همانطور که خیلیها حدس زدند، مطلب دیروز من با عنوان «افشاگری: نویسندهی واقعی سردبیر: خودم کیست» دروغ سیزده یا اول آوریل من بود. واقعیت آن است که هیچکس دیگری بجز من تا حالا در این وبلاگ چیزی ننوشته است و من نیز هیچ برنامهای برای رفتن در کار موسیقی ندارم.
ولی مثل اینکه ابراهیم نبوی، فکاهینویس مشهور معاصر، که قبلا صابون شوخیها و هجوهایش به تن صدها نفر از شخصیتهای سیاسی و غیر سیاسی خورده است، نتوانسته این شوخی آشکار را تحمل کند.
او در نوشتهای که چند ساعت پس از انتشار مطلب من در وبلاگش گذاشت، با لحتی عصبی و خالی از شوخی، تهدید کرد که پس از مشورت با دوستانش تصمیم گرفته است پدیدهی هودر را از صحنهی اینترنت محو کند.
همینطور اتهاماتی در آن نوشته به من زد که آنقدر مبهم و رمزشدهاند که من خودم هم نمیدانم راجع به چی هستند که به فرض بخواهم جواب بدهم.
ولی جالب اینجاست که نوشتهی او (که متن کاملش را در پایین میآورم) پس از چند ساعت، به طرز عجیبی، از صفحهی اول وبلاگش محو شد، هر چند که هنوز نسخهی آرشیو شدهاش موجود است.
با توجه به اینکه آقای نبوی نوشتهاش را در روز ۱۲ فروردین نوشته بود، بعید است آن را به عنوان دروغ سیزده خودش نوشته باشد. بخصوص که بعدا در گفتگویی که با وبسایت انتخاب کرد مشخص شد که دروغ سیزده او همانا بازگشتش به ایران بوده است.
برای اینکه با کمتحملی فکاهینویس مشهور کشورمان بیشتر آشنا شوید، متن کامل نوشتهاش را میآورم و برای او آرزو میکنم که بتواند امسال به همان اندازهای که مینویسد و میگوید تحمل «شنیدن» خود را هم بالا ببرد. باز کردن بخش کامنت یا نظرات وبلاگش شروع خوبی میتواند برای این کار باشد، حتی اگر نظرات مخالفش را هم سانسور کند.
حسین درخشان عزیز!
بعد از بازیهای تو با سرنوشت بچه هایی که در ایران کار می کنند، من تصمیم گرفتم با تو برخورد کنم. به این دلیل که « آدم فروشی» را کار زشتی می دانم، بخصوص اگر مثلا فلان موسسه را تهدید کنی که من اعلام می کنم که فلانی فلان کار را می کند، و از آنها پول بگیری.
این آدم فروشی است. برای برخورد با این روش سه راه را به دوستانم پیشنهاد کردم:
اول: چند مقاله بنویسم که بطور خاص تکلیف حسین درخشان را روشن کند. دوستان همه یک پاسخ دادند، اینکه حسین جزو مقولات مهم زندگی اینترنتی ایران نیست و تو با این کار وقت نوشتن در مورد چیزهای مهم را از دست می دهی. به همین دلیل قرار شد این کار را نکنم.
دوم: اصلا فرض کنم حسین درخشان وجود ندارد، که این فرض هم فرض درستی نبود، چون کسی که دارد زندگی گروهی را به خطر می اندازد، حتما وجود دارد، به همین دلیل نمی شود فرض کرد که وجود ندارد.
سوم: روش اختصاصی خودم، یعنی « متلک گفتن» به صورت دائمی و تا زمان محو پدیده حودر از اینترنت که این روش را قبلا تجربه کرده ام، در مورد عقب مانده ها خوب جواب می دهد، مثلا نماینده دزفول، حسنی، هخا، حسن عباسی، فاطی رجبی و غیره. این روش را دنبال می کنم، یعنی در هر جایی با مناسبت و بی مناسبت( برحسب میزان آدم هایی که می فروشی) متلک می گویم، به قول امام خمینی نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم. بنا براین من به تو پاسخ مفصلی دیگر نخواهم داد، همان یک نامه که قبلا نوشتم بس است. از این پس فقط گاهی متلکی شوخی ای در همین حد، یعنی در حدی که واقعا خودت را اکنون تعریف کرده ای.
قبلا به تو گفته بودم که تو راهی در پیش داری، مشکلاتی که خودت برای خودت درست کردی بدون لگدمال کردن دیگران حل کن، همه به تو کمک می کنند، ولی الآن دیگر وقت آن بازی گذشته است. می چرخیم و می چرخیم و می نویسیم و می نویسیم.
مخلص شما
ابراهیم نبوی، 12 فروردین 1386