من توی کتم نمیرود که علی فرحبخش را فقط بخاطر شرکت در یک کنفرانس ساده دستگیر و محکوم کرده باشند. خوشبختانه من مثل بسیاری از کسانی که از او حمایت کردهاند، هرگز او را ندیدهام و هیچ رفاقتی با او ندارم که به تضاد منافع متهم شوم. (هر چند که من اصولا رفیقبازی و مرام و اینها هم حالیم نیست و اصلا از این جور اخلاقها بدم میآید.)
سالی هزاران ایرانی به کنفرانسهای علمی گوناگون در جاهای مختلف دنیا میروند و خرجشان را هم مطابق معمول همهی دنیا دعوتکنندگان میدهند. خیلی از آنها هم نویسنده یا روزنامهنگارند و با این حال نه موقع رفتن کسی مزاحمشان میشود و نه موقع برگشتن. مثال هم برای این مساله خیلی زیاد دارم که اگر بزنم باز متهم میشوم به پروندهسازی برای بقیه. ولی خودتان در همین وبلاگستان کمی پرس و جو کنید این نمونهها را راحت پیدا میکنید.
شرکت در کنفرانس یا مراوده با افراد غیر ایرانی هرگز بخودی خود مسالهای نیست و جمهوری اسلامی هم کسی را صرف شرکت در یک کنفرانس عادی یا مراوده با افراد غیر ایرانی دستگیر نکرده است.
بنابراین تا وقتی که دقیقا مشخص نشده که آقای فرحبخش توسط چه کسانی و به چه کنفرانسی در تایلند دعوت شده است و آنجا با چه کسانی صحبت کرده یا قرار و مدار گذاشته یا مشورت کرده است، نمیتوان نتیجهگیری تمام دستگاه اطلاعاتی و قضایی ایران را اشتباه خواند و بودن هیچ اطلاعی از جزییات قضیه، تنها بخاطر مد بودن فحش دادن به جمهوری اسلامی و هر کاری که میکند، هر متهمی را بیگناه دانست و در عمل جمهوری اسلامی را ظالمترین حکومت دنیا معرفی کرد.
مثالی برای خوانندگان کاپیتالیست و آمریکا پرست میزنم که بتوانند ماجرا را از زاویهای دیگر هم ببینند:
فرض کنید یک مهندس شیمی آمریکایی به یک کنفرانس در اندونزی برود که سازمان اطلاعاتی آمریکا میداند در آن چند نفر از مهندسان عرب مرتبط با القاعده حضور دارند. فرض کنید کنفرانس دربارهی تکنولوژیهای تازه در ساختن رنگهای صنعتی برای حفاظت ماشینآلات سنگین باشد، ولی اطلاعات آمریکا بداند که از طریق بعضی از این تکنولوژیها میتوان بمبهای مایع بسیار قوی ولی کمحجم هم درست کرد. فرض کنید مشخص شود که مهندس شیمی مورد نظر در هتلش دو، سه بار با چند نفر از مهندسان نزدیک به القاعده گفتگو و جلسه کرده باشد و معلوم شود که از شش ماه قبل هم با یکی از آنها با ایمیل تماس گرفته است.
اگر مهندس آمریکایی مذکور در هنگام برگشت به آمریکا دستگیر و بازجویی شود و در دادگاه هم به همکاری بر ضد امنیت ملی آمریکا محکوم شود، چهطور باید دربارهی این ماجرا قضاوت کرد؟ آیا باز هم او فقط به یک کنفرانس علمی رفته است و کل دستگاه اطلاعاتی و قضایی آمریکا با صدها ساعت کاری که روی آن پرونده کردهاند به خطا رفتهاند و شمای نوعی که راجع به جزییات ماجرا هیچ نمیدانید بر حقید؟
بگویید من مزدور جمهوری اسلامیام، ولی نمیتوانید من را قانع کنید که سیستم اطلاعاتی و قضایی جمهوری اسلامی مثل سالهای اول انقلاب خرتوخر و هردمبیل است. هیچکدام از دستگیریها و فشارهای یکی دو سال اخیر روی افراد و گروههای گوناگون از روی شکم نبودهاند و سیستم قضایی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای تمام آنها، درست مثل همتایان آمریکاییاش، دهها ساعت کار دقیق کارشناسی کرده است. مگر اینکه بر اساس مد روز خود را ذلیلتر و ناتوانتر از هر کسی که موهایش بور است ببینید و در نتیجه فکر کنید سیستم اطلاعاتیای که یک مملکت گنده مثل ایران را نزدیک به سی سال حفظ کرده است را یک سری آدم کودن و ابله و عقدهای میچرخانند که اندازهی گوسفند هم حالیشان نیست.
بجز شواهد بیرونی که آدم در خبرها میخواند، من خودم از این مساله تجربهی شخصی هم داشتهام. ماموری که دو سال پیش مرا اول در فرودگاه و بعد در ساختمان وزارت اطلاعات بازجویی کرد (که اسم مستعارش هم فرجامی بود) از تمام چم و خم وبلاگها آگاه بود و معلوم بود هر روز صدهاتا از آنها را -- حتی تا توی کامنتهایشان -- میخواند. همهی باندها و دوست و دشمنیهای موجود در وبلاگستان را میشناخت و خلاصه بگویم یکی بود عین خود من منتها در آن طرف ماجرا. حتی اعتراف کرد که یکی از فرزندانش هم وبلاگ دارد.
درست است که همین آدم و همین جمهوری اسلامی خود من را اذیت کرده است و تمام وبلاگها و وبسایتهایم را فیلتر کرده است. (آقای فرجامی میگفت که نمایندهی وزارت اطلاعات در کمیتهی فیلترینگ است). همین آدم جلوی خروج مرا از ایران گرفت و با تهدید اینکه پروندهی مرا به مسر قضایی وارد میکند، مرا مجبور به عذرخواهی کتبی بخاطر نوشتههایم کرد تا اجازه دهد از ایران خارج شوم. همین وزارت اطلاعات در عمل باعث شده است که من نتوانم فعلا به ایران برگردم.
ولی مساله این نیست که آنها بیخودی و از روی تفریح من را اذیت کرده باشند. من خودم میدانم که قوانین جمهوری اسلامی را از دید مامور اطلاعاتی آگاهانه شکستهام و میدانم که آنها کاملا حق دارند بر اساس قوانینی که دارند من را جریمه کنند. ولی حرف من این است که بسیاری از این قوانین یا خودشان احمقانه و ضد انسانیاند یا برداشت آقایان از آنها بسیار منقبض و محدودکننده است.
اگر میخواهیم وضع بهتر شود، راهش این نیست که وقتی از دید آنها قانون را میشکنیم و به دردسر میافتیم شروع کنیم به مظلومبازی و ادعای بیگناهی و زیر سوال بردن کل صلاحیت سیستم اطلاعاتی و قضایی مملکت. بلکه یا باید از راه قانون آنها را قانع کنیم که قانون را نشکستهایم یا اینکه سعی کنیم از راههای گوناگون این قانونها را اصلاح کنیم. یعنی کاری که هزاران نفر در این نزدیک به سه دهه کردهاند تا مملکت از آن وضع جنگلی که در زمان خلخالی بود رسیده به وضعیت متمدنانهی امروز.
از اصل مطلب دور افتادم. ولی میخواهم بگویم که ما یا باید مشروعیت قانونهای مملکت را درست یا غلط قبول کنیم و اگر هم میخواهیم آنها را بشکنیم، پای هزینهاش بایستیم. یا اینکه در عمل به آنها ملتزم باشیم و برای اصلاح آنها کاری کنیم.
کاری که خیلیها در این سالها در بیاخلاقی و پستی محض میکنند این است که میدانند قانون چیست، از آن موقعی که به نفعشان باشد بهرهی کامل میبرند ولی وقتی به نفعشان نیست آن را به بهانهی اینکه برای آن مشروعیتی قایل نیستند آن را آگاهانه میشکنند و موقعی هم که قرار است هزینهی آن را بدهند کل صلاحیت و مشروعیت مجری قانون را زیر سوال میبرند و خود را بیگناه و معصوم نشان میدهند. حالا باز هم این چیزی نیست، خیلی از آنها نه تنها هیچ تلاشی هم برای تغییر این قانون نمیکنند، بلکه مثلا با ترویج استراتژی تحریم دیگران را هم از این تلاش باز میدارند.
یعنی در یک کلاهبرداری اخلاقی نه مشروعیتی برای قانون قایل میشوند نه مشروعیتی برای تغییر آن.
رفتار اکبر گنجی و عماد باقی را در این سالها مقایسه کنید تا بفهمید چه میگویم. اکبر گنجی تا جایی که به نفعش بوده از جمهوری اسلامی سود برده است و مشروعیت آن را پذیرفته است. در همین جمهوری اسلامی پست و مقام داشته است، امتیاز نشریه داشته، از وامهای دولتی استفاده کرده و امثال آن. ولی به محض اینکه بخاطر شکستن قانونهای همان سیستم -- که تا دیروز مشروع بود -- محکوم و مجازات میشود، نه تنها کل مشروعیت آن را از اساس زیر سوال میبرد (با اعتصاب غذا و نوشتن مانیفست ضد قانون اساسی)، بلکه جلوی هر جور تلاشی را هم که دیگران برای اصلاح قانونهایی که او فکر میکند نا عادلانه است را هم (با دعوت به تحریم و نافرمانی مدنی) سعی میکند بگیرد.
در مقال عماد باقی که اتفاقا خیلی کمتر از مزایای شهروندی در جمهوری اسلامی بهره برده است وقتی محکوم میشود که قانونهایی را شکسته است، بدون اینکه مشروعیت همه چیز را زیر سوال ببرد مجازاتش را میپذیرد و زندانش را هم میرود و بر اساس همان رویهی قضایی هم بخشوده میشود و در نهایت آزاد میشود. ولی بر عکس گنجی پس از آن شروع میکند به تلاش برای اصلاح قوانین یا برداشتهایی از قانون که به نظر او عادلانه نیستند، نه اینکه مشروعیت کل سیستم را زیر سوال ببرد.
من هم یکی دو سال دیگر که خواستم به ایران برگردم همین کار را خواهم کرد. جزییاتش را در یک نوشتهی دیگر توضیح خواهم داد. این دارد زیادی طولانی میشود.