همین الان دیدن اخراجیها را تمام کردم. (قسمت اول، قسمت دوم) راستش نصفهی دومش را اصلا خوشم نیامد. خیلی تکراری و لوس و مصنوعی و شعاری بود. ولی خب، نصفهی اول فیلم تا آنجا که ماجرای تحول این آدمها جدی میشود (آنجا که فرمانده ریشوی مهربان برای تنبیه خودش «بشین پاشو» میکند) خیلی بامزه و دوستداشتنی و صادقانه بود.
هرچند که خب، به هر حال این تیپ فیلمها در هیچ جای دنیا به عنوان یک اثر هنری ساخته نمیشوند، بلکه برای سرگرم کردن مردم درست میشوند. و برای همین اینکه در انگلیسی به فیلمهایی که فقط برای سرگرمی ساخته شدهاند میگویند Movie و به آنها که ارزش هنری هم دارند میگویند Film چیز خوبی است.

بجز این، Politics بخش اول هم خیلی جدیتر از بخش دوم بود. دینامیک مربوط به ریاکاریاش شجاعانه بود و از آب هم خوب درآمده بود. جوکهایش اوریجینال و بامزه بود و بازیها هم برای درآردن این جکها کافی بود. بهترینش به نظر من همان «کفشنده» بود که فکر کنم باید کار امیرفضلی باشد. چون به سبک آبسترهی طنز او بیشتر میخورد. ولی مال هر کس دیگر اگر یاشد به نظر من بهترین جوک فیلم بود.
منتها چیزی که میخواهم بگویم بیشتر راجع به دهنمکی و برخورد جامعهی «نخبگان» خودخوانده با او است.
من البته مصاحبهاش را با شب شیشهای کامل دیدم و همانقدر که از نگاه بالا به پایین مجری آن هم به دهنمکی بدم آمد، از خلعسلاحشدنش دربرابر صداقت ضدبورژوازی دهنمکی لذت بردم. هرچند که از آن تکهی فیلمهندی مانند هم که وقتی ده نمکی بغض کرد درآورند حالم به هم خورد. همانقدر لوس و مصنوعی بود که نیمهی دوم فیلم دهنمکی. و البته مقصر دهنمکی نبود، بلکه تهیهکنندگان برنامه و مجریاش که یکدفعه رفتند توی حالت پروپاگاندا و «دفاع از ارزشهای دفاع مقدس» و احساسات صادقانه و فیالبداههی دهنمکی را با آن موزیک مسخره و تغییر دورین نابود کردند.
ولی اعتراض من، فراتر از آن لحن و جهتگیری آن مصاحبه یا خود فیلم، رفتاری است که «نخبگان» خودخوانده با آدمهایی از جنس دهنمکی که به هر حال از طبقهی اجتماعی- اقتصادی متفاوتی میآیند است. از این حیث، دهنمکی و رفتار این «نخبگان» شباهت بسیاری به احمدینژاد و رفتار این گروه با او میآید.
این نگاه عاقل اندر سفیه، پولدار اندر بیپول، «هنرمند» اندر «بیهنر» و «روشنفکر» اندر «عامی» به شدت از نظر اخلاقی غلط است و به شکلی بازتولید یک جور نگاه «ارباب» «رعیت/برده» است.
اینکه من و شما فکر میکنیم بخاطر تعلقمان به یک طبقهی اجتماعی-اقتصادی بالاتر به حقیقت یا هنر یا سلیقه یا تفکر الزاما نزدیکتریم بسیار زشت است و از نظر سیاسی هم در جامعهی ایران با این قشر متوسط در حال آب رفتنش (در اثر سیاستهای نئولیبرال رفسنجانی و خاتمی) بسیار خطرناک است. چرا که یک جور تنش و در نهایت حس انتقامگیری طبقاتی درست میکند که به نفع هیچکس نیست، بخصوص اصلا به نفع جاافتادن مفاهیمی مثل تحمل و مدارا نیست که در نهایت باعث صلح و ثبات اجتماعی میشود. (بحث تئوریکش طولانی است و من هم باید برای شرح دادنش بروم کلی بخوانم.)
برخورد «ارباب اندر رعیت»ی که دربارهی احمدینژاد رایج است (و من هم خودم تا همین اواخر از روی نادانی در آن دخیل بودهام) الان خلاف امنیت ملی است. حالا اگر ایران نروژ بود و کسی از بیرون تهدیدش نمیکرد، میشد گفت که حداکثر خطرش در ناآرامیهای اجتماعی جلوه خواهد کرد. ولی در شرایطی که همهمان خوب میدانیم که با هر نوشته یا عمل حزبی-طبقاتی ما به قصد بیاعتبار کردن (یا خودمانیاش ضایع کردن) امثال احمدینژاد، طرفداران حملهی نظامی یا براندازی از بیرون ایران را یک قدم به هدفشان نزدیکتر میکنیم، این جور برخورد به ضرر تمام ماست.
جنگ روانیای که آمریکاییها و اپوزیسیون (به اضافهی رفسنجانیستها) از زمان رای دادن اکثریت مردم ایران به آدمی خارج از هستههای مرکزی قدرت سیاسی-اقتصادی بر ضد او شروع کردهاند آرام آرام افکار عمومی جهان را برای زمینهسازی برای حمله به ایران آماده میکند.
ساختن تصویری هیتلر خونآشام ضد زن و ضد تمدن و ضد حقوق بشری که آمده تا ایران را ویران کند و دنیا را به جنگ بکشد و آن را برای ظهور «امام زمان» آماده کند همانقدر ناعادلانه و خطرناک است که ساختن تصویری قدیسگونه و میانهرو و متعهد به حقوق بشر و صلح دوست از کسی مثل رفسنجانی یا همپیمانانش.
رفسنجانی با وجود بسیاری از کثافتکاریهایش و لطمهای که به اصل ایدههای انقلاب ایران و رضایت قشرهای متوسط و پایین از زندگیشان ضد، مثل خود محمد رضا پهلوی، نکات روشنی هم در کارنامهاش دارد. احمدینژاد با تمام اشتباهات و بیتجربگیها و قلدربازیهای گاه و بیگاهش دارد آرام آرام نشان میدهد که واقعا دنبال بهتر کردن وضع زندگی اکثریت مردم در ایران است، نه پر کردن جیب خود و اطرافیانش یا حتی تلاش برای رای اوردن در دور بعد به هر قیمت ممکن. (این سهمیهبندی بنزین را کمتر رییسجمهوری در دنیا حاضر است در دور اول کارش بکند.)
احمدینژاد یک بازگشت صادقانه و غافلگیرکننده و دموکراتیک به مفهوم «خدمت به خلق» است که رفسنجانی آن را پس از جنگ نابود کرد. ممکن است نفع این خدمت بطور مستقیم به آن درصد کوچک از مردم (ثروتمندان شمال شهر ) نرسد، ولی دود جنگ روانی این روزها علیه او در نهایت به چشم همهمان میرود. آیا حاضرید میلیاردر شوید ولی در جایی مثل این روزهای بغداد زندگی کنید؟