از مدتی پیش گفتهام که شرکت در پروژههای فراایرانی (آنهایی که دربارهی ایران هستند، ولی در خارج از آن یا به زبانی غیر فارسی تعریف میشوند) دربارهی حقوق بشر ناموجه و نامشروع (Illegitimate) است. بخاطر اینکه کل گفتمان جهانی حقوق بشر توسط آمریکا ربوده شده است و امکان ندارد که کسی بتواند در آن کاری بکند که نفعش بیشتر به مردم ایران برسد تا به سیاستمداران آمریکایی. من اسم این نوع پروژههای حقوق بشری را میگذارم غیر ارگانیک.
ولی پروژههایی هم هستند که با وجود اینکه راجع به حقوق بشر اند، ولی چون مقیاس کارشان فراایرانی نیست (یعنی در داخل ساختار کنونی ایران تعریف شدهاند و به زبان فارسی هم اجرا میشوند)، وارد منطقهی تحت سلطهی آمریکا در گفتمان جهانی حقوق بشر نمیشوند و در نتیجه هیچ نفعی به حال آمریکا ندارند. این جور پروژهها کاملا موجه و مشروعاند. ایم این دسته پروژهها را هم میگذارم ارگانیک.
حالا میخواهم برای مثال باز هم برگردم به دو پروژهی سمبولیک دو رویکرد غالب جنبش زنان ایران.
پروژهی «منشوری از آن خود» که توسط شادی صدر و همفکرانش (فمینستهای اصلاحطلب یا مسلمان یا غیرسکولار یا هر اسم دیگری که میخواهید رویشان بگذارید) یک پروژهی اورگانیک حقوق بشری است. هدف این پروژه از نو نوشتن یک مانیفست مورد وفاق برای حقوق زنان است توسط زنان ایرانی. در نتیجه حیطهی فعالیت آن در ایران است، روش و هدفهایش را در ساختار حقیقی و حقوقی موجود ایران تعریف میکند، زبانش فارسی است.
ولی پروژهی «یک میلیون امضا» که توسط مجتمع فرهنگی زنان (فمینیستهای سکولار یا تحول طلب یا هر اسم دیگر) جلو میرود یک پروژهی غیراورگانیک است. چرا که خودش را در ساختار حقیقی و حقوقی موجود در داخل ایران تعیرف نمیکند و گسترهی کارش هم فراتر از ایران و زبان فارسی است. هدفش رسیدن به وضعیتی است که در بیرون از گسترهی ایران تعریف شده است (امضای کنوانسیون محو تبعیش سازمان ملل)، روشها و هدفهایش را در بیرون ساختار حقیق و حقوقی کنونی ایران تعریف میکند (روش خیابانی و رسانهای با ترویج نافرمانی مدنی) و در نهایت هم سودش که بیشتر تولید فشار رسانهای به ایران است بیشتر به نفع آمریکا است تا زنانی که قرار است امضا کنند. بخصوص که اگر حواسمان باشد که هدف این کپمین که همانا امضای کنوانسیون محو تبعیض سازمان ملل است قبلا توسط زنان اصلاحطلب در بالاترین قدرت قانونگذاری جمهوری اسلامی تصویب شده بود و هنوز هم بین شورای نگهبان و مجمعه تشخیص مصلحت و مجلس سرگردان است.
منبع پول در کل این بحث اهمیتی ثانویه دارد. یعنی اگر بودجهی یک پروژهی غیر اورگانیک را حتی مردم عادی یا سازمانهای داخلی و مشروع هم بدهند، باز هم این پروژه ناموجه و نامشروع است.
اگر هم خرج یک پروژهی اورگانیک را نامشروعترین منبع مالی (فرض کند چیزی توی مایهی دفتر دیک چینی) بدهد، این باز باعث نمیشود که این پروژه از حالت موجه و مشروعش ساقط شود.
یعنی از نظر تئوریک منبع مالی تا جایی که تاثیری در اورگانیک بودن یا غیراورگانیک بودن یک پروژه نگذاشته است اهمیتی ندارد و غیر موجه بودن آن مثلا باعث غیر موجه شدن اصل پروژه نمیشود.
جالب است که جمهوری اسلامی هم کم و بیش بر اساس همین استدلال رفتار میکند. یعنی مثلا سه سال به موسسهی راهی اجازه میدهد که پروژهی اورگانیک حقوق بشرش را (که سود آن فقط به زنان همین مملکت میرسد، نه سیاستمداران آمریکایی) با کمک بودجهی چهارصدهزار یورویی موسسهی هلندی هیفوس پیش ببرد. پروژهی راهی در دادن مشاورهی حقوقی مجانی به زنان کمدرآمد زیر فشار قانون نابرابر و تلاش برای رهایی زنان محکوم به اعدام آنقدر اورگانیک است که در سفر یکی از نمایندگان هیفوس به ایران، نمایندهی امور زنان قوهی قضاییه از آن تمجید میکند و با آگاهی کامل از منابع مالی این پروژه روش و هدفهایش آن را تایید میکند. (جالب آنکه راهی و کنشگران برخلاف مجتمع فرهنگی زنان، روز و پروژههای دیگر هیفوس سعی در مخفی کردن بودجهی دریافتی خود نکردهاند.)
ولی بخاطر افزایش فعالیت پروژههای غیراورگانیک در جنبش زنان دولت ایران و نیز آشکار شدن سرنخهایی از رابطهی این پروژههای غیراورگانیک با قدرت سیاسی در آمریکا، جمهوری اسلامی متاسفانه به پروژههای اورگانیکی مانند راهی و کنشگران و توانمندسازی مشکوک میشود و جلوی فعالیت آنها را میگیرد. (هرچند که من شک ندارم که این منع موقتی است و به زودی پس از رفع سوء تفاهمها برداشته میشود.)
مثال دیگر برای پروژههای غیراورگانیک، پروژهی مرکز اسناد حقوق بشر ایران است که حتی دفترش در پایختت آمریکا واقع شده است. روشها و هدفهایش را بیرون از ساختار حقیقی و حقوقی ایران تعریف میکند، از زبان انگلیسی برای کارش استفاده میکند و در نهایت هم سود اصلیش به سیاستمداران آمریکا میرسد تا مردم کوچه و بازار ایران.
از همین نظر شیفتگی بیمارگونهی امثال روزنامهی کیهان نسبت به منابع مالی پروژهها یک اشتباه بزرگ است. کیهان یا هر موسسه یا سازمان ایرانی دیگر حق دارد نگران برنامههای آمریکا برای ایجاد ناامنی و بیثباتی در ایران باشد. ولی اشتباه فاحشش آنجاست که نگرانیاش را بجای اینکه به سمت محتوا و معنی اصلی پروژهها یا اقدامات دیگران سوق دهد، آن را سمت جزییات کماهمیتی مانند منابع مالی یا زندگی شخصی پروژهها یا افراد درگیر آن منعطف میکند و در نتیجه اصل نگرانیاش را بیمعنی و بیارزش میکند. (یکی از بزرگترین گافهایش حمله به رادیو زمانه و دفاع از کنفرانس هالوکاست بوده است. که به زعم منابع مالی متفاوتشان اولی یک پروژهی موجه و دومی ناموجه است.)
همین دنیامیک دربارهی پروژههای رسانهای هم کم و بیش صدق میکند که آن را در یک مطلب تازهتر مینویسم. ولی از شما هم میخواهم با کپی کردن و انتشار مجدد این نوشته و نیز گذاشتن نظرتان در پایین این مطلب به این بحث ضروری این روزها کمک کنید.
پانوشت:
- سید ابراهیم نبوی پس از چند مطلب احساساتی و بچگانه که در آنها من را متهم به جاسوسی برای جمهوری اسلامی کرد و صحبت از محو پدیدهی هودر از اینترنت با استفاده از متلک کرد، مثل یک انسان محترم تقریبا پنجاه ساله شروع کرده به نوشتن دربارهی همین موضوع. قسمت اول و قسمت دوم آن را بخوانید. منتها چون آقای نبوی هنوز تحمل شنیدن نظر خوانندگانش را ندارد و قسمت کامنتهایش را باز نمیکند، اگر نظری دربارهی نوشتههای او داشتید برای من بنویسید تا به اسمتان منتشرش کنم.