اعتراف میکنم که فیلم دست دادن خاتمی با زنان را من اولین بار کاملا بطور تصادفی در یوتیوب پیدا کردم و در روز ۸ ژوئن در لینکدونی به آن لینک دادم. پایین آن هم با تحسین نوشتم که: خاتمی نزدیکترین آدم جمهوری اسلامی به خمینی است. (بالاخره یکنفر متوجه شد.)
چند روز بعد از آن، یک دفعه، ماجرا با پخش شدن لینک آن ویدیو در این طرف و آن طرف و پس از ورود کیهان به ماجرا و تهدید خاتمی تبدیل شد به یک مسالهی بزرگ سیاسی روز!
کیهان درست است که شم سیاسی ضد کاپیتالیستی و ضد آمریکاییاش از همهی روزنامههای دیگر ایران قویتر است و از این نظر قابل تحسین است، ولی این خشکمقدسبازی احمقانه و برداشت کودکانهاش از شریعت اسلام تمام آن نقاط مثبتش را از بین میبرد. بگذریم.
من چند روز قبل از گذاشتن آن لینک در سالگرد درگذشت آقای خمینی حسابی از او تجلیل کرده بودم و در آن تکرار کرده بودم که خاتمی نزدیکترین آدم به تفکر خمینی است و خلاصه اگر خمینی در سال ۲۰۰۷ در سن و سال و تجربه خاتمی بود دقیقا همین جور به دنیا نگاه میکرد که خاتمی. قبلا هم همیشه گفته بودم که خاتمی ورسیون ۲۰۰۷ خمینی از نظر سیاسی است.
با دیدن آن ویدیو به خاتمی بالیدم که چه سفیر جذاب و دوستداشتنیای برای همهی ما ایرانیان و حتی مسلمانان است. کسی که اینقدر برخوردش با دیگران انسانی و محترمانه و دوستانه است.
ولی راستش را بخواهید از واکنش خاتمی و آدمهای دور و برش و دروغی خواندن این ویدیو حسابی جا خورم. بخصوص از حرفهای صادق خرازی که در ویدیو میتوانید هیکل عظیمش را درست همان موقعی که خاتمی با آن دختران احتمال ایرانی ساکن ایتالیا دست میدهد با عینک آفتابی ببینید و بعد هم تکذیبیهی بزدلانهی خاتمی.
خاتمی خیلی راحت میتوانست بیاید و بگوید که بله، من همیشه با خانمها دست میدهم و برای این کارم از مراجع و خود رهبری هم فتوا دارم! باید این خشک مقدسها را به این شکل در مقابل خامنهای قرار میداد، نه اینکه با این حالت تدافعی ضایع مجبور شود در روز روشن دروغ به این بزرگی بگوید و دهها هزار جوان اینترنتباز ایرانی را بیش از پیش از خود ناامید کند.
همیشه حمله بهترین دفاع است و خاتمی که میدانست خامنهای به هر حال او را این طوری ضایع نمیکند باید توپ را در زمین رهبر میانداخت که اتفاقا هیچ بعید نیست که واقعا هم به دیپلماتها و مقامات بالای ایرانی اجازهی دست دادن با زنان را از نظر فقهی داده باشد. ولی الان واقعا آدم خجالت میکشد از این وضعیت. چقدر بیفکری!
همین است که هیچکس به اصلاحطلبان بخصوص نزدیکان رفنسجانی دیگر اعتماد ندارد دیگر. اینها هم میخواهند از مزایای بچهمسلمان بودن بهره ببرند و هم از مزایای به خیال خودشان «غربی و مدرن» بودن. انگار که به هیچ چیزی پایبند نیستند و هر جا منافع شخصیشان اقتضا کند، هر کاری حاضرند بکنند.
خاتمی با اینکه واقعا جنسش از جنس نوکیسههای بیپرنسیپ و تاجر رفسنجانیچی نیست، ولی با این دروغ گندهای که گفت خودش را برای خیلیها تبدیل کرد به نماد دورویی و بیپرنسیپی اصلاحطلبانه. کاشکی این فیلم از رفسنجانی یا حسن روحانی بود، چون آنها واقعا شایستهی این نماد هستند، نه خاتمی بینوا که نه هرگز به فکر پول بوده و نه قدرت.
در فرهنگ ایرانی دورویی با اینکه به دلایل مختلف بسیار رایج است، اما جامعه برای کسانی که جرات دارند همه جا خودشان باشند و مثل دیگران تظاهر و ریاکاری و مخفیکاری نکنند احترام زیادی قایل است و در عین حال هم بسیار اعتماد میکند.
یکی از بزرگترین دلایل محبوبیت خمینی هم همین بود که همه جا خودش بود و برای خوشامد دیگران هیچوقت ظاهرسازی یا ریاکاری نمیکرد. احمدینژاد هم تا حدی همین طوری است، منتها بدون اینکه هوش و قدرت تفکر و تجربهی خمینی را داشته باد.
حافظ هم وقتی میگوید «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/ چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند» از همین نکتهی ظریف در سیستم ارزشی ایرانیان صحبت میکند که آن جور که معلوم است قرنهاست دست نخورده است.
میدانید چیست؟ گاهی با خودم میگویم که کاش میشد یا مغز خاتمی را به احمدینژاد بدهیم یا بیضههای احمدینژاد را به خاتمی.
بخاطر مشکلات فنی اگر میخواهید برایم کامنت بگذارید باید در وبسایت آیینهی «سردبیر:خودم» در بلاگاسپات این کار را بکنید.