برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۲۱ فروردین ۱۳۸۶ | 10 April 2007

 تناقض کلیدی در افکار اکبر گنجی

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Akbar Ganji has a big contradiction in his ideas. When it comes to Islam and Human Rights, he correctly acknowledges different readings of Islam, using the analytical tools that post-structuralism provides. But when it comes to Islam and Democracy, he rules out the possibility of various readings and thus, rejecting the basic notion of an Islamic Republic, calls for a total or secular Republic. He also never asks the question hte other way around: Are different readings of Human Rights and Democracy also possible, as it is the case with, say, Islam?

می‌خواهم با صدای بلند فکر کنم و بنویسم.

اکبر گنجی مدتی است از سازگار بودن اسلام و حقوق بشر صبحت می‌کند. او با استفاده از ابزارهایی که پست‌استراکچرالیزم فراهم می‌کند، می‌گوید که خوانش‌ها، برداشت‌ها یا قرائت‌های مختلفی از متن اسلام (قرآن و سنت مکتوب) وجود دارد و چیزی به‌نام اسلام خالص یا مطلق وجود ندارد.

هرچند که تقسیم‌بندی‌اش از انواع برداشت (بنیادگرایانه، مدرن، و سنتی) ساده‌انگارانه و غلط است، ولی اصل حرفش بسیار درست است و در این زمانه به‌درد همه‌مان می‌خورد.

اصولا دوگانه‌‌ی سنت در برابر مدرنیته خودش نتیجه‌ی یک جور دید مطلق‌گرایانه و استراکچرالیست است و استفاده از آن اعتبار کل یک تحلیل پست‌استراکچرالیست را زیر سوال می‌برد. (مرز فرضی بین سنت و مدرنیته دقیقا کجاست؟ اگر مرزی حتی حدودی هم نمی‌توان برای آن تعیین کرد، پس تمایز این دو مفهوم چیست؟)

من ترجیح می‌دهم از تقسیم‌بندی حقوق‌محور، خردمحور، و انسان‌محور برای توصیح انواع گوناگون برداشت از اسلام استفاده کنم. (برگرفته از کتاب «حقیقت و روایت» از حمید دباشی)

ولی مهم اینجا آن است که گنجی روش پست‌استراکچرالیزم را برای بررسی حداقل یک مفهوم (اسلام و نسبتش با حقوق بشر) پذیرفته است و از آن بطور موثری استفاده می‌کند.

ولی تناقض کلیدی افکار او و همفکرانش آن است که موقع بررسی حکومت و قدرت یا دموکراسی کاملا ابزارهای پیشرفته‌ی پست‌استراکچرالیستی را فراموش می‌کند. در گنجه‌ی مادربزرگش را باز می‌کند و آچار و پیچ‌گوشتی‌های دانش‌شناسانه‌ی زنگ زده‌ی قدیمی (استراکچرالیزم) را بیرون می‌آورد و می‌افتد به جان مفهوم‌هایی مثل جمهوری اسلامی.

چطور است که می‌توان برداشتی تازه از متن اسلام کرد که با اصول حقوق بشر جور در‌بیاید، ولی نمی‌شود برداشتی تازه از حکومت دموکراتیک کرد که با متن اسلام جور دربیاید؟ چرا گنجی فقط سوال را از یک طرفش می‌پرسد و طرف دیگر سوال را نادیده می‌گیرد؟

اصلا سوال اساسی‌تر:‌ چرا برداشتی از اسلام که نفی کننده‌ی اصول حقوق بشر نباشد ممکن است، ولی برداشتی از همان اسلام که با دموکارسی سازگار باشد محال است و در نتیجه جمهوری اسلامی تا موقعی که به قول خودش به یک جمهوری تمام عیار تبدیل نشود، وجودش بی‌معنی است؟


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://hoder.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1724

نظرات ديگران

درود بر اكبر گنجي " اسوه شجاعت و آزادانديشي" آقاي درخشان عزيز! بايد بگويم كه نظريه هايي همچون متضاد نبودن اسلام و حقوق بشر كه از طرف گنجي ابراز ميشود دو دسته را عصباني مي كند 1_آنانيكه مي خواهند تاريخ ايران را صرفا قبل از اسلام بدانند با وجود افتخارات بسياري كه بعد از اسلام بوده است 2_و آنانيكه مي خواهند تاريخ ايران را با تمام عظمت و شكوه و جلال قبل از اسلام آن به دوره بعد از اسلام نسبت دهند شما جزء كدام دسته ايد؟

چقدر زر می زنی توی بچه پروری اوزگل، این واژگانی هم که در نوشته هات برای اثبات درستی حرفات بکار می بری رو هنوز هم نمی تونی درست نشخوار بکنی و بفهمی، پس دیگه انقده زر زر نکن، خوب بابا همه فهمیدن دیگه عینه دادش بزرگت توی کیهان تهران شدی، مایه ات که می رسه حالتو بکن و جاسوسی تو دیگه لازم نیست نظریه پردازی بکنی.

Hi,

Your reasoning is so insane. there is not a refelctive charachteristic in such things. If you can invlude a phome in a container, does not mean you can stretch the container to be a good fit for the phome...

I am sorry you do not understand the basic of the logic. Please read a little bit instead of talking...

از خدا میخام زودتر شفا پیدا کنی چون اینروزا خیلی جفنگ میگی. جون مادرت هیس باش!

Islam=Facsism

Because you could have different interpretations of Islam, but the constitution does not have different interpretations.

It's about time to let go of the anti-human relgion of Islam and discuss human-rights issues independently . Enough crap has been fed to "roshanfekrs" by Shariati and the like. Stop protecting your grandma's ideas!.

Golara Hamzeh, democracy can be perverted and IS perverted and it's done so constantly and before our very eyes! But people, most of all in the understanding of typical western saturation, still call it freedom. What a cynic joke!

فقط میتونم بگم موافقم

why are we so obsessed with democracy? What has been the historical legacy of the western-syle democracies in europe-north america, and also in the outside world?

Democracy has failed to fulfill its promise of a better society. Democracy itself is a problem, and need to be modified or abandoned for a better system.

READ PAUL TREANOR http://web.inter.nl.net/users/Paul.Treanor/

I dont want democracy for Iran, I want something better. we have to imagine a better system , if we are going to go through a regime change. please stop upholding democracy as if its the greates thing. i have lived in canada for 20 years and my experience of democracy stinks like shit. democracy has been the main tool of manipulation and control of this land by the interests of USA and other economic powers out there. Thanks to democracy Canadian soverignity has become a thing of the past.

I read both of your referenced articles on and off. The reason he fell in the trap of contradicting himself is because these kinds of arguments are useless anyway. They seem to me a big waste of time. A religious government cannot be democratic no matter how much we flex it. In the end, if we remove all the so called “traditions” and “restrictions” out of the religion then we are left with bunch of moral values which is basically common sense and we don’t need to call it a religion anymore. I can go on for hours arguing why religion does us more harm than good, but this is not the place. Of course there are a lot of arguments about how good is the western democracy and is it compatible with the eastern societies, etc. I cannot get into that because I lack the knowledge, but what makes sense to me is that regardless of the “rules” we chose for our democracy, we can never include religion in the equations. This will automatically exclude some parts of the society from their rights. In the case of Iran, I believe that it is not possible to jump from current state to a democratic state. We have to stretch and flex the religion and make it as compatible as possible with the democratic values. This will prevent any backlash and get the society ready to accept eventually a secular democratic government.

"اصلا سوال اساسی‌تر:‌ چرا برداشتی از اسلام که نفی کننده‌ی اصول حقوق بشر نباشد ممکن است، ولی برداشتی از همان اسلام که با دموکارسی سازگار باشد محال است"? این سوال را از نماینده خدا بر زمین، ولی فقیه، بپرس.

Here is an analogy: your gloves are too tight for your hands. You have two options; making the gloves larger or cutting a part of your hand. I leave it to you to choose.

مرز فرضی بین کچل و مودار دقیقا کجاست؟ اگر مرزی حتی حدودی هم نمی‌توان برای آن تعیین کرد، پس تمایز این دو مفهوم چیست؟ ولی ما همه الویس پریسلی رو مودار میشناسیم و مایکل استایپ رو کچل. اگر کسی بر خلاف این فکر کنه هم اون رو احمق یا گمراه می نامیم. برای تعریف دو مفهوم دقیقاً لازم نیست بینشون خطی باشه. همه تفاوت یک سنتی و مدرن رو احساس میکنن. اینطوری زندگی خیلی راحت تره. چون وقتی تعاریف مشترک نداشته باشیم ارتباط بر قرار کردن خیلی سخت میشه.

اسلام، یعنی دین اسلام، هم با حقوق بشر و هم با دموکراسی سازگار است مانند دیگر دین‌ها. در این جا شما از یک واقعیت موجود سخن می‌گویی که پیش از جمهوری اسلامی هم وجود داشته است. و تا آنجا که به ایران برمی‌گردد کوشندگان نخست دموکراسی و حقوق بشر با شناخت آنها نه تنها ناگزیر از تغییر دین خود نشده‌اند بلکه گاه حتی دلبستگی بیشتری هم به دین خود پیدا کرده‌اند. در جمهوری اسلامی اما شما با یک ایدیولوژی حکومتی با نام اسلام سر و کار داری. این ایدیولوژی حکومتی اسلامی نزدیک به سی سال در عمل هم خود را نشان داده است. یعنی تنها اندیشه نیست و در عمل نیز آزموده می‌شود. پس همواره باید دید که از چه سخن گفته می‌شود. از دین اسلام که پیروان میلیاردی دارد سخن می‌گویی یا از ایدیولوژی حکومتی با نام اسلام در جمهوری اسلامی. این یک. به هنگام بررسی جمهوری اسلامی و ایدیولوژی راهنمای آن اما هرگز نمی‌توان بر آزمون عملی آن چشم بست. دو صد گفته چون نیم کردار نیست. این دو. و اما مهمتر آن است که شما اگر حقوق محوری و انسان محوری را در اندیشه و عمل خود بگنجانی، نمی‌توانی به همین راحتی آنچه را که گنجی می‌گوید به پای همفکرانش بگذاری. گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری، نه حقوق محور است و نه انسان محور و نه خردمندانه. حتی در سیستم‌های فکری بسته نیز همفکران قدرت انتخاب دارند تا چه رسد به سیستم‌های باز بر پایه حقوق و بر محور انسان و زندگانی و گزینش‌های خردمندانه او. سخن اما در جای دیگری است که چشم اسفندیار ایرانیانی است که حقوق بشر را نیز شناخته‌اند و به حقوق بشر مربوط نیست بلکه به تجربه ایرانی ایرانیان بر می‌گردد. عالمان دینی خوش فکر ما تا به به جایگاه دین در حقوق انسان‌ها می‌رسند به «و غیره» پناه می‌برند، روشنفکران هم به هنگام رسیدن به تفاوت اندیشه‌های سیاسی. آقای طالقانی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود دردمندانه گفت که با چشم خویش دیده بوده که در خانه کسانی از عالمان دینی بیانیه می‌نوشتند به نام حزب توده و دیگر عالمان را در آن تهدید کرده و دزدانه به خانه آنها می‌انداخته‌اند و فردای آن هم خود و پیروانشان فریاد وااسلاما سر می‌داده‌اند. حسین جان، این را طالقانی در خطبه نماز جمعه گفت. امروزه اما شاید تو بهتر از من بدانی که مدعیان دموکراسی و حقوق بشر دینی یا نادینی با مخالفان سیاسی خود چه می‌کنند و نیازی به گفتن من نیست. آنچه من باید بگویم نیاز به توضیح مختصر واژه‌های علمی است که به کار می‌بری. من که نمی‌توانم برای خواندن نوشته شما یک دیکسیونر به خودم ببندم.

عزیز من نظریه اصلاح طلبی دینی و تجددخواهی که مال گنجی یا خاتمی نیست، از اواسط قرن نوزدهم میلادی این نظریات توسط میرزا ملکم، آخوند زاده، تقی زاده، مستشارالدوله، سید جمال الدین و خیلی های دیگه مطرح شده (البته از ارزش حرف گنجی یا خاتمی کم نمی کنه). تو یه جوری این ها رو می نویسی انگار فقط 10 ساله ایرانی ها به این نتیجه رسیدن که تکلیف دین سیاسی رو روشن کنن. حداقل 100 - 120 ساله که این مسائل در محافل روشنفکری ایران و مصر و ترکیه (عثمانی سابق) مطرحه و داره راجع بهش بحث می شه. حالا تو اگر فکر می کنی قاطی کردن دین و سیاست خیلی "پست مدرن" و "پست استراکچریسته" این مشکله نداشتن مطالعه شخصی تو هست. چطور ممکنه چیزی که 14 قرن وجود داشته مدرن که هیچی پست مدرن هم باشه!! باید حداقل یک کتاب راجع به نهضت مشروطیت و اصولاً تاریخ 200 سال گذشته ایران بخونی تا بفهمی چرا این مسئاله به هیچ وجه پیشرو و جدید نیست و قانون اساسی جمهوری اسلامی صرفاً یک قانون اساسی عقب مانده و دسپوتیستیه که قدرت رو متمرکز کرده در دست یک قشر خاص (قشر روحانی). تو که به حقوق بشر و دموکراسی می گی "آچار زنگ زده" به سنگسار آدم ها و اعدام زنا کار نمی دونم چی می خوای بگی.

سنت و مدرنیته هم تعریف های مشخصی دارن که توی یک کامنت جا نمی شه ولی برای شروع می تونی به یک دیکشنری مراجعه کنی.

"چطور است که می‌توان برداشتی تازه از متن اسلام کرد که با اصول حقوق بشر جور در‌بیاید، ولی نمی‌شود برداشتی تازه از حکومت دموکراتیک کرد که با متن اسلام جور دربیاید؟" جواب شما این است: برای اینکه اصول اسلام عقب افتاده، ضد آزادی فردی، ضد آزادی زن و ضد برابری زن و مرد است. چرا باید تفکر و میزانی را که نتیجه رنسانس غرب و بسیار پیشرفت تر از منطق اعراب بدوی است آلوده به شر و ور های مذهبی و دینی کرد؟

Ganji's theory, more than having a theoretical basis, has a historical basis, and that history is the history of the west. This is the contradiction that has come to define the wetsren historical progression: modernity versus tradition and the moment of switch-over flip-over was when the west agreed to seperate religion from politics.

Ganji and Jahanboglu and all those people who are caught up in modernity versus tradition dichotomy see the european history as a clear path for the rest of the world to follow. for them all we have to do is to define what is "tradition" and then fight it and move towards "modernity" just like the west. what they don't see is the fact that when west was going through this, there was no outside force called "the west" that influenced their move from tradition to modernity. Europe did not have an external colonialist class to try to take advantage of their modernity.