دارم به صفحهی تازهی اینترپول (Interpol) گوش میدهم. یاد تابستان دو سال پیش میافتم که رفته بودم ایران. چون تمام مدت توی ماشین یا موقع چک کردن ایمیلم با آن اینترنت گازويیلی داشتم به آهنگهای صفحههای قبلی آنها، یعنی انتیکز (Antics) و چراغهای درخشان را روشن کن (Turn on the Bright Lights) گوش میدادم. یادش بخیر.
الان صدای خوانندهاش را که میشنوم همهاش یاد هوای گرم تهران و ستاد معین و ترافیک نزدیک غروب و هیجان آن روزها میافتم که آرام و قرار نداشتم. (البته گفته باشم که صفحهی تازهی اینترپل اصلا در حد صفحهی اول و دومشان خوب نیست.)
از دوسال پیش تا حالا خیلی فرق کردهام و بزرگترینش اینکه از آن دیدگاه حزبی بیرون آمدهام که فکر میکردم هر کاری مثلا اصلاحطلبان بکنند درست است و هر کار مثلا احمدینژاد بکند غلط است. هرچند که به اندازهی الان ضد رفسنجانی بودم و یادم میآید با چه ترس و لرزی به همراه خبرنگار ایرانی لوسآنجلستایمز رفتهبودم به ستاد رفسنجانی تا هنگام مصاحبه او با عطریانفر آنجا باشم.
انگار که رفته بودم به اردوگاه دشمن و قايم شده بودم که یک وقت آدم آشنا نبینم و لو نرود که نفوذی ستاد معینام. برای همین وقتی در راه پلهها اکبر منتجبی را دیدم به روی خودم نیاوردم و آرزو کردم که او هم مرا نشناخته باشد. (بعد که در شرق دیدمش معلوم شد که او هم به دلایل مشابه به روی خودش نیاورده بود که مرا میشناسد.)
بر خلاف تهمتهایی که درباریان رفسنجانی این طرف و آن طرف میزنند باید بگویم که من در مرحله اول به معین رای دادم و از آن هم پشیمان نیستم و سعی میکردم همه را هم قانع کنم که به رفسنجانی رای ندهند و در وبلاگم هم بر ضد او زیاد نوشتم.
در مرحلهی دوم هم که بالاخره بعد از بازجویی دوستانه چند ساعته در ساختمان وزارت اطلاعات و عذرخواهی کتبی توانستم ایران را ترک کنم، در لندن به همراه بهزاد بلور و مسعود بهنود رفتیم به سفارت ایران و من تحت تاثیر دروغهای اصلاحطلبان که اگر احمدینژاد بیاید ایران طالبان میشود و امثال آن، با دلی چرکین، به رفسنجانی فاسد و عوضی را دادم که تقریبا هم از آن پشیمانم و خوشحالم که مردم این اشتباه من را نکردند و گول دروغهای اصلاحطلبان را نخوردند و بر اساس شم بینظیر سیاسیشان فهمیدند که آن باند فاسد و خائن و جنایتکار رفسنجانی را نباید دوباره چهارسال آورد سر کار.
کسانی که علاقه دارند ببیند من آن روزها چطور فکر میکردم میتوانند آرشیو ماه می، جون و جولای سال ۲۰۰۵ همین وبلاگ را بخوانند تا خودشان قضاوت کنند.
کسانی هم که فکر میکنند همه مثل خودشان فقط براساس پول و قدرت تغییر مواضع میدهند و برای همین من را به پول گرفتن از خامنهای و کار کردن برای وزارت اطلاعات متهم میکنند، میتوانند هر جور دلشان میخواهد فکر کنند.