برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: When Chalghooz reveals the true nature of Ebrahim Nabavi and Jahanshah Javid.

فکر نمی‌کردم این «چلغوز» ما در همین چند شماره این اندازه موثر بوده باشد و آن روی شخصیت بسیاری از مدعیان آزادی بیان و حقوق بشر را به این سادگی نشان دهد.

آن از جهانشاه جاوید، سردبیر وب‌سایت ایرانیان، که با شعار «هیچ چیز مقدس نیست»‌اش خود را مجسمه‌ی آزادی بیان نشان می‌دهد. ادعای او این است که هر چیزی خوانندگان برایش بفرستند منتشر می‌کند و چند بار هم در جواب اعتراض من به مطالب پر از افترا و کاملا توهین‌آمیزی که بر ضد من منتشر کرده (مثلا «عمو حسین») گفته است که کسی را سانسور نمی‌کند و اگر من هم جوابی دارم برایش بفرستم و منتشر خواهد کرد.

ولی مثل اینکه برای آقای مجسمه آزادی بیان، عباس میلانی و اکبر گنجی و شیرین عبادی آن قدر مقدس هستند که هیچ کس حق ندارد به ابروی بالای چشم آنها اشاره کند.

این هم از ابراهیم نبوی که کم‌کم واقعا دارم به این نتیجه می‌رسم که یا واقعا منافع شخصی و گروهی‌اش با «چلغوز» و نوشته‌های من به خطر افتاده، یا اینکه واقعا عاشق و شیفته‌ی بی‌قرار من است، ولی علاقه‌اش را فقط با متلک انداختن و تهمت زدن بلد است ابراز کند.

نبوی این روزها، به یکی از این دو دلیل بالا، عشق قدیم‌اش احمدی‌نژاد را کاملا فراموش کرده و درباره‌ی من بیشتر می‌نویسد تا احمدی‌نژاد. وبلاگش را که اصولا این روزها وقف من کرده است و به سبک نیمه‌ی پنهان کیهان دارد در چند قسمت من را افشا یا بقول خودش محو می‌کند.

راستش اگر می‌دانستم یک «چلغوز» فسقلی باعث می‌شود سید ابراهیم نبوی تبدیل شود به حاصل‌جمع نیک‌آهنگ‌ کوثر و علیرضا نوری‌زاده و بهروز صوراسرافیل هرگز به ساختن آن رضایت نمی‌دادم.

به هر حال در پایین یکی از نوشته‌‌های دو هفته پیش او را می‌آورم که در آن برای چهل و دومین بار در آن به به من الوتیماتوم ۲۴ ساعت می‌دهد که در آن نوشته‌های وبلاگم را در انتقاد از بت‌های جدید او (عبادی و میلانی و گنجی) پاک کنم. همین‌طور نظرات خوانندگان و جواب‌هایی که این قهرمان آزادی بیان و حقوق بشر به آنها داده است و نیز نظراتی را که همان روز در بالاترین ابراز کرده عینا می‌آورم تا همگی با شخصیت و قدرت فکری بزرگترین فکاهی‌نویس تاریخ بشریت بیشتر آشنا شویم.

یک فرصت ۲۴ ساعته برای حسین درخشان

تا دیروز تردید داشتم که حسین درخشان آدم بدبختی است و بخاطر این که گرفتار شده است، دارد همه را به لجن می کشد، یا اینکه تبدیل به لجنی شده است که برای رد شدن از مشکلاتی که خودش برای خودش ایجاد کرده است، آدم فروشی می کند.

امروز یقین کردم که حسین درخشان به جانور هولناکی تبدیل شده که می تواند هر ارزش انسانی مثل دموکراسی و حقوق بشر و هر انسان شریفی مثل اکبر گنجی و هاله اسفندیاری و شیرین عبادی و علی شاکری را زیر دست و پایش له کند. حسین درخشان الآن از نظر من سگ هار خطرناکی است که برای نجات دیگران از دست او باید شدیدا با او برخورد کرد. من ۲۴ ساعت به حسین فرصت می دهم تا رفتارش را درست کند و معنی آن این است که با تمام قدرتی که دارم با او برخورد می کنم.

یک پیشنهاد آبرومندانه هم برای این ۲۴ ساعت به او می دهم که بسرعت همه نوشته های کثیف این روزهایش را از روی وبلاگ خودش و صبحانه و هر خانه عفاف دیگری که دارد پاک کند و رسما اعلام کند که بعد از پاک کردن آنها قصد دارد مثل آدم وارد بحث بر سر چیزهایی بشود که مدتی است مرا زیر فشار گذاشته است تا با او وارد مناظره و گفتگو شوم.

هفته قبل با خودم فکر می کردم و به این نتیجه رسیدم که من به عنوان یک طنزنویس که وقتی من به خودم حق می دهم که با هر کسی شوخی کنم، دیگران هم حق دارند هر جوری دوست دارند با من شوخی کنند، حتی اگر در مقابل طنز ملایم و مودب من، به جای جواب دادن بگوزند و شلوارشان را برای جلب توجه دربیاورند. من در مورد خودم به همه حق می دهم، اگر کسی نمی تواند به طنز من جواب بدهد، از طرف من حق دارد هجو کند. ولی کسی حق ندارد به انسانهای شریفی مثل اکبر گنجی و شیرین عبادی که من هم با آنها نقطه نظر مشترکی ندارم، ولی آنها را به گند نمی کشم، توهین کند.

اگر در این ۲۴ ساعت حسین نوشته های کثیف این روزها را از روی سایت و وبلاگ و هر کثافتکاری دیگری که دارد پاک کرد، من یک گفتگو با او را بر اساس همان توافقی که با آن دو دوست مان کرده است، می پذیرم، وگرنه، فرض را بر این می گذارم و چنین هم هست که حسین درخشان هم مثل شریعتمداری و حسن شایانفر و لجن های دیگری که آدم می فروشند و با زندگی آدم ها بازی می کنند، می خواهد با هم وارد بازی هجو و طنز و این چیزها که من بدترین نوع آنها را هم می شناسم، بشود.

من از حالا به ساعتم نگاه می کنم، دیگر مهم نیست که جانور هاری به اسم حسین درخشان تمام حیثیت مورد احترام قبلی اش را می خواهد به گوز آقای سالمی یا هر عقب مانده دیگری بفروشد یا نه، من برای حفظ تمام ارزش های انسانی که سالها بخاطرش مبارزه کرده ام و نوشته ام، مجبورم که حتی به قیمت مطرح شدن درخشان به عنوان یک « ترین» اگرچه « پفیوزترین» نویسنده اینترنتی ایرانی با او وارد دعوا شوم. اگر حسین درخشان به مبارزه اش با سانسور و استبداد احترام نمی گذارد، من به آن آن مبارزات احترام می گذارم، ولی این حسین آن حسین نیست. خودش خواست که با قیمتی ارزان خودش را بفروشد. من مخالف این موضوع نیستم، آدمها می توانند خودشان را بفروشند، ولی او نمی تواند همه ماها را بفروشد. در این 24 ساعت حسین این دو کار را می تواند بکند:

۱) کلیه نوشته هایی که علیه نیروهای آزادیخواه و خردمند و مبارز با استبداد و زندانیان سیاسی در سایتش در ماههای اخیر نوشته حذف کند و اعلام کند که از همه آنها عذرخواهی می کند، بعد ما در هر جایی که با هم توافق کنیم، خودش می داند منظورم کجاست، با هم وارد دیالوگ شویم.

۲) در صورتی که از ۲۴ ساعت دیگر این اتفاق نیفتد، با شرمندگی از همه دوستانی که به آنها قول داده بودم که من در مورد این موجود آزاردهنده دیگر چیزی نمی نویسم، مثل موریانه شروع می کنم به نوشتن و تا ته داستان هم می روم.

قبلا از دوستانی که قصد داشتند که با حذف درخشان از طریق اینترنتی خیال شان را راحت کنند، عذر می خواهم و چون معتقدم حسین درخشان و آن چهار تا حیوان عقب مانده ای که دارند ایشان را اداره می کنند، تبدیل به موجودات درنده ای شده اند، مجبورم با او برخورد کنم. ضمنا درخشان به من یاد داد که کامنت ها را باز بگذارم، من همین کار را می کنم، دوستان عزیز می توانند نظرشان را در مورد این مجادله بنویسند.

ابراهیم نبوی
۱۲ تیر ۱۳۸۶

نظرات نبوی در بالاترین:

davarkhan حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
من به اندازه تمام بدبختی هایی که در این سالها کشیدم، به اندازه تمام روزهای انفدرادی، به اندازه تمام رنج غربت از دست این موجود شاکی ام

davarkhan حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
دوست عزیز من، من دارم به حسین اخطار می دم که دروغ های خودش رو اصلاح کنه، حسین درخشان یک انسان بر اساس یک اندیشه نیست که نظر داده باشه، یک موجود شهرت طلب و لجن هست که نظراتی را براساس کسانی که او را اداره می کنند منتشر می کند. من به او یک فرصت می دهم، خواهش می کنم اگر برای دفاع از آزادی انسانی از او دفاع نمی کنید، این شک و شبهه ها را نیاورید، اگر دوست داشتید همین جا با هم حرف بزنیم.

davarkhan حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
اصلا اینطور نیست، متاسفانه در اینترنت داره شوخی های وحشتناکی می شه، کسی که برای دفاع از آزادی می نویسه، اصلا شبیه کسی نیست که برای دفاع از استبداد می نویسه، کسی که با یک قدرتمند زورگو طرفه، اصلا شبیه کسی نیست که داره یک زندانی رو که به دلیل اندیشه های آزادیخواهانه اش زندانی است، مسخره می کنه. بحث در همین جاست.

davarkhan حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
ال وای ان عزیز، من بخاطر ترحم و اینکه دیده بودم آخرین بار با چه وضع رقت انگیزی برای حل مشکلش از هر راهی استفاده می کرد، خفه شدم، ولی معنی ندارد که من ساکت باشم و یک موجود بی شرم و بی ادب هرچه می خواهد در مورد کسانی که به عنف و ظلم زندانی هستند، بگوید. شوخی که نداریم. ترحم هم حدی دارد.

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
ال وای ان عزیز! اگر بنا باشد انسان شریفی مثل نراقی یا عبادی یا اسفندیاری تبدیل به سوژه حل مشکل یک آدمی که خودش برای خودش مشکل ایجاد کرده بشود، من نمی توانم در این مورد ساکت بمانم، تا به حال به سفارش دوستان گوش دادم، از امروز گوش هایم را کندم و گذاشتم کنار و تا این مردک را سرجای خودش ننشانم ول نمی کنم.

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
واحه جان! فرقش اینه که من دارم از کسی که داره کتک می خوره دفاع می کنم، این آدم داره از کسی که کتک می زنه دفاع می کنه، می شه فهمید؟ من هرگز تهدید نکرده بودم، ضمنا من تهدید بدی نکردم، من می گم اسناد کثافتت رو جمع کن، من که نمی گم حرف راست نگو، من می گم آدم نفروش، این با حرف آدمی که آدم می فروشه یکی یه؟

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
واحه عزیز
مشکل اینه که حسین داره تمام کسانی رو که زیر فشار بازجویی و زندان هستند می فروشه و همه مون خفه شدیم، از همه بدتر من، من نمی گم بخاطر کدام دوستان واقعا یک ماه خفه شدم، ولی از خودم شرم می کنم. آدمی مثل علی شاکری یا الهه اسفندیاری زندانی باشه و من در مقابل اتهاماتی که حسین و چهار تا فلان دیگه بهش می زنند ساکت باشم؟

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
واحه عزیز!
من از تو خواهش می کنم در حدی که می شناسی از حقوق انسانی دفاع کنی و فرض نکنی کسی که می کشه یا می زنه یا بدنام می کنه با کسی که کشته می شه یا می خوره یا به جور بدنام می شه یکی یه. لطفا این رو رعایت کن. می شه؟

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
واحه عزیز!
از تو عذر می خوام که عصبانی ام و بهت قول می دم در ادامه این درگیری چنین نباشم، چشم، من نه سکوت می کنم و نه اهانت می کنم، به من کمک کن تا این ویروس خطرناک رو از این فضای مجازی که هزاران نفر داریم توش تنفس می کنم و با بوی گند آلوده شده از بین ببریم. دست تو می بوسم.

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
من به یک آدم بی گناه می گم دزد، اون به یک جنایتکار می گه دزد، این ها یکی هستند؟ می شه نزدیک شی با هم بفهمیم؟

davarkhan حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
واحه جان!
لطفا جملات فلسفی رو که هیچ ربطی به موضوع نداره نقل نکن. هر کی با تو نیست چیه؟ من می گم یارو علیه زندانی ای که توی زندانه و دو ماهه ازش خبری نیست داره گزارش می ده، تو برای من سرود انترناسیونال می خونی؟ مگه شوخی داریم؟ من مشکلی ندارم که از درخشان دفاع کنی، ولی دفاع کن، نگو که دفاع نمی کنی، محکم وایستا و دفاع کن. من نمی تونم با ادبیات یک انسان شریف روبروی آقای فاحشه ای بایستم( به خانم ها اهانت نمی کنم) که داره شریف ترین آدم های این کشور رو می فروشه، من تو رو بخاطر خیلی کارهات دوست دارم و بهتره دوست باشیم، باشه؟

davarkhan حدود ۱۰ ساعت قبل گفت:
واحه عزیز
این خیلی بده که وقتی من ساکت می شم همه دوستان می گن چیزی بگو و وقتی حرف می زنم می گن این ذلیله، این ذلیل دهن ما رو سرویس داره می کنه، این یارو داره به همه چیز اهانت می کنه، وقتی حرف می زنیم می گن نمی دونیم چطوری داره آدم فروشی می کنه، اطلاعات جمهوری اسلامی طبیعتا از اون کمتره، چون حسین با اعتمادی که ماها در این سالها بهش کردیم توی خونه همه ماها اومد و الآن از همه ماها باج می گیره. می شه بفهمی؟ باج می گیره. می گه پول می گیرم تا فلان چیز رو نگم. تمام مشکل ما هم اینه که ماها در روزهای مشکلات او بهش پناه دادیم

davarkhan حدود ۱۰ ساعت قبل گفت:
واحه عزیز
من نمی خوام با ایشون دهن به دهن بشم، ساده ترین موضوع اینه که من دوستش دارم، ولی من علی شاکری رو هم که دوست من هست دوست دارم، این دوست مفلوک من داره اون دوست آزاده و شریف منو می فروشه. من حاضرم ساکت بشم، ولی تو حاضری از علی شاکری و هاله اسفندیاری و شادی صدر دفاع کنی؟ من یک ماهه خفه شده بودم، ولی واقعا باور کن که برای من رنج آورترین کار اینه که به جای نوشتن درباره احمدی نژاد درباره درخشان بنویسم و می دونی بدبختی چیه، اینو گذاشتند که ما در موردش حرف بزنیم که درباره الف نون حرف نزنیم، من خیلی منتظر موندم که یکی جواب شو بده، حالا خودم با کمال میل این کار رو می کنم. برای این که می دونم دارم از حقیقت و شرافت انسانی و آزادی و استقلال کشورم دفاع می کنم.

davarkhan حدود ۱۰ ساعت قبل گفت:
من تصمیم دارم چیزهایی رو که نگفتم بگم و به تمام شوخی هایی هم که با من و دوستانم شده به صورت شوخی پاسخ بدم، قضیه ساده است. تا حالا هم دوستان می گفتند حسین بدبخته، بیچاره است، مشکل داره، باهاش برخورد نکن، ولی حالا قضیه جور دیگری است، به نظر من همه باید از موضع دفاع از آزادی، استقلال کشور و احترام به حقوق بشر با ایشون برخورد کنند. همین

سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«ملکوت»
«سولوژن»
«آهستان»
«یک فتحی»
«یک پزشک»
«خوابگرد»
«سینا دیلی»
«حامد قدوسی»
«جمهور»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایمیان»
«تبعیدی عصبانی»
«ابراهیم اسکافی»
«دادابیس»
«نگارک‌ها»
«فروغ»
«گردباد»
«نانا»
«عرب عصبانی»
«محمد نوری‌زاد»
«مریم ابریشم‌کار»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«هوشنگ دودانی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«کوروش علیانی»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
«بامدادی»
«امنزیاک»
امور ایران
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
گناهکار
۳۵ درجه
خیاط باشی
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
جواد روح
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
شهرزاد
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران