برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: The new confrontational approach by women's activists in Iran can only help the conservatives in the establishment to paint their activities as a security threat and after isolating the moderates in the establishment who defend women's cause, crush the whole movement. I'm seeing signs of plans to do what they did to the students movement. Please be cautious and save this genuine and organic women's rights movement.

خلاصه بگویم که خانم‌ها دارند اشتباه دانشجویان را پس از ماجرای کوه دانشگاه تکرار می‌کنند. آنها دارند روشی را برای رسیدن به خواسته‌ی به‌حق خود بکار می‌گیرند که دقیقا بخش عقب‌افتاده‌ی جمهوری اسلامی می‌‌خواهد.

کسانی که اصولا با تلاش برای حقوق برابر زن و مرد مخالفند دارند زنان را هل می‌دهند به سمت تله‌ای که برایشان چیده‌اند. تا وقتی که زنان از روش‌های غیر خیابانی برای رسیدن به اهدافشان استفاده می‌کنند، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد. حتی مثلا یکی از بازجویان وزارت اطلاعات به فرناز سیفی می‌گوید که شخص او با مطالبات زنان هیچ مساله‌ای ندارد و آنها بخاطر رابطه‌شان با شهرزادنیوز بازجویی می‌شوند که از دید جمهوری اسلامی ایران تهدیدی امنیتی است.

ولی الان پس از آن اعتراض خیابانی نالازم، کسانی که مثل آن بازجوی وزارت اطلاعات فکر نمی‌کنند (بالاخره در همه‌جا همه جور آدم هست) بهانه به‌دست آورده‌اند که جنبش زنان را تهدیدی امنیتی نشان بدهند و این برای هیچکس خوب نیست. بخصوص کسانی که در همین وزارت اطلاعات یا در هسته‌های مرکزی قدرت هستند و از حقوق زنان دفاع می‌کنند. آنها با این کارها در منگنه قرار می‌گیرند و مجبور می‌شوند به استدلال «تهدید امنیتی» تندروها تن بدهند. ابتکار عمل در دست تندروهای وزارت اطلاعات و دولت می‌افتد و میانه‌روها به حاشیه می‌روند.

الان دقیقا تمام سناریوی ۱۸ تیر قرار است تکرار بشود. مهرانگیز کار که -- خوشتان بیاید یا نه -- زندگی‌اش را الان دشمنان من و شما در آمریکا تامین می‌کنند، پیام‌های احساساتی می‌دهد. شیرین عبادی از پوست وکالتش بیرون می‌آید و نقش رهبر اپوزیسیون را به عهده می‌گیرد، سازمان‌های «دیده‌بان» شروع به پخش اعلامیه و اعتراض می‌‌کنند، ماهواره‌ها مردم را تشویق به آمدن به خیابان می‌کنند، نیروهای انتظامی با آنها برخورد می‌کنند، رسانه‌های دنیا پر از خبرهای مرتبط با «آشوب» در تهران می‌شود، رضا پهلوی و فرح دیبا و بوش پیام‌های «مقاومت کنید، ما با شماییم» می‌دهند و دختران و زنان جوان را به خیابان می‌فرستند، و...

یک‌سال بعد خانم شیرین عبادی می‌نشیند فکر می‌کند که خب، الان پس از این ماجراها، چند درصد از خانواده‌ها جرات دارند دخترشان برای حقوق زنان فعالیت کند بدون اینکه به دردسر بیفتد و آیا اصلا این کارها می‌ارزد یا نه. روزنامه‌ها به دلایل امنیتی از هرگونه بحث درباره‌ی حقوق زنان منع می‌شوند و دیگر کم‌کم هیچ دختر جوانی به تلاش برای برابری حقوق زنان فکر نمی‌کند. مثل الان که دیگر هیچ دانشجویی به سیاست فکر نمی‌کند. همین را می‌خواهید؟

خانم مهرانگیز کار و خانم شیرین عبادی. جنبش زنان ایران بعد از انقلاب یک نقطه‌ی اوج داشت که شما و تمام نوچه‌های «سکولار»تان با روش‌هایشان هرگز نخواهند توانست تکرارش کنند. موضعی که چند زن باحجاب اصلاح‌طلب توانستند قانون پیوستن ایران به کنوانسیون منع تبعیض برضد حقوق زنان را در مجلس به تصویب برسانند. (این قانون در نهایت توسط شورای نگهبان رد شد، ولی این از ارزش تصویب آن در مجلس نمی‌کاهد.)

شما اگر خیلی ادعا دارید بروید و کاری کنید که به مجلس بروید، آن قانون را تصویب کنید، با زنان میانه‌روی جناح راست وارد تعامل و رایزنی شوید و شورای نگهبان و رهبر را برای پذیرش این قانون آماده کنید.

خانم‌های عزیز، هر یک نماینده‌‌ای به مجلس بفرستید، از صد میلیون امضا برای رسیدن به هدف نهایی‌تان موثرتر است. این راهی که پیش گرفته‌اید تنها به ضرر هدف نهایی‌تان است. ولی هنوز وقت هست. خواهش می‌کنم تا کامل سرکوب‌تان نکرده‌اند تجدیدنظر کنید.

پسانوشت:

۱) متاسفم که بیشتر مخالفان من از اینکه استدلالم را رد کنند عاجزند و تنها راهی که برای مخالفت کردن می‌دانند آن است که من را به وزارت اطلاعات منتسب کنند یا حرف‌هایم را به حرف‌های کیهان و امثال آن تشبیه کنند یا سواد سیاسی و اجتماعی من را زیر سوال ببرند. ولی راستش با هیچ‌کدام از اینها استدلال من را رد نمی‌کنند. بلکه اتفاقا به خواننده ثابت می‌کنند که استدلال من به اندازه‌ای قوی بوده است که اینها نتوانسته‌اند آن را رد کنند و به اتهام‌های شخصی به من عصبانیت‌شان را از شنیدن یک نظر مخالف نشان داده‌اند. به دوستان عصبانی عاجز از استدلال پیشنهاد می‌کنم کمی درباره‌ی مقدمات روش استدلال منطقی مطالعه کنند.

۲) بعضی‌ها گفته‌اند که قانون پیوستن ایران به کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان هرگز تصویب نشد. چرا اتفاقا توسط مجلس اصلاح‌طلب ششم پس از کلی بحث تصویب شد، ولی آخرسر توسط شورای نگهبان مغایر شرع اسلام و قانون اساسی تلقی و رد شد. ولی این از ارزش کار مجلس ششم و نمایندگان زنش کم نمی‌کند. صد میلیون امضا جمع کنید ولی باز هم آخر سر برای تغییر قوانین باید اول در مجلس آنها را تصویب کنید، بعد شورای نگهبان را قانع کنید که این قانون خلاف شرع و قانون اساسی نیست تا آن را تصویب و برای اجرا به دولت و قوه‌ی قضاییه ابلاغ کند. جز این راهی نیست. اگر هست توضیح دهید.

۳) تعدادی می‌گویند که مگر در وزارت اطلاعات و هسته‌های مرکزی قدرت کسی هست که موافق برابری حقوق زنان باشد. جواب این است که بله. در بالاترین سطوح حکومت در ایران، حتی بین گروه‌های همفکر سیاسی هزاران مورد اختلاف‌نظر جدی هست و برای این مساله شاهد زیاد است که در این‌جا نمی‌گنجد. در وزارت اطلاعات ایران هم مثل تمام سیستم‌های اطلاعاتی دنیا گروه‌های مختلف سیاسی وجود دارند و هرگز یک‌دست نبوده است. اصلا اگر چیزی جز این بود برای امنیت نه تنها ایران بلکه هر کشوری خطرناک می‌بود. شک نکنید که وقتی بازجوی فرناز سیفی به او می‌گوید که با مطالبات زنان مشکلی ندارد راست می‌گوید. ولی معنی‌اش این نیست که همکاران دیگر او هم مثل او فکرمی‌کنند. شک نداشته باشید که اگر تمام وزارت اطلاعات با مساله‌ی حقوق زنان مخالف بود، همه چیز طور دیگر بود. تا حالا فکر کرده‌اید چرا تا حالا یک کلمه هم درباره‌ی حقوق بهاییان در هیچ روزنامه‌ای نخوانده‌اید؟ (طبیعتا من اینجا از نقض بی‌رحمانه‌ی حقوق بهاییان در جمهوری اسلامی دفاع نمی‌کنم. می‌خواهم با این مثال منظورم را بهتر برسانم.)

۴) من با خانم کار یا خانم عبادی هیچ مشکل شخصی ندارم و هرگز هم تلاش‌های آنها را برای بهتر کردن زندگی زنان و کودکان ایرانی زیر سوال نمی‌برم. ولی با همین نگاه منصفانه باید بگویم که این خانم‌ها در دوسال اخیر بیشتر به منافع دشمنان من و شما خدمت کرده‌اند تا منافع ایران. خانم عبادی از نفوذ فراوانش برای تحریم انتخابات استفاده کرد و از این راه غیر مستقیم در به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد نقش داشت. خانم کار هم الان دو، سه سال است که فقط برای آمریکایی‌ها تحقیق می‌کند وعیب و اشکال‌ها و موارد نقض حقوق بشر را در ایران به آنها نشان می‌دهد و خواسته یا ناخواسته برای پروژه‌ی شیطانی نشان دادن ایران خوراک تولید می‌کند، بدون اینکه ذره‌ای از این تحقیقات به زنان ایرانی داخل کمکی بکند.

۵) تشبیه حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی با جمهوری اسلامی کاملا بی‌مورد است. تبعیض در جمهوری اسلامی وجود دارد، ولی هرگز به گستردگی و سیستماتیکی آفریقای جنوبی نبوده است و تازه اکثر همین تبعیض‌های موجود هم بخاطر برداشت محافظه‌کارانه‌ی شورای نگهبان است، و نه متن صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی. بنابراین میزان مشروعیت داخلی و خارجی حکومت ایران به هیچ وجه با مشروعیت حکومت سابق آفریقای جنوبی قابل مقایسه نیست. از طرف دیگر پارامترهای سیاسی-اجتماعی موجود در جامعه‌ی آفریقای جنوبی آن‌قدر با ایران تفاوت دارد که به هیچ وجه نمی‌توان برای یک مساله‌ی مشابه، راه حلی مشابه تجویز کرد.

۶) برای کسانی که نخوانده‌اند، گزارش فرناز سیفی را از گفتگوهایش با مامور وزارت اطلاعات در هنگام بازجویی می‌آورم تا ببینید جمهوری اسلامی زمان لاجوردی با الان چه تفاوتی کرده است:

- سلام
- سلام خانم سیفی
- من هنوز تفهیم اتهام نشده ام. در حکم جلب هیچ اتهامی ننوشته اید. من باید بدانم به چه اتهامی من را اینجا اورده اید.
- خودتان چه فکری می کنید؟
- این سوال من از شما هست.
- در رابطه با سفرتان است.
- خوب؟
- شما عضو مرکز فرهنگی زنان هستید؟
- بله!
- از فعالین کمپین یک میلیون امضا چطور؟
- بله!

- خانم سیفی! در این سالها آنچه نوشته اید را من خوانده ام. به بخش وبلاگ شما کاری ندارم، آنجا حوزه شخصی شما است که من می توانم با بخش از آن موافق باشم و با بخشی دیگر مخالف.

و بعد سوال ها را کتبی روی فرم های رسمی بازجویی با آرم وزارت اطلاعات با آن شعار « النجاه فی الصدق» می نوشت و به من می داد تا پاسخ سوالات را بنویسم. شرح کامل سفرهای خارجی که رفته ام، به دعوت چه کسانی و به قصد چه کاری، چه آموخته ام، میزبان چه کسانی بوده اند و...

محور بیشتر سوال ها سفر دوبی که به دعوت شهرزاد نیوز در فروردین ماه رفته بودم و این سفر دهلی نو بود. می گوید دولت هلند بعد امریکا دومین کشوری بود که به خود این جسارت را داده است که به اسم ترویج دموکراسی در ایران بودجه تصویب کند؛ می گوید حتا انگلستان هم به خود جرات انجام چنین کاری را نداده است.می گوید در قالب کلاس روزنامه نگاری قصد دارند از شما سواستفاده کنند؛ از شما کسب اطلاعات کنند. من چه اطلاعاتی دارم اخر که به کار آنها بیاید؟ مگر شاغل در انرژی اتمی هستم یا وزارت خانه دولتی؟

می گوید قبول کنید اطلاعات ما از شما بیشتر است و مدارکی داریم که نشان می دهد اینها برانداز و ضد انقلاب هستند؛ می گویم قبول دارم و باید هم اطلاعات شما بیشتر از من باشد. این شغل شما است و اصلا هم وظیفه من نیست چنین اطلاعاتی کسب کنم ...من می روم این دوره ها تا دانش خود را ارتقا دهم و بس. هیچ وقت هم چیزی جز آموزش روزنامه نگاری در این دوره ها ندیدم. هیچ هدف پلیدانه ای هم ندیدم.

می نویسد به نظر شما چرا این دوره ها را در ایران برگزار نمی کنند؟ می نویسم بسکه در این سالها فضای بی اعتمادی بین نهادهای مدنی حاکمیت ایجاد کردید. به ان جی اوها سالن نمی دهید، اجازه برگزاری سمینار و وورک شاپ نمی دهید، با سوظن آنها را نظاره می کنید و دنبال اتهام بستن به آنها هستید. می نویسم نهادهای مدنی بازوی کمکی دولت ها هستند، دشمن نیستند و سعی دارند زندگی اجتماعی را ارتقا دهند. می نویسم من نمی دانم آیا شهرزاد نیوز درخواست برگزاری این دوره در ایران را کرده است یا خیر، اما می دانم در اثر این همه جواب نه که به نهادهای مدنی داده اید و این همه محدودیت بسیاری ترجیح می دهند اصلا دیگر امتحان هم نکنند.

می گوید اینطورها هم نیست...می گویم بارها به خود ما سالن ندادید یا مجوز برنامه هایمان را لغو کردید. می گوید همین حالا برای کمپین یک میلیون امضا هر هفته کارگاه دارید. می گویم در خانه های مسکونی خودمان کارگاه داریم. کی برای کمپین به ما سالن دارید؟ باز می گوید این طورها هم نیست. اما نمی گوید پس کدام طورها است!

سوال هایی ازسابقه همه فعالیت هایم در جنبش زنان، از مرکز فرهنگی زنان، از میزان درآمد ماهیانه من، از تجمع بیست و دو خرداد ماه، باز سفرهای خارجی و دوره های آموزشی که دیده ام، همسفران، باز سفر. تعجب آنها از اینکه « مرکز فرهنگی زنان» پولی از هیچ نهاد و سازمان داخلی و خارجی نمی گیرد، که مستقل است و رها از جریان های مالی و همت تک تک اعضایش و افراد علاقه مند حوزه زنان سرپا و زنده و محکم نگاه داشته است خانه کوچک ما را.

شگفتی از اینکه این درآمدهای شما کفاف زندگی را می دهد؟ بخش اعظم زندگی و وقت خود را صرف دغدغه های خود کرده ایم و بخش اعظم درآمد خود را نیز. زبان مشترکی هست که توضیح دهم این آرمان ها را؟ نمی دانم...

دو سه بار یادداشت هایی را کارآموز جوانش از بیرون می آورد و تحویل می داد.... من نتوانستم سرک بکشم و ببینم یادداشت ها چیست...منصوره اما موفق شده بود و نوشته است که در یادداشت ها گفته شده بود از کمپین یک میلیون امضا سوال کتبی نشود! و برخورد مودبانه باشد! و سوال کتبی هم نشد...و برخورد هم مودبانه بود.

و قیم مابی...و نصیحت که ما نگران شما هستیم که از شما سو استفاده نشود! و از سر دلسوزی است که اینجاییم!!....نمی فهمم آن دستگیری در فرودگاه، آن تفتیش همه گوشه و کنار اتاقم، سلول انفرادی و چشم بند و بازجویی در نیمه شب چه سنخیتی دارد با دلسوزی پدرانه و برادرانه! واژه ها رنگ باخته اند یا گستره معنایی شان این اندازه متناقض شده است؟!

چند ساعت گذشته است؟ فکر کنم چهار صبح شده است. می گوید ما بررسی می کنیم و انشالله فردا صبح مساله بازداشت حل شده است و اگر تناقضی میان گفته های شما نباشد موضوع به زودی حل می شود. حالا باید زیر تک تک جواب هایم را امضا کنم و تاریخ بزنم...می پرسم هشت بهمن شده است دیگر؟...مکث می کند و می گوید بنویسید هفت بهمن...اما هشت بهمن شده است دیگر.

حدود ساعت چهار صبح من را به سلولم بر می گردانند.

[...]

حدود ساعت دوازده و نیم ظهرباز زنگ کذایی و باز زن زندانیان دیگری که می گوید آماده شوم تا نزد بازجویم بروم. باز چادر و چشم بند، این بار جلوی اتاقی دیگر می ایستد و من داخل می شوم.

- سلام
- سلام خانم سیفی. شب گذشته راحت خوابیدید؟
- بله.
- امروز با پدرتان تلفنی صحبت کردم.
- حالشان خوب بود؟
- خیلی نگران بودند. بهشون قول دادم که امروز آزاد می شوید، اول مکالمه هم توپشان حسابی پر بود. فکر می کردند برای نوشته هایتان اینجا هستید. هی می گفتند مگر نوشته های دختر من چه چیز خلاق چارچوب دارد که او را گرفته اید؟ گفتم به دلیل این سفر هند است و ربطی به نوشته های ایشان ندارد.
- امروز تولد پدرم است. می خواهم باهاشون تلفنی حرف بزنم.
- امروز آزاد می شوید. ما تا اینجا تناقضی میان گفته های شما ندیدیم، امیدواریم بعد این هم نبینیم. این پرونده تا لااقل دوماه باز است و بررسی ها ادامه دارد. احتمالا باز هم لازم خواهد بود شما را ببینیم، مطالبات شما هیچ غیر منطقی نیست و انشالله تا چند سال دیگر هم درست می شود، فقط مراقب باشید از شما در قالب کلاس و دوره روزنامه نگاری سو استفاده نشود.

باز رسیدیم سر خط انگار!....ما دسته بی شعورها و احمق ها هستیم؟ یا کودکان ده ساله که قدرت تمییز و تشخیص نداریم؟ این توهم توطئه .....این توهم سو استفاده...این چرخه انگار پایانی ندارد.

- امیدوارم بار آخری باشد شما را می بینم خانم سیفی و از این به بعد تنها نوشته های شما را اینجا و انجا بخوانم و بس.

- تکلیف وسایلی که از خانه ها ما بردند چی؟
- همکاران ما تا صبح بیدار بودند و بررسی می کردند، چون اصرار داشتیم امروز آزاد شوید ( بعد از آزادی می فهمم به دلیل سروصدا و انعکاس خبری بالای بازداشت بوده است) بخشی از آنها را امروز پس می دهیم و برای بقیه هفته آینده احتمالا تماس می گیریم


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://hoder.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1694

نظرات ديگران

آقای درخشان مگر جمهوری اسلامی غیر از بخش عقب افتاده بخش دیگری هم دارد your problem is that you assume and you know what assume does it make an ass of you and me assume = ass+ u + me

مشکلت اینه که از ته دل فکر نمی کنی این زن ها شعور بالایی دارند. فکر می کنی دارن به بازی گرفته میشن و خودشون یک سری بچه بی فکر و کم عقل هستند. البته اشتباه می کنی. شما که انقدر راه درست رو می دونی اگر با حقوق زنان موافقی خودت دستی بالا بزن و یک کاری بکن. اگه فکر می کنی این بهترین راه نیست به جای این که خرابشون کنی به نحو خودت کمک کن. و اگه بر ضدشون نیستی بر ضدشون حرف نزن. (که البته من فکر می کنم هستی)

هرگز فکر نکن که آمریکا برای حمله به ایران بهانه کافی نداره و از حرکت مدنی زنان ایران می تونه سو استفاده کنه. برعکس! وجود این حرکت نشون میده که زنان ایرانی بدبخت و عقب افتاده نیستند و خودشون برای حق خودشون تلاش می کنند و احتیاج به آمریکا ندارند. اصلا حقوق زنان انقدر در آمریکا مساله عامه پسندی نیست که با آن بشه به جنگ رفت ... مگر این که این زن ها کاملا له شده و بی صدا باشند (برعکس زنان ما). کاری که این زنان می کنند اتفاقا باعث بهتر نشان دادن چهره ایران میشه چون در آمریکا مردم حتی فکر نمی کنند چنین جنبشی در ایران میتونه وجود داشته باشه.

خلاصه که اگه می خواهی کمک کنی بفرما. مگر اینکه فقط بخوای خرابشون کنی که در اون صورت مطمئنا تنها نیستی.

چقدر جملاتت عین جملات بازجوم بود

""دشمنان من و شما در آمریکا"" باز باید بهت بگم که دشمنان خودت و حکومت ایران را دشمنان ملت و کشور ایران ندان! اشتباه تو و امثال تو اینه. این ملت یه ذره شک ندارند که دشمن اول و آخرشان، نه آمریکا، نه اسرائیل (که اینقدر باهاشون حال می کنی) و نه اروپاست. دشمن اول این کشور، این حکومت است.

خوب .آقاي درخشان يه نوشته ي خوب از شما ديدم كه تصميم گرفتم براي شما يه نظر بگذارم خوب نوشتيد من وقت اين رو ندارم تمام نوشته هاي شما رو بخونم.خيلي هاشون سطحي و ضعيف هستن مقداريشون هم خوب و عالي اين نوشته شما خيلي خوب بود و بجا... مطمئن باش كه بوي بدي از اين تجمعات به مشام ميرسه و زنها افتادن توي تله اي كه خودشون هم نميدونن كي براشون پهن كرده...درست مثل 18تير...و نتيجه اين شد كه چندين سال همه خفه شن راه عبور ما به سمت دموكراسي تنها با صندوق رأي و گفتگو مرتبطه و نه هيچ اقدام ديگه اي هركاري غير از اين دو ما رو از هدف دورتر مي كنه موفق باشي لطفن نظر من رو درج نكنيد

سلام من تعجب می کنم که زنان ایرانی این همه برای روز 8 مارس خود را جلز ویلز می کنند در حالی که امروز روزنامه فیگارو پاریس نتیجه نظر سنجی را به چاپ رسانده که نشان می دهد که 76 درصد زنان پاسخ دهندگان گفته اند که روز 8 مارس به عنوان روز زن برایشان هیچ اهمیتی ندارد جالب است که این تحقیق در میان 10066 نفر زن انجام شده است زنان ایرانی که ادعای می کنند 8 مارس برایشان از روز تولد هم پر اهمیت است می توانند نتیجه این تحقیق را در صفحه 42 روزنامه فیگارو منتشره در 9 مارس 2007 بخوانند در ضمن از نوشته های این بار تو حسین درخشان خوشم آمد. چون که توانستی این تابوی انتقاد از مهرانگیزها و شیرین ها را بشکنی

هروقت یکی گفت پنیر... تو یکی سرت رو بذار بمیر! نظرت چیه که بانوان ایرانی برای هر اقدامی که میخوان بکنن از شما وقت قبلی مشاوره بگیرن؟ راستی یه سوال... زنهای کانادایی هم تو مجلس کلی نماینده دارند که همیشه نخست وزیرشون و روسای احذابشون مرد هستند؟؟ هیچکدوم از جوامع دموکرات با زد و بند با دیکتاتورهای حاکم به آزادی نرسیده اند. هروقت که از وراجی خلاص شدی دو تا ورق هم مطالعه کن که به سوادت اضافه بشه بچه جون...

eventhough i dont think US intelligence, with all its clumsiness, can influence, let alone spearhead iran's feminist movement, let's say for argument's sake that it can...so much so that it can endanger national security notwithstanding the debate over where differentiates national security from IRI security...ok, then the question is: between women's rights and national sovereignty which one do we chose. i would rather see my fellow country women live a happy equal life in their homeland than to see some one dimensional security interrogator feel good about his job. in any case all this talk is academic as the iranian public is apathetic. in an atomosphere of apathy and suppression, neither refrom works nor street protests. IRI is more to balme than the US as we expect 'our' government to look after our interest not the US government and our government has deliberately put us in a situation where any endeavour to acheive a better life becomes inextricably linked to national security.

آقای درخشان من شما را به همکاری با هیچ کسی متهم نمی کنم پس اگر اهل منطق هستید به نوشته های من توجه کنید: آقای درخشان انگار شما در ایران نبوده اید.مثالی می زنم.در دانشگاه ما چند دانشجو برای خواسته بحق خود در مورد گرفتن درس پروژه در روز انتخاب واحد سعی کردند مدیر گروه را متقاعد کنند که آن ها علی الارغم رزرو درس موفق به اخذ آن نشده اند و از مدیرگروه خواهش می کردند که اقدامی انجام دهد که مشکل آن ها رفع شود.مدیر گروه به خواسته آن ها بی اعتنا بود.من آنجا بودم .هر چه این 3-4 نفر استدلال می آوردند آن مدیر با گفتن "بعدا زنگ می زنم و می بینم چه بوده" از خود رفع مسولیت می کرد و توجهی به خواست دانشجویان که از ترس پر شدن ظرفیت خواستار رفع سریع این مشکل بودند نداشت.آقای درخشان می دانی کی مدیر گروه گوشی تلفن را برداشت تا قضیه را پی گیری کند؟آنجا که یکی از دانشجو ها عصبانی شد و با لحن تندی اعتراض کرد. نمونه ذکر شده من نمونه کوچکی از جامعه امروز ایران است. آقای درخشان در جایی گفته اید: "شما اگر خیلی ادعا دارید بروید و کاری کنید که به مجلس بروید، آن قانون را تصویب کنید، با زنان میانه‌روی جناح راست وارد تعامل و رایزنی شوید و شورای نگهبان و رهبر را برای پذیرش این قانون آماده کنید." خدمت شما بگویم که زنان ما این کار را کرده اند.نه در دوره اصلاحات که قبل از آن. و نه فقط در حوزه مسایل دولتی بلکه زنان ما (حداقل) به صورت برجسته پس از اتمام جنگ در تشکل ها ،انجمن ها ،مطبوعات و .... با توجه به شرایط سعی در بدست آوردن حقوق خود کرده اند.خانم هایی مثل شیرین عبادی و مهر انگیز کار سنشان از من و شما بیشتر است.آن ها پس از انقلاب اسلامی اگر چه بسیار محدود تر بوده اند اما با نگاهی به عملکرد آنان در می یابید که همچنان فعال بوده اند.جنبش امروز زنان امروز نتیجه تمام آن حرکت های فرهنگی و سیاسی است.فکر می کنید دیشب زنان از خواب بیدار شدند و امروز دست به حرکت زدند؟آیا زنان تعامل نکرده اند؟آیا زنان تا جایی که محدودیت قانونی اجازه داده بالا نرفته اند؟ که شما این پیشنهاد دخالت زنان در مجلس و یا تعامل با شورای نگهبان را می زنید؟پیشنهاد شما در عما کاملا رندانه است زیرا خودتان می دانید آنقدر محدویت در قوانین و در عمل برای زنان وجود دارد که مدیر شدن یک زن در یک شرکت متوسط انرژی برابر 10 مرد از او می گیرد. آقای درخشان این حرکت امروز زنان آن فریادی است که آن دانشجو بر سر مدیر گروهش کشید.که مدیر گروه تازه به این فکر افتاد که موضوع جدی است.زنان ما تا جایی که توانسته اند مطالبات خود را از هر روزنه ای بیان داشته اند. اگر نتیجه نداد باید داد کشید که حکومت اندکی نگاهش را از فلسطین بردارد و به زنان خودش بیاندازد.که حکومت وادار به پاسخ گویی و اقدامی مثبت شود.نه از آن جهت که حکومت را حکومتی بدانم که به نظر و خواست زنان احترام بگذارد بلکه با تهدید موقعیت خویش خودش را مجبور به تایید خواست زنان ببیند.مطمین باشید اگر این حرکت در ابعادی بزرگتر صورت بگیرد پیشرفتی که زنان خواهند داشت در 100 سال نیز با ارایه دلایل به شورای نگهبان و متقاعد کردن دولتمردان حاصل نخواهد شد.چه بسا که اگر این کار شدنی بود مراجع به اصطلاح عظام ما امروز دستور به اجرای احکام 1400 سال قبل نمی دانند.آقای درخشان حکومت ما دینی است.آخوند است.اگر توانستی آخوند را مجاب به رسمیت شناختن حقوق زنان و در کل حقوق بشر کنی آن وقت می توان از تعامل با شورای نگهبان حرف زد.

I specially loved this part : شک نکنید که وقتی بازجوی فرناز سیفی به او می‌گوید که با مطالبات زنان مشکلی ندارد راست می‌گوید. This is a perfect example of how you really believe in so called logical argument . It would have been even more convincing if yoy had sworn on Imam Reza. Seriously, were you high when you wrote (this is a serious question )? I mean forget about the subject, your logical argument here makes no sense. Which logical argument tell you that you can prove something by giving one example, which you cannot even prove, well other than by saying "believe me". How can you miss such a simple point. How the hell is this logical argument?

holding placards in front of a court house is confrontational? in this whole escapade, that's probably the least confrontational thing to have taken place.

بابا هودر هم گفته که این قانون توی مجلس تصویب شد. هر کسی میدونه که شورای نگهبان بعدا این قانون رو رد کرد. ولی فکر می‌کنین همینش هم شوخی بود که مجلس با این همه مرد عقب افتاده دهاتی این قانون رو تصویب کنه؟ خانم دکتر عبادی صد سال هم زور بزنه با روش فعلیش نمیتونه همچین کاری بکنه.

What hell is wrong with you? They have a silent gathering to ask for they rights. how cruel should one be to condemn this and say this is against national security? If you really think so why are you staying in Canada? go back to Iran and work for the kind of security you like?

بابا دخترها و زنان ایرانی به جز حقشون چیزی نمی خوان، اما مشکل اینجاست که نه در مدرسه نه در انجمن نه در روزنامه نه هیچ کجای دیگه به اینها یاد نمیدن که در جامعه ای که سطح تحملش (هم حکومت هم مردم) پایین هست، راه گرفتن حق ریختن و شلوغ کردن توی خیابونها نیست! کسی راهی غیر از این بلد نیست برای همین نباید تعجب کرد که تجمعات راه می افته بعدش هم اطلاعات دستگیرشون میکنه. توی همه کشورهای جهان اگر یهو یه عده بدون خبر بریزن توی خیابون دستگیر میشن! جوون های ما در این مورد نه تجربه دارند نه آموزش دیدن و فقط خاطرات انقلاب شکوهمند (!) اسلامی یادشون هست!

اینکه جماعت وبلاگ زن!!! که خود لعنتی ات مثل قارچ رویاندی اکثرا با شما لج میکنند بزار بکنند که بگوز سوسکی نمی ارزد چرایش !؟ مگه تو امریکا وبلاگ پر خواننده کم است اما سی ان ان و ان سه

کانال سراسری قدیمی هنوز حرف اول و اخر را میزنند افکار عمومی دست اننهاست و نظر سنجی های انها واشنگتن را میلزاند نه وبلاگ ها .....حالا تو که بهتر از همه میدانی هر چه تحکیم وحدتی بوده یک وبلاگ زده بخصوص انها که سر از امریکا و اروپا در اورده اند ...انها افکار عمومی بین خودشان دارند و تمام

زورشان همین تظاهرات چهل و صد نفره است و تازه ان سه هزار معلم تظاهر کننده ربطی بوبلاگیست ها ندارند اگر چه زیاد خبرش را چاپ میزنند.راستی تهران چهارمیلیونی دو میلیون بخیابنها سرازیر میکرد حالا که هشت میلیون شده چرا هزار نفر هم نمیایند!؟؟؟؟

wish version 104 comes sooner, before it gets too late!

اگر جمهوری اسلامی می خواست مطلبی منتشر کند می آمد سراغ آنچه تو نوشته ای . مرد ناحسابی خجالت بکش !

دوست عزیز وقتی می بینی هیچ کس از نظرات تو پشتیبانی نمی کنه پس باید یه فکری به حال خودت بکنی. اشتباه نکن من نمی گم خودکشی کنی. نه. قبلا هم گفتم باید واقعیت ها را قبول کنی که سخت در اشتباهی و هنوز خیلی مونده که بتونی نظرات کارشناسی درست و حسابی بدی. دلیلش هم اینه که سواد سیاسی و اجتماعی ات کم است. این حرفهای مرا بدل نگیر و سعی کن در اینده کمی بیشتر فکر کنی و مثل خروس نباش که وقتی دهانشو باز میکنه چشماشو می بنده. کمی به رادیو هودرت گوش کردم ومصاحبه هات بد نبودند.

آقازاده لمپن !! کی در سیستم وزارت اطلاعات از حقوق زنان دفاع میکنه؟ بگو ما هم بدونیم اطلاعاتمون مثل تو تازه به دوران رسیده زیاد بشه. بوی گند دهنت و حرفهات همه جا رو برداشته. اونجا حتما از این پوزه بندها که به دهن سگ های وحشی میزنن پیدا میشه نه؟

"confrontational approach" - i suppose you blame the women for the way the authorities are treating them...because of their so-called "new" tactics? You are truly losing it man!

به نظر من طرح یک میلیون امضا کار بسیار ابتکاری و مفیدیه. البته نه اینکه تاثیر کوتاه مدت سیاسی ملموس داشته باشه. موضوع جمع کردن یک میلیون امضا نیست، موضوع اینه که به یک میلیون انسان در مورد حقوقشون اطلاع داده بشه. کار بسیار بزرگیه خیلی بزرگتر از فرستادن یک نماینده به مجلس.

حسين جان مرگ من ، جون هركي دوست داري يه چيزي هم بر عليه حكومت بنويس! بابا تو اينطوري نبودي كه! آدم به كي بگه آخه!

بدبختی اینه که مثلا رهبران این جنبش ها آدمهای کوچیکی هستن و همون قدر جو گیر می شن که یه فرد عادی. و رسانه ها که این سیستم ملتهب رو هل می دن به جایی که دوس دارن. یه بدبختی دیگه اینه که ما ایرانی ها مبارزه سیاسی رو متعارف می گیریم با کله پا کردنه قدرت. هنوز دیالوگ رو یاد نگرفتیم. نمی تونیم با ج.ا. حرف بزنیم. چون براش احترامی قائل نیستیم. پس چرا باید انتطار داشت که اون برای افکار ما احترامی قائل باشه؟

So true . I don't know why these idiots don't want to open their eyes and see the shit , going on .all around the world , Civilians in afghanistan and Iraq are getting killed by US troops. no problem for Human Right at all ..BUT 40 women arrested whole world is going nuts . I think those ladies made a huge mistake No doubt some of their rights have been ignored by Islamic Regime.But As u wellsaid Hossein ..very bad timing ..

دشمن ملت ایران اول تو و حکومت اسلامی هستین تا کسه دیگه.

I'm terribly sorry to see that anytime there is an opportunity for a debate, we turn it into a hail of personal attacks. Often instead of telling the other person why we disagree with them and whether we have better solutions or opinion, we start labeling and even threatening them. Somethings you can't see until you leave Iran - specially when you go to North America - like how the US administration is filled with money hungry oil executives who would do just about anything to earn a few billions more a year, controlled by corporations sponsoring wars, and politicians who are trying to control the world energy resources to ensure their nations' survival and and the continuation of their empirical ambitions. any disability in the country would threaten the nation as a whole, regardless of who is governing it, and we cant have that. don't forget all it takes to paralyze Iran is to take the Oil reach areas away, say by giving Khuzestan independence, and overnight everyone in Tehran would have to get to work on a mule. And can there really be a smooth transition from the Islamic republic to another government which is completely democratic? The truth is we cannot afford to erase the last quarter century and start anew; And this regime, as corrupt and oppressive as it may be, is as good a start as we could have. No government could bring democracy to Iran overnight, because to have democracy you would have to have the social infrastructure in place, which we don't have. Not a single government in the world would allow those who wish to overthrow them to act freely. But is it really not possible to try to change this system from within? taking everything to the streets is not the real solution. It works against us.

Hussein is 120 per cent right. same thing about the gay rights movement in Iran. harassment by the islamic Republic is far better than depleted uranium bombs.

our intellectuals and progressive people have the responsibility to make sure they are not agents of USA

irrelevant to post: Just wanted to let you know that I no longer find your posts interesting and have unsubscribed from your rss feeds

احمق جون پيوستن به كنوانسيون هيچ وقت تصويب نشد! مي‌فهمي چي مي‌نويسي اصلاً؟

هه هه هه! من فکر می کنم باید Fact Check رو جزو بخشی از کار ژورنالیستست (اگر می خوای جدی گرفته بشی) وارد کنی. کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان "به صورت مشروط" (یعنی عملاً ورژن جمهوری اسلامی) در مجلس شد و ولی به دلیل مخالفت شورای نگهبان حتی اون هم به قانون تبدیل نشد. در نتیجه بدون این که از زحمات مجلس ششم و نماینده های زن آن بخوام کم کنم عملاً با یک واقعیت تلخ همه رو مواجه کرد و اون هم بسته بودن در وارد شد از راه قانون برای احقاق حقوق زنان بود. اصلاً یعنی چی یک سری زن رو که مسالمت آمیز تجمع کردن رو می گیرن تو هم اون رو توجیه می کنی؟! ده هه! عجب وضعیه ها! دلایلت همه واقعاً به نظر من درجه 3ه! اصلاً این که مادر و خواهر من حقوقشون رو می خوان بگیرت چه ربطی با آمریکا و بوش و این مضخرفات داره؟! هر کوفتی رو که نمی شه به خارج از کشور ربط داد عین دایی جان ناپلئون!

We live abroad and for us playing cool and acting wise is a daily exercise. Inside Iran, people are mentally so full that you cannot expect them to make right movements

البته مخالفين اين نظريه تو هم مي توانند بگويند که شوراي نگهبان به اشخاصي مانند مهرانگيز کار و شيرين عبادي اجازه نمايندگي در مجلس نمي دهد که ايراد به جايي است. به عقيده من جنبش زنان بيش از هر چيز نياز به پشتيباني جامعه دارد که از اين حالت انزوا بيرون آيد و عامه پسند شود. بايستي فراگير شود. آن هنگام است که نظام (هر نظامي که مي خواهد باشد) مجبور مي شود که به خواسته هاي عامه زنان توجه کند.

Although I agree for the first time with you, you have to pay attention that current government is following a one voice processes. what you are saying is valid if you are dealing with dynamic state!

وقتی خودت رو از