همانجور که میبینید مدعیان آزادی بیان و دموکراسی، اگر مثل سید ابراهیم نبوی، از تلاش برای خفه کردن من جشن نگرفته باشند، لااقل سکوت کردهاند. انگار نه انگار که یک زمانی خیلیهایشان اصولا وبلاگنوشتن را از روی راهنمای من یاد گرفتند و بعد هم که به دردسر افتادند با تلاش آدمهایی مثل من بود که اسمشان در دنیا پیچید و بر اساس آنها توانستند پناهندگی بگیرند یا ایران را ترک کنند و تبدیل به قهرمانهای تبعیدی شوند.
ولی همین تعداد انگشتشماری هم که از حق آزادی بیان من دفاع کردهاند، جوری من را نشان میدهند که انگار تمام حرفهایم راجع به خلجی -- یا تمام کسانی که در این مدت نفد کردهام -- از روی شکم بوده است. مضمون حرفهای خیلیهایشان این است که : درست است که حسین درخشان راه به راه به دیگران تهمتهای ناروا میزند، ولی خفه کردن او از راه وکیل و دادگاه هم از نظر اخلاقی درست نیست.
این دوستان را نمیدانم، ولی من از خیلی وقت پیش حواسم جمع است که تک تک فکتهایی که میآورم سند داشته باشد تا کسی نتواند ادعایی علیهام بکند. فکر میکنید نمیدانم که با وجود کسانی که این روزها منافعشان بهخاطر نوشتههایم در خطر افتاده چقدر تکتک کلماتم را باید با دقت انتخاب کنم که کسی نتواند از نظر قانونی به دردسرم بیندازد؟
مد شده است که همه عقلشان را دادهاند به تبعیدیهای مطلقنگر و هر چه آنها میگویند بدون ذرهای فکر در صحت و سقم آن، همان را مثل طوطی تکرار میکنند.
مثلا یک بار فکر کردید که روی چه حسابی یا سندی میگویند فلانی جان فعالان سیاسی را در ایران به خطر انداختهاند؟ یا مثلا فلانی برای فعالان جنبشهای دانشجویی و زنان و کارگری پرونده سازی میکند و در ازایش از حکومت ایران پول میگیرد؟
بابا نامردها، چقدر آخر بیانصافی؟ میفهمم که میخواهید سر به تن من نباشد و چقدر بخاطر گرفتاریهای اخیر من خوشحالاید. ولی آخر روی چه حسابی این چیزها را به من میبندید؟
من کدام فعال سیاسی را در ایران به خطر انداختهام؟ همینجوری کیلویی که نمیشود حرف زد. بگویید من چه کسی را و چطور به خطر انداختهام. من کجا در زندگی خصوصی کسی تجسس کردهام تا با آن علیه او استفاده کنم؟ من کی تا حالا جز با استناد به اطلاعاتی که روی اینترت و در دسترس همه هست کسی را متهم به گفتن چیزی یا انجام کاری کردهام؟
آن یکی با وقاحتی نادیده در روز روشن بدون کوچکترین سند یا مدرکی میگوید که من در ازای مطالبی که راجع به کسانی که با روش و گفتار آنها مخالفم از جمهوری اسلامی پول میگیرم. یا مثلا من با روزنامه کیهان رابطه دارم و در پروندهسازیهای آنها بر ضد مخالفان جمهوری اسلامی کمکشان میکنم. یا من مسوول دستگیری منصور اسانلو و هر بلایی که سرش بیاید هستم. يکی دیگر با بیشرمی مینویسد فلانی از مکالمات خصوصی تلفنی ما اطلاع دارد و تلویحا انگ رابطه با سازمانهای امنیتی ایران به من میزند. آن یکی شایعههای شنیدهاش را با ناجوانمردی که من آنقدر به وزارت اطلاعات ایران نزدیکم که آنها حتی متن مکالمات تلفنی هرکس را که بخواهند برایم میفرستند. آخر روی چه حسابی، ناجوانمردها؟
حرف و مثال زیاد است. ولی مثلا همین مهدی خلجی. آقا ورداشته و مطلب من را کاملا با تحریف ترجمه کرده و داده به وکیلش. ولی با تمام آن ترجمهی تحریفشده هم باز هم وکیلش میدانسته که اگر برود دادگاه امکان ندارد بتواند برنده شود. برای همین است که بجای اینکه به دادگاه شکایت کند سعی کرده میزبان را با آن درخواست دههزار دلار خسارت بترساند.
میزبان هم میبیند چند تا آدم با اسمهای عربی از هم شکایت کردهاند، با خودش فکر کرده که اگر من بدبخت را که نه به جایی وصلم، نه کسی پشتم میایستد، و نه پول و پلهای دارم بیرون بیندازد ریسکش کمتر است تا اینکه جلوی مهدی خلجی و آن حامیان کلهگندهی بیرحم و قدرتمندش بایستد که ممکن است با جریمه و هزنیهی وکیل از هستی ساقطش کنند.
ولی شما را بخدا این جوسازیهای این چند ماهه، این پیشفرضهای ثابتنشده و این تنفرهای شخصی را کنار بگذارید و دوباره مطلبی را که دربارهی مهدی خلجی نوشته بودم بخوانید. ببیند کجای آن بیاساس یا بیپایه یا بیسند است.
من هم به هرحال دارم یک جواب بلند و بالا با کلی سند و مدرک آماده میکنم که نشان دهم چطور خلجی میخواهد با دروغ و قلدری و ارعاب واقعیت تلخ خیانتاش را به مردم و مملکتش پاک کند و چرا حاضر است این همه انرژی و پول بگذارد تا مرا خفه کند.
ماجرا خیلی کثیفتر از آن است که شما فکرش را میکنید. همین شمایی که ساکت نشستهاید و خفه شدن دوست سابقتان را با خونسردی نگاه میکنید.