به نظرم جمهوری اسلامی در پاسخ به یک سیاست تازه در آمریکا، یک استراتژی تازه را با زرنگی پیش گرفته که خوب هم دارد جواب میدهد.
پذیرفته شدن محسن سازگارا به عنوان اولین اصلاحطلب مسلمان به متن ماشین سیاستسازی واشنگتن اتفاق مهمی بود. چون از اول انقلاب تا الان آمریکا هرگز مخالفین غیرسکولار ایرانی را در داخل سیستم سیاستسازیاش نپذیرفته بود. آوردن سازگارا به واشنگتن نشان یک تغییر استراتژی اساسی بود.
اگر دقت کنید از حدود سه سال پیش که سازگارا به آمریکا آمد پای بسیاری از مخالفان «اصلاحطلب» هم به موسسههای نیمهآکادمیک و سیاستساز واشنگتن باز شد. اینها دو دسته بودند. یک دسته از فعالان جامعه مدنی در جنبشهای زنان و دانشجویی که پتانسیلهای رهبری داشتند، مانند اکبر گنجی و مهرانگیز کار و اکبر عطری و علی افشاری و فاطمه حقیقتجو و فریبا داوودی مهاجر. به نظرم این آدمها دقیقا میدانند دارند چه میکنند و بر اساس چه سیاستی بهکار گرفته شدهاند.
یک دسته هم روزنامهنگاران «اصلاحطلب» هستند که تحت حمایت صنایع حقوق بشر به آمریکا (یا کانادا و اروپا) آمدند و درست است که در ظاهر الزاما ربطی به آمریکا ندارند، ولی دقیقا پروپاگاندای ضد ایرانی آمریکا را در محورهای برنامهی اتمی و حقوق یشر بازتولید میکنند. تعداد آدمهای این گروه بسیار زیاد است و متاسفانه بسیاری از آنان هم از دوستان سابق خودم هستند.
خیلی از آنها تنها بخاطر نیاز مالی مجبور به کار در رسانههای ضد ایران این روزها شدهاند و خیلیهایشان هم درواقع ته قلبشان از کاری که میکنند راضی نیستند. ولی شرایط بد کاری در ایران و خارج از ایران چارهای برایشان باقی نگذاشته است.
ولی زرنگی ایران آنجا است که با وجود اینکه احتمال بازنگشتن این افراد را، بخصوص گروه اول، میدانست جلویشان را نگرفت و گذاشت مثل گنجی و سازگارا و افشاری راحت از ایران خارج شوند. به دو دلیل:
اولا میدانست که اگر اینها از ایران بروند، با توجه به کنترل رسانههای داخل و فیلترینگ اینترنت، دیگر صدایشان به مردم ایران نمیرسد و آرام آرام از عرصهی عمومی حذف خواهند شد.
دوم اینکه میدانست آنها برای امرار معاش یا تلاش برای رساندن صدایشان به داخل ایران مجبور خواهند شد به رسانهها یا سازمانهای بدنام آمریکایی پناه ببرند و از این طریق در چشم مردم عادی ایرانی به عنوان خاینانی که به دشمن قسمخوردهشان پیوستهاند، جلوه خواهند کرد.
برای همین جلوی کسانی را که میداند بعید است به ایران برگردند نمیگیرد. چون رفتن آنان از ایران همان و ناپدید شدنشان از فضای سیاسی داخل ایران و پیوستنشان به سازمانهای آمریکایی همان.
این اتفاق دقیقا دربارهی اکبر گنجی، مهرانگیز کار، علی افشاری و محسن سازگارا افتاده است، بدون اینکه جمهوری اسلامی هزینهای برای آن بدهد.
برای همین گمان میکنم به زودی افراد دیگری را هم در عمل به خارج شدن از ایران تشویق کنند. بخصوص کسانی که پتانسیلهای رهبری دارند مثل شیرین عبادی، شمسالواعظین، عیسی سحرخیز، عبدالله مومنی و... که همینجوری هم حسابی تحت فشار سیستم اطلاعاتی ایران هستند و میدانند که اگر از ایران بروند در خارج برایشان کلی امکانات مالی و رسانهای فراهم است.
ولی از من میشنوید، اگر یک فعال سیاسی کسی واقعا هدفش بهتر کردن شرایط زندگی مردمش است و نمیخواهد اعتبارش را در چشم آنها از دست بدهد بهتر است ایران را ترک نکند. هرچند میدانم گاهی خیلی سخت است.