برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: The problem with many inorganic human rights projects (basically those who benefit the ordinary Iranians more than the American politicians), is not their source of funding. That's secondary to the nature of the project. An inorganic project (such as one million signature campaign or Iran Human Rights Documentation Center) is unjustified and illegitimate, even if its funding comes from legitimate sources, say, Iran's government or Iranian-based philanthropy's. On the other side, an organic project (such as Raahi) is legitimate as long as it is organic, even if it's funded by the least justified sources, say, Cheney's office (which is obviously not, by the way). Kayhan's obsession with sources of funding is totally stupid and even counterproductive. For example Raahi and Radio Zmanaeh are two good examples of foreign-funded organic projects that have been doing Iran more good than the American politicians.

از مدتی پیش گفته‌ام که شرکت در پروژه‌‌های فراایرانی (آنهایی که درباره‌ی ایران هستند، ولی در خارج از آن یا به زبانی غیر فارسی تعریف می‌شوند) ‌درباره‌ی حقوق بشر ناموجه و نامشروع (Illegitimate)‌ است. بخاطر اینکه کل گفتمان جهانی حقوق بشر توسط آمریکا ربوده شده است و امکان ندارد که کسی بتواند در آن کاری بکند که نفعش بیشتر به مردم ایران برسد تا به سیاستمداران آمریکایی. من اسم این نوع پروژه‌های حقوق بشری را می‌گذارم غیر ارگانیک.

ولی پروژه‌هایی هم هستند که با وجود اینکه راجع به حقوق بشر اند، ولی چون مقیاس کارشان فراایرانی نیست (یعنی در داخل ساختار کنونی ایران تعریف شده‌اند و به زبان فارسی هم اجرا می‌شوند)، وارد منطقه‌ی تحت سلطه‌ی آمریکا در گفتمان جهانی حقوق بشر نمی‌شوند و در نتیجه هیچ نفعی به حال آمریکا ندارند. این جور پروژه‌ها کاملا موجه و مشروع‌اند. ایم این دسته پروژه‌ها را هم می‌گذارم ارگانیک.

حالا می‌‌خواهم برای مثال باز هم بر‌گردم به دو پروژه‌ی سمبولیک دو رویکرد غالب جنبش زنان ایران.

پروژه‌ی «منشوری از آن خود» که توسط شادی صدر و همفکرانش (فمینست‌های اصلاح‌طلب یا مسلمان یا غیرسکولار یا هر اسم دیگری که می‌‌خواهید رویشان بگذارید) یک پروژه‌ی اورگانیک حقوق بشری است. هدف این پروژ‌ه از نو نوشتن یک مانیفست مورد وفاق برای حقوق زنان است توسط زنان ایرانی. در نتیجه حیطه‌ی فعالیت آن در ایران است، روش و هدفهایش را در ساختار حقیقی و حقوقی موجود ایران تعریف می‌کند، زبانش فارسی است.

ولی پروژه‌ی «یک میلیون امضا» که توسط مجتمع فرهنگی زنان (فمینیست‌های سکولار یا تحول طلب یا هر اسم دیگر) جلو می‌رود یک پروژه‌‌ی غیراورگانیک است. چرا که خودش را در ساختار حقیقی و حقوقی موجود در داخل ایران تعیرف نمی‌کند و گستره‌ی کارش هم فراتر از ایران و زبان فارسی است. هدفش رسیدن به وضعیتی است که در بیرون از گستره‌ی ایران تعریف شده است (امضای کنوانسیون محو تبعیش سازمان ملل)، روش‌ها و هدف‌هایش را در بیرون ساختار حقیق و حقوقی کنونی ایران تعریف می‌کند (روش خیابانی و رسانه‌ای با ترویج نافرمانی مدنی) و در نهایت هم سودش که بیشتر تولید فشار رسانه‌ای به ایران است بیشتر به نفع آمریکا است تا زنانی که قرار است امضا کنند. بخصوص که اگر حواسمان باشد که هدف این کپمین که همانا امضای کنوانسیون محو تبعیض سازمان ملل است قبلا توسط زنان اصلاح‌طلب در بالاترین قدرت قانون‌گذاری جمهوری اسلامی تصویب شده بود و هنوز هم بین شورای نگهبان و مجمعه تشخیص مصلحت و مجلس سرگردان است.

منبع پول در کل این بحث اهمیتی ثانویه دارد. یعنی اگر بودجه‌ی یک پروژه‌ی غیر اورگانیک را حتی مردم عادی یا سازمان‌های داخلی و مشروع هم بدهند، باز هم این پروژه ناموجه و نامشروع است.

اگر هم خرج یک پروژه‌ی اورگانیک را نامشروع‌ترین منبع مالی (فرض کند چیزی توی مایه‌ی دفتر دیک چینی) بدهد، این باز باعث نمی‌شود که این پروژه از حالت موجه و مشروعش ساقط شود.

یعنی از نظر تئوریک منبع مالی تا جایی که تاثیری در اورگانیک بودن یا غیراورگانیک بودن یک پروژه نگذاشته‌ است اهمیتی ندارد و غیر موجه بودن آن مثلا باعث غیر موجه شدن اصل پروژه نمی‌شود.

جالب است که جمهوری اسلامی هم کم و بیش بر اساس همین استدلال رفتار می‌کند. یعنی مثلا سه سال به موسسه‌ی راهی اجازه می‌دهد که پروژه‌ی اورگانیک حقوق بشرش را (که سود آن فقط به زنان همین مملکت می‌رسد، نه سیاستمداران آمریکایی) با کمک بودجه‌ی چهارصدهزار یورویی موسسه‌ی هلندی هیفوس پیش ببرد. پروژه‌ی راهی در دادن مشاوره‌ی حقوقی مجانی به زنان کم‌درآمد زیر فشار قانون نابرابر و تلاش برای رهایی زنان محکوم به اعدام آنقدر اورگانیک است که در سفر یکی از نمایندگان هیفوس به ایران، نماینده‌ی امور زنان قوه‌ی قضاییه از آن تمجید می‌کند و با آگاهی کامل از منابع مالی این پروژه روش و هدفهایش آن را تایید می‌کند. (جالب آنکه راهی و کنشگران برخلاف مجتمع فرهنگی زنان، روز و پروژه‌های دیگر هیفوس سعی در مخفی کردن بودجه‌ی دریافتی خود نکرده‌اند.)

ولی بخاطر افزایش فعالیت پروژه‌های غیراورگانیک در جنبش زنان دولت ایران و نیز آشکار شدن سرنخ‌هایی از رابطه‌ی این پروژه‌های غیراورگانیک با قدرت سیاسی در آمریکا، جمهوری اسلامی متاسفانه به پروژه‌های اورگانیکی مانند راهی و کنشگران و توانمندسازی مشکوک می‌شود و جلوی فعالیت آنها را می‌گیرد. (هرچند که من شک ندارم که این منع موقتی است و به زودی پس از رفع سوء تفاهم‌ها برداشته می‌شود.)

مثال دیگر برای پروژه‌های غیراورگانیک، پروژه‌ی مرکز اسناد حقوق بشر ایران است که حتی دفترش در پایختت آمریکا واقع شده است. روش‌ها و هدف‌هایش را بیرون از ساختار حقیقی و حقوقی ایران تعریف می‌کند، از زبان انگلیسی برای کارش استفاده می‌کند و در نهایت هم سود اصلیش به سیاستمداران آمریکا می‌رسد تا مردم کوچه و بازار ایران.

از همین نظر شیفتگی بیمارگونه‌ی امثال روزنامه‌ی کیهان نسبت به منابع مالی پروژه‌ها یک اشتباه بزرگ است. کیهان یا هر موسسه‌ یا سازمان ایرانی دیگر حق دارد نگران برنامه‌های آمریکا برای ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی در ایران باشد. ولی اشتباه فاحشش آنجاست که نگرانی‌اش را بجای اینکه به سمت محتوا و معنی اصلی پروژه‌ها یا اقدامات دیگران سوق دهد، آن را سمت جزییات کم‌اهمیتی مانند منابع مالی یا زندگی شخصی پروژه‌ها یا افراد درگیر آن منعطف می‌کند و در نتیجه اصل نگرانی‌اش را بی‌معنی و بی‌ارزش می‌کند. (یکی از بزرگترین گاف‌هایش حمله به رادیو زمانه و دفاع از کنفرانس هالوکاست بوده است. که به زعم منابع مالی متفاوتشان اولی یک پروژه‌ی موجه و دومی ناموجه است.)

همین دنیامیک درباره‌ی پروژه‌های رسانه‌ای هم کم و بیش صدق می‌کند که آن را در یک مطلب تازه‌تر می‌نویسم. ولی از شما هم می‌خواهم با کپی کردن و انتشار مجدد این نوشته و نیز گذاشتن نظرتان در پایین این مطلب به این بحث ضروری این روزها کمک کنید.

پانوشت:
- سید ابراهیم نبوی پس از چند مطلب احساساتی و بچگانه که در آنها من را متهم به جاسوسی برای جمهوری اسلامی کرد و صحبت از محو پدیده‌ی هودر از اینترنت با استفاده از متلک کرد، مثل یک انسان محترم تقریبا پنجاه ساله شروع کرده به نوشتن درباره‌ی همین موضوع. قسمت اول و قسمت دوم آن را بخوانید. منتها چون آقای نبوی هنوز تحمل شنیدن نظر خوانندگانش را ندارد و قسمت کامنت‌هایش را باز نمی‌کند، اگر نظری درباره‌ی نوشته‌های او داشتید برای من بنویسید تا به اسم‌تان منتشرش کنم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«جواد کاشی»
«خیاط باشی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«دوشیزه شین»
«یک پزشک»
«دادابیس»
«امیرحسین ثابتی»
«هادی خرسندی»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«ف.م.سخن»
«بی‌بی‌گل»
«حسین نوش‌آذر»
«نانا»
«حسام‌الدین آشنا»
«حقوق‌دان پاریسی»
«پاسداران»
«آق بهمن»
«عرب عصبانی»
«تبعیدی عصبانی»
«آچار فرانسه»
«یک فتحی»
«لیلی نیکونظر»
«گردباد»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«زهرا»
«رزانیات»
«سوگلی ریچارد پرل»
«مهستی شاهرخی»
«کمال»
«عبدالقادر بلوچ»
«مریم ابریشم‌کار»
«میرزا پیکوفسکی»
«سینا دیلی»
«سیبستان»
«فانتازیا»
«دستنوشته‌ها»
«راهرو»
«ایمیان»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«مازوخیسم محاسباتی»
«کلنگ کمونیست کارگری»
«زيتون»
«دوم دام»
«زیتون پرورده»
«آزادنويس»
«اکبر منتجبی»
«ناهید رکسان»
«رویای آريایی»
«گناهکار»
مسعود ده‌نمکی
بلوط
مارسی نیومن
۳۵ درجه
غلاف تمام فلزی
پیاده رو
فروغ
آی‌تی.ايران
ملکوت
حمید مافی
کریم ارغنده‌پور
از پشت یک سوم
کتابلاگ
روزنامه‌نگار ممسلمان
خاکریزیسم
سولوژن
ایران‌شهر
ایرانی طعنه‌آمیز
طاها بذری
خورشید خانوم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
توکا نیستانی
جمال
مونتاژ انتقادی
خسرو نقیبی
تادانه
حامد قدوسی
مسعود بهنود
روزنه
امنزیاک
آهستان
موج
مرتضی نگاهی
آن سوی دیوار
نسل خمینی
نگارک‌ها
پویان و سیما
ارزیابی‌های شتابزده
من راه نشین
هوشنگ دودانی
بامدادی
کیبرد آزاد
امور ایران
حاجی واشنگتن
فوکو بلاگ
پویان طباطبایی
پاگرد
لات‌لند
سلمان
ddmmyyyy
نازخاتون
شکرخواه
مهدی یوسفی
بابک داد
شب پیشگویی
خانوم حنا
مریم مومنی
آزاده عصاران
محمد نوری‌زاد
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
یک وحید
روزها
انتخاب زنان
سبیل طلا
آشپزباشی
خوابگرد
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
شرح
۴ دیواری
آدم و حوا
مسیح علی‌نژاد
مهدی محمدی
فریادناممه
حسین رنجبران
محمود فرجامی
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
فلیسوف مآب رمانتیک
کامپیتور و ارتباطات
نوه‌ی غلامرضا تختی
مهدی اسماعیلی
هنوز
نیما دارابی
زمستان است
خط قرمز
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
کوروش علیانی
محبوبه حسین‌زاده
افسون فسرده
احسان
منبر دات نت
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
وب‌نگاشت
مرصاد
شاخ به شاخ
سمیرا سامانی
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
صفا در ال.ای
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جمهور
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
لگوماهی
حسین پاکدل
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
هپلی
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://hoder.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1732

نظرات ديگران

با اين صفحه شما از طريق سايت صبحانه آشنا شدم، نميدانم چرا فكر مئ كنيد اين حرف ها تازه است؟ تا آنجا كه من بخاطر دارم از سال ١٣٤٢ يك عده كه حالا در آن مملكت بر سر كارند به همين نوع نق زدن هائ انقلابئ - مذهبئ مشغول بوده حق راى دادن به زن ها را هم به دستور آمريكا مئ دانستند. نميدانم چراآنرا هم پس از انقلاب پس نگرفتند، البته هنوز دير نشده و تا پايان شب راه زيادئ باقي است. اخبار و احاديث زياد است و به موقع به كمك خواهد آمد باور كنيد به هر باورئ كه باشيد اگر مفرئ اساسئ از اين بن بست تاريخئ نداشته باشيد نتيجه اش همين حرماني است كه گريبان همه را گرفته است، نه آدم مذهبي در دنيا كم است و نه انقلابئ، راه كدام است؟فهم كو؟

اولا که لطفا این لینک رو ببینید و بخونید که کمک مالی موسسه هیفوس خیلی وقت پیش کنسل شده و یک یورو هم ازش استفاده نشده. http://herlandmag.info/news/07,04,19,03,56,26/ دوما در همه جای دنیا مخصوصا در آمریکا زنان برای گرفتن حقشون از جامعه بین المللی کمک گرفتند و هنوز می گیرند. اگه فکر می کنید که مردم ایران باید چرخ رو از نو و در انزوا اختراع کنند واقعا تصور مسخره ای داری. مگه اگه من بگم حقوق مردم باید مساوی باشه یا یک عرب بگه یا یک آمریکایی بگه فرقی داره؟ بعد هم زنان ایرانی خودشون حق مساوی رو در اعماق فطرتشون درک می کنند این یک چیز درونیه که آدم خودش رو کوچک و خوار ندونه. به آمریکا چه ربطی داره؟

سوما : اگه گروه نسبتا بزرگی از زنان ایرانی که در داخل ایران برای حقوق خودشون تلاش می کنند از نظر شما این حق رو ندارن پس چه کسی این حق رو داره؟ آیا اگه جنابعالی این کار رو بکنید این ارگانیک تره؟! اون هم زنانی که اولا برای بهتر شدن زندگی خودشون سعی می کنند (که این حق مسلم هر آدمه) و دوما سالهای زیادی از عمرشون رو به کمک کردن به بقیه زنان گذروندن و از تو یکی بیشتر در مورد وضعیت زنان در کشور اطلاع دارند.

حسین درخشان با این نگاههای سطحی و طبقه بندی های شکمی و درپیتی اش در واقع «ساکسِسور» همان خمینی است که می گفت اقتصاد مال خر است. همان خمینی که قهرمان ایشان است و دنیا حالا حالا زود است او را درک کند. همان که می گفت اتوبوس و آب و برق باید مجانی باشد. بلاهت و ساده نگری او به مسایل اجتماعی به عینه در اینجا هم دیده می شود. همین حسین آقا چندی پیش می گفت که اگر از خود دفتر مسعود رجوی بهش پول بدهند که مثلا سایت برایشان راه اندازی کند می کند. (توجیه اش هم این است که کار فنی ایرادی (شرعی!) ندارد.) خوب تقسیم بندی های ایشان همیشه طوری است که هر جا منافعشان اقتضا کند کش می آید. مثل قانون اساسی جمهوری اسلامی٬ مثل فتواهای شرعی و مثل هر چیزی که در اسلام به طور خاص و مذهب به طور عام وجود دارد.

After all of these “Post Colonoial”, “Post Structural”, “Colonialzer”, “Organic” and “Non-Organic” stuff, the bottom line is you dividing people (or so called opposition) into two groups. The people “ with us and the people against us (“Khodi” and “Ghair-ee Khodi” According to Mr. Khamenei), seriously Hoder, what is the difference between you and you beloved Khamenei and the one you call as your enemy “Bush”, have you ever thought of that?

ببین عزیز جان. هر چیزی در دنیا یک معنای صریح دارد و یک معنای ضمنی. درست است که گرفتن پول از جاهای نجس و صرف آن برای کارهای به قول شما ارگانیک کار خوبی به نظر می رسد اما همین منبع پول یک پیام و معنی خاصی را به آن حرکت وابسته می کند که جداشدنی نیست. برای فهمیدن این هم لازم نیست آدم هرمنوتیک مدرن بلد باشد. همه این را می فهمند. مخصوصاً در ایران که ما تاریخ معاصر خیلی شفافی از دخالت خارجی ها داریم وهرگز هم مردم ایران به این کمکها خوشبین نبوده اند. مثل کمک سفارت انگلیس به مشروطه طلب ها که هنوز هم هزار جور اما و اگر می شود به خاطر همین به جنبش مشروطه بست. نمی شود گفت که مردم غلط می کنند و نمی فهمند. این درک و نظر مردم خودش یک مولفه است برای کار سیاسی . نمی شود یکباره آن را ندید ه گرفت. این فرق سیاست است با فیزیک و شیمی. در فیزیک و شیمی حداقل در ظاهر قضیه نظر عموم روی نتیجه یک آزمایش تاثیر ندارد ولی در علوم اجتماعی و سیاست این نظر مردم ولو هر قدر هم اشتباه موثر است. بنابراین اینکه پول از کجا آمده به نظر من خیلی مهم است و نمی شود به سادگی با یک تقسیم بندی دوتایی از ارگانیک و غیر ارگانیک نتیجه گیری کرد و تعمیم داد که این یکی خوب است و آن یکی بد. این نوع استدلال خیلی قرن نوزدهمی است.

راستش من بعد از خواندن نوشته تو به هوش و دوربيني و زکاوت شوراي نگهبان مخصوصا جنتي ايمان آوردم. چرا كه با ناکام گذاشتن تلاشهاي نماينده هاي اصلاح طلب كه ميخواستند اساسنامه اي را كه بيرون از گستره ايران تعريف شده و به نفع امريکاست ريشه اين حرکت ضد پست مدرنيست رو در نطفه خفه کند . نمي دونستم اين نماينده هاي اصلاح طلب دارن به اين مملکت خيانت ميکنن. جالبه نه. ضمنا من هم با اون کامنتي كه ميگه به نوشتهاي نبوي و مهدي خلجي جواب بدي بهتره .

تتشخیص اینکه یک پروژه حقوق بشری ارگانیکه یا نیست خیلی کار راحتی نیست و هر کسی معیار های خودش رو براش داره. دفاع از حقوق بهایی ها یا همجنس گرا ها ممکنه از نظر تو یا ج.ا. غیر ارگانیک بیاد ولی از نظر یک بهایی یا همجنس گرا کاملاًٌ ارگانیکه. این مشکل ج.ا هست که هر موضوعی رو سیاسی یا امنیتی می کنه. بنا بر این راه درست اینه که به جمهوری اسلامی فشار آورد که این رفتار امنیتی دیدن هر فعالیتی که الزاماً در چهارچوب های ایدئولوژیکش نمی گنجه رو کنار بگذاره. این هم به نفع طرفدارای اصلاحه و هم به نفع خود جمهوری اسلامی.

حسین درخشان از نادر ژورنالیستها یا روشنفکران ایرانیست که بدون کوچکترین وابستگی بحزب توده یا ملی های طیف دکتر فاطمی ماهیت جامعه امریکا را که بدروغ رهبر و علمدار دمکراسی جهان غرب را یدک کرده شناخته وسعی میکند همین یک واقعیت را هم بمردم عادی هم بروشنفکران بشدت غربزده حالی کند که کاریست بس مشکل و شاید غیر محال !!؟ ( نوام - چامسکی در جایی گفته امریکا حق ندارد تا موضوعهای عقب افتاده و قرون وسطایی اش حل نشده بعنوان مهد دمکراسی لقب داده شود مثایل سیاهان و عدم پوزش از دوران برده داری و حقوق زنان و ....چامسکی نوشته وقتی با شوروی و دنیای کمونیسم در گیر بودیم !!در ایالات جنوبی امریکا اپارتاید انهم توسط دمکراتهها !!!؟ بشدت رعایت میشد درست مثل افریقای جنوبی !!بایست با نازی ها میجنگید خوب هیتلر هم همان نگرش را داشت !!؟) اقای درخشان امروز شعبده بازی های دروغ پنتاگون را بزیر سوال بردند که سرباز امریکایی را باشتباه میکشد ( تیلمن در افغانستان )و از ان شهید میسازد تا ....این امریکا و ان مطبوعات و هالییودش خدا را هم بنده نیست

۱.اين نوشته به گونه‌اي نقد خودت بود درباره‌ي بودجه‌ي نجس هلندي كه اعتبار يك مؤسّسه را به منبع مالي آن منوط كرده بودي. اينكه حالا معيار ديگري پيش گذاشته‌اي بسيار خوب است ولي بهتر بود كه اشاره مي كردي كه نظرت را تعديل كرده‌اي.۲.ببين؛ براي تعيين اعتبار يك حرف يا يك نظريّه يا يك فعّاليّت اجتماعي هيچ راهي به جز توجّه به نوشته‌ها و گفته‌هاي آنان نيست، هر عامل ديگري كه به ميان بيايد، قضاوت را به بيراهه مي برد.در مورد بودجه‌ي نجس همين اشتباه را كردي و خواستي با توجه به منبع پول،آنان را ارزشگذاري كني.حالا به يك نحو ديگر.۳.دو سه عاملي را كه آورده‌اي اجمالاً مي‌توانند از صفات يك مؤسّسه‌ي به قول خودت غيرارگانيك باشند ولي لازمه‌ي آن نيستند. صرف فعّاليّت به زبان ديگر نمي‌تواند دليل نادرست بودن يك فعّاليّت باشد.خارج يا داخل ايران بودن نمي‌تواند عاملي ارزشگذار باشد، وقتي كسي مجالي براي فعّاليّت نيافت اگر در خارج ادامه دهد كار اشتباهي كرده‌است؟مجال فعّاليّت در داخل بسيار اندك است و حتّي در صورت فعّاليّت اين اجازه نوعي دموكراسي‌نمايي حاكمان است وگرنه اگر دستشان برسد اجازه‌ي اين كار را نخواهند داد.نمونه‌ي تناقض هم اينكه خودت نوشته‌اي پروژه‌هاي غيرارگانيك در خارجند (يا)به زبان غير فارسي، ولي در پايان مقاله در نقد نوشته‌ي كيهان مي‌گويي كه راديو زمانه پروژه‌اي موجّه است.مگر اين راديو ، پروژه‌اي در خارج كشور نيست؟۴.با اينكه من هم كارهاي امثال صدر را بر كارهاي مانند جمع آوري يك ميليون امضا ترجيح مي‌دهم ولي نه به دلايلي كه آوردي. در وصف برخي از آنچه نمي پسندي تنها آورده‌اي كه به نفع حاكمان آمريكاست.چرا؟ نمي توان بدون دليل قضاوت كرد.يا در جاي ديگر گفته‌اي كه هدف آنها معطوف به كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان است كه خارج از مرزهاي ايرن تعريف شده، آيا اين حرف را مي‌توان براي منشور حقوق بشر هم به كار برد؟ درست يا غلط فرهنگ امروز بشري گونه‌اي يكپارچگي را پذيرفته با قبول اين معيار ما بايد به هيچ كدام از مصوّبات و كنوانسيونهاي سازمان ملل پايبند نباشيم كه پذيرفتني نيست.۵.راه اساسي نقد نظرات است و توجّه به اين مسأله كه مثلاً در مورد حقوق زنان، اين حقوق در ايران بر اساس قوانين اسلامي نوشته شده است و هر گونه تغيير مفروض از اين راه است نه با امضا جمع كردن يا همه پرسي. تنها راه حمايت از روشنفكران و فقهاي دگرانديشي است كه نظر آنان به عرف امروز جهان نزديك‌تر باشد. اگر تغييري صورت بگيرد از راه نقد سنّت از درون است و گرنه گرته برداري ساده‌انگارانه ازديگران سهل‌ترين راه است كه البته راهي به جايي نمي‌برد و به سادگي وجهه‌اي سياسي پيدا مي‌كند.عامل زبان و منبع مالي و خارج يا داخل كشوربودن، فرع ماجراست.البتّه چنين تفكّري هرگز راضي نخواهد شد كه مثلاً از دفتر ديك چني پول بگيرد.۶.درباره‌ي نبوي هم سر فرصت.

Dear Sean, I completely agree with you that any nonviolent means of changing governments is completely legitimate. That's why I was so surprised when my lawyers told me that I could not buy, er, I mean--help--your US and English politicians spread freedom and democracy all over your countries. Can you imagine that? They think I can't decide for Americans what is good for them just because I'm a Sighhoody Sheikh! Sigh. But smart Anglophones like you understand my frustration, don't you. Good boy.

I think the source of mony is important as well, because some countries don't pay for inorganic project.

چطوره بریم دزدی بعد پولشو در راه خیر مصرف کنیم هدف وسیله را توجیه نمیکند ولی چند صدایی همیشه بهتر از تک صداییست

ba salam But you too never publish the comments which are logically disagree with you and NEVER link to logical answer to your posts (For example: you didnot link to Nabavi's answers but just joks, also you didnot link to Khalaji's logical and nice reply to your post ) Yeah, your perrety much enjoy pople insulting you and your family and I trust you publish all of them.

ba ehteram

حسين جان! پول گرفتن از وزارت اطلاعات براي آدم فروشي و لو دادن اين و اون حكمش چيه؟ از شير مادر حلال تره، نه؟

کمپین 1 میلیون امضا با ادعای سکولاریستی دارن تلاش میکنن و این حساسیت بیشتر یک نظام سیاسی غیر سکولار را تحریک میکنه این طبیعیه که دولت واکنش نشون بده خانمهای فمینیسم باید با ظرفیت های بومی اقدام کنن اما باور کنید جو گیر شدن و از همه بدتر فاقد تئورسین های قوی هستن خانم عبادی اگرچه حقوق دان هستن اما متاسفانه درک دقیقی از مسائل سیاسی نداره

.حسین درخشان به عنوان فردی عرق خور و بی خدا که آماده است به ایران برگردد و گل نسرین بچیند و با آمریکا بجنگد حق دارد از این که احساس می کند روزنامه کیهان درست هدف گیری نمی کند و مزدوران آمریکا در ایران را آنچنان که باید و شاید از پای در نمی آورد ناراحت باشد.حسین درخشان حق دارد از این که می بیند به این ترتیب اجر روزنامه کیهان ضایع می شود ناراحت باشد.حسین درخشان به عنوان فردی که می خواهد از گذشته اش خیلی فاصله بگیرد تا به آرزوهای شخصی اش در آینده برسد حق دارد به کیهان بگوید که کجا بزند تا نویسندگان و روشنفکران ایران برزمین بیفتد.او این حق ها را دارد و من سرزنشش نمی کنم.حسین درخشان کار خودش را می کند و من با او نه حرفی دارم و نه کاری. روی صحبت من با روزنامه کیهان است.کیهان یک روزنامه است.شاید مدیر مسئولش یا سردبیرش یک زمانی سرتیپ بوده اند.شاید نویسندگانش روزی روزگاری بازجو بوده اند.اما آنها امروز نویسنده اند.آنها روزنامه نگارند.یک نویسنده بازجوی خوبی نیست.کسی که روزنامه نگار شد دیگر سرتیپ موفقی نخواهد شد.کسانی که در کیهان می نویسند این توفیق اجباری نصیبشان شد که اهل قلم بشوند.اهل قلم اهل کینه و انتقام نیستند. لااقل از دربند کردن هیچ زنی یا دختری که در معرض اتهام مزدوری و جاسوسی است حمایت نمی کند.برخلاف تصور خیلی ها روزنامه کیهان به هیچ مرجعی خط نمی دهد.

من نمي دانم چرا اينقدر گير مي دي به پولي كه اينا از موسسات مختلف مي گيرند. مگر نخوندي كه نبوي نوشته كه من بابت كارم در روز آن لاين 1300 يورو مي گيرم كه يك پنجم در آمد من در ايران است. اين بيچاره ها با اين بخور و نمير ساخته اند اونوقت تو هي پوزشونو مي زني؟ نكنه بقول نبوي تو هم از اينكه سهمي از اين پولا بهت نمي دن اونجات مي سوزه و دم به ساعت به همه گير مي دي. من جاي اينا باشم 1500 يورو هم در ماه ميدم به تو ودهنتو مي بندم. اما اينا اينقدر بي معرفتن كه اينكار ازشون بر نمياد هرچند به نفع خودشون باشه.

خوب من هم حرفهای تو رو خوندم هم حرفای ا.ن رو. وقت ندارم فعلا که زیاد حرف بزنم. ولی همین قدر بگم که هر نه بند حرفهای ا.ن در یک کلمه خلاصه میشود : "ساده انگاری" البته با کمی مسامحه و خوشبینی. اصلا فکر میکنم بهتر باشه ایشون همون جوک بگه، چون برای سطح سواد و فکر ایشون همون کار بهتره.

درمورد حرفهای تو هم حرف زیاد دارم و وقت کم. خیلی خلاصه: طبقه بندی جالبی بود، اما مرز بندی هات نا مشخصه. بیشتر فکر کن روش. مسیرت درسته.

I completely disagee with your categorization. Any non-violent means of changing the behavior of a regim is legal, justifiable and within the rights of Iranian people. Just because a means or project benefits Iranian people as well as US, doesn't make it unjustifiable. Your problem is that you don't want the US to benefit from anything, even if it is inline with Iranian people's interest. This is like saying, I don't buy produc X from US, because US benefits fom its profit, although I badly need those products...

در مورد کل مطلبت نظری ندارم اما تعبیر فمینیستهای اسلامی یا غیر سکولار در مورد شادی صدر و دوستانش تعبیر درستی نیست. شاید تعبیر فمینیستهای لیبرال در مقابل فمینیستهای رادیکال تعبیر درست تری باشد البته با توجه به معنای تاریخی این دو اصطلاح در جریان جهانی فمینیزم . البته آن وقت نام گذاری جریان روبرو یعنی کمپین یک میلیون امضا سخت می شود چون هم نشانه هائی از فمینیزم رادیکال را دارند هم نشانه هائی از فمینیزم لیبرال.