برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: If Ebrahim Nabavi decides to begin a healthy and mature dialogue, instead of trying to wipe me off the map, I'm ready for it.

سید ابراهیم نبوی عزیز،

بگذار اول به تو تبریک بگویم که پس از سالها نوشتن یک طرفه حاضر شدی به خوانندگانت اجازه دهی پایین نوشته‌هایت نظر بدهند. این مساله و انرژی‌ای که تازگی‌ها برای وبلاگت می‌گذاری، برای تویی که در زمان عصر آزادگان ایمیل و اینترنت را سوسول بازی می‌دانستی و حتی با اصرار فراوان هم حاضر به درج ثابت آدرس ایمیلت در پایین ستونت نمی‌شدی، جهشی بزرگ به جلو است و شک ندارم که تو با این کار نشان دادی که یکی از پیشروترین افراد نسل خودت هستی.

مدتی است که مرتب تکرار می‌کنی که مصممی که من را بخاطر «آدم‌فروشی» از «صحنه‌ی اینترنت محو» کنی. روشت هم آنطور که خودت نوشته‌ای این است که با دوستانت تصمیم گرفته‌ای من را کاملا بایکوت کنید، به نوشته‌هایم ارجاع ندهید و اسمی از من نیاورید. خودت هم دیروز برای شاید پنجمین بار جلوی همه قول دادی که دیگر چیزی راجع به من ننویسی.

Ebrahim Nabavi and Hossein Derakhshan
نبوی در حال تلاش برای محو درخشان

ولی واقعا چرا به این نتیجه رسیده‌ای؟ چرا بر خلاف نقل‌قول مکرر خودت از ولتر که «من جانم را می‌دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی» می‌خواهی من را از صحنه‌ی اینترنت محو کنی و صدایم را خفه کنی؟ جه چیزی این تناقض را توجیه می‌‌کند؟

به من برچسب «آدم‌فروش» زده‌ای. صرف نظراز اینکه این جور لقب دادن به دیگران نشانه‌ی ضعف آدم در انتقاد منطقی از یک نفر است، هیچوقت درست توضیح نداده‌ای که منظورت از این کلمه چیست و با چه معیاری آن را راجع به من بکار می‌بری.

یک‌جا در وبلاگت نوشته‌ای که «رفتارهای کودکانه آدمی که می توانست یک موجود باشعور و اهل خرد باشد، منجر به زندانی شدن و ایجاد مشکل برای گروهی از بهترین آدمهای این کشور شده است.» و جایی دیگر«آدم فروش از نظر من کسی است که وقتی حکومت بدون هیچ دلیلی کسی مثل علی شاکری یا رامین جهانبگلو یا شادی صدر رو زندانی می کنه، شما حق ندارید دروغ های حکومت رو بخاطر اینکه فکر می کنید ممکنه این دروغها راست باشه تکرار کنید و جنایت رو تائید کنید یا به جنایتکار کمک کنید. »

اول اینکه لحن تحقیرآمیزت بیشتر از اینکه من را کوچک کند، به ضرر خودت است. چون نشان می‌دهد که از نشان دادن منطقی مخالفتت عاجزی و مجبوری از این کلمات تحقیرآمیز استفاده کنی چون در استدلال کم می‌آوری.

دوم اینکه، باشد، تو بردی. تو بزرگی و باشعور و اهل خرد و مخالف تو فاقد تمام این صفات. ولی اینکه رفتار من منجر به زندانی شدن کسی در ایران شده باشد را از کجا آورده‌ای؟ این یک تهمت ناجوانمردانه است و خودت هم می‌دانی که هیچ سندی برای اثبات آن نداری، ولی تکرارش می‌کنی. چرا؟ چون میخواهی با استفاده از همان روشی که در سالهای اول خاتمی در روزنامه‌های «اصلاح‌طلب» مخالفانشان را بجای نقد کردن بی‌آبرو می‌کردند، من را بی‌اعتبار کنی تا معلوم شود که فقط حق با توست.

اگر قرار بود کسی بخاطر نوشته‌های من به دردسر بیفتد تا حالا باید شیرین عبادی را صد بار در ایران اعدام کرده بودند. اتهامی که تو میزنی درست شبیه اتهام کسانی است که در سال ۷۸ تو و همکارانت را گرفتند و کتک زدند و زندانی کردند، چون آنها هم تو و روزنامه‌ات را مقصر شورش‌های خیابانی آن‌سالها می‌دانستند.

من به عنوان یک روزنامه‌نگار که وظیفه‌اش کشف و ارایه‌ی واقعیت‌ها و عریان‌کردن مناسبات شبکه‌ی قدرت است پای تمام نوشته‌هایم درباره‌ی کسانی که اسمشان را برده‌ای هستم و در فرصتی دیگر درباره‌شان مفصل‌تر توضیح خواهم داد.

ولی مثل اینکه تعریف تو از آدم‌فروشی با چیزی که ما فکر می‌‌کنیم فرق دارد. چون انگار هرکس را که واقعیت‌هایی درباره‌ی تو آشکار کند که به ضرر منافع مالی و سیاسی توست، آدم فروش می‌دانی. تو با این تعریف حتی روزنامه‌نگار هلندی ساکن تهران را هم که منتقد دخالت هلند در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران است (که تو از آن زندگی‌ات را می‌گذرانی) تنها به همین دلیل آدم فروش می‌دانی و مثل یک لمپن بی‌سواد تهدیدش می‌کنی. خودت دوباره بخوان (ماشالله پارگراف‌بندی هم که نمی‌کنی):

وقتی از ایران بیرون آمدم چند ماهی تند رفتم و پس از آن خودم را کنترل کردم، دیگر باید چه کنیم که شما بفهمید که ما برانداز نیستیم. حالا بدبختی ما یکی دو تا هم نیست. حالا دیگر جوان جویای نام سرگردان تورنتو و پاریس نیز ما را برانداز می خواند. از طرف دیگر به حکم مثل معروف کسی که به ما نپریده بود، کلاغ ورپریده بود، تازگی ها خواندم که توماس اربرینگ، جوانک هلندی که زمانی برای گزارش وضع ایران به تهران آمده بود و حالا برای اینکه بتواند در ایران خبرنگار بماند و وزارت اطلاعات به او گیر ندهد و از نان دانی ای که شرایط سخت کشور ما برای برخی خبرنگاران دودوزه باز اروپایی که در تهران طرفدار اصلاحاتند و در اروپا طرفدار احمدی نژاد، نیز نوشته است که من و دوستان همکار من، طرفدار براندازی هستیم. این جوانک حداقل سه سالی در تهران در میهمانی های دوستان پلاس بود و تازه فارسی یاد گرفته بود تا اینکه با خانم عکاسی ازدواج کرد و حالا شده است مکافات ما در ایران که اگر خدای ناکرده قرار است کسی از همکاران ما در داخل کشور کاری بکنند، باید مواظب باشیم توماس هم نفهمد.

و آدم فروش ها یکی دو تا نیستند

در سالهای اصلاحات دوستی داشتیم به نام توماس، جوانکی بود که فهمیده بود ایران جایی است که می شود از آن خبر گرفت و می خواست مهم ترین متخصص ایران در هلند باشد. توماس در تهران با نیوشا آشنا شد و با هم ازدواج کردند و هر دوی آنها پای ثابت مهمانی های دوستانه بچه های روزنامه نگار بودند. زمان گذشت و ما این سوی آب آمدیم و او آن سوی آب ماند، ماند و متخصص ایران شد. چنان متخصصی شد که حالا هر جا میان ایرانی ها هم در هلند بخواهیم حرفی بزنیم می گویند ولی واقعیت ایران اینجوری نیست. می گویم من خودم ایرانی هستم، پاسخ می دهند ولی توماس چیز دیگری می گوید. هفته قبل ترجمه مقاله ای از توماس اربرینگ را که در روزنامه های هلندی چاپ شده بود، می خواندم. در مورد شادی صدر نوشته بود: « در واقع مقدمات بازداشت شادی صدر دوسال و نیم پیش به گونه ای غیر عمدی توسط مجلس هلند ریخته شد.» معنی این جمله این است که اگر مجلس هلند دو سال و نیم قبل مصوبه ای برای پرداخت کمک مالی به یک شبکه تلویزیونی نداشت، دادگاه انقلاب شادی صدر را دستگیر نمی کرد. طبیعتا عامل مرگ زهرا کاظمی و قتلهای زنجیره ای هم مصوبه مجلس هلند است و لابد دستگیری هاله اسفندیاری و علی شاکری و نازی عظیما و خیلی های دیگر هم مصوبه مجلس هلند بوده است؟ به نظر شما مشکل از کجا ناشی می شود؟ جز اینکه یک خبرنگار می خواهد از ایران خبر تهیه کند و وزارت اطلاعات وی را تحت فشار قرار می دهد که اگر قرار است کارش را ادامه دهد، باید علیه مصوبه ای که برای ایجاد یک رسانه فارسی زبان در هلند چیزی بنویسد؟ این یک فرضیه نیست، این عین حقیقت است. مشکل این است که وزارت اطلاعات از طریق آدم فروش هایی که می خواهند بمانند یا برگردند علیه دیگران عمل می کنند. من هیج آدم ترسیده و بریده ای را محکوم نمی کنم، ترس حق انسان است، ولی آدم فروشی کار کثیفی است. آقای توماس اربرینگ وقتی برای من و مسعود بهنود و حسین باستانی و مهدی جامی و نیک آهنگ کوثر پرونده می سازد، و ما را برانداز و طرفدار جنگ با حکومت می داند، مسوولیت تمام عواقب آن را هم باید بپذیرد. قطعا ما می توانیم پای آدم فروش هایی از این دست که هم با وزارت ارشاد صفار هرندی لاس می زنند، هم سرشان را توی اتاق های انجمن صنفی روزنامه نگاران می کنند، هم از کمپین یک میلیون امضا خبر دارند، هم پای شان در مجلس هلند است و سیاست های وزارت خارجه ایران را به دولت هلند ابلاغ می کنند، از فضای شریف و سالم روزنامه نگاری ایران قطع کنیم.

یادت هست که فرمانده سپاه به همه‌ی روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب گفته بود زبان‌تان را می‌بریم اگر به نظام شریف اسلامی لطمه بزنید. تو الان همین حرف را داری درباره‌ی کسی که نظرش مخالف نظر توست می‌زنی. این را چطور توجیه می‌کنی؟

Ebrahim Nabavi and Hossein Derakhshan
نبوی آماده‌ی وارد شدن به دیالوگ با درخشان

پس از فهمیدن معنی آدم‌فروشی از نظر تو -- که احتمالا سیمور هرش و باب وودوارد و هر روزنامه‌نگاری که به نحوی مناسبات پنهان قدرت را آشکار کرده است شامل می‌شود -- می‌رسیم به استدلال تو برای اینکه انگیزه‌ی من از این «آدم‌فروشی» چیست. این کلید ماجرا است و چیزی است که طرز فکر تو را لو می‌دهد.

گمان برده‌ای که تغییر نگاه من به دنیا بخاطر آن است که می‌خواهم به ایران برگردم و چون نمی‌خواهم به زندان بروم یا به دردسر بیفتم، دارم از الان با خایه‌مالی جمهوری اسلامی و دفاع از مواضع آن وفاداری‌ام را به وزارت اطلاعات نشان می‌دهم تا وقتی پایم به تهران رسید با من کاری نداشته باشند. این را به شکل‌های گوناگون بارها و بارها تکرار کرده‌ای.

ولی حواست نیست که با این استدلال در واقع داری عمق تفکر خودت را رو می‌کنی. با ساختن این فرضیه ناخودآگاه داری نشان می‌دهی که اگر خودت روزی بخواهی به ایران برگردی از چندی قبل شروع می‌کنی به نوشتن مطالبی که به آنها عقیده نداری تا وزارت اطلاعات را خر کنی تا اذیتت نکنند و بگذارند بروی و برگردی.

کافر همه را به کیش خویش بیند. متاسفانه باید ناامیدت کنم و بگویم که مغز من اینطوری کار نمی‌کند. من اگر از این زبل‌بازی‌های نازل کوچه و خیابانی می‌کردم الان صدتا جایزه‌ی حقوق بشر برده بودم، چهل تا خانه‌ی مفت از شهرداری تهران گرفته بودم، شصت تا عنوان دانشگاهی جلوی اسمم ردیف کرده‌بودم، با پانصد فیلسوف موبور پسرخاله شده‌بودم و...

مغز من این طوری کار نمی‌کند که اگر می‌خواهم به چیزی برسم، به خودم و اطرافیانم دروغ بگویم. در هیچ چیزی هم اینطور نبوده و نیستم. حتی در زندگی رومانتیکم که آدم‌ها خود واقعی‌شان را نشان می‌دهند.

تغییر نگاه من به دنیا در اثر سفر کردن و خواندن اتفاق افتاده است و اتفاقا یک سال بعد از اینکه در ایران بازجویی شدم. اگر یادت باشد درست بعد از سفرم به ایران در بروکسل همدیگر را در کنفرانس حزب سبز آلمان درباره‌ی ایران دیدیم و من در سخنرانی‌ام آنجا کاملا مواضعی متفاوت با امروز داشتم، بخصوص درباره‌ی مساله‌ی هسته‌ای، نقش اپوزیسیون و حمایت اروپا از رسانه‌های اپوزیسیون.

من فعلا قصد رفتن به ایران را ندارم و قرار است یک سال آینده را ادامه تحصیل دهم. ولی حتی اگر هم بخواهم پس از آن به ایران برگردم، پای همه چیزش می‌ایستم. من تعدادی از قوانین ناعادلانه‌ی جمهوری اسلامی را آگاهانه و به دلایل مشخص خودم شکسته‌ام، ولی چون مشروعیت آن را قبول دارم به حاکمیت آن بر خودم به عنوان یک شهروند تن می‌دهم و آماده‌ام که برای نقض قانون‌هایش مجازات شوم. ولی این مانع از فعالیتم برای تغییر بخشی از قوانین و رفتارهای ناعادلانه‌ی جمهوری اسلامی نیست.

من مثل بقیه نیستم که فقط هر وقت جمهوری اسلامی منافع شخصی‌ام را تامین کرد، آن را مشروع بدانم. یک فعال باصداقت سیاسی وقتی خربزه می‌خورد پای لرزش هم می‌نشیند، وگرنه صلاحیت اخلاقی‌اش را مثل تمام اپوزیسیون خارج از ایران از دست می‌دهد. من نمی‌خواهم به این روز بیفتم.

اگر حاضری از موضع حق به جانب همیشگی‌ات پایین بیایی و بجای تلاش برای محو کردن فرد مخالفت، مثل یک آدم بالغ و دور از زبان تحقیر و اتهام با او وارد یک دیالوگ شوی، می‌توانیم بحث درباره‌ی مسایل مهمتر را که ریشه‌ی اختلاف نظر من و امثال تو است ادامه دهیم.

با احترام،
حسین درخشان


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«ملکوت»
«سولوژن»
«آهستان»
«یک فتحی»
«یک پزشک»
«خوابگرد»
«سینا دیلی»
«حامد قدوسی»
«جمهور»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایمیان»
«تبعیدی عصبانی»
«ابراهیم اسکافی»
«دادابیس»
«نگارک‌ها»
«فروغ»
«گردباد»
«نانا»
«عرب عصبانی»
«محمد نوری‌زاد»
«مریم ابریشم‌کار»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«هوشنگ دودانی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«کوروش علیانی»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
«بامدادی»
«امنزیاک»
امور ایران
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
گناهکار
۳۵ درجه
خیاط باشی
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
جواد روح
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
شهرزاد
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://h0der.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1756

نظرات ديگران

ایول

سلام آقای درخشان قبل اینکه بخام در مورد پستت چیزی بگم بهتر دیدم در مورد گفته های دیگران در مورد پستت بگم معمول هست که از دنیای مجازی قشر تحصیل کرده و روشنفکر استفاده می کنند واقعا متاسفم برای روشنفکرهای این مملکت که جز دری وری گفتن نقد دیکه ای بلد نیستند! من به خودت و بعضی نوشته هات مشکل دارم اما وقتی کامنت ها رو میخونم ناخواسته به سمت نوشته هات متمایل میشم یعنی نمیشه جفنگ نگفت و نقد کرد!!؟ ادبیات گفتاری این پستت خیل خوب بود ای کاش آقای نبوی هم دست از اون بازیش برداره و وارد این بازی شه!

این مردک نبوی خودش از آن نوکرهاست. ملیجک رفسنجانی کارش به جایی رسیده به میهن دوستان میگه وطن فروش!

شکی نیست که آمریکا و اروپایی که ما الان میبینیم این هستن این شکوه و جلال رو از نابود کردن و به یغما بردن منابع کشورهای جهان سوم بدست آوردن ولی چیزی که مسلم هست و نباید اونو نادیده گرفت اینه که خود اون مردم یعنی اکثرشون با سادلوحی و به خاطر بیسوادی اون زمینه رو فراهم کردن. نمونش همین چند سال گذشته که مردم فکر کردن مثلا خاتمی کسی که در راه مردم گام برداره. خلاصه اینکه از ملتی که تیراژ کتاب تو کشورشون بیشتر از ۵۰۰۰ تا در بهترین شرایط نیست و تفریحشون دختربازی تو تاسوعا و عاشوراست چه انتظاری میشه داشت؟ نهایتا نویسنده هاشونم میشن نبوی و غیره. رهبرشونم میشه خمینی. رییس جمهورشونم احمدی یا خاتمی. به قولی سیم شت!

حسين جان از اينکه ديگران با زبان تلخ و زننده شون به عقيده ای که داری توهين می کنند دلسرد نشو. من هم بعد از شش سال زندگی در آمريکا دقيقا مثل تو و جالبه همزمان با تغيير ديد تو نسبت به غرب و همينطور کشور ايران تغيير کردم. تو تنها نيستی. درسته من اينجا زندگی ميکنم و روزهای اول هم من در وبلاگم از زرق و برق اينجا می نوشتم اما کم کم فهميدم که اين زرق و برق و اين جلال و عظمت به قيمت پايمال کردن حق و حقوق ملتهای کشورهای ديگه بدست اومده. متاسفانه بهترين تکنيکهای ميديا برای اشاعه هر نوع طرز فکر دلخواه غرب در دست غربی هاست. هر جور بخوان ميتونند اذهان مردم ساده دنيا رو به خودشون جلب کنند. الم شنگه انرژی اتمی يکی از اون داستانهاييه که باعث شد ديد من به شدت نسبت به آمريکا برگرده همينطور حمايت چشم بسته دولت مردانشون از اسراييل در منطقه خاورميانه... خوشم مياد که حرفت رو ميزنی و جالبه برام که همه مخالفان تو براشون مهمه که تو چی می گ و عقيده ات چيه ولی چون توانايی بحث سازنده رو ندارند ميان و فحش و بد و بيراه مينويسند و تهديد هم ميکنند که ديگه به وبلاگت بر نمی گردند اما فردا دوباره ميبينی که برگشتند و مطلب جديدت رو حوندند و باز همون آش و همون کاسه. نکته ديگه ای که من در کل اين مباحث ميبينم اينه که تو با تاييد کردن همه فحش و بد و بيراه هايی که به تو و نوشته ات ميشه کاملا نشون ميدی که چقدر ايران ما مشکل فرهنگی داره. من هميشه به اين عقيده ام که مشکل ما در ايران ملا و ريش و پشم يا شاه و سلطنت نيست. شاه و آخوند امتحانشون رو پس داده اند تا الان و هردو نمره صفر گرفته اند چرا؟ چون فرهنگ ملت با هيچکدوم از ساختارهای موجود حکومتی دنيا مطابقت نداره. هرچی ميکشيم از بی فرهنگيه حالا بريم و حکومت اسلامی رو بکنيم حکومت لاييک! اطمينان دارم فرقی در وضع کشور ما پيش نمياد. چهار کلمه نميتونند درست و بدون توهين بنويسند و عقيده شون به طور سالم ابراز کنند. ممنون

سلام. به نظرِ من این مطلب—که خوب است—بهتر می‌بود اگر که سی-چهل درصد کوتاه‌تر بود و عکس هم نداشت.

از اصلاح طلبان نوشته بودی؟! بعضی تهمت ها به بعضی ها اصلا نمی چسبه ....اصلاح طلبا باعث بی آبروی افراد شدند انگ بزرگیه بهتره شما اصلا حرف نزنی وقتی که به جز اراجیف چیزه دیگه ای نمی گی .مطمئنا شما تو توهم به سر می بری عین احمدی نژاد

If your family was murdered by khomeini's orders , would you still like him?

لاشی خان اعظم - اگه این مرتیکه که عکسشو گذاشتی روی پیش زمینه ی وبلاگت باعث شده بود یکی دوتا از اعضای خانوادت کشده بشن و عزیزی رو از دست بدی دیگه این کار رو نمیکردی. خار این ایران رو گایدم که تو شدی وبلاگ نویسش و ادعا داری روزنامه نگاری. کارت شده که بدبختی زندگیتو یجوری ماست مالی کنی. مطمئن هستم تا چند وقت دیگه عکس بن لادن رو هم میزاری روی وبلاگت و عکس ملا عمر رو هم روی شرتت!

زنده باد جرج بوش. مرگ بر جمهوري اسلامي

حسین این پستت خوب بود ... مثل بچه های آدم. دلم نیومد کامنت نذارم. من هم امیدوارم ، به قول سامان، اصولا مخت شروع به کار کرده باشه. ضمنا من نفهمیدم تو کله شقی؟ انتقاد پذیری ؟ دیگران رو دعوت به انتقاد پذیری و باز کردن بخش کامنتهاشون می کنی و در عین حال لجوجی ؟ از خودت ایدئولوژی صادر می کنی و اون رو به طرز احمقانه ای به همه پرسی میذاری ؟ از پاراگراف بندی یکی از بهترین سیاسی نویسهامون ایراد می گیری و تو هر پستت چندین و چند غلط املایی و غیره و ذالک هست ؟!!! بابا تو دیگه کی هستی ؟ این رو هم بگم که به نظر من ابراهیم نبوی اشتباه کرد که اساسا وارد این بازی مجادله با کسی مثل تو شد. این جور کشمکشها وقتی ادامه پیدا کرد، خلاصه، منجر به این میشه که کم کم طرفین شروع کنند به اشتباه کردن. ببین، خوشت بیاد یا نیاد، در هر حال رو شونه ی امثال ابراهیم نبوی ایستادی. طبیعتا نبوی هم رو شونه ی کسی مثل هدایت ایستاده. نبوی تو نوشته هاش ثابت کرده که دید بسیار وسیعی داره و مسائل سیاسی روز کشور رو انصافا به خوبی بازخوانی میکنه و با وجود این معتقدم که گل بی خار فقط خداست. کشوندن بهترین هامون به بازی و اونها را مجبور کردن به ارتکاب اشتباه دور از انصاف و همچنین دور از وطن پرستی هست. عوض پریدن به بزرگان و هیاهو راه انداختن برای هیچ و به این واسطه شهرتی دست و پا کردن در مقام انسانی منفور عام و خاص، بشین یه فکر درست و حسابی برا خودت بکن. علت اسم مستعار کامنت گذاران هم ترس نیست، که تو اگر ببر بنگال هم باشی، کارهایی رو که از دستت برمیاد همگان دیده اند و اهل دریغ هم نیستی. دیگران هم دریغ نخواهند کرد و...

have you ever tried to read your comments? why don't you reply to some of them! everybodey is making good points and you are not listenning the question is: how on earth an Atheist like you become a Khamenehie worshipper after many years putting him down. I have found that you are the one who is spying on everybody eles instead of just doing your job which is writing

واي به حال ايران كه روزنامه نگاران يا روشنفكران ويا ... مثل نبوي و درخشان و شريعتمداري و ... داره

حسین خان ...بعد از خواندن مطلبت بتما نوزده کامنت هم سر زدم دیدم بیشتر انها با مطلبت راجع به نبوی موافقند غیر سه و چهار نفر که نه دوستی با نبوی بلکه با اصل انقلاب مخالفند چرایش بماند برای بعدها ...اما نبوی طبق نوشته روزنامه نگار پیری قصد داشت مثل محمد مسعود که با دربار و اشرف پهلوی مبارزه کرد تا شهره شود برفسنجانی گیر سه پیچ بدهد که داد و همه شهرتش بر میگردد بعالجناب های سرخ و سفید و بنفشش که انروزها گرفت ولی همانها گریبانش را گرفت و مدرک پناهندگیش لا اقل بامریکا شد و اینکه ششدانگ زیر نظر اف بی ای و سیا است و اگر شما یک مدرک کافی برای شرافت و بالندگی داشته باشی همین شناخت دقیق سیا و اف بی ای در عدم خیانت بایران بوده که بامریکا راحت ندادند ...چه بیچاره و بدبختند امثال نبوی و کامنت گزارهایی که راه ندادنت بامریکا را علیه ات چماق میکنند واقعا بدبختند

آقای درخشان عزیز من به آنچه که آقای نبوی و دیگران میگن کاری ندارم ولی شخصا خودم که الان 4ساله نوشته های شما را میخونم چرخش 180 درجه ای شما را کاملا حس کردم. یادم نمیره اون روزایی را که بی ملاحضه رکیک ترین فحش ها را نثار خامنه ای و امثالهم میکردی و الان که میخواهی ازشون بت بسازی. واقعا چی شده که شدی خادم جمهوری اسلامی و شاهد کیهان و مرتضوی؟!!!

من اتفاقا حرفهایی که می زنی را برعکس بقیه باور می کنم. تو اولین کسی نیستی که این پارادایم پست استراکچرالیست و این مدل حرفها که از امثال ادوارد سعید و دار و دسته ش بیرون امده را کشف کردی و مجذوبش شدی. اما اشتباه می کنی. این برقش جذابه ولی توش خالیه. همون موقع که این مردک دباشی ا زرنگی تحویلت گرفت وقتی همه ازت انتقاد می کردند می دانستم به اینجا می رسی. قدرت عزیزم و روابطش جزیی از زندگی طبیعی ادم هست. لزوما بد نیست. جایی هم لازم هست با زور اعمال بشه. مهم اینه که میزان زورش مینیمم باشه. حالا بشین جمهوری اسلامی پست استراکچرالیستت را با جوامع لیبرال مقایسه کن ببین کدومش مینیمال اعمال قدرت می کنند؟ این بهانه زیبای پست استراکچرالیستت اتفاقا خیلی قدیمیه. همه بدترین زورگوها همین سفسطه را پیش می کشیدن بدون حتی یک استثنا. یک جوک میگویم ببینم ربطش را می گیری: یارو زن می گیره ولی اون کاری رو که باید بکنه نمی کنه تا اینکه زنش کلافه میشه و اعتراض میکنه. یارو جواب داد: بیخود حرف مفت نزن. من زن گرفتم از این کثافتکاریهای بی ناموسی نکنم.

ببين درخشان ! توي اين عكسها هر جفتتون چقدر بلا افتاديد هااا

راستش من هم قبلاً از نبوي خوشم ميومد و خيلي قبولش داشتم. ولي از وقتي خودش رو با موجود بي ارزش و خود فروخته‌اي مثل تو طرف كرده داره از چشمم ميفته.

هما نطور که شما جمهوری اسلامی را قبول داری بقيه هم حق دارند جور ديگری فکر کنّند. .ظاهرا همه بد و پليد هستند فقط` شماها درست فکر ميکنيد. اگر کشتار مردم و سياه کردن زندگی مردم مشروعيت حکومت را زير سؤال نبرد پس هيتلر هم ....

این اخوندها که چند ده برابر زمان شاه ديکتاتور کشتار کردند.

خواهش ميشود اینقدر راحت در مورد ديگران قضاوت نکنيد

سلامت باشيد

واقعا دلیل این کارهاتون رو نمی فهمم آقای درخشان. شما تا وقتی که از عقایدتون می نویسید برای من قابل احترام هستید اما وقتی وارد جنگ و جدل با آدم های اطرافتون میشید انگار تمام اصول و مبانی رفتار روزنامه نگاری رو فراموش می کنید. این که دارید دعوای وبلاگیتون رو با ابراهیم نبوی این قدر کش میدید واسه من قابل درک نیست. واسه من قابل درک نیست که شما و ابراهیم نبوی این همه مسئله مهم و بغرنج تو کشورتون رو ول کنید و بپرید به جون همدیگه.آقای درخشان ! بیشتر تامل کنید در رفتارتون.

و بار ديگر بشنويد چند کلمه از مادر عروس...

درخشان با زرنگی تمام، و حذف بخش اعظم واقعيت های مربوط به رهبر انقلاب جهانشمول ضد استعماری، با آميختن افکار شريعتی و نتايج رهبری آقای خمينی، سعی در القا اين مسئله دارد که صرفنظر از رفتار سياسی گذشته اش، کماکان بزرگترين خط قرمز نظام را رعايت کرده و خواهد کرد. او با اعتراف به "اشتباه" در شکستن قوانين، تا آنجا ميرود که غير مستقيم برخورد نظام با هر آنکه قوانينش را ميشکند عملی توجيه پذير ميداند. درخشان با زرنگی تمام، عوامفريبانه و پوپوليستانه از ايت الله خمينی تصويری بسيار غير واقعی ارائه ميدهد. فقط چند گوشه از نتايج رهبری و مبارزات داهيانه آقای خمينی را ميتوان شمرد، که در نگاه درخشان نه تنها قابل مطرح کردن نيستند، بلکه يقينا و بقول "صادق خلخالی" قاضی شرع مطلوب حضرت امام (ره) اگر اشتباهی هم صورت گرفته که نبايد بزرگش کرد. گوشه از اين رهبری را مرور ميکنيم

صدور دستور اتش زدن سينما رکس آبادان - تلفات حدود پانصد نفر گماردن صادق خلخالی به عنوان رييس دادگاه شرع - نتيجه: اعدام بيش از هزار نفر در محاکم چند دقيقه اي صدور دستور اعدام صادق قطب زاده - فرزند خوانده ايشان صدور دستور اعدام وحشيانه اعداميان سال شصت و هفت - چهار هزار نفر در عرض چهل و پنج روز تبديل مدرسه علوی به مرکز صدور احکام اعدام - سی نفر در عرض يک هفته بر بام مدرسه علوی اعدام شدند خنديدن به جسد اعدامی ها و خواندن نماز شکر بر جنازه آنان قتل عام کردستان

و کارنامه اين قهرمان ادامه دارد. هوا چنين دلپذير ميشود...و گل چنين از خاک بر ميدمد

درخشان ناشيانه منت بر سر ملت گذاشته که حضرت امام، چه ميتوانستند بکنند، ولی نکردند!!!!! با اين استدلال بر روح محمد رضا شاه مرحوم صلوات که ميتوانست دستور قتل عام بدهد و نداد. با اين همه...خمينی و نهضتش، اگر برای ملت ايران چيزی جز مرگ و نابودی نياورد، برای زالوهای موئتلفه ميليارد ميليارد پول دزدی آورد، که در نگاه "غير عادی"درخشان به "ايران - فرهنگ عامه و تکنولوژی" کمترين جايی ندارند. اگر درخشان خود را "ناظر" مستقل و "کاشف روابط پشت پرده قدرت" و "افشا کننده" اين روابط ميداند، چگونه موئتلفه کمترين نصيبی نبرده است؟ البته که "منافع سياسی و اقتصادی" چنين حکم ميکند.

و فقط برای آشنا شدن با گوشه اي از اين مبارزات بزرگ مرد قهرمان آقای درخشان رجوع کنيد به آخرين مصاحبه آقای بهارلو در ميزگردی با شما با خانم رويا ناهيد، خواهر احسن و شهريار ناهيد، که در تابستان 1359 و در پی يک دادگاه ده دقيقه اي در باند فرودگاه سنندج اعدام شدند. خوب بود درخشان "که برای افشا نام ايرانی ها به هر حقه بازی متوسل ميشود" هنگامی که تمامی رسانه های معتبر دنيا اين عکس را پخش کردند، خود را به کری و کوری نميزد، و بعنوان يک "ناظر مستقل" گوشه چشمی هم به آنها نشان ميداد.

جناب درخشان عزیز، خوشحالم که شما از موضع خود پاین آمدید و با ابراهیم نبوی وارد مذاکره شدید، اما یک چیز زا نگفتید و آن اینست که چه شد اینگونه شدید. از مشروعیت این نظام چرا دفاع می کنید وچه چیزی در غرب این بلا را بر سر شما آورده است؟

Your Weblog has become very ugly. I am going to vomit.

گوزیدی و کم آوردی و به گه خوردن افتادی. تاریخ مصرفت تمام شده. فعلا به فکر خایه مالی باش. ملتی که نان نفت می خورد و پز روشنفکری می دهد بهتر از تو و امثال تو بهتر پدید نمی آورد. اگر مردی و پی آن را به تن می مالی برگرد و در این گنداب از این چیزها بنویس. نه ننویس تقاضای ویزای جاهایی به جز ونزوئلا و کوبا کن. تمام شدی حسین. تمام تمام. داری ضجه می زنی.

خودت را جر هم بدی محو شده ای

یک اشکال عمده ما ایرانیها اینه که به استقلال فکری همدیگه شک داریم مخصوصا به استقلال فکری جوونترها. می خواهیم لباس دلخواه خودمون بپوشیم میگن مد غربیه. حرف دلمونو می زنیم میگن کی یادت داده؟ حتا فکرشم نمی کنن که جوونی و تغییر می کنی. نظرات شما و تغییراتی که در حرفاتون ایجاد شده را من و چند نفر از دوستانم هم بعد از چند سال زندگی و تحصیل در غرب در خودمون حس می کنیم. . حالا شما روزنامه نگاری و ما آدم معمولی! فهمیدیم که نه بابا این مو بورا همیشه هم راست نمی گن فقط بلدن چطوری بگن که ما رو خر کنن. از این حرفها هم ناراحت نشین ماها دیگه بایدعادت کرده باشیم.

آقای درخشان. از لی اوت ‌ات با عکس امام خوشم میاد. من هم با شما هم عقیده هستم و امیدوارم که این کسب تجربه و این تغییر نگاه‌ها شامل حال همه مون بشه. هرچی زودتر بهتر.

نوشتی به عنوان یه روزنامه نگار... ببخشید از کی تا حالا روزنامه نگار شدین؟

بابا این نبوی علیرغم ژستهای دموکراتیکش خیلی هم آدم انتقاد ناپذیر و بی ظرفیتیه یه نمونه اش اینکه من یه لینک از مقاله اخیرت راجع به خمینی رو تو بالاترین گذاشتم ( البته نه به این معنی که باهات موافقم یا مخالف) جناب نبوی با ID ی davarkhan عین اجل معلق سررسید و یه منفی بخاطر توهین آمیز بودن! بهش داد، خلاصه لینکه تو 10-15 دقیقه حذف شد. منظورم اینه که این آقا که دیگه حالا 40-50 سالی باید داشته باشه بعیده که تو این سن و سال بتونه خصلت های فردی اش رو عوض کنه! خلاصه جناب درخشان آب در هاون میکوبی!

در ضمن ماه می اسم مستعار من برای پنهان شدن نیست. اسم وبلاگم است و دوستش دارم. اسم من محسن شفیع زاده است. خیلی خودت را خسته نکن که دنبال اسمم بگردی.

صندوق نظرات داشتن و حذف و تکه تکه کردن نظرات دیگران خیلی بدتر از نداشتن صندوق نظرات است. تغییر نگاه جناب عالی به دنیا در اثر سفر کردن و خواندن اتفاق نیافتاده است. از وقتی این اتفاق افتاد که پای شما را از سرزمین فرصت های طلایی بریدند و همه نقشه های جناب عالی برای زندگی و اسم و رسم درست کردن در نیویورک و آمریکا بر آب شد. آدمی که به این سرعت (ظرف دو سه سال) خودش را از ناخن پا تا مغز استخوان نقض می کند (نوشته های چهار سال پیشت را دوباره بخوان) یک چیزیش هست. تغییر و تحول همیشه خوب است اما رنگ عوض کردن چیز دیگری است. نبوی هم مثل خودت است. همانطور که خودت گفته ای نبوی هم منافع مالی و سیاسی اش است که تعیین می کند هر روز چه بنویسد.

این پیغام را اگر می خواهی تکه تکه کنی و اینجا بگذاری حذفش کنی سنگین تری.

به نظر من فضای صدا و سیمای ج.ا. از فضای وبلاگستان آزادتر و دموکرات تر است. عکس خمینی هم اگر بهش علاقه داری چه اشکالی دارد. حداقل چشم بعثی ها را که کور می کند.

سلام 1- نبوی اهل منطق نیست او به احساسات بیشتر اهمیت میده. شرط میبندم 100 بار هم این متن را بخونه نمی فهمدش وقت خودت رو تلف نکن. 2- در مورد رو راست بودن خودت هم تحسینت میکنم اما باید صبر کنیم. تو هنوز چیز زیادی برای از دست دادن نداری برای همین میتونی آزاد فکر کنی و حرف بزنی. هر وقت دلت رو بستی به منافعت اون وقت باید دید که تو هم نبوی و سازگارا میشوی یا حسین میمونی.

راستش بعد از مدتها به نظر اومد مخت دوباره داره درست که چه عرض کنم، اصولاً داره کار می‌کنه. یعنی این نوشته نشون داد که هنوز چیز دندونگیری توی حفره‌ی خالی جمجمه‌ت پیدا می‌شه. فقط حیف که این حرف‌های منطقی و قابل قبول روی زمینه‌ای افتاده که با تصویر یکی از خون‌ریز‌ترین دیکتاتورهای تاریخ بشر فرش شده. واقعاً حیف.