رفتهاند در میان عکسهایی که از سفر تونس دو سال پیش، خودم و آگاهانه به فلیکر فرستادهام کشف کردهاند که وای، این حسین درخشان فلان فلان شده با پول «نجس» هیفوس به تونس رفته و...
ببینید، من میفهمم که خیلیها این روزها بخاطر منافع مستقیم شخصی یا جهانبینی سیاهوسفیدشان با من از در دشمنی وارد شدهاند و به صراحت گفتهاند که میخواهند من را از صحنهی اینترنت محو کنند. ولی دروغ پراکندن و بیانصافی هم حدی دارد.
اولا که من خودم در همان سفر چند بار نوشتم که به دعوت هیفوس به تونس رفتم و برای سخنرانی در پانلی راجع به سانسور اینترنت. اگر یادتان باشد یک گزارش هم راجع به آن نوشتم به عنوان «بحث داغ با خانم خوشرنگ در تونس» و توضیح دادم که چه گفتم و چطور بخاطر بردن اسم خامنهای در حرفهایم و نقد از جمهوری اسلامی مورد حملهی شدید یکی از همین «کنشگران داوطلب» به نام سوسن طهماسبی قرار گرفتم. (جالب اینکه همین خانم طهماسبی یکی از فعالان باند شادی صدر در کمپینهای مربوط به حقوق زنان است که بعضی از آشنایانش میگویند اصولا آمریکا را ول کرد تا برود ایران و از کنار صعنت حقوق بشر پول بیشتری در بیاورد.)
اتفاقا در همان سفر بود که آسیه امینی، علی اکبر موسوی و سهراب رزاقی را هم که از طرف هیفوس دعوت شده بودند از نزدیک دیدم و آن بحث پرحرارت با سوسن طهماسبی هم در حضور موسوی و رزاقی در همان غرفهی هیفوس صورت گرفت.
دوم اینکه من همیشه کلمهی «نجس» را -- دربارهی بودجهی پارلمان هلند برای گوناگونی رسانهای در ایران -- از دید سیستم اطلاعاتی ایران استفاده کردم، نه از دید خودم. من بیخدا را چه به نجس و پاک؟ استدلال من هم این بود که بخاطر اینکه وزارت خارجه هلند به یک موسسه بدنام آمریکایی بهنم فریدام هاوس یکی از پروژههایش («گذار») را بخشیده است کل این بودجه از طرف دولت ایران به یک پول نجس تبدیل شده است، نه از طرف من.
من همیشه گفتهام که منبع مالی یک پروژه اهمیتی ندارد و مهم محتوا و عملکرد یک پروژه است. حتی به صراحت گفتهام که اگر منبع مالی یک پروژه بطور مستقیم از دفتر دیک چینی هم بیاید ولی محتوا و عملکرد آن بر خلاف منافع مردم کوچه و بازار ایران نباشد، این پروژه از نظر من هیچ اشکال اخلاقی ندارد و من حاضرم به آن هر کمکی هم میتوانم بکنم.
ملاک من برای قضاوت اخلاقی دربارهی پروژههای گوناگون کاملا موردی است و این سیاه و سفید دیدنها کار محوکنندگان عزیز است نه من.
هر پروژهای که دولت ایران انجام دهد الزاما موجه نیست و هر پروژهای را هم که مثلا هیفوس یا دولت هلند یا وزارت خارجه آمریکا اتجام دهد الزما غیر موجه نیست.
مثلا پروژهی موسسه شادی صدر (راهی) در دادن مشاوره حقوقی مجانی به زنان تحت ستم قانون مردسالارانهی ایران برای اینکه بتوانند طلاق بگیرند یا حق حضانت بچههایشان را به دست بیاورند کاملا موجه و مشروع (Legitimate) است. حالا پولش از هر جایی میخواهد بیاید مهم نیست. چون تمام منفعش بطور مستقیم به زنان تحت ستم ایران میرسد.
ولی مثلا کمپین رسانهای همین شادی صدر و رفقایش برای مبارزه با سنگسار بخاطر اینکه بیشتر به سیاستمداران اروپایی و آمریکایی سود میرساند تا مردم بینوای تحت ستم در ایران، کاملا ناموجه و نامشروع (Illegitimate) است. باز هم مهم نیست پولش را هیفوس میدهد یا هر بنیاد دیگر.
برعکس آن، پروژهی پرس.تی.وی دولت ایران به نظر من کاملا موجه و مشروع است و پولش هم از هرجا میخواهد بیاید مهم نیست. ولی مثلا پروژهی کنفرانس هالوکاست احمدینژاد در تهران کاملا ناموجه و نامشروع است، حتی اگر مثلا بخشی از پولش را هم بنیادهای غربی داده باشند.
ملاک من هم برای موجه ومشروع (Legitimate) دانستن یا ندانستن این پروژهها همان تقسیم بندی اورگانیک و غیر اورگانیک است که بر اساس ایدهی آنتونیو گرامشی دربارهی «روشنفکری اورگانیک» ساخته شده و خواهش میکنم اگر آن را نخواندهاید، دوباره آن را با دقت بخوانید تا سوءتفاهم موجود رفع شود.
راستش باید بگویم که بسیاری از دشمنیها و سوءتفاهمهای موجودی که راجع به من این روزها ابراز میشود درواقع واکنش احساساتی کسانی است که نمیتوانند بیرون از دیسکورس پرطرفدار و مسلط «اصلاحطلبی متکی به بازار آزاد و حقوق بشر» بیندیشند.
دیسکورس یا گفتمانی که من دربارهی ایران ارایه میکنم یک گفتمان تازه و متفاوت است و من برای جا انداختنش چارهای جز تکرار چندبارهی مقدمات و اصول آن ندارم.
هرچند که این گفتمان در مقیاس جهانی چیز زیاد تازهای نیست و در میان غیرایرانیان نیز طرفداران بسیاری دارد. ولی متاسفانه در فضای فکری ایران به دلایل گوناگون (از جمله سرکوب دیدگاههای متمایل به چپ توسط اسلامیستهایی مثل جنتی و نیز کاپیتالیستهایی مثل باند رفسنجانی) این گفتمان همیشه خفه شده است.
یکی از فلسفههای پشت «چلغوز» دقیقا معرفی کردن همین گفتمان تازه و نیز به چالش گرفتن گفتمان مسلط بر فضای فکری ایران است، به روشی میانبر. یعنی در کنار نوشتن متنهای تئوریک نخبهپسند باید در قدمهای اول با رویکردهای خلاقانه (طنز زندهی سیاسی) اول فضایی برای نفس کشیدن این گفتمان تازه باز کنیم.