خبر تازهی رشوهخواری مهدی هاشمی رفسنجانی در میان خبرهای سربازان دستگیر شدهی انگلیسی و تعطیلات نوروز گم شد. البته باید به این دلایل، ملاحظات سیاسی و مالی بسیاری از رسانههای ایرانی را هم اضافه کنید. نه تنها آنها که در ایران منتشر میشوند، بلکه حتی آنهایی که در بیرون از ایران درمیآیند.
در ماجرای تازه، مدیر عامل شرکت توتال فرانسه، متهم است که در بین سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳، یعنی زمانی که او مدیر بخش خاورمیانهی شرکت توتال برای بوده است، چند ده میلیون فرانک سوییس نزدیک هشت میلیون دلار بطور غیرمستقیم به مهدی هاشمی رفسنجانی رشوه داده است تا شانس بیشتری برای برنده شدن در قراردادهای فازهای ۲ و ۳ پروژهی پارس جنوبی داشته باشد.
تحقیقات پلیس سوییس و سیستم قضایی فرانسه نشان میدهد که این پول احتمالا از طریق یک ایرانی مقیم سوییس بنام بیژن دادفر که ظاهرا در استخدام هاشمی بوده است، به او که در آن زمان یکی از روسای شرکتهای زیرمجموعهی شرکت نفت ایران بوده است میسیده است.
اگر یادتان باشد حدود دو سال قبل هم یک شرکت نروژی بنام استاتاویل در یک پروندهی قضایی دیگر در نروژ فاشی کرد که بر اساس قرارداد مشاورهی مشابهی، ولی این بار برای برنده شدن در قرادادهای مناقصهی فازهای شش وهفت و هشت پارس جنوبی، ۱۵ میلیون دلار بهطور غیرمستقیم (از طریق یک شرکت ثبتشده در انگلیس) به مهدی هاشمی رشوه میداده است. هرچند که بخاطر لو رفتن ماجرا، قرارداد مشاوره پس از پرداخت حدود ۵ میلیون دلار متوقف شد و در نتیجه مهدی خان ده میلیون دلار رشوهی استاتاویل را از دست داد.
من یادم هست که چند سال پیش شایعه شدهبود که وزارت اطلاعات مهدی هاشمی و دوست نزدیک عباس یزدانپناه (با اسم مستعار یزدی که در پروندهی استاتاویل نامش آمده بود) را دستگیر کرده بود، ولی پس از اینکه رفسنجانی پیش خامنهای میرود و شکایت میکند مهدی را آزاد میکنند، ولی یزدانپناه را نگه میدارند. (جالب است بدانید هر دوی اینها از فارغالتحصیلان دورهی ۹ نیکان بودند، یعنی پنج سال از دورهی ما قبلتر.)
واقعا نمیدانم که آیا خود اکبر هاشمی رفسنجانی از این پولها بهرهای برده است یا نه و الکی هم نمیخواهم به او تنها بخاطر رابطهی پدری با پسر فاسدش اتهام همدستی و همکاری بزنم. ولی حداقلش این است که او هرگز آن برخوردی را که مثلا با دخترش بر سر روزنامهی زن کرد با پسرش بر سر کثافتکاریهای مالیاش نکرد، یا حداقل هیچ شاهدی برای آن وجود ندارد.
ولی اگر آمدن احمدینژاد هزار مصیبت برای ایران به ارمغان آورده باشد، از یک فایدهاش هرگز نمیتوان گذشت: او به کمک خامنهای و شاهرودی دست خاندان مشهور به فساد رفسنجانی را از شرکت نفت و زیرمجوعههایش و خیلی جاهای دیگر قطع کرد.
ولی متاسفانه بخاطر شرایط سیاسی، حزب مشارکت که شدیدا در این چند سال، به درستی، از باند رفسنجانی فاصله گرفته بود ناچار به نزدیک شدن مجدد به آنها شدهاست و برای بردن در انتخابات آیندهی مجلس یا دولت ببرد، ناچار است به ائتلافش با رفسنجانی و باندش ادامه بدهد.
کاش میشد حزب مشارکت باب گفتگو را با محافظهکاران میانهرو (مثل لاریجانی، قالیباف، افروغ، و انتظامی) باز کند و بجای لاس زدن خطرناک با رفسنجانی، اعتماد محفظهکاران جوان میانهرو را به دست آورد و به اختلافات قدیمیآش با آنها پایان بدهد.
راستش را بخواهید من هر چه فکر میکنم میبینم که اشتراکات آدمی مثل تاجزاده با افروغ خیلی بیشتر از نقاط مشترک بین تاجزاده و مرعشی است.
پانوشت:
- نوشتهی قدیمی من را در مخالفت با رای دادن به رفسنجانی که قبل از انتخابات ریاست جمهوری قبل نوشته بودم، با عنوان «چهار افسانه درباره رفسنجانی» بخوانید.