نوآم چامسکی، پروفسور یهودی و دستچپی دانشگاه ام.آی.تی در آمریکا مقالهی خیلی مختصر ولی مفید نوشته دربارهی اینکه چرا آمریکا با ایران سر جنگ دارد.
او استدلال میکند که نفت دور و بر خلیج فارس عمدتا در مناطقی است که شیعیان در آن زندگی میکنند. (حتی مناطق نفت خیز عربستان هم در بخش شرقی آن قرار گرفته است که تحت نفوذ شیعیانی است که شدیدا هم در عربستان سرکوب شده و میشوند.) درنتیجه، گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه یعنی اینکه ایران کنترلی بیشتر از آمریکا بر منابع انرژی خواهد داشت و این بر خلاف منافع آمریکا است. (کل مقاله را بخوانید که جزییات جالبی دارد مثلا راجع به اینکه چطور دنیا هر حرف احمدینژاد را که در سیاست خارجی ایران هیچکاره است تیتر اول میکند ولی خامنهای را که نفر اول سیاست خارجی ایران است نادیده میگیرد و ...)
از طرف دیگر، متیو ایگلسیاس که یک روزنامهنگار و وبلاگدار دموکرات آمریکایی است، در مقالهای دیگر، با نگاهی ظریف، استدلال چامسکی را رد میکند.
ایگسیاس مخالف این نظر است که بوش بخاطر نفت در خاورمیانه است. میگوید که بوش و مشاوران اصلیاش هیچ چیزی از خاورمیانه و اوضاع دنیا نمیدانند و تمام تصمیماتشان تنها از روی نادانی و یک جور ملیگرایی احمقانه است.
ولی نکتهی ظریف حرفش آن جا است که میگوید که استدلال چامسکی غیر مستقیم برای یک آمریکایی این معنی را میدهد که اگر میخواهی برای ماشینت بنزین پیدا کنی چارهای جز این نیست که ما برویم ایران را اشغال کنیم. و این دقیقا حرف بوش هم هست و در نتیجه استدلال چامسکی به بوش بیشتر خدمت میکند تا اینکه به آن ضربه بزند.
بطور خلاصه ایگسیاس میگوید که تقلیل دادن دشمنی آمریکا با ایران به نیاز آمریکا به کنترل نفت خودبخود تلاش آمریکا را برای اشغال ایران و عراق توجیه میکند. در نتیجه برای نقد اساسی بوش باید اصولا این فرضیه را که منافع ملی آمریکا و ایران تا وقتی که نفت هست ذاتا غیرقابل جمع است، رد کرد.
یعنی باید پذیرفت که آمریکا میتواند نیاز مبرمش را به انرژی را تامین کند، بدون اینکه مجبور باشد تمام مناطق نفتخیز دنیا را کنترل کند. به نظر ایگلسیاس، این بهترین راه به چالش گرفتن بوش است، نه پذیرفتن استدلال چامسکی که ناخواسته به استدلال بوش کمک میکند.
ایگلسیاس نشان میدهد که برای برگرداندن رایدهندگان و سیاستگذاران آمریکایی از سیاست بوش در خاورمیانه، نباید از استدلال چامسکی استفاده کرد.
برای سیاست خارجی ایران این یک درس کلیدی است که با چه رویکردی میتواند با سیاستهای بوش مخالف کند، بدون اینکه افکار عمومی داخل آمریکا را بر ضد خود بسیج کند.