خیلی جالب است. چند روز است که از چند شنیدهام که دوست دارند بدانند من راجع به سیاست تازهی پلیس دربارهی بدحجابی چطور فکر میکنم.
واقعا فکر میکنید حالا چون من از مشروعیت جمهوری اسلامی دفاع میکنم یا مثلا مخالف جنبشهای غیراورگانیک دانشجویی، زنان و کارگری هستم، لابد از حجاب اجباری در ایران راضیام و از اقدام پلیس برای اعمال قدرت حکومت بر بدن زنها خوشحالم؟
بگذارید راحتتان کنم. برای منی که اهل خدا و پیغمبر و حتی درویشبازی این بساطها نیستم، هیچ
توجیهی برای قانون حجاب اجباری وجود ندارد. طبیعتا من به عنوان یک مرد عادی خیلی بیشتر خوشم میآید در جایی زندگی کنم که در آن زنها آزاد باشند هر جور که دوست داشتند خودشان را بیارایند، هر اندازه که خواستند از جذابیت جنسیشان استفاده کنند و هر اندازه که میخواهند از زندگیشان لذت ببرند.
طبیعتا این را از دیدگاه سکسیستی مد روز به سبک مهدی جامی و ابراهیم نبوی -- که نمیدانم آی، زیبایی قدرت زن است و ما مردها نباید بگذاریم این چادر چاقچوریهای سبیلوی زشت دهاتی از روی حسادت به این هلوهای ما دست درازی کنند و ما مردها باید بمیریم و چنین ذلتی را نبینیم که کسی به این اشیاء خوشگل زیبای متحرک و خوش بر و باسن ما را که خودمان را در آنها خالی میکنیم تعرض کند و این همان کاری است که عربهای سوسمارخور جاهلی بیشرف با دخترهای هلوی سبزه و چشم سیاه خودشان میکردند و... -- نمیگویم.
اگر هم زن بودم هیچ دوست نداشتم کسی مردهای دور و برم را مجبور کند که جوری لباس بپوشند یا خودشان را بپوشانند که هیچ جوری نتوانند از جذابیت جنسیشان بهره ببرند. (اگر هم همجنسگرا بودم هم طبیعتا به همین نحو.)
ولی میبینم که اغلب مردم عادت دارند فکر نکنند و فقط با احساساتشان به همه چیز عکسالعمل نشان دهند. مثلا عکسالعمل مردم به آن تکه فیلم جیغ و داد آن زن بی نوا که به زور میخواستند سوار ماشین پلیسش کند، حالم را بسیار بیشتر از شنیدن آن جیغ و داد به هم زد.
من هیچ جور اصل این برنامهی پلیس برای دخالت در لباس و آرایش مردم را تایید نمیکنم. ولی میخواهم کمی آنهایی را که قلمشان بیشتر از آلت تناسلیشان دستور میگیرد تا از مغزشان به فکر وادارم:
- این ویدیو یک استثنا را نشان میداد یا یک قاعده را؟
- آیا میشود گفت که پلیس دستور داشته که با خشونت فیزیکی تمام با افرادی که به نظرش متخلفاند برخورد کند یا نه؟ آیا نشانهی دیگری از این خشونت فیزیکی در این ماجرا دیدهاید که بشود ادعا کرد این جور رفتار بطور سیستماتیک در پلیس دیده شده است؟
- آیا میدانید که قبل از اینکه این ویدیو ضبط شود ماجرا چه بوده است؟ آیا احتمالش نیست که پلیس در اثر عکسالعمل خشن خود همین دختر بعد از یک گفتگوی غیرخشن مجبور به برخورد فیزیکی شده باشد؟ آیا فکر میکنید اگر مثلا در نروژ یک کار غیرقانونی (مثلا پخش موزیک با صدای بلند بعد از نیمه شب) بکنید و پلیس بعد از چند باز تذکر اصرار شما را به آن ببیند شما را دستگیر نمیکند و به کلانتری نمیبرد؟ آیا جیغ و داد کردن و مقاومت شما برای سوار شدن به ماشین پلیس الزما نشانهی حقانیت شما در آن موقعیت است؟
- آیا اشکال سر نحوهی رفتار در این مورد خاص است یا سر اصل اعمال قدرت حکومت بر بدن شهروندانش؟
- آیا این اعمال قدرت را جمهوری اسلامی واقعا تازه شروع کرده است؟ آیا این نوع برخورد قرار است تا آخر سال به همین شکل ادامه پیدا کند؟ آیا همیشه همینطور بوده است؟
- آیا هیچ تغییری در میزان تحمل حکومت دربارهی حجاب در این سی سال دیده نمیشود؟ در روشهایش چطور؟
- آیا واقعا میتوان با سند و استدلال ادعا کرد که جمهوری اسلامی بیشتر از همیشه به اعمال قدرت سیستماتیک دست زده است؟
سوال آخر کلید ماجرا است و چیزی است که نشان میدهد برخود ما با ماجرای امسال چقدر شتابزده و احساساتی بوده است.
درست است که از نظر فراگیری، برخورد امسال حکومت از گذشته بیشتر بوده است. ولی منصفانه اگر نگاه کنیم، امسال بر خلاف تفکر عوامزدهی مد روز جمهوری اسلامی در چند زمینه پیشرفت بزرگی در این زمینه کرده است:
- برای اولین بار بسیج در این ماجرا بطور داوطلبانه دخالت نکرده است و حتی آن را جزو وظایف ذاتی خودش ندانستهاست. این در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه ندارد و یک پیشرفت بزرگ برای حاکمیت قانون که از شعارهای اصلی خاتمی بود، به حساب میآید. اجرای این قانون به وسیلهی پلیس رسمی آن را شفاف و پاسخگو و قابل پیگیری قضایی میکند. اگر پلیسی با شما بدرفتاری کند میتواند دادگاهی و مجازات شود، ولی بسیج و لباسشخصیها به کسی جوابگو نیستند. به علاوه، پلیس بخاطر ساخت و فرماندهی متمرکزش میتواند رویهی استانداردی را برای چگونگی عمل طراحی کند و در نتیجه تصمیمهای خودسرانه و خشن و شخصی رایج در بین بسیج و لباسشخصیها به حداقل میرسد که همان هم قابل پیگیری قانونی است.
- برای اولین بار بالاترین مقام حقوقی مملکت، یعنی رییس قوهی قضاییه، اختلاف نظرش را با پلیس دربارهی این قانون و اجرای آن علنی میکند. بعد هم که پلیس برخلاف نظر قوهی قضاییه حدود صد نفر را به دادگاه معرفی میکند، دادگاه هیچکدام را مجرم نمیشمارد و به صراحت میگوید که بدحجابی بر اساس قانون جرم نیست، بلکه بیحجابی جرم است و تشخیص بیحجاب و بدحجاب هم با قاضی است، نه یک مامور پلیس.
دوست داشته باشیم یا نه، باید قبول کنیم که اصل این مشکل را اقلیتی کوچک و افراطی مذهبی به دلایل مذهبی یا حتی سیاسی تولید میکند. همان تفکر سنتی شیعهای که خمینی همیشه به آنها بدوبیراه میگفت. اگر خیلی جوان نباشید یادتان میآید که زمان خمینی چقدر این تفکر به او بخاطر رادیو و تلویزیون و سینما فشار میآورد. جوری که خمینی را وادار کرد تا جایی آلوده به جزییات شود که به رییس تلویزیون وقت نامه بنویسد و از پخش یک سریال خانوادگی (پاییز صحرا) که در آن هنرپیشهی زنی زیبا با آرایش و روسری غیر معمول دفاع کند و فشار زیاد این گروه کوچک ولی قوی شیعیان عقبمانده و قشری (امثال پیروان خویی) را بگیرد.
اینکه حجاب چطور ناگهان پس از نزدیک دو سال که از نقلاب گذشت ناگهان اجباری و تبدیل به قانون شد ماجرایی مفصل و داستانی پر پیچ و خم است. ولی بررسی منصفانهی آن نشان خواهد داد که حجاب اجباری را جمهوری اسلامی و خمینی بر ایران تحمیل نکرد، بلکه بخشهای بزرگی از همین جامعه بود که آن را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد. این بررسی برای اینجا مناسب نیست و کار من هم نیست، ولی اگر واقعا فکر میکنید خمینی به حجاب سفت و سخت اجباری اعتقاد داشت پیشنهاد میکنم بروید و با نوه و نتیجهاش، زهرا اشراقی و دخترش کمی صحبت کنید و ظاهر و حجاب آن را ببینید.
متاسفم که بگویم بیشتر ما حتی با اینکه این شواهد و علایم پیشرفت تدریجی را میبینیم، آن قدر تحت تاثیر پروپاگاندای رسانههای موبورها و چشمآبیها هستیم که قدرت تفکرمان را از دست میدهیم. عدهایمان هم همانطور که گفتم عقلمان بیشتر به آلت جنسیمان بند است تا به مغزمان.
در نتیجه بدون دیدن پیچیدگیها و ظرافتهای واقعیت موجود در ایران، چنان دربارهی وضعیت ایران حکمهای سیاه و سفید میدهیم که انگار هرگز در آن جامعهی پر از پیچیدگی و ناهمگون زندگی نکردهایم. البته خب، از کسانی که دهههاست از ایران دور بودهاند انتظاری نیست. ولی مایی که تمام عمرتان را در همان جامعه سرکردهایم دیگر چرا اینقدر راحت خام میشویم؟