با گزارشی که روزنامهی دستراستی هلندی دربارهی رادیو زمانه و گرایشات اصلاحطلبانهاش چاپ کرده است، دوباره بحث لابی جمهوری اسلامی در خارج بالا گرفته است.
جواب ثابت این رفقای ما هم همیشه همین است که این حرفها همه دروغ است و ساختهی ذهن سلطنتطلبها و مجاهدین است.
ولی اگر نظر مرا میخواهید باید بگویم که رگههای پررنگی از حقیقت در این ادعاها هست، به شرطی که آنها را از زاویهای که میگویم ببینید.
همانطور که قبلا نوشتهام، از زمانی که رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد، یک دفعه تمام شبکهای که در داخل و خارج از ایران توسط مهرههای آکادمیک و رسانهای و تجاری-صعنتی رفسنجانی ساخته شده بود و خودش را اصلاحطلب و میانهرو ولی منتقد میدانست تبدیل شد به یک گروه اپوزیسیون که رسما مشروعیت حکومت را زیر سوال میبرد و برای سرنگون کردن آن حاضر است حتی با بزرگترین دشمنان ممکلتش همکاری کند. (ماجرای موسویان را بیاد بیاورید.)
برخورد رفسنجانیستها با احمدینژاد بسیار شبیه به برخوردی است که مجاهدین خلق و سلطنتطلبها پس از پیروزی خاتمی با او کردند و حتی شاید هم بدتر. یادم هست مثلا که همین سید نبوی وقتی پس از پیروزی خاتمی در قالب یک هیآت مطبوعاتی به همراه خاتمی به فرانسه رفته بود با یک سری از مجاهدین خلق که به خاتمی توهین میکردند درگیر شده بود و از خاتمی به عنوان نمایندهی مردم ایران دفاع میکرد.
ولی حالا که همان مردم به کسی که منافع مالی و سیاسی امثال سید نبوی را تامین نمیکند، رای دادهاند، این آقا دقیقا همان برخوردهای توهینآمیز و خصمانه را به رییس جمهور مملکتش و اکثریت مردم کشورش که به او رای دادند میکند و حتی شاید بدتر و بچگانهتر و سخیفتر.
با ظهور این گروه تازهی اپوزیسیون (رفسنجانیستها) گروههای قدیمیتر (سلطنتطلبها و مجاهدین) رقیب جدی پیدا کردهاند و برای همین به تکاپو افتادهاند. بخصوص که میبینند دموکراتهای آمریکا و دولت فعلی انگلیس و دولتهای فرانسه و هلند یک دفعه با تمام نیرویشان شروع به حمایت از این گروه کردهاند و بسیاری از بودجهها و امکاناتی را که قبلا به آنها میدانند، قطع کردهاند.
لابی جمهوری اسلامیای که اینها از آن نام میبرند درواقع لابی رفسنجانی بوده است که در زمان ۱۶ سال ریاست جمهوری رفسنجانی و خاتمی بخاطر منافع مشترکش با جمهوری اسلامی، آن را هم تا حدی نمایندگی میکرده است. تا آن زمان شاید میشد گفت که این لابی هم مال رفسنجانی بوده و هم مال جمهوری اسلامی. ولی پس از آمدن احمدینژاد مشخص شد که ماموریت اصلی این لابی حفظ منافع سیاسی-اقتصادی رفسنجانی بوده است، تا حفظ منافع مردم و شهروندان جمهوری اسلامی. برای همین وزارت اطلاعات با گرفتن چراغ مثبت از خامنهای یکدفعه شروع به پاشیدن این شبکه کرد. (دستگیری جهانبگلو و اسفندیاری، منزوی کردن حسن روحانی و موسویان، پاکسازی وزارتخانههای نفت و صنایع و بازرگانی و غیره از رفسنجانیستها، تعطیل کردن شرق و هممیهن، اخراج بشیریه و سمتی از دانشگاه و...)
فشارهای تازه بر رادیو زمانه در واقع نشاندهندهی رقابت رفسنجانیستها و سلطنتطلبها بر سر تصاحب این پروژهی نسبتا موفق است.
مهدی جامی با اینکه خودش آدم سیاسیای نیست، ولی از لحاظ فکری بیشتر به رفسنجانیستها نزدیک است تا سلطنتطلبها. با این حال موافقتش با آمدن سید ابراهیم نبوی که از فعالترین رفسنجانیستهای خارج از ایران است (البته تا وقتی که نان توی آن هست) به رادیو و ادادن بهترین برنامه و بیشتر دستمزد به او کاملا ناگهانی و برخلاف مشی غیرسیاسیاش بود و از همین زاویه بود که من استدلال کردم نبوی از طرف هلندیهای امیدوار به رفسنجانی به او تحمیل شده است.
مقالهی چاپشده در روزنامهی محافظهکار هلندی در واقع نوک کوه یخی را نشان میدهد که سلطنتطلبها به کمک محافظهکاران هلند برای کنار گذاشتن مهدی جامی و تصاحب رادیو زمانه ساختهاند. کاش مهدی جامی زورش برسد و در مقابل هر دوی این گروهها بایستد و نگذارد زمانه تبدیل به تریبون اپوزیسیون چه رفسنجانیست و چه سلطنتطلب شود.
هرچند که متاسفانه واقعیت این است که خود جامی از کسانی حقوق میگیرد که دلشان برای فرهنگ و دانش مردم ایران نسوخته است. بخصوص الان که دیگر دولت هلند رسما شمشیرش را از رو علیه ایران بسته است و به همراه آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان به جنگ اقتصادی علیه ایران آمده است.