از شنیدن خبر استعفای لاریجانی از دبیری شورای امنیت ملی شوکه شدم. همه میدانند که لاریجانی و احمدینژاد از همان روز اول اختلافات جدی داشتند و حتی پرس تی.وی هم نوشته که لاریجانی تا حالا چند بار استعفا داده بوده و این استعفایش تازهاش هم پس از دو هفته پذیرفته شده. ولی اینکه خامنهای الان و در این شرایط حساس این استعفا را قبول کرده برای من عجیب است.
چون در این دو ماه آینده که قرار است آزانس اتمی گزارشش را از تمام ابهامات و سوالهای باقیمانده دربارهی برنامهی اتمی ایران بدهد، خیلی خیلی وضع حساس است. البته شاید هم بشود گفت که این کار دست سازمان انرژی اتمی است و آنجا هم مدیریتش عوض نشده و این استعفا به همکاری آزانس اتمی و سازمان انرژی اتمی لطمهای وارد نمیکند.
در واقع ممکن است بتوان ماجرا را بر عکس جوری که نشان میدهند هم این طور دید که لاریجانی ماموریتش را در بازگرداندن پرونده به آزانس اتمی و جلوگیری از وفاق جهانی علیه ایران و در عین رساندن ایران به وضعیت غیرقابل برگشت از نظر دانش و تجربهی اتمی به انجام رسانده است.
ولی به هر حال این ماجرا به این زودی تمام نمیشود و خالی بودن جای لاریجانی در آن سطح بالای تصمیمگیری نگران کننده است. بخصوص که ترکیب حسابگری و دوراندیشی او با جرات و تروفرزی احمدینژاد در نهایت به نفع سیستم سیاستگذاری ایران بود و یک جور تعادل رو به جلو درست میکرد.
این اتفاق اگر نشانهی خارج شدن کنترل اوضاع از دست خامنهای باشد، بسیار بسیار نگران کننده است. ولی من هنوز هیچ نشانهای از این مساله نمیبینم و فکر میکنم که این استعفا را نباید به تنهایی برای چنین قضاوتی کافی دانست. به اضافهی اینکه باید صبر کرد و ادامهی ماجرای همین استعفا و واکنش خامنهای را هم دید.
ولی از یک نظر این اتفاق در شرایط مسموم رسانهای دنیا علیه ایران به ضرر وجههی ایران است. چون راستش را بخواهید اگر رییس جمهور ایران توانسته باشد دبیر شورای امنیت ملی را که یکی از بالاترین مقامهای انتصابی در ایران است عوض کند، این خودش نشاندهندهی بالارفتن نفوذ نهادهای انتخابی است. فرض کنید اگر خاتمی چنین کاری را کرده بود چقدر همهمان خوشحال بودیم و آن را نشانهی گسترش دموکراسی میدانستیم.
این یک واقعیت است که آدم اگر منصف باشد آن را میبیند. ولی جوری که رسانههای دنیا آن را تفسیر میکنند در واقع وارونه کردن ماجرا است. یعنی انگار که احمدینژاد یک هیولای دیکتاتور انتصاب شده است که دارد قدم به قدم قدرتش را افزایش میدهد. در صورتی که قاعدتا در یک سیستم دموکراتیک رییس جمهور باید اختیاراتی بسیار بیشتر از رییسجمهور در ایران فعلی داشته باشد.
برای همین الان رسانههای اروپا و آمریکا دارند از این اتفاق برای بیمهار و خطرناک نشان دادن برنامهی اتمی ایران در زمان احمدینژاد استفاده میکنند که واقعا بدجنسانه است.
ولی نکتهی جالب دیگر این وسط آن است که آمدن احمدینژاد و روش کارش مردم ایران را آنقدر واقعبین کرده است که تازه دارند قدر آدمی مثل لاریجانی را میدانند. همانها که به من بد و بیراه میگفتند که چرا از سه سال قبل میگفتم لاریجانی بهترین آدم برای چرخاندن قوهی مجریه است، الان دارند خودشان همان حرفها را میزدند.
یادتان باشد که من هرگز به احمدینژاد رای ندادهام و او را برای مدیریت کشوری به این پیچدگی بسیار کمتجربه و سادهانگار میدانم. ولی بهرحال او ويژگیهای مثبتی هم دارد که اتفاقا این روزها خیلی کم پیدا میشود و باید قدرش را دانست. (مهمترینش از نظر نزدیکیاش به قشرهای پایینتر جامعه که بر عکس خاتمی و رفسنجانی و حتی همین لاریجانی خودمان که هیچکدام در عمرشان مزهی فقر و محرومیت و نابرابری اجتماعی را نچشیدهاند برای کاهش شکاف بین مردم و حکومت و تزریق خونی تازه به ایدههای اصلی انقلاب بسیار حیاتی است.)
در عین حال من سعی کردهام جلوی کمپین کثیف و خصمانهای که طرفدارهای رفسنجانی علیه احمدینژاد به دلایل مختلف سیاسی و طبقاتی و با استفاده از رسانههای الکترونیک و چاپی راه انداختهاند و در همین راه از گفتمان انتقاد به گفتمان اپوزیسیون نزدیک شدهاند، بایستم.
یک بار نوشته بودم که بهترین رییس جمهوری کسی بود که مغز خاتمی را به همراه بیضههای احمدینژاد داشت. باید بگویم که نزدیکترین فردی که من فعلا به این ایدهال میشناسم و از سه سال پیش هم مدافعش بودهام همین علی لاریجانی است.