مطلب پایین ترجمهی مقالهای است که هاآرتز چند ماه پیش به هنگام دومین سفرم به اسراییل، پس از یک گفتگو، چاپ کرد. این متن را وبسایت انتخاب هم منتشر کرده است، البته با سانسور بخشهایی از آن. ولی باز هم شهامتشان را باید در چاپ همین نسخهی سانسور شده هم تحسین کرد. متن سانسور نشده را در پایین بخوانید:
ایرانی و سربلند
وبلاگنویس ایرانی در قلب اسراییل از جمهوری اسلامی دفاع میکند
نوشتهی مرون راپوپورت
تیشرت حسین درخشان تنها چیزی است که او را لو میدهد. روی تیشرت نوشته: من عاشق تهرانم.
راستش تنها چیزی که باعث میشود کسی بتواند حدس بزند که این جوان بیقرار، خوشبرخورد و تکنولوژیباز مال این دور و برها نیست، همین تیشرت است. او ایرانی است و به ایرانی بودنش افتخار میکند. درخشان، زاده و بزرگ شدهی تهران است و فکر میکند که تهران بهترین شهر دنیا است. حتی همین امروز، همین حالا. چون با وجود اینکه او نمیتواند در حال حاضر در ایران زندگی کند، هنوز هم یک ایرانی وطنپرست است.
او از احمدینژاد بیزار است، ولی خمینی را میستاید. یک بیخدای تمامعیار است، ولی عقیده دارد سیستم جمهوری اسلامی راه حلی برای آینده [دنیای مسلمان] است. او دوست اسراییل است و باور دارد مواضع ضد اسراییلی احمدینژاد احمقانهترین اشتباه او بوده است، ولی با این حال مدافع سرسخت برنامهی اتمی ایران است و به نظرش به نفع ایران است که حتی به بمب اتمی دست پیدا کند. چیزی که به نفع ایران است، و بیخطر برای اسراییل.
براساس آنچه که ما فکرمیکنیم از ایران میدانیم، درخشان کانادانشین، یک موجود کاملا استثنایی است؛ موجودی در حال انقراض.

او روزنامهنگاری است که هیچ فرصتی را برای اینکه نشان دهد رییسجمهوری کشورش یک نادان است از دست نمیدهد. وبلاگنویس شناختهشدهای است که بر ضد سانسور اینترنت فعالیت میکند. ولی آن طور که او میگوید این دو نکته در ایران اصلا عجیب نیست. از یک طرف روزی نیست که روزنامههای ایرانی پوست احمدینژاد را نکنند و از طرف دیگر طبق تخمینها دستکم هفتصد هزار وبلاگ فارسی در اینترنت وجود دارد. بین آنها وبلاگهایی هست پر از انتقاد و حتی دشنام به علی خامنهای رهبر ایران، تا وبلاگهایی که از حجرههای حوزه علیه قم توسط طلبههای طرفدار حکومت نوشته میشود. حتی خود احمدینژاد هم از چندی پیش شروع به نوشتن یک وبلاگ کرده است.
بیخود نیست که درخشان وقتی دربارهی وبلاگ حرف میزند، انگار که دربارهی یک مذهب حرف میزند. دکتر مایکل دهان که در کالج ساپیر در تل آویو دربارهی پدیدهی وبلاگ بخصوص در خاورمیانه مطالعه میکند میگوید که درخشان را میتوان پدر معنوی وبلاگنویسان ایران خواند. او کسی است که راهی برای نوشتن وبلاگ به زبان فارسی [در blogger.com] یافت و به دیگران آموزش داد و نیز به جنبش وبلاگی هدفی ایدئولوژیک بخشید: رواج فضایی آزاد که در آن بتوان دربارهی تمام اتفاقات ایران مباحثه کرد.
برای همین اصلا عجیب نبود که او به عنوان میهمان کنفرانسی که در دانشگاه بن گوریون این هفته برگزار شد دربارهی «اصلاحات، مقاومت و ... در خاورمیانه» سخنرانی کند. درخشان در قالب پانلی که توسط دکتر یورام میتال دربارهی وبلاگ به عنوان فضای مقاومت بر پا شده بود صحبت کرد.
سفر درخشان به اسراییل، که دومین سفر اوست، دو هدف داشت: از یک سو به خوانندگان ایرانیاش نشان بدهد که [مردم] اسراییل دشمن ایران نیست و از سوی دیگر برای اسراییلیها توضیح بدهد تصویر بدی که از ایران در ذهن دارند منحرف و دور از واقعیت است.
آزادترین کشورها
حسین درخشان تقریبا همزاد انقلاب اسلامی است. ۳۱ سال دارد و این یعنی او چهار سال داشت زمانی که میلیونها ایرانی رژیم شاه را ساقط کردند و مشتاقانه خمینی را در بازگشتش از تبعید پذیرفتند.
درخشان باوجود اینکه در یک خانوادهی مذهبی بزرگ شده بود و در مدرسهای مذهبی [نیکان] درس خوانده بود، در یک روزنامهی لیبرال و پرطرفدار به نام «عصر آزادگان» شروع به نوشتن کرد. این روزنامه در زمان رییس جمهور اصلاحطلب محمد خاتمی [توسط قوه قضاییه] تعطیل شد، ولی درخشان به آسانی کار تازهای در یک روزنامهی دیگر پیدا کرد. تا اینکه در سال ۲۰۰۰ به همراه همسر سابق خود به کانادا مهاجرت کرد.
با اینکه روزنامهای که درخشان در آن کار میکرد بسته شد، او شرایط مطبوعات امروز ایران را بسیار خوشبینانه میبیند. او توضیح میدهد: «در زمان ریاست جمهوری خاتمی محافظهکاران واقعا میترسیدند از اینکه اصلاحطلبان عوامل آمریکا برای براندازی حکومت بدون خشونت باشند و برای همین بود که روزنامههایشان را تعطیل کردند. ولی الان دیگر این ترس وجود ندارد و بجز رهبر ایران، علی خامنهای، نقد هرکس دیگر در مطبوعات آزاد است. مثلا الان آنقدر روزنامهها به احمدینژاد میتازند که او چند وقت پیش پیش خامنهای رفته و از مطبوعات شکایت کرده است. خامنهای حق را به او داده است ولی اضافه کرده است که کاری نمیتوان کرد و این [حملهها و انتقادها] طبیعت کار سیاسی است.»
درخشان میگوید به استثنای اسراییل، ایران آزادترین کشور خاورمیانه است. او برای مثال به سخنرانی چند وقت پیش احمدینژاد در یکی از دانشگاههای تهران اشاره میکند که در آن دانشجوها احمدینژاد را در حضور خودش هو کردند، و حتی عکس او را آتش زدند. حتی یک دانشجو هم پس از آن حادثه دستگیر نشد. درخشان میگوید: «این اتفاق در هیچ کشور دیگر خاورمیانه نمیافتد.»
توصیفهای او از زندگی در تهران هم شگفتآور است. او که مدتی است در تورنتو ساکن شده است ولی مرتبا به اروپا هم سفر میکند، میگوید که عاشق تهران است.
ولی اشتباه نکنید. درخشان ایران را مثل بهشت نمیداند و برای این احساسش هم کلی دلیل دارد. او قبل از اینکه تهران را برای آخرین بار [دو سال پیش] ترک کند توسط ماموران امنیتی احضار و بازجویی شد و مجبور شد بخاطر مطالبی که بر ضد جمهوری اسلامی نوشته است کتبا عذرخواهی کند [تا اجازهی ترک ایران را پیدا کند.]
او در سال ۲۰۰۱، کمی پس از اینکه به کانادا مهاجرت کرد، نوشتن وبلاگش «سردبیر: خودم» را شروع کردکه برای چند سال محبوبترین وبلاگ ایران بود. تا اینکه دو سال پیش مقامات تصمیم گرفتند آن را فیلتر کنند. این اتفاق پس از آن افتاد که او یکی از مهمترین قوانین مطبوعات ایران را نقض کرده بوه: نقد رهبر جمهوری اسلامی در ایران ممنوع است.
درخشان به یاد میآورد که «مطلبی نوشته بودم با این مضمون که خامنهای مستبدی خیرخواه است که اتفاقا در آن کلی از خامنهای چیزهای خوب گفته بودم. ولی از آن موقع وبلاگم فیلتر شده است.»
بازکردن فضا
چیزی که از همه بیشتر برای درخشان مهم است آن است که وبلاگنویسها فضایی باز و گسترده برای تبادل آرا درست کردهاند. فضایی که مخالفان حکومت ایران میتوانند با طرفداران آن که اتفاقا در وبلاگها هم فعالاند تبادل نظر کنند. و آن طور که او میگوید کل این فضای بیمرکز و بیسلسهمراتب توسط دولت محافظت میشود.
درخشان با وجود تمام این مشکلات به انقلاب، خمینی و به جمهوری اسلامی اعتقاد دارد. شنیدن این حرفها از مرد جوانی با سر و وضعی کاملا غربی، نشسته بر پلکان حیاط چمن دانشگاه بن گوریون در یک بعد از ظهر گرم عجیب است، ولی اینها چیزهایی است که او میگوید.
او میگوید «انقلاب ایران اهمیتی به اندازهی انقلاب فرانسه دارد. آرمانهای اصلی ایران عدالت و استقلال بود و من به آنها کاملا باور دارم. البته قبلا بیشتر منتقد جمهوری اسلامی بودم. ولی امروز فکر میکنم ایدهی جمهوری اسلامی ایدهای پستمدرن و درست است. من خودم فردی بیخدا هستم. برای من دین و پیغمبر اهمیتی ندارند، ولی محال است که بتوان دین را [در ایران] مثل ترکیه نادیده گرفت. این امکان پذیر نیست و فقط مایهی عکسالعمل منفی [مردم] میشود. دین بخشی خودجوش از زندگی مردم ایران است. ولی باید قرائتهای تازه از آن تولید کرد و این قرائتهای تازه چیزی است که ایران دارد به دنیای مسلمان ارایه میدهد.»
عدالت چطور؟ فکر نکنم زنان در تهران [بخاطر چیزی که باید به اجبار سرشان بگذارند] بگویند حکومت ایران طرفدار برابری است.
درخشان جواب میدهد: «درست است. زنان در ایران مجبورند که حجاب داشته باشند [و هنوز هم نابرابریهای قانونی زیادی وجود دارد]، ولی این فقط بخشی از قضیه است. حقیقت این است که زنان ایرانی حضوری بسیار موثرتر و بیشتر در جامعه دارند تا زنان دیگر کشورهای خاورمیانه. برای مثال در پارلمان یا مقامات بالای دیگر. قوانین ازدواج و طلاق هم برای مثال در ۱۵ سال اخیر در اثر فشار فعالان و سازمانهای زنان خیلی اصلاح شدهاند.»

درخشان دربارهی احمدینژاد میگوید که مانند بسیاری از هموطنانش از حضور او به عنوان رییسجمهوری کشورش شرمنده است، «درست همانطوری که بسیاری از آمریکاییها از اینکه کسی مثل بوش رییسجمهورشان است شرمسار اند.» او توضیح میدهد که احمدینژاد بر اساس وعدههایش برای بالابردن سطح زندگی مردم رای آورد، ولی بجای عمل کردن به وعدههایش شروع کرد از صبح تا شب راجع به اسراییل و هالوکاست و برنامهی اتمی حرف زدن.
درخشان عقیده دارد که مردم ایران اگر از این گفتههای [ضد اسراییلی] او عصبانی نباشد، حداقل تمایلی به آنها ندارند. او میگوید که مردم عادی ایرانی دشمنی خاصی با اسراییل ندارد و حتی شاید هم برعکس باشد. او اضافه میکند: «ایرانیها یادشان نرفته است که فلسطین (یاسر عرفات) در زمان جنگ ایران و عراق طرفدار صدام بود. بعضیها هم هنوز به یاد دارند که اسراییل تلاش کرد در ماجرای ایران-کنترا [برای مقابله با صدام حسین] به ایران اسلحه بدهد.»
او ادامه میدهد: «باید بین عمل و شعار تفاوت قایل شوید. ایران هیچ تمایل واقعی برای نابود کردن اسراییل ندارد. اگر داشت، تهران میتوانست در جنگ اخیر بین حزبالله و اسراییل به حزبالله اجازه بدهد که از موشکهای دوربردش که به تل آویو میرسند استفاده کند. احمدینژاد هیلتر نیست. کسی که نیروی نظامی را در ایران کنترل میکند خامنهای است و او هم از گفتههای احمدینژاد راضی نیست. ایران و اسراییل حتی اشتراک منافع هم دارند: هر دو در منطقهای که زیر تسلط مسلمانان سنی است زندگی میکنند.»
ولی درخشان باز هم یک موضع شگفتآور در آستینش دارد: مخالفت او با سیاستهای احمدینژاد به معنی مخالفت او با برنامهی اتمی ایران نیست. برعکس، او فکر میکند که به نفع ایران است که سلاح اتمی داشته باشد. چون تنها توسط آن است که میتواند خودش را از تهدید آمریکا و نیز کشورهای همسایهاش، مانند پاکستان مسلح به بمب اتمی، برهاند. و اسراییل هم از این زاویه از یک ایران امن و نیرومند، به عقیدهی درخشان، سود خواهد برد.
اگر اسراییل به تجهیزات اتمی ایران حمله کند چی؟
درخشان جواب میدهد: «در این صورت اسراییل به عنوان عامل آمریکا دیده خواهد شد و عکسالعمل ایران هم بر اساس همین تصور خواهد بود.»
-----------------------
این مقاله ترجمهای است از مقالهی روزنامهی هاآرتز با عنوان King of Iranian Bloggers که در ژانویه ۲۰۰۷ منتشر شده است.