نه اینکه وقت نداشنه باشم مثلا نیم ساعت در روز برای وبلاگم بگذارم. وقت یک چیز است، تمرکز یک چیز دیگر.
خیلی وقتها که آدم میگوید وقت ندارد در واقع منظورش تمرکز است که به دست آوردنش خودش کلی وقت و انرژی میگیرد. بخصوص برای ما مردها که بطور تاریخی چون مجبور نبودهایم چند کار را با هم بکنیم یا بطور دقیقتر تمرکزمان را به سرعت از یک موضوع به موضوعی دیگر منتقل کنیم. مغز زنها از همان بچگی در نتیجهی انتظارات گوناگونی که منابع قدرت مختلف از آنها دارند (در نقشهای اجتماعی همزمانی مانند دختر، مادر، خواهر، معشوق/عاشق، همسر، آشپز، کارمند و... که ایفا میکنند) یاد میگیرد که چطور باید چند کار را با هم انجام داد. ولی ما مردها تقریبا در تمام دنیا از این نظر از زنها عقبیم.
بگذریم. میخواستم توضیح دهم که چطور در اثر تمرکزی که مجبورم روی درس و مشقهای سنگینام به خرج دهم، بطور کلی از نوشتن بازماندهام. همینطور از وفا کردن به قولهایی که دادهام، از جمله پاسخ دادن به سوالاتی که برایم در سالروز تولد وبلاگ فرستاده بودید. البته در این مورد خاص، یک مشکل دیگر هم هست و آن اینکه کسی را ندارم که مثلا میکروفون را بدهم دستش و این سوالها را دانه به دانه بپرسد تا من هم جواب دهم و حاصل را ضبط کنیم و به عنوان یک پادکست اینجا بگذاریم.
حرف مصاحبه شد، جانم برایتان بگویم که به واسطهی یکی تا دوستی که در پرس تی.وی دارم چند هفته پیش در یکی از برنامههایشان دربارهی مطبوعات بریتانیا دعوت شده بودم. رفتم و بد هم نبود. بالاخره منی که در تلویزیونهای آمریکا و انگلیس و اسراییل و کانادا و آلمان و سوئد و ایتالیا و غیره ظاهر شدهام، خیلی هم باید افتخار کنم که توسط تلویزیون مردم خودم دعوت شدهام.
برنامه حدود نیم ساعت بود و به من هم چند دقیقهای وقت رسید که حرف بزنم. (ویدیوی چند دقیقهی اولش را میتوانید در یوتیوب یا همین پایین ببینید.) در کل بد نبود و تهیهکنندگان هم راضی بودند.
ته دلم خوشحال بودم که جمهوری اسلامی آنقدر دارد سعهی صدر پیدا میکند که آدمهایی مثل من را هم در رسانههایش راه دهد. وقتی کسانی مثل ماشالله شمسالواعظین که معمولا منافع آمریکاییها را بیشتر از منافع مردم خودشان در نظر میگیرند در پرس تی.وی جایی داشته باشند، چرا برای امثال من نباید جا باشد؟
کنجکاو بود که ببینم از تهران چه واکنشی میرسد که بالاخره پس از چند روز مثل اینکه از تهران پیغام آمده بوده که چرا درخشان را دعوت کردهاند و تذکر و اخطار. (البته معلوم نیست این پیغام چقدر جنبهی رسمی داشته و آیا نظر شخصی یک بیننده در تهران بوده یا نظر رسمی و اداری یکی از مسوولان تلویزیون در تهران.)
چکار کنیم دیگر. یکی از مشکلات جمهوری اسلامی که امثال ما باید برطرفش کنیم همین ظاهربینیهای احمقانه است که باعث میشود نتواند دوست و دشمنش را از هم تشخیص بدهد.