برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ | 02 August 2007

 چرا مجازات مرگ ناعادلانه است

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Punishing someone in all his social roles is not fair to others who benefit from that person in those roles. Therefore, death penalty is unfair. Even a terrorist is also a father, mother, son or daughter, etc. That's why I'm entirely against capital punishment.

آقا من شخصا با مجارات مرگ اصولا مخالفم. استدلال جامعه‌شناسانه‌ی آن هم که یادم نیست کجا خواندم این است که هر فردی همزمان تعدادی نقش اجتماعی دارد: مثلا پدر یا مادر است، فرزند است، همسر است، کارمند است، دوست است، معلم است، مشتری بانک است، دانشجو است، رای دهنده است، شهروند است، فعال مدنی است و...

در جامعه‌ی مدرن، مجازات تنها وقتی اعمال می‌شود که کسی قانونی را که مشمول آن است شکسته باشد. ولی معمولا این قانون‌شکنی در حیطه‌ی یکی از این نقش‌های اجتماعی صورت می‌گیرد.

مثلا وقتی کسی در کارش رشوه‌ می‌گیرد، این جرم را در حیطه‌ی نقش اجتماعی‌اش به عنوان یک کارمند انجام داده است. به همین ترتیب اگر دانشجویی تقلب کند این خطا را به عنوان یک دانشجو انجام داده، نه مثلا یک مادر یا یک فرزند.

برای همین بر اساس این استدلال، مجازات احتماعی هم باید در حیطه‌ی نقش اجتماعی فرد خطاکار صورت گیرد، نه بیشتر.

اما مجازات مرگ در واقع یک فرد را در تمام نقش‌های اجتماعی‌ای که دارد مجازات می‌کند و این ناعادلانه است. چون در واقع هم آن فرد مجازات شده است، و هم افراد دیگری که نفعی از وجود او در نقش‌های دیگر اجتماعی‌ای می‌برده‌اند.

مثلا اگر کسی در نقش شهروندی‌اش فرد دیگری را به قتل برساند، دلیل نمی‌شود که با مجازات مرگ او همسر یا فرزند یا پدر و مادرش هم در نقش‌های اجتماعی دیگری که آن فرد دارد، از وجود او محروم شوند.

این محکم‌ترین استدلالی
است که من تاحالا برای مخالفت با مجازات مرگ دیده‌ام. ولی خب، برداشت رایج از فقه شیه در حال حاضر نظر دیگری دارد که باعث می‌شود مخالفت با مجازات مرگ غیر ممکن باشد.

ولی بدون شک، راه‌هایی وجود دارد که با برداشت متفاوت از متن قرآن و روایات و سنت بتوان همین استدلال را از داخل چهارچوب شریعت اسلام هم درآورد.

کسی خبری دارد از استدلالی درون‌-دینی که با مجازات مرگ از اساس مخالفت کند؟


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

ببین پروفسور.

مثل اینکه قرآن رو اصلا نمی خونی اینهمه اقتلوا مقتلوا رو مگه توش ندیدی. نکنه می خوای بگی باید نقش اجتماعی افراد به ا صطلاح کافر و منافق که به تجویز قرآن خونشون حلاله هم در نظر گرفته بشه.می خوای اصول مدرن رو به اسلام زور چپون کنی؟

اجراي سنگسار و حد در زمان غيبت ممنوع است.

اين نظر فقهي جديد آيت الله صانعي است، كه اخيراً بازتاب گسترده اي هم داشته است و حتي به سوتيتر صفحه اول تعدادي از روزنامه هاي تبديل شد. آيت الله صانعي را به عنوان يك فقيه "پيشرو" يا "به روز" يا "مدرنتر از بقيه" مي شناسند. وي در مواضع سياسي هم معمولاً به اصلاح طلبان نزديك بوده است. پيرمرد محترم و حتي دوست داشتني است و فتواهاي از اين دست باز هم داشته است. با همه‌ي اينها مي خواهم از اين فتواي اخير وي در توضيح اين عقيده‌ي خود استفاده كنم كه چرا «مذهبيان ميانه رو» از «مذهبيان افراطي» خطرناك تر هستند. اول بايد توضيح بدهم كه چرا فكر مي كنم مذهب خطرناك است: مذهب از ما مي خواهد چيزهايي را بپذيريم كه دلايل منطقي و عقلاني كافي براي پذيرش آنها وجود ندارد. [بي شك سوالات بسياري وجود دارند كه شايد هنوز هيچ جواب منطقي و عقلاني براي آنها وجود ندارد، ولي جهل بشر در مقابل اين سوالات باعث نمي شود جوابهايي كه مذهب به اين سوالات مي دهد، قابل پذيرش باشد. مثال: مبدا آفرينش، جواب عقلاني بشر: نمي‌دانم، جواب مذهب: خدا. سوال: باور مي كنيد كه يك درخت در نتيجه باد بشكند و خود بخود تبديل به يك قايق خوش ساخت شود؟ حتي يك بچه چندساله هم به اين حرف مي خندد. پديده‌ي «خدا» صد ها هزار بار پيچيده تر از پديده‌ي «تبديل اتفاقي درخت به قايق» است. نتيجه: جهل قدرت استدلال و علم بشر درباره‌ي يك موضوع به معني درست بودن جواب مذهب براي آن نيست. حتي اگر بر فرض (فرض محال، محال نيست) نظريه تكامل براي تشريح نحوه پيدايش انسان درست نباشد، رد اين نظريه به معني پذيرفته فرض شدنِ نظريه «خلقت آدم و حوا از گل و بيرون رانده شدن آنها از بهشت» يا «نظريه ريختن آب كمر كيومرث به زمين و زاده شدن انسان از آن» نيست.] عادت به پذيرش چيزهاي غير منطقي و غير عقلاني دو خطر عمده دارد: 1) اين عادت باعث مي شود كه ندانستن ديگر نگران كننده نباشد چون هميشه خدايي هست كه جواب نادانسته ها باشد. (فكر مي كنيد چرا بشر از پرستش «خدايان» به «يكتاپرستي» روي آورده است؟ چون امروز مي دانيم چرا باران مي‌آيد، پس احتياجي به «خداي باران» يا «خداي آفتاب» نداريم، ولي هنوز نمي دانيم مبدا پيدايش جهان چه بوده است، پس «خداي آفريننده» هنوز هست) و مگر جز اين است كه تنها دليل ارتقاي كيفيت بشر در قرنهاي اخير همين تلاش مداوم در جستجوي يافتن پاسخها بوده است؟ 2) نتيجه‌‌ي طبيعي كنار گذاشتن منطق و عقل «جمود ذهني» و دگماتيزم است و نتيجه‌ي جمود ذهني: به عراق نگاه كنيد، سربازهاي آمريكايي - كه عموماً از ايالات جنوبي و با اعتقادات راسخ مسيحي هستند - فكر مي كنند ماموريت دارند در راه مسيح گام بردارند و روحها را آزاد كنند و اين عقيده‌ي ابلهانه به آنها كمك مي كند كه از كشتار مردم بيگناه عراق دچار عذاب وجدان نشوند. به عراقيها نگاه كنيد، چه طور بر سر عقايد ساده انگارانه - كه اگر حتي ده دقيقه بدون پيش زمينه هاي ذهني كه برايشان ساخته شده به اين عقايد بيانديشند، به ساده لوحانه بودنشان خواهند خنديد- خود را منفجر مي كنند و زنان و كودكان بيگناه طرف ديگر را مي كشند. بچه اي را مي كشند كه احتمالاً هنوز نمي تواند شيعه و سني را درست تلفظ كند.

بله من فكر مي كنم مذهب (با آنچه در بالا آمد شما مي توانيد كمونيسم، فاشيسم، نازيسم و يا هر عقيده و مرامي كه بشر را به كنار گذاشتن خرد خود تشويق مي كند، مذهب بدانيد) خطرناك است. به فتواي آيت الله صانعي برگرديم: اجراي سنگسار و حد در زمان غيبت ممنوع است. من به شخصه اين حقيقت را كه آيت الله صانعي با اجراي سنگسار و حد مخالفت كرده است، امتيازي براي وي نمي دانم. چون مهم تر از خود مخالفت، دليل آن است. بايد با سنگسار مخالف بود به دليل اين كه اين مجازات غير انساني است، بيش از اندازه خشن است، هيچ تناسبي با جرمهايي كه افراد براي ارتكاب به آنها محكوم به سنگسار مي شوند ندارد، اساساً مشكل بتوان در يك بحث منطقي ثابت كرد كه چنين افعالي واقعاً شايسته‌ي مجازاتند (مثلاً زناي محصنه) و ... هزار و يك دليل ديگر، اما مخالفت با سنگسار به دليل غيبت امام زمان!!!! بله به نظر من كسي كه اينگونه با سنگسار مخالفت مي كند خطرناك تر از يك فرد عاميِ مذهبيِ خشكِ متعصب است كه مثلاً در مراسم سنگسار شركت مي كند و با نفرت به زن يا مردي كه در خاك فرو رفته اند سنگ پرتاب مي كند و تازه احساس رضايت قلبي هم دارد و فكر مي كند كه با اين كار به بهشت نزديك تر شده است. [توجه كنيد كه من اگر سياستمدار بودم، از موضع يك عملگرا سعي مي كردم از اين فتوا كه توسط يك مرجع معتبر صادر شده استفاده كنم و قانوني را براي ممنوعيت سنگسار تهيه كنم. بله من هم قبول دارم بايد عملگرا بود. نكته‌ي مهمي اما وجود دارد: «پراگماتيزم» يا عملگرايي به معناي «باد به پرچم بودن» و «هرهري مسلكي» نيست، يك عملگرا بايد داراي اصول مشخصي باشد – اساساً در قدم اول بايد اصولگرا باشد – و اين اصول را صادقانه اعلام كرده باشد، اما در حيطه عمل و انتخاب تاكتيك براي رسيدن به هدف، منعطف است.] دليل مخالفت آيت الله صانعي با سنگسار به نظر من غير منطقي و غير عقلاني است، پس اين نظر خطرناك است. بايد با چنين اظهار نظري به همان اندازه مخالف بود كه با حكم سنگسار. بله ممكن است فتواي آيت الله صانعي امروز به توقف مجازات سنگسار كمك كند و اين اتفاق فرخنده اي است، اما مبناي فكري كه وي با توجه به آن راي به ممنوعيت سنگسار داده مستعد اين است كه هزار پديده‌ي دهشت انگيز تر از سنگسار به وجود آورد و اين وحشتناك است. مشكل من با مذهبيهاي ميانه رو اين است كه اينان ناخواسته و با بزك كردن ظاهرِ مذهب، چهره‌ي فتان و فريبنده اي از آن مي‌سازند و مانع مي شوند تا باطن ترسناك آن بر همگان عيان شود و بدين ترتيب اين موجود هراسناك اين شانس را پيدا مي كند تا به حيات خود ادامه دهد. من با سنگسار مخالفم، چون فكر مي كنم غير منطقي است، چون با رجوع به عقل خودم اين نوع مجازات را درست نمي دانم. حتي اگر امام زماني هم ظهور كرد (فرض محال، محال نيست) باز با سنگسار مخالف خواهم بود.

آقای مغز! با همین استدلال که میشه زندان و یا حداقل زندان ابد رو کاملا رد کرد که. کسی که برای ابد زندانی میشه به کدوم یک از نقش های اجتماعی ش خواهد رسید؟ هرجا هرچی خوندی قبول نکن. یه ذره فکر کردن هم جای دوری نمیره به خدا

The problem is that many crimes has nothing to do with social role or social status of the prepetrators. if the purpose of the punishment is protection of the society from recurrence of the crime, execution serve this purpose but in a very primitive way. The imprisonement can play this role in a more humane way.Howevr, even by imprisonment the person lose his social status and only can play the role of a prisoner!punishment can not be stablished on only taking a role or status especially when crimes such as murder happens.what I said doesn't mean that the death penalty is a solution, but it means the punishment can not be based on only depriving a social role.In other word when a person kills other person, it (maybe based on social standards) that he has done so horrible crime that he can not be trusted in other social status that he carries , as he may be a potential danger to other system of the societal roles(family, career, etc,...)as his act has been an indicator of ethical vacuum!

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ و اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است باشد كه به تقوا گراييد. مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ. از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پيامبران ما دلايل آشكار براى آنان آوردند [با اين همه] پس از آن بسيارى از ايشان در زمين زياده‏روى مى‏كنند با توجه به این دو آیه و چندین آیه دیگر در قرآن بعید به نظر می رسد که کسی بتواند دلیل شرعی برای عدم انجام قصاص از خودش درآورد! این دلیلی هم که تو میگی شنیده ای خیلی آب دوغ خیاری و خنده داره! یارو یکی رو کشته حالا چون نقش همسر یا غیره رو داره نباید کشته شه! چه ربطی داره؟ آیه دوم رو توجه کنید که میگه اگه یکی رو الکی بکشی مثل این است که تمام مردم رو کشته باشی. واقعا حیرت آور و بی نظیر است نمی دانم عظمت این را درک می کنید یا نه؟! قابل توجه مسئولین کشور اسلامیمان که یک نفر مثلا به خاطر گرفتن یک عکس از دیوارهای اوین کشته میشه! و قابل توجه آمریکایی ها! حالا اونا که باور ندارند به این چیزها. ولی آقای رهبر‌ که خودت رو ولی میدونی و ایران رو ام القرای مسلمین. قسم شما رو باور کنیم یا دم خروس رو؟! کسی بیشتر از شما و برادر احمدی نژاد تبر به ریشه اسلام می زنه؟ ماهی از سر گنده گردد نی ز دم! جمهوری اسلامی هم از درون گنده گردد نه با جنایات آمریکا!‌ اگر از درون ایراد نداشتیم اون موقع آمریکا سگ کی بود که بخواد با ما در بیفته. افسوس! ببخشید که یک خورده حاشیه رفتم و بی ربط شد ولی همه چیز به هم مرتبطه! (:

حکم اعدام بیشتر جنبه بازدارندگی دارد برای سایر کسانی که ممکن است مرتکب این جرم شود. نکته دیگر این است که شخص کشته شده هم در واقع از تمام نقشهای خودش در جامعه پاک شده است. این بحث نقشهای مختلف فرد در جامعه بسیار گمراه کننده است چرا که باید دید آیا چه مجازاتی در خور جرم واقع شده است وگرنه با این استدلال هر گونه مجازاتی در واقع وارد نقشهای دیگر فرد هم میشود.

به نظرم این استدلال خیلی آبکیه. دقیقن به همین دلایلی که می گی باید فرد خاطی رو اعدام کرد چون اون آدم یک یا تعدادی آدم رو از تمام یا بعضی از حقوقی که داشته محروم کرده، بنابراین باید در چهارچوب تمام اونها مجازات بشه. مثلن وقتی کسی به یکی تجاوز می کنه تمام سیستم روانی فرد مورد تجاوز گرفته شده به هم می ریزه و طرف عملن برای ایفای بقیه نقشهای زندگی اش دچار مشکل اساسی میشه. درثانی فقط اینکه این فرد از ایفای نقش باز داشته بشه نیست. بلکه باید به شدت جلوش رو گرفت تا از گسترشش جلوگیری کرد. نظیر کاری که برای درآوردن یک تومور سرطانی انجام می شه و به هرحال یک سری از سلولهای سالم نیز از بین می رن. می گن جامعه حق گرفتن یا دادن حیات رو به کسی نمی ده. قبول. ولی وقتی کسی این اصل رو نقض می کنه دیگه نمی شه طرف رو در چهارچوبی که توسط جامعه تعریف شده قرار داد. چون این اصل نقض شده. مثل اینه بیای توی هندسه ی اقلیدسی از سیستم هندسه ی غیر اقلیدسی صحبت کنی.

البته این هم مهمه که اگر مجرم اعدام نشه چیکارش کنیم. تمام عمر زندان رفتن هم که با مرگ فرقی نداره فقط خرج رو دست بقیه میزاره. زندان کوتاه مدت هم که مثل یک دوره آموزشی تمام وقت تبهکاری میمونه. پس راه حل چیه؟ آیا دقت کردین که در جزای اسلامی چیزی به اسم زندان وجود ندارد؟

داری ادای آدما رو در می آری دوباره

هميشه امکان اشتباه دادگاه و بی گناهی محکومين وجود داره .اين امکان هست که اگر محکوم به زندان بی گناه بود غرامت پرداخت وآزادش کرد و در جهت جبران اقدام نمود ولی مجکوم به اعدام اين شانس را از دست ميدهد و در صورت اثبات بی گناهی کاری نميتوان کرد

اولاً که از نظر ِ درون دينی،عمادالدین باقی يک بحث داشت... يک نامه به هاشمی شاهرودی نوشته بود، مبنای ِ فقهی داشت... توی آرشيو گويا بگرد، پيدا می شه...

دوم هم اين که اين استدلالت يک اشکال داره: کسی که کشته شده در دامنه ی همه ی مسئولیت های ِ اجتماعی که قبلاً داشت، بهش ضربه وارد شده. يعنی به عنوان يک پدر، فرزند حق داره که شاکی باشه. به عنوان يک شهروند، مدعی العموم می تون ِ شاکی باشن. الی آخر..... در نتیجه اگه قرار باشه فقط مقایسه ی بزرگی جرم و مجازات بشه، بحث شاید شکست بخوره. چون فرد ِ قربانی از همه طرف ضربه خورده، پس قاتل هم باید مجازات بشه به همون شدت....

سوم هم این که یه تحلیل دیگه هست که حکومت اصولاً اجازه نداره، هیچ شهروندی رو به هیچ دلیلی بکشه. چون این از دایره ی قدرت ِ مشروع خارج می شه.... هم چنین خطر ِ slippery slope هم داره.... (ttp://en.wikipedia.org/wiki/Slippery_slope)

با این استدلال احمقانه، حکم زندان هم نباید وجود داشته باشد!

محکم ترین استدلال اینه که جامعه معمولاً در بوجود آوردن یک فرد مجرم تاثیر خیلی بیشتری رو داره و در واقع مقصر اصلیه و مستحق اصلی مجازات. مجرم در واقع یک قربانی سیستم اجتماعیه. مجازات یک فرد برای انتقام گیری از فرد نیست بلکه برای اینه که چاره دیگری برای حفظ امنیت جامعه وجود نداره. و کلاٌ از بین بردن قربانی که محصول خود جامعه است خیلی غیر عادلانه است. ولی استدلال اصلی که در کشور های متمدن حکم اعدام وجود نداره اینه که در هر سیستم قضایی هر چقدر هم کامل احتمال خطا وجود داره و اعدام غیر قابل برگشته.

هنگامي كه فردي، شخص ديگري را به غيرحق به قتل ميرساند، مقتول با تمامي هويتش نابود شده است، كدام منطق حكم ميكند كه فعلا براي قاتل ، تفكيك نقش هاي را انجام داده و او را از مجازات مرگ برهانيم؟

اولا این که بخواهید برای هر حکمی یک مبنای فقهی پیدا کنید، اساسا امکان ناپذیر است. در واقع، مبنای فقه شیعه در برخی حوزه ها به اندازه کافی دقیق است که نمی توان حکمهای خلاف احکام اولیه از آن بیرون کشید. ثانیا اگر از تصویر کردن یک دنیای ایده آلیستی دست بردارید، به راحتی خواهید فهمید که قوانین هم بر اساس محاسبه سود و ضرر تدوین می شوند. می توان مثالهایی را طراحی کرد که نشان دهد هرچند مجازات مرگ برای یک نفر می تواند ضررهایی اجتماعی را نیز به دنبال داشته باشد، اما سود آن بسیار بیشتر خواهد بود.

حرفت خیلی منطقی بود، در مورد 99 در صد جنایات و اعمال خلاف. تنها جنایتی رو که درباره اش با منطقت مخلفم قتل عمده! اگر ثابت بشه که کسی به عمد یک انسان دیگری را از همه نقش هایش محروم و بی بهره کرده اونوقت به همون منطقی که خود شما هم دادید اعدامش حقه. سوال بر انگیز ترین موارد اعدام در دنیا اون مواردی است که بابایی رو برای عقیده سیاسی اش یا یک مقاله یا کارتون یا کتاب میکشند. و متاسفانه مملکت ما اینجا کم میاره. شما آمار داده بودبد که آمریکا هم فلان تعداد اعدام میکنه ولی مقایسه کنید ببینید او برای چه جرمی اعدام میکنه و مثلآ چین یا عربستان یا ایران برای چه جرمی؟ در ضمن پروسه و سیستم محاکمه و دفاع و زمانی که طول میکشه تا متهم به اعدام برسه ببینید در آمریکا چیست. حداقل ده سال طول میکشه. این طولانی بودن کاملآ عمدی است که سیستم به محکوم وقت کافی بده که اگر مدرکی یا چیزی برای اثبات بیگناهی اش باشه بتونه به دادش برسه!

ميشه استدلال کرد که هدف مجازات تنبيه و بازاموزی است ولی اعدام اين هدف را ناديده می گيرد و همينطور جامعه حق حيات به کسی نميدهد تا آنرا صلب کند

تا اونجایی که من از نوشته‌های خودت تو را می‌شناسم به این نتیجه رسیده‌ام که حضرت عالی به هیچ چیز پایبند نیستید بجز منافع شخص شخیص خودتان. حالا چطور شده که یک مرتبه شیعه شده‌اید!؟ نکند خدای نکرده حقوق بگیر حکومت شده‌اید؟ شما که زنای محسنه و غیر محسنه می‌کنید، شمایی که شراب خوار هستید، چگونه است که یک مرتبه دنبال فقه اسلامی راه افتاده‌اید!؟

اگه من عشقم بکشه که یه بابای ناآشنایی رو تو خیابون بکشم می تونی بگی بر اساس کدوم یکی از نقشهام این کار رو کردم؟ بر اساس نقش قدم زننده در خیابان؟ به هر حال انسان یک واحده . دیدگاه مهندسی من در زیبایی شناسی ام تاثیر داره. رابطه موفقم با همسر در دیدگاهم نسبت به کل جنس زن تاثیر داره.... این شکستن انسان به نقش های مختلف و مستقل خیلی غیر طبیعی و نادرست به نظرم می آد