تا دو سال پیش هرجا مقالهای یا فیلمی یا سخنرانی یا اجتماعی میدیدید که در آن ایران را جهنم نشان میدهند، آخرش که تحقیق میکردید آخرش یا به سلطنتطلبان میرسیدید یا به مجاهدین خلق.
ولی متاسافنه باید بگویم که از وقتی رفسنجانی رد انتخابات ریاست جمهوری قبلی شکست خورد، تمام شبکهی رسانهای و تبلیغاتیاش در خارج و داخل شروع کردهاند به جهنم نشان دادن ایران، جوری که محتوای حرفهایشان دیگر فرقی با سلطنتطلبان و مجاهدین خلق ندارد.
مثلا همین «روز» یا «آفتاب» را با وبسایت رسمی «شورای مقاومت» (بخوانید مجاهدین خلق) و یا «کوروشنیوز» که مال سلطنتطلبهاست مقایسه کنید تا شما هم از این شباهت عجیب شگفتزده شوید.
جالب اینکه همین شبکهی رسانهای و تبلیغاتی رفسنجانی در زمان خاتمی ایران را بهشتی کشفنشده نشان میداد که در آن همهی جوانهای عاشق آمریکایش شب تا صبح در شمشک اسکی میکردند و هیچ غمی بزرگتر از سختگیری راجع به ماهواره نبود.
از یک نظر، اینکه به اپوزیسیون جمهوری اسلامی یک گروه تازه (که من به آنها میگویم رفسنجانیست) اضافه شده و یک جور اشتراک منافع بین آنها به وجود آمده ناراحت کننده است. ولی از طرف دیگر اینکه آمدن احمدینژاد معلوم کرد که رفسنجانیستها منتقدند یا معاند مسالهی مهم و باارزشی است.
من فقط این وسط از دست جببه مشارکت عصبانیام که دارد بخاطر بازگشت به قدرت سرنوشتاش را به رفسنجانیستها گره میزند. این ممکن است در کوتاهمدت نتیجه بدهد، ولی به نظرم هرجور ائتلاف با رفسنجانیستها بهشکل جدی به اعتبار سیاسی مشارکت لطمه میزند و حکومت را هم به آنها از این هم بدبینتر میکند.
مثل اینکه آقایان مشارکتی یادشان رفته که از مهمترین دلایل پیروزیشان در انتخابات مجلس ششم برخورد بیسابقهای بود که با رفسنجانی کردند و آن طور (حتی گاهی ناعادلانه) به او تاختند. ائتلاف با رفسنجانیستها یعنی مرگ سیاسی در درازمدت.
آدمهایی مثل ابراهیم نبوی یا اکبر گنجی اگر زمانی اعتباری برای مردم کوچه و بازار تهران داشتند بخاطر درافتادنشان با رفسنجانی (نماد فساد و استبداد) بود. ولی از وقتی که از زمان انتخابات قبل آشکارا به ماشین تبلیغاتی رفسنجانی پیوستند، بجای مردم کوچه و بازار تهران، در لوسآنجلس به قهرمان تبدیل شدهاند.