اولا که هنوز معلوم نیست خبر سنگسار خودسرانه مرد تاکستانی در یک ده دور افتاده واقعی است یا نه. چون هنوز از هیچ منبع رسمی تایید نشده و شاهد همه هم یا دمهای خودشان است یا دوستانشان. (منبع ادوار نیوز میدان است، منبع میدان اعتماد ملی، منبع اعتماد ملی هم بروبکس میدان) هیچکس هیچ کسی که بتواند با قطعیت ادعا کند طرف سنگسار شده و نه اعدام وجود ندارد. و اگر به من باشد که میگویم حالا اصل مرگ این مرد هم هنوز سند و منبع درست و حسابی ندارد. برای همین مثلا خیلیها از جمله بی.بی.سی خبر آن را هنوز نداده است.
بعد اینکه به فرض سنگسار شدن او، مشخص میشود که قاضی آن شهر کوچک که این خانمهای میگویند حکم سنگسار را اجرا کرده بدون شک هشدار دیدهبان حقوق بشر را به زبان انگلیسی هنوز نخوانده است تا متوجه شود چقدر آدم بدی است.
در نتیجه دفعهی بعد بهتر است خانمها و آقایان شیک و مامانی معترض ما اگر خیلی دلشان میخواهد به قضات محلی فشار بیاورند، بجای آزردن انگشتاهشان در فرستادن چهار تا ایمیل به سازمانهای حقوق بشر ساکن نیویورک و واشنگتن و تلفن و فاکس و ایمیل زدن به دفتر سوپر هایتک دادگستری تاکستان، باسن مبارک را از صندلی بلند کنند و تک پا بروند تاکستان و آنجا حسابی و هر قدر میتوانند به قاضی فشار بیاورند.
البته میدانم حالا که دیگر راهی تعطیل شده و خرج این سفرهای دوستان «داوطلب» ما دیگر از هیفوس نمیرسد، انگیزه ندارند این هم ه راه بکوبند و بروند تاکستان و اگر حداقل جلوی ماجرا را نتوانستند بگیرند، ببینند ماجرا چیست. که چی بشود آخر؟ کنشگر «داوطلب» که نمیشود مفت و مجانی و صلواتی کار کند.
در آمریکا داوطلب به کسی میگویند که ساعاتی در هفته را برای کارهای عامالمنفعه یا کمک به گروههای اجتماعی و سیاسی مورد علاقهاش بدون اینکه هیچ پولی بگیرد وقت میگذارد و خوشحال است که توانسته به جامعهاش چیزی اعطا کند.
«کنشگر داوطلب» در ایران یعنی کسی که به دلار و یورو، ده برابر حقوق یک معلم تمام وقت، و برای کمک به پروپاگاندای ضد ایرانی رسانههای آمریکا پول میگیرد و به محض قطع حقوقش هم دیگر دست و دلش به کار نمیرود.
متاسفم که این قدر تلخ و با طعنه نوشتم. ولی تعارف نداریم دیگر، خودمان خوب میدانیم چکارهایم.