید یا پادشاهان سرزمین ما که علیرغم اینکه سایه خدا روی زمین بودند ولی حاضر بودند به خاطر مخلوق اناث خدا هست و نیست مملکت رو بفروشند. افسوس که جمهوری رضاخان محقق نشد وگرنه اند(ENDE) پست استراکچرالیسم ایرانی بود چرا که به هرحال دیکتاتوری و جمهوریت، ترکیبی خوف تر و حیرت انگیزتر از جمهوریت و اسلام دارند، هرچند پست استراکچرالیستهای دیگه دنیا مثل فرانکو و انورخوجه و صدام و ترکمن باشی اجازه ندادند دنیا از این تجربه ارزشمند پست کلنیال محروم بشه! من هم قبول دارم که اسامی هیچ ربطی به ماهیت و عملکرد ترکیب اونها ندارند ولی ما توی دهات خودمون به این کارها میگیم شارلاتان بازی و کلاه گذاشتن سر مردم. من به شما گمان توطئه نمی برم چون کاملا طبیعیه که فرهنگ رندانه کلنیال ایرانی-اسلامی با این همه تناقض و تنش، چنین محصولات درخشان و پست کلنیالی تولید کنه!

قابل توجه شما: جمهوري اسلامي كشور نيست؛ ايران نام كشوراست!

من نمیدونم چرا هر کس میخواد خودش رو نشون بده میشه ضد امپریالیست و ... این حسین هم با افکار درخشان کم کم داره سر از مسکو در میاره

let's "assume" that jomhouri-eslami is post colonial and also assume that post-colonialism is a value!! the question is what is the price of it? how much people of iran must give and suffere?

you are so lost!!!! \

به شجاعع تو در تغییر و تحول فکری تبریک میگویم. البته در تاریخ این بسیار اتفاق افتاده است. بهرحال سفر، تحقیق و تجربه فرصتی است برای بهتر دیدین دنیا بیرون آمدن از اوهام (Fantasy) موفق باشی

شباهت بسیاری بین شما و اخمدی نزاد هست که مهمترین آن علاقه بسیار به مطرح شدن است. به هر حال اگر این تمایل و خارش رفع شد لطفا شاخ محبت را بکشید و لینک مرا از صفحه خود بردارید

@g5: That’s exactly the point, even every blind person should be capable to recognize: Iran refuses to be a marionette of the USA and therefor must be „punished“, because something thiese would-be „New-Rome-Imperialism“ maniacs do not tolerate is independence! For example Chomsky described exactly this dynamisme in his article „Why Bush does Diplomacy Mafia-Style“: http://www.alternet.org/waroniraq/48494/ But of course a lot others are seeing and describing this unhappy devevlopment. Why people are prefering to be and stay members in a flock of sheep? Why?

برادر مجاهد و سرباز غیر گمنام امام زمان عج هر چه سریعتر خودتو به اولین روانپزشک معرفی کن . باور کن این نه یه توهین و نه یه تمسخر است . عین دلسوزی است .ترجیحا دکتر هلاکوئی می تونه راهنمایت کنه چه نوع اختلال در نظام استدلال ات رخ داده . کوتاهی نکن حتما مراجعه کن .

سلام حسين جان كامنت ها جذابيتش بيشتر از پست جنابعالي هست! كلي خنديدم! يه جاهايي هم كفري شدم! خودت قضاوت كن : مهمان : ........ و این حرکت ادامه پیدا کرد تا اینکه الکی الکی انقلاب شدت گرفت و این آقا ملقب شد به مقام رهبری اش.......! الكي الكي!!! آدم بايد خيلي بي اصل و نصب و بي رگ و ريشه باشه كه فكر كنه اين اتفاق تاريخي الكي الكي رخ داده! از خميني و دار دسته اش بگذريم! بقيه ها چي! يكي بهش بگه بره 2 تا كتاب تاريخي بخونه!

I don't know with existence of Khavaran cemetery how can you call Khomeini a hero man Hosien jan this is rang body

Aziz jan, do you really believe that Khomeini was the architect of the Islamic republic. This is indeed a naive interpretation of the early days of the revolution. This is the problem , trying to read him through a Postmodern lens. Please consult those people who were an active part of the revolution and never found a room in power. Leave the culture in which you were brought up, live the dreams of those who strived for a republic. What I can say is that Islamic republic was the result of the whole Iranian culture and had nothing to do with Khomeini. Iranians have changed Alexander, Islam and Mongolians. In other words, this is part of our history to Iranianize what socially happens in our history.

آقای درخشان عزیز این قهرمان شما یک دروغگوی کثیف است. برای پیدا کردن مدارک این حرفم کافیست حرفهای ایشان در پاریس و عملکردشان در تهران را مقایسه کنید. کسی که براحتی به قول خودش برای حفظ دین دروغ میگوید یک شیاد است همین و بس. علیرغم اینکه صراحتت را دوست دارم اما گاهی حالم از مواضعت بهم میخورد. اما دوستت دارم

جون من بگو موقعی که اینا رو می نوشتی علفی چیزی نزده بودی؟!؟ عمو جون! خمینی که احتیاج به این فلسفه بافی ها نداره. در کتاب ولایت فقیه که چند سال قبل از انقلاب نوشته اصلا حرفی از جمهوری و این چیزا نیست. ولایت مطلقه فقیه و دیکتاتوری محض هست و السلام! زمان انقلاب هم تحت فشار نیروهای چپ و مترقی مجبور شد که "بنا به مصلحت" به این کلمه جمهوری تن بدهد. تازه به قول خودش و در جواب کسانی که می خواستند بگویند جمهوری دموکراتیک اسلامی، گفت "جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم".یعنی همین یک کلمه رو کوتاه اومدم و اصلا از این بیشتر راه نداره! چندین بار هم بعد از این قضیه خودش صراحتا گفته که برای اینکه دهان روشنفکرها رو ببندیم اختیارات ولی فقیه رو در قانون اساسی کم در نظر گرفتیم و گرنه اختیارات ولی فقیه خیلی بیشتر از اینهاست. خمینی به قدری به ملت ایران و ملتهای همسایه خیانت کرده که حالا حالا ها خیلی مونده تا تاریخ در مورد اونها قضاوت کنه. جنگ هشت ساله که به کشته شدن یک میلیون انسان بی گناه و بعضا نا آگاه منجر شد، ایجاد کاست روحانیت و برتری دادن بی حد و حساب به آنها از هر لحاظ (دادگاه ویژه و...)، دستور مستقیم قتل عام جنایتکارانه سال 67 که آقایان با افتخار از آن به عنوان "حکم عام امام" یاد می کنند و... نمونه های کوچکی از جنایتهای این قهرمان شماست. پینوشه برای قتل عام 5000 نفر در سانتیاگو به یکی از منفور ترین دیکتاتورهای معاصر بدل شد. حال خمینی با این کارنامه سیاه و خونبار چگونه قرار است به قهرمان 20-30 سال دیگر تبدیل شود من نمی دانم. جریان مصاحبه در مورد سریال اوشین و حکم اعدام ایشان رو شنیدی؟ تا فردا هم بنویسم می تونم برات از کثافت کاری های این قهرمانت مثال بیارم.

گویی یک شعار توخالی "مرگ بر آمریکا" برای امثال تو آب توبه ای است که زیر لوای آن هر جنایتی قابل چشم پوشی است. آنوقت اسم خودت را پست کلنیال و این حرفها هم می گذاری.

اگر روزی پرده ها بر افتد امثال من حرفهای زیادی برای گفتن داریم که مجالی برای قهرمان تراشی شما و بقیه خایه مالان رنگارنگ کلنیال و پست کلنیال و استراکچرالیست و پست استراکچرالیست و مدرن و پست مدرن باقی نماند. تازه همه اینها به فرض این است که خودتان مزدور و جیره خوار نباشید.

haj hos you are one true idiot! lool get a job somewhere. dont strain your limited mental energy!

We realized this long ago, although to be fair, not in 1978 or 79. It took some years, it took the war, and one effort after another to destroy this newly independent Iran. Slowly we realized that yes, it is our independence that is an eye sore for the US. That the US will never, ever accept the Islamic Republic, even if Jesus Christ becomes its leader. The US has a fundamental problem with Iran. Iran is independent, Iran is among the few countries where colonialists no longer have a say in the running of the government, and Iran can be a model for other third world countries. Iran is far from perfect, but even in this imperfect state, it's far better than many many other countries who have sold out to the US, directly or indirectly, overtly, or covertly.

Just f**ck off you little creep.

Hosein khan Stop Khayemali its getting close to change regime of Iran .every Iranian that knows you abhors you enough to hate you million time If I was you I would shift to people side .

برایِ نسخه‌یِ چهارت کف می‌زنم، هرچند توضیحِ درست و درمان‌اش گمان کنم تا پیش از نسخه‌یِ پنج و شش ممکن نشود. قضیه گسترده‌تر از آن است که در بحثی محدود به حوزه‌یِ سیاسی بتوان به نتیجه رسید. پیشنهاد می‌کنم نگاهی هم به کتابِ آنتی‌اودیپِ دلوز هم بیندازی؛ فکر کنم برایت جالب باشد، و اگر اشتباه نکنم یکی از منابعِ اصلیِ نگری و هارت است. متنِ اسکن‌شده‌اش این‌جاست http://store.khushe.ir/text/Deleuze,%20Gilles/anti.djvu

به نظرم مشارکت این‌وسط وصله‌یِ بسیار ناچسبی است؛ انگار از بازمانده‌هایِ ورژن‌هایِ قبلی است که کم‌کم باید deprecate بشود. آن‌طور که نوشته‌ای، انگار تنشِ اصلیِ داخلِ جامعه را جدال میانِ محافظه‌کارانِ سنتی و تجدیدِنظرطلبان می‌دانی، و این‌که مشارکت سعی می‌کند این‌دو را با هم هماهنگ کند و جوش بدهد باعث می‌شود به آن اهمیت بدهی. ایرادِ کار این‌جاست محافظه‌کارانِ سنتی به‌سرعت در حالِ اضمحلال‌اند، و دیگر هیچ‌گاه نخواهند توانست جایگاهِ پیشین را پس بگیرند؛ بدین‌ترتیب تجدیدِنظرطلبان هم که خود را مقابلِ سنت تعریف می‌کنند و اصلاح‌طلبانِ حکومتی که سعی در پرکردنِ این تناقض دارند دیگر آن اهمیت را نخواهند داشت. مشکلِ دیگرِ مشارکت، این است که نرمی‌اش با محافظه‌کاران بیش از آنکه مبنایِ فکری و اصولی داشته باشد ناشی از ضرورت‌هایِ سیاسیِ روز است؛ به‌عبارتی آنها در خوش‌بینانه‌ترین فرض سیستم را به سویِ سکولاریسم می‌برند، ولی پس از آن دیگر حرفی برایِ گفتن نخواهند داشت و به‌راحتی جایِ خود را کسانی نظیرِ گنجی و دیگران خواهند داد.

درعوض، به نظرم الآن بیشتر زایندگی و پیشرفتِ فکریِ این سیستم، حولِ تناقضِ اصلاح‌طلبیِ اصول‌گرا و نظراتِ کسانی نظیرِ رحیم‌پورِ ازغدی یا افروغ شکل می‌گیرد، که مشابهِ همان تناقضِ جمهوریِ اسلامی، یا درحقیقت امتدادِ همان است؛ خلاصه‌اش این‌که چطور می‌توان تغییر کرد و اصلاح شد، ولی در عینِ حال همان ماند. به عنوانِ مثالی از گسترده‌گیِ اصلاحاتِ موردِ نظرِشان؛ ازغدی در یک سخن‌رانی شکلِ موجودِ فقاهت و نظامِ حوزه‌هایِ علمیه را به‌تندی نقد می‌کرد، و می‌گفت باید موردِ اصلاحِ بنیادی قرار گیرند و درباره‌یِ این ضرورت با روشنفکرانِ دینی هم‌عقیده است، ولی مشکل‌اش با آنها بر سرِ شیوه و محتوایِ تغییر است.

دوستان اینها همه حرف است. این بابا فقط این حرفها را میزنه که مطرح بشه. یادتان است چند وقت پیش نق میزد که چرا سفرش به اسرايیل پوشش خبری خوب نگرفته؟ حالا راه پیدا کرده برای جلب توجه. فکر می کنم کار به جایی برسه که برای جلب توجه وسط خیابان برقصد و جای دوست و دشمن را نشان بدهد. این آخرین کامنتی است که من برای این کوچولو می گذارم. موفق باشی کوچولو.

hello Hossein, I think you have a bad memory. Do you remember your participation on VOA?

سلام ... پس باطبی خودش رفته زندان تا بیرون بیاید و رهبر شود و آقای خمینی 30 سال دیگر قهرمان شناخته خواهد شد و شما هم .... ببخشید اما : شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لپ لپ خورد گهی دانه دانه ... این حکومت اسلامی (قم حوری) چیز تازه ای نیست و ندارد ، حکومتی که مردمانش را املاک خود میداند حال اگر هم بعد از عهد مستعمره پا به دنیا گذاشت، اصل و نتفش از همان سیستم مستعمره می آید اما زور و جراتش فقط و فقط به مردم خودش میرسد

موافقم . خمینی از معدود افرادی بود که به کارش ایمان داشت و همین باعث محترم شمردن او از طرف من است. ولی اینجا احساس کردم شما همین وار*ه ها ی ثقیل رو جدیدا یاد گرفتید وسعی کردید با آنها یک مقاله بنویسید.

My Qahreman is Khalkhli too you forgot to say this as he was Hakeme Share_e Khomeyni!

- حکومت فعلی خیلی انتقادات بهش وارده. فقر و جهل و بیکاری و سوء مدیریت و.... درست. این رو که درخشان هم میگه و گفته. با اسم و رسم اصلی هم گفته که خیلی از مخالفینش که اینجا با نهایت شجاعت!!!بهش فحش میدند جرات گفتن یکدهمش رو هم با اسم اصلی ندارند. چون بعضی از این فحش دهندگان نامحترم، که تعصب کور اونوری از نوشته هاشون مشخصه، اگه اسم اصلیشون رو کنند اونوقت معلوم میشه در گذشته چه سوابق مبارزاتی در سازمانهای با آبروی !!! مخالف ج.ا. داشته اند. خدمتی که افراد آشنا با نکات مثبت و منفی ایران میتونند به کشور بکنند صدها برابر کسانی است که اصولا به دلایل مختلف همه چی رو تو اون مملکت سیاه میبینند. اینجور نگاهها منجر به این میشه ک همیشه تحلیلهای آقایون متعصب اونوری همش غلط از آب در میاد و اونوقته که خمینی تموم حرفها وکردارش غلط بوده و همه اون مردمی هم که براش خودشونو میکشتن میشند احمق. ( دقیقا همون حرفیکه بعضی متعصبهای طرفدار ج.ا. میزنند و مردم رو به حساب نمیارند.) 2- خمینی حرف اشتباه هم زد .خودش هم می گفت . درست. خوب این کجاش حرف درخشان رو نقض میکنه. میشه مخالفین محترم یک رهبری روتو دنیا معرفی کنند که حرفهای اشتباه نزده باشه. نه عزیز دل برادر، فقط سیاهی ها رو میبینی و آدمها رو با تمایلات خودت محک میزنی. کاری که خمینی کرد تموم دانشجوها و روشنفکرهای قبل از انقلاب خوابش رو هم نمیدیدند. منتهی تحول تو یه مملکت بدون تجربه دموکراسی نیازمند زمانه و اصلاح تدریجی. کاش میشد مملکت رو بعد انقلاب بسپرن به سازمانهای متبوع خیلی از ناسزاگویان تا ببینیم چه دیکتاتوریهای مخوفی که راه نمی انداختند. نمونه اش قرارگاه اشرف و اون همه آدم تحصیلکرده که بر خلاف خمینی خیلی هم جوون پسند حرف میزدند. خدا رو شکر که تجربه اش نمیشه کرد .

چيزي که متوجه نمي‌شوم اين است چرا شما هميشه بعداز يک سال تغيير عقيده مي‌دهيد.... ياد هست از ابتدا تا بحال اينگونه بوده. البته ربطي به موضوع ندارد. اما بهتر نيست کسي که دوست دارد با چنين چيزي بجنگد و انکارش کند لاقل کمي ثبات شخصيتي داشته باشد. بگويد اين سبز است و سال بعد هم بگويد سبز است. احساس مي‌کنم تو يک جو بد مکتبي خاص گير کرده‌اي که مطمئن هم نيستي که اصلاً بايد باشي يا نه. شما نه تنها فقط در همين بحث پيش رو بلکه در مطالب گذشته هم در قسمت‌ها زيادي دچار تناقض شدي، نمي‌دانم، اما احساس مي‌کنم شبيه متني باشد که اول چيزي را ثابت مي‌کند و بعد بطور کل وجود چنين چيزي را منکر مي‌شود! و خب اين کمي مشکل است.

این ماجرای حسین درخشان صرف نظر از مشکوک بودنش در همکاری با رژیم ج ا و همجنین صرف نظر از کینه شتری این فرد نسبت به دوستان و همکاران سابقش، و بازهم صرف نظر از خودشیفتگی بیمارگونش، انگار مسله جدی یک سری آدم شده که دایمن دارن خودشونو بازتولید می کنن. بابا اگه هنوز کسی با این حسین درخشان رابطه داره و دلش براش می سوزه با یه کلکی ببردش دکتر دوا درمونش کنه چون وضع روحیش خیلی خرابه، و لطفن باقی آدم ها هم کاری به کارش نداشته باشن بلکه آروم بگیره برگرده لای دست ارباباش خامنه ای و شریعتمداری شاید اونا بالاخره این پادوی مخفی وزرات اطلاعات شونو رسمن برای کار در دانشگاه اوین استخدام کنن. یه چیز دیگه که من کمی عصبانی می کنه، اینه که این وسط ها هی این بابا رو به القاب عجیب غریبی مثل “ابر انسان سایبر” و یا “سوپر لِبرال” و … نام می برن که نشون می ده این واژه ها و مفهوم شون هنوز برا خیلی ها روشن نیست. بابا رفتار سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی و فردی حسین درخشان ربطی به این مفاهیم نداره. این یارو یه هرجاییه نه لیبرال و یا ابرانسان سایبر.

Hope you are well. First, let me say that I enjoy reading your writing and hope you continue. I'm writing to say that on the one hand, by your own admission, you don't know post colonial theory very well.

But on the other hand, you just gone dividing the entire activist movement into those who are caught within the colonial paradigm, and those who are free. Isn't that a little too hasty?

I think your pre-post-colonial criticism of current issues and personalities was a lot more apt and convincing.

By the way, next time you get a chance, go to an MLA (Modern Languages Association) Convention and listen to all the new PhDs in the humanities read their papers: turns out everything from toilet paper to Vladimir Nabokov are post-structuaralists. What I mean is you should consider Uri Goldberg's thesis in that light.

Well, it took you a while, but you are finally, finally seeing the truth. I 'm glad.

خمینی یک دیکتاتور و دروغگو بود! برو به سخنرانی بهشت زهرا ی او گوش بده (اگه نوارش گیرت بید چون ملاها چوب تو کونت میکنند اگه نوار این سخنرانی رو ازت بگیرند) و ببین چقدر عوام فریبی کرد و دروغ به مردم احمق ایران چپوند!

as far as I have understood, the postcolonial theory deals with viewing the world from the oppressed's point of view, or rather replacing the (occidental) subject with the (oriental) object, which so far had been only considered as an object for the voyeur, so postcolonialism means looking at the world upside down, this does not necessarily mean that it should be confined to the colonial era, when the western powers ruled 9/10th of the earth, rather, the problems which have risen after gaining independence in 3rd world countries whose rulers used an ideology(e.g religion, nationalism, communism, etc.) as a tool for oppressing the opposition is also discussed. so this is only a method for thinking or seeing the world and usually finding a direct example for these theoretical ideas could be misleading, on the other hand, post structuralism does not deal with relativism, it talks about different worlds of meaning. or different " houses of being". this does not undermine the improvements made by the western culture, or either justify brutalities in these or other cultures. that is why I wonder how you introduce Khomeini as a poststructural leader? because he opposed western values?

باید بگویم که به نظر من راست می گویی و من خیلی خوشحالم که این تحلیل ها را ارائه داده ای. باید بگویم که قبلا آنقدرها جدی ات نمی گرفتم اما این تحلیل های جدیدت باعث شدند که تو را یک محقق مستقل و جدی بدانم که برای رسیدن به حقیقت چشمانت را باز کرده ای و حرف های بقیه را تکرار نمی کنی.

بارك الله عزيز دل برادر! الان كه بعد از بيست سال همه فهميده اند خميني چه جانوري بوده، تو تازه قهرمانش كرده اي و معتقدي هزاران سال ديگر مردم شخصيت بسيط اين قاتل دجال را كشف مي كنند؟!! خيلي دوست داشتم به امريكا راهت مي دادند (بخصوص عشقت نيويورك) تا ببينم تحليلهايت چگونه مي شد؟

گرانيه ديگه!

ba salam

I dont have persian font here, how ever, shall emphasize all اسدلله ميرزا said!

Thank you اسدلله ميرزا for nice comment

wish something good for hossein

اين نوشته آقای درخشان سر شار از تناقض است. در واقع از جواب به سوال رسيده اي، که هم جوابش اشتباه است، هم سوالش و هم تئوری توجيهی آنها.

1. اگر پست کلنيال بودن به معنی غير همگرايی با هژمونی موجود سياسی و اقتصادی زمان باشد، طالبان ملا عمر پست کلنيال ترين گروه تاريخ بود. آنها مستقل از تمامی ارگان های ملی و بين المللی و بر اساس تعاليم آسمانی!!! نوعی از ا سلام سلفی عمل کردند. پس از به قدرت رسيدن، آنها حتی از فرمان پاکستان، عربستان و ديگر حاميان گذشته خود سر باز زده و تا آخرين روز پای تاوان عملکرد "مستقل" و ميآنه خود را دادند 2. آلمان نازی، ايتاليای فاشيست و امپراطوری ژاپن در زمان خود و با تشکيل "اتحاد" در مقابل "اتفاق" سالها در مقابل امپرياليسم آمريکا، و توتاليتر شوروی، صرفنظر از نتيجه آن، جنگيدند 3. خمر های سرخ کامبوج، ببرهای تاميل سريلانکا نمونه های قابل ذکر ديگری از مبارزينی است که ضمن داشتن گرايشات فکری چپ، بطور کامل مستقل از قدرتهای فائقه بلوک شرق (شوروی و چين) عمل کردند 4. دهه ها پيش از ظهور قهرمان تاريخی شما آمام خمينی، مهاتما گاندی در هند ظهوری پر فروغ داشت. او با برگزيدن راه ميآنه چپ و راست، نه گرفتار هژمونی ابرقدرتان گرديد، و نه استقلال هند را فدای منافع زودگذر کرد. مهاتما گاندی پايه گذار جنبشی بود که بعد ها به عدم تعهد شهرت يافت.

مثال های ناقض فراوانند. هيچ گاه اين تفاسير سياسی را موکد نکنيد، که بنيانشان، اللخصوص اين آخری، چوبين است و سست.

آقای درخشان: قهرمان شما يد طولايی از اعدام، مصادره، حبس و زندان برای مبارزين زمان خود دارد. اگر از نظر شما سرکوب مبارزين توسط جمهوری ا سلامی توجيه شده و مشروع است، بر همين اساس ميتوان سرکوب مبارزان دهه پنجاه توسط ساواک را توجيه و مشروع دانست، که در اين صورت مشروعيت مبارزه قهرمان مورد نظر شما اساسا زير سوال ميرود.

آقای درخشان: پيش از صدور فتاوی و تحليل، پيشنهاد ميکنم قدری مطالعه تاريخی کنيد. دانش محدود آکادميک شما، و حفظ چند کلمه دهن پر کن که به سبک امير محبيان و راست و کج کردن دو سه واژه لاتين درست کرديد، دردی را دوا نميکند. اينکه پارسال شما را به آمريکا راه ندادند، دليل خوبی برای فحاشی به هرکه که به آمريکا راه دادند نيست. قهرمان مورد نظر جنابعالی هم، قاتلی بالفطره بود و بس. مرده از قبر ميآوريد و چوب ميزنيد. امام خمينی به درد موزه هم نميخورد!

Hosseyn, this was a very good post! I have always identified myself as a radical reformist - but at this moment in time - I will supposrt the present system in Iran. Once all the outside threat is gone and our Iran is safe from outside dangers, I would start my activities once more. For now I know exactly where my prioroties lie.

آقا حسین مشکلت اینه که مغزت برای درک کردن خیلی از مسایل و تیوریها خیلی کوچیکه... رفتی یه چیزی خوندی و یه چیزی هم برداشت کردی با همون مغز فندقیت...

مرام آنارشیستها دقیقا بر هم