خب، بالاخره چک حقوق عقبافتادهی من از «روز» پس از کلی کش و قوس رسید و من هم دیروز گذاشتمش به حسابم. در این مدت اتهامات ناجوانمردانهای از طرف دو سید کارمند روز (سید نبوی و سید کوثر) به من وارد شد که من صبر کردم مسایل که تمام شد جواب بدهم.
اول خلاصه بگویم که اصل ماجرا این بود که من پس از اینکه بیش از شش ماه حقوقم را به عنوان مسوول فنی وبسایت نگرفته بودم و پس از حدود یک سال کار هنوز هم یک قراداد یا موافقتنامه کتبی هم نداشتم، به مدیر عامل «ایران گویا» برای چندمین بار به این وضعیت اعتراض کردم. ولی در جواب، آقای مدیرعامل اما و اگر آورد و اصل میزان طلب من را زیر سوال برد و برای قرارداد هم مرا به آینده موکول کرد.
در نتیجه، من که ماهها از جیب خودم هزینه میزبانی و دیگر هزینههای مربوط به آن وبسایت گنده را داده بودم دست از کار کشیدم و اعتصاب کردم و صفحهی اول وبسایت را قطع کردم.
از اینجا بود که یک دفعه حملهها و اتهامات شروع شد، آن هم از جانب کسانی که در اروپا و آمریکا زندگی میکنند و میدانند که اگر یک روز پول آب و برق و اینترنت یا حتی میزبانی وبسایتشان را ندهند، سرویسی که میگیرند بدون تعارف قطع خواهد شد و بعدا باید برای وصل مجدد آن گهگاه جریمه هم بپردازند.
یک دفعه اتهامات شروع شد از چپ و راست که درخشان چون عامل رژیم و همکار شریعتمداری است عمدا در کار «روز» اختلال کرده تا در آستانه انتخابات خبرگان به جریان اصلاحطلبی (بخوانید شاخهی رفسنجانیست اصلاحطلبان) لطمه بزند. درواقع شروع کردند به شایعه کردن که نیت من از این اعتصاب سیاسی است، در صورتی که خودشان هم میدانستند که این یک اتهام ناجوانمردانه به کسی است که حقوقش را برای ماهها ندادهاند و از امضای قرارداد هم با او اجتناب کردهاند.
بعد از آن موسسه هیفوس که در واقع تامین کننده مالی «روز» است به عنوان میانجی وارد ماجرا شد. هیفوس بلافاصله حق را به من داد و به «ایران گویا» دستور داد که حقوق عقبافتادهی مرا بدون هیچ پیششرط و عذر و بهانهای بپردازد.
ماهها طول کشید تا یک سوءتفاهم بر سر میزان دقیق طلب من (که ناشی از شیوه پرداخت بدون رسید و مدرک و هياتی ایرانگویا بود) به کمک بانکهای دو طرف و هیفوس حل شد. ولی ایرانگویا یک دفعه بهانه آورد که قبل از پرداخت حقوق عقبافتادهی من باید دومینهای زاپاس «روز آنلاین» و نیز آرشیو مطالب را دریافت کند.
من تنها از روی حسن نیت و بدون اینکه از نظر قانونی ملزم به دادن اینها باشم (چون همانطور که گفتم ایرانگویا با من از امضای قراداد خودداری کرده بود) تصمیم گرفتم برای فیصله دادن قضیه این دو مورد را هم که خواستهاند، بر خلاف حق قانونیام، به آنها بدهم.
از دیدگاه حقوقی ، بخاطر نبودن قرارداد بین ایرانگویا و من، تمام منابعی و سرویسهایی که در اختیار من و به نام شخصیت حقیقی حسین درخشان خریداری شده بود، درواقع تحت مالکیت من به حساب میآمد. این رویهای عادی در دنیا است و فقط انگار رفقای ما هستند که حتی خارج از ایران هم هنوز عادت دارند همه چیز را با چاکریم، مخلصیم و دمت گرم و خلاصه هياتی به پیش ببرند.
در واقع از نظر قانونی تمام چیزهایی که آقایان از من خواستند درواقع تحت مالکیت من بود و حق من بود که آنها را برای خودم نگه دارم. بخصوص که آقایان با ناجوانمردی پس از اعتصاب من بجای اینکه به درخواستهای اولیه من راجع به حقوق عقبمانده و قراداد عمل کنند، کارم را از من گرفتند و دادند به یکی دیگر. ولی خب، باز هم چون قراردادی در کار نبود، من هم نمیتوانستم از نظر قانونی انتظاری داشته باشم.
به هر حال ایرانگویا چک حقوق عقبافتاده مرا به هیفوس داد و من هم آرشیو و دومینهای تحت مالکیتم را به هیفوس دادم و پس از امضای یک موافقتنامه دربارهی اینکه طرفین هیچ ادعای دیگری ندارند، ماجرا تمام شد. آنها آنچه را که خواستند گرفتند و من هم حقوق عقبافتادهام را دریافت کردم.
نکته بسیار مهم این که ایرانگویا هرگز لیست مشترکان ایمیلی «روز» را که باز هم تحت اختیار من و به نام شخص من (و نه بعنوان نماینده ایرانگویا) بود از من نخواست و با پایان یافتن اختلاف موجود، در عمل این فهرست را به من بخشید. در نتیجه من، به عنوان مالک فعلی لیست، هر جور که بخواهم میتوانم از آن استفاده کنم، چون صاحب آن هستم. ولی در عین حال هر کس مایل است میتواند خیلی ساده اشتراکش را به آن قطع کند.
اما اتهامات سخیف و ناجوانمردانه سید کوثر و سید نبوی دربارهی حقالسکوت گرفتن یا باجگیری کردن من کاملا بیپایه و حتی وارونه کردن واقعیت است.
اولا چیزی که این آقایان -- بدون اینکه در ایرانگویا کارهای باشند -- به عنوان حقالسکوت یا باجگیری نام میبردند، درواقع حقوق عقبافتاده من است و نه چیزی بیشتر.
ثانیا اگر کسی باج گرفته باشد یا بلکمیل کرده باشد، درواقع ایران گویا است که حقوق معوق من را بلوکه کرده بود تا به زور بتواند چیزهایی را که بخاطر بیمبالاتی مدیرعاملش در امضا نکردن قرارداد، ادعایی بر تملکشان نداشت، از من بگیرد. درنتیجه کسی که این وسط باج گیری میکرد ایرانگویا بود، نه من.
البته سید نبوی -- که این روزها انگار تعادل عقلانی و احساسیاش را از دست دادهاست و هر ۲۴ ساعت یکبار حرفها و اوتیماتومهای خودش را زیر پا میگذارد -- اتهامهای گندهی دیگری هم بر اساس ذهن بچگانه و فرافکن خودش در این چند ماه به من زده است که میدانم چطور در قبال آنها از خودم دفاع کنم.