در این هیر و ویر دنبال اتاق گشتن در لندن، وقت نمیشود زیاد بنویسم. این هفته هم که یک دفعه فضای رسانهای کل دنیا علیه ایران بسیج شده که آن را خطرناکتر از همیشه نشان دهد، در صورتی که توافق بینظیری که ایران با آزانس اتمی کرد خطرها را به پایینترین سطح خود رسانده است. شلوغبازی رسانههای آمریکا و اروپا را هم از همین لحاظ باید داد. این ضربالمثل که سگ هرچی پارسش بلندتر باشد، خطرش کمتر است الکی نیست. اصولا این ضربالمثلها را نباید بیارزش گرفت. اینها عصارهی صدها سال تجربهاند و از کورهی آن همه تجاوز و غارت و اشغال و جنگ درآمدهاند.
خلاصه اینکه بر خلاف رسانهها، کارشناسان مهم خاورمیانه احتمال حملهی اسراییل یا آمریکا را به ایران بسیار بسیار ضعیف میدانند و میگویند که اینها برای ترساندن ایران و ایجاد و تشدید اختلاف داخلی در ایران است. و همه هم با این هدف که ایران از غنیسازی کوتاه بیاید.
ولی واقعیت این است که ایران الان بهترین شرایط را برای پیشبردن برنامهی اتمیاش به مرحلهی غیرقابل برگشت دارد. بعد هم که تا آخر سال گزارش البرادعی منتشر شود و نشان دهد که آزانس اتمی دیگر هیچ ابهامی دربارهی صلحآمیز بودن برنامهی اتمی ایران دارد، دیگر واقعا آمریکا بقول خمینی هیچ غلطی نمیتواند بکند. نه راه پس خواهد داشت، نه راه پیش. و آخر سر مجبور است پس از سی سال بالاخره قبول کند که جمهوری اسلامی ایران همین است که هست و باید موجودیت آن را بپذیرد و دوران قلدربازی گذشته است.
ولی یک اتفاق مهم پشت پرده که فارغ از تمام این جار و جنجال رسانهای دارد میافتد، به نظر من بازشدن کانال تازه و بسیار مهمی بطور مستقیم بین آمریکا و شخص خامنهای است، آن هم از طرف کسی که به نظر من تا همین قبل از دستگیریاش در واقع رابط رفسنجانی با آمریکا بود: هاله اسفندیاری.
خلاصه بگویم، به نظر من، هاله اسفندیاری از زمان به قدرت رسیدن خاتمی به مهمترین پل بین هستهی مرکزی سیاستگذاری آمریکا و رفسنجانیستها تبدیل شد و از طریق یک شبکهی خیلی بانفوذ در دو طرف اهرمی بود برای تامین منافع اقتصادی و سیاسی دو طرف، بخصوص برنامهی اتمی ایران و حمایت از حماس و حزب الله و اصولا پروژهی تغییر رفتار ایران توسط آمریکا.
آمدن احمدینژاد و علی لاریجانی تمام این برنامهها را به هم ریخت و رفسنجانیستها در ایران منزویتر از همیشه شدند. برای همین کل این شبکه یک دفعه تبدیل شد به یک گروه سازمان یافتهی اپوزیسیون هم در داخل ایران و هم در خارج، با دسترسیای قوی به رسانههای لیبرال آمریکا و «اصلاحطلب» ایران.
از زمان دستگیری رامین جهانبگلو خامنهای به کمک محسنی اژهای شروع کرد به از هم پاشیدن این شبکه که در نهایت هم با دستگیری اسفندیاری و موسویان نشان داد که ماجرا اصلا شوخی نیست و آمریکا اگر میخواهد با ایران حرف بزند، بهتر است رفسنجانی را فراموش کند، بخصوص دموکراتها که در این سالها خیلی به رفسنجانی نزدیک بودهاند و حالا که قرار است پس از بوش سر کار بیایند، دارند سعی میکنند در ایران جای پای محکمی پیدا کنند.
هاله اسفندیاری، همانطور که همه جا گفته است، در نتیجهی مکاتبهی مستقیم لی همیلتون (یکی از مهمترین آدمهای پشتپردهی سیستم سیاستگذاری آمریکا که نزدیک به حزب دموکرات و معوان کمیسیون یازده سپتامبر هم بود) با شخص خامنهای آزاد شد. اگر هم دقت کنید تقریبا لب کلامش در تمام مصاحبهها و نوشتههای اخیر همین پیام است که: آقا، رفسنجانی مرد، الان دیگر با خامنهای طرفاید.
خامنهای از کانال اسفندیاری و همیلتون برای اولین بار بدون دخالت رفسنجانیستها کانالی مستقیم با دولت آیندهی آمریکا زده است و نتایج این دیپلماسی پشتپردهی تازه آرام آرام مشخص میشود.