در جنگ هدف یا نابود کردن طرف مقابل است، یا تسلیم کردنش و یا هردو. از همین نگاه سیستم تحریم کردن که از زمان بحران موشکی در کوبا شروع شد به عنوان یک استراتژی موثر برای تسلیم کردن طرف مقابل شروع شد، الان به یک رویهی عادی تبدیل شده است.
البته این استراتژی همه جا جواب نداده است، و از همه مهمتر، در کوبا. ولی در نیکاراگوآی دهه هشتاد، کرهی شمالی، عراق بسیار موثر و وحشتناک بوده است.
اگر هم نگاه کنید الان فقط حرف از تحریم و جنگ اقتصادی علیه برمه (که نمیدانم چرا کسی اسم تازهاش میانمار را اصرار دارد نگوید) است تا اوضاع داخلی آن را به شکلی که آمریکا و اروپا میخواهند تغییر دهد. (حواستان باشد که برمه یکی از بزرگترین منابع گاز دنیا را دارد که تازه هم کشف شده است)
جنگ با ایران مدتی است که شروع شده است و شکل آن اقتصادی است. ولی هدفش هیچ فرقی با حملهی نظامی که همانا تسلیم کردن و نابود کردن ایران است ندارد.
این جنگ اقتصادی در شرایط کنونی ممکن است با وجود چین و هند و آمریکای جنوبی و روسیه نتیجهی دلخواه آمریکا و اروپا را ندهد، ولی به هر حال یک جنگ جدی است و هدفش هیچ فزقی با هدف حملهی نظامی به ایران ندارد.
این روزها خیلی مد شده است که همه ژست مخالفت با حملهی نظامی میگیرند. ولی اگر کسی واقعا با جنگ مخالف است، باید با تمام انواع آن مخالف باشد و جنگ اقتصادی یکی از انواع آن است.
شارلاتانهایی (یعنی فریبکار) مثل عباس میلانی و رضا پهلوی و شهریار آهی و محسن سازگارا نمیتوانند با مخالفت بیهزینهشان با حملهی نظامی به ایران پشت احساسات ملیگرایانهی ایرانیان قايم شوند. اگر میخواهید ببینید این جانورها طرف مردمشان ایستادهاند یا طرف امپراطوری آمریکا از آنها بپرسید با جنگ اقتصادی و تحریمهای روزافزون بیرون از سازمان ملل مخالفند یا موافق.