هرچقدر کتاب تازهی حمید دباشی (Iran: A People Interrupted) در فصلهای اولش خیلی خوب یک روایت تازه از ایران معاصر میسازد، در فصلهای آخر که راجع به جمهوری اسلامی است استدلالهایش به طرز ناجوری غلط و سطحی است. (حتی بعضی از فکتهایش اصولا غلط است) دو، سه ماه است که کتابش را (که البته ناشرش لطف کرده و فرستاده بود) تمام کردهام و بر اساس یادداشتهایی که در حاشیهاش نوشتهام خواستم یه نقد مفصل بر آن بنویسم که هنوز وقت نشده است.
ولی فصلهای اول این کتاب خیلی خوب ایدههای استراکچرالیستی و احمقانهی مانند «تقابل سنت و مدرنیته» را نابود میکند. مفاهیمی که تحت تاثیر روشنفکران دستراستی ایران باب شدهاند و همه هم پشت سر هم آنها را بدون فکر بلغور میکنند. (البته خودم هم تا مدتی پیش جزو همین بلغورکنندگان نادان بودم.)
ولی متاسفانه خودش در فصلهای بعد در دام یک جور از همین استراکچرهای غلط میافتد. موقعی که توضیح میدهد سه نیرو در انقلاب ایران نقش داشتند و دینامیک بین آنها و تاثیرشان را بر روند انقلاب و تغییرات پس از آن بررسی میکند. خلاصه بگویم، با تمام احترامی که به دباشی بخاطر شجاعتش در ایستادن پرمغزش جلوی اورینتالیستهای فعال در فضای آکادمیک آمریکا و نیز در دفاع از حقوق مردم فلسطین و لبنان قايلم، به نظرم این تقسیمبندی سهگانهی ناسیونالیستها، مارکسیستها، و اسلامیستها و استدلالهایی که بر پایهی آن میسازد غلط اند و با بخشهای دیگری از استدلالهای خودش در همین کتاب هم نمیخوانند.
به نظرم چیزی که دباشی به عنوان اسلامیزم میسازد درواقع یک برداشت ناسیونالیستی و مارکسیستی از اسلام شیعه است که خودش، قبلتر در همین کتاب، جا افتادن و مردمیشدن آن را به علی شریعتی و جریان فکری حسینیهی ارشاد نسبت میدهد و بعد هم خمینی را در همان چهارچوب مفهومی میداند. پس چطور میتواند وجود نیرویی را به نام اسلامیزم جدا از ناسیونالیزم و مارکسیسم تعریف کند؟ این خودش به اندازهی همان دوگانههای سنت/مدرنتیه یا شرق/غرب غلط و سطحی است و به فهم جمهوری اسلامی هم هیچ کمکی نمیکند.
به هرحال این کتاب را بخاطر فصلهای اولش باید حتما گرفت و خواند. ولی متاسفانه باید بگویم که فصلهای آخرش تفاوتی با دیگر کارهای سطحی کلاسیک ضدجمهوری اسلامی که از سلطنتطلبها یا مجاهدین خلق میخوانید فرقی ندارد.
واقعا حیف حمید دباشی. کاش میرفت چند سال در تهران درس میداد و کمی دستش میآمد که ماجرا چیست. با چند ماه ماندن در ایران در این بیست و اندی سال که نمیشود جمهوری اسلامی را درک کرد. آن هم با آن همه تعصب ضدمذهبیای که از دوران مارکسیستی در آدم باقی مانده.