برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Yesterday was the 6th anniversary of Persian blogging. Here is the list of the first 60 bloggers that I was keeping track of at the time.

تا دو سال پیش همه روز ۱۴ آبان را به عنوان روز تولد وبلاگستان فارسی جشن می‌گرفتند و به خودشان تبریک می‌گفتند که باعث شده‌اند آزادترین فضای گفتگوی عمومی در ایران را به وجود بیاورند. (ويژه‌نامه‌ی بی.بی.سی فارسی را در سه‌سالگی وبلاگستان که به همت مهدی حامی تهیه شد ببینید.)

دیروز ۱۴ آبان یا پنج نوامبر بود و ششمین سالگرد تولد وبلاگ‌های فارسی. متاسفم که انگار وجود آدم کثیف و رذل و قدرت‌پرست و پول‌پرست و آدم‌فروش و زشت و دزد و آدم‌کش و تروریست و فاسدی چون من باعث شده است که دیگر کسی به این انقلاب فرهنگی افتخار نکند. می‌خواهید اصلا من بروم یک گوشه و بمیرم تا شما بتوانید به وبلاگ‌نوشتن خودتان افتخار کنید؟

سالها بود می‌خواستم فهرست اولین وبلاگ‌های فارسی را که آن روزها کنار وبلاگم نگه می‌داشتم دوباره منتشر کنم. وقت نمی‌شد بگردم و پیدایش کنم. ولی یک روز عزمم را جزم کردم و به کمک آرشیو اینترنت بالاخره پیدایش کردم. باورتان نمی‌شود. آن زمان آن‌قدر تعداد وبلاگ‌ها کم بود که می‌شد هر روز تمام وبلاگ‌های فارسی موجود در اینترنت را خواند. یادش بخیر.

کاش می‌توانستیم با هم مخالف باشیم، بحث کنیم،عصبانی بشویم، و حتی فحش بدهیم و توهین کنیم، ولی سعی نکنیم همدیگر را محو کنیم. کسی که در اینترنت می‌خواهد مخالفش را محو کند، در دنیای بیرون لابد در مخ مخالفش گلوله خالی می‌کند. با این ترتیب، آیا ما واقعا از جمهوری اسلامی بهتریم که می‌خواهیم آن را اصلاح یا دگرگون کنیم؟

این هم فهرست شصت تن اول، قبل از اینکه فهرست را الفبایی کنم، و به ترتیب زمان ساخته‌شدن وبلاگ‌هایشان. نسخه‌ی اصلی آرشیو شده‌ی آن را هم ببینید. همینطور تمام نسخه‌‌های آرشیو شده‌ی فهرست را که بعدتر الفبایی می‌شود. البته ممکن است اشکالاتی در این فهرست باشد. از جمله مقلا در مورد سلمان جریری. ولی این عین نسخه‌‌ی آرشیو شده در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۱ است. (برای دیدن نام نویسنده‌ها با ماوس روی اسم وبلاگ بروید.)


1) روزنامه‌نگار سربه‌هوا
2) وب‌لاگ سلمان
3) روزگاری که سپری می‌شود
4) الواح شيشه‌ای
5) خاطرات الکترونيک من
6) خط قرمز
7) يه گاز سيب سرخ
8) نوشته‌های من و دوستم
9) وب‌لاگ‌های تنهايی من
10) وب‌لاگ ايرانی
11) تنها در خانه
12) ترازو
13) يادداشت
14) سياووش
15) ترانه‌های تنهايی
16) روزنه
17) مرمرو
18) خورشيد خانوم
19) زير ريزش باران
20) اخترک B612
21) شِر و وِرهای دو علاف
22) امير حسابدار
23) روی جاده‌ی نمناک
24) کشکول‌
25) افکار پراکنده‌ يک زن منسجم‌
26) برگ‌
27) محمد کمالی‌
28) وب‌لاگ فراز‌
29) تخته‌سياه‌
30) ننه‌
31) زير شيروونی‌
32) روزنگار تورنتو‌
33) با شما نيستم‌
34) يه وجب خاک اينترنت‌
35) وب‌لاگ طناز‌
36) آفتاب
37) جزيره سرگردانی‌
38) پريسک‌
39) ژينا
40) خاطرات‌
41) گنگ خوابديده‌
42) آزادترين جای دنيا‌
43) پستو‌
44) ميرزا قلمدون
45) سرو‌
46) سيب زمينی‌
47) کرگدن‌
48) اپسيلون‌
49) ورق‌پاره‌های وب‌لاگ‌
50) ارزيابی شتاب‌زده‌
51) تيماس‌
52) دانشجوی وامانده‌
53) جاناتان‌
54) گاه‌نگار‌
55) دندان‌پزشک‌
56) سيزيف‌
57) چرک‌نويس خاطرات‌
58) زاگرس‌
59) يک بسيجی گمنام‌
60) ققنوس‌


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=5ce6aa818a9ce75a63de480197bfa538 is currently inaccessible
نظرات ديگران

حسین درخشان: ازت انتظار ندارم که زود ناامید شوی. اگر به دیدگاه خودت اعتقاد داری، پس می دانی که در میان این جماعت تنها خواهی ماند. چه این جماعت وبلاگیون، چه جمهوری اسلامی و چه خلجی و نبوی و لدین و ...همه باهات مخالفند. اما چون اینها که شمردم می آیند و می روند، پس مهره ای نیستند( گرچه همین الان خلجی می تواند تو را به محاکمه بکشاند) اما خلجی ها کسی نیستند، از مردم نیستند، دشمن مردمند، مورد نفرت مردمند. مهم هم این نیست که آیا مردم خلجی نامی را می شناسند یا نه. خلجی ها در تاریخ هر کشوری و در ایران هم بوده اند، مردم آنها را خود محاکمه کرده و به آشغالدانی انداختند. مهم هم نیست که چه درصدی از مردم تو را می شناسند، همانند تو در تاریخ هم بوده اند، شاید بدست دشمنان مردم کشته شده اند و شاید هم در کنار مردم یک عمر عزت دار داشته اند، اما الان در تاریخ نامشان به عنوان قهرمانان مردم آمده است. حالا خودت را اینقدر هم دست بالا نگیر، ولی مثلا کاوه آهنگر قهرمان مردم است، ضحاک دشمن مردم. خیلی ها اسم فرزندشان را کاوه می گذارند، اما کسی ضحاک به فرزندش نام نمی دهد. می دانم که وقتی آدم بخواهد سر اصولش بایستد، تنها می شود ولی وقتی این اصول را انتخاب کردی که اتفاقا انسانی هم هستند، پس باید فکرش را هم می کردی که روزهای تنهایی هم وجود خواهند داشت. اگر دوام بیاوری، به تجربه خواهی دید که دیگر دوست نداری که مثلا نبوی مجیزگویت شود، اصلا بهت برخواهد خورد اگر نازنین چی چی جم، بگوید من و حسین درخشان اشتراک نظری در این مورد داریم... راستی یک شماره حساب اعلام کن، برای مخارج وکیل.

ممنون آقای درخشان چه خاطراتی را برایم زنده کردین...

این نظر را منتشر نکن. هنوز اشکال بطور کامل برطرف نشده است. action فرم را https گذاشتی اما منظور من این نبود و این روش درستی نیست. با اینکار آدرس مطلق برای action تعیین می شود که وقتی کسی که اینترنتش فیلتر نیست و بصورت عادی هم می تواند وارد وبلاگت شود و نظر بدهد آن وقت مجبورا به https هدایت می شود. بعضی از ISP ها هم که https را بسته اند و آنوقت آندسته از کاربران نمی توانند نظر بدهند. منظور من این بود که آدرس را بصورت نسبی وارد کنی یعنی: action="../../../cgi-bin/mt/mt-comments.cgi" اینکار باعث می شود کسی که از http وارد وبلاگت شده است بعد از نظر دادن به http هدایت شود و کسی که از https وارد شده بعد از نظر دادن به https هدایت شود. (تعداد کم و زیادی ../ ها را مطمئن نیستم اما فکر کنم همان 3 تا درست باشد)

شکسته نفسی می فرمایید جناب درخشان،ما هم به وبلاگ نویسان ایرانی هم به شما به عنوان پدر وبلاگ های ایرانی افتخار می کنیم...سایه تون مستدام (با هر جور فکر و عقیده وتغییر مواضع)

Hossein I still remember the first and last time I saw you. You came to my university and spoke to a mix crowd of Canadian and Iranian students about freedom of expression and how proliferation of Iranian weblogs were encouraging Iranians to engage in public discourse about different issues. I remember when I asked do you " do you really think belogs can make Iranians tolerant of different opinions" and you said “yes”. In the recent months, I have become disappointed at you because you have undermined your commitment to the principle of freedom of expression. To be more precise, you stared to call your former colleagues names using your new found poststructuralist ideology. started looking and others and took is upon yourself to call accuse them of treason. Someone like Romin Jahanbeglou who is truly an intellectual and a philosopher became your target and you accused of treason. Basically you turned into a radical leftist who believed people who do not think like him are either under false consciousness that need to be freed or they must be forced to become free. Hossein jan, freedom of speech in academia is the fist principle and it is this principle that allows a social scientist or philosopher to break the limits of context in which he or she lives in and to discover new frontiers. Postmodernism is a critique of modernity which questions universal assumptions of modernity. In order for postmodernism to meaningfully criticize modernity, freedom of expression must exist otherwise postmodernism can never break the boundaries that have been put in place my modernity and its metanarratives. So if you want to show people that for example this and that are wrong try to do a discourse analysis and avoid name calling. 3 years ago you, to students in my university, that blogs allow Iranians to discuss social, political and economic issues free from state’s authority. I was skeptical about the power of blogs to bring any meaningful change to Iranian society but you said that through blogs, Iranians a get chance to freely share their opinion with one another and at least develop a capacity for tolerance. I hope you go back you what you said at my university and stop this nonsense game of name calling! Cheers

ببین دوست عزیز. قبول دارم که من هم از روی کم‌سوادی و دنباله‌روی بی‌فکر و خلاصه خریت یک موقعی با نئولیبرال‌های اصلاح‌طلب در کوبیدن چپ همراه بودم، ولی همانطور که می‌بینی آرام آرام این وضعیت تغییر کرده است. من در نتیجه‌ی تجارب شخصی و همینطور خواندن بیشتر الان خودم خجالت می‌کشم که چقدر ساده‌انگارانه به جنبش چپ نگاه می‌کردم. ولی مشکلی که هنوز هم با شماها دارم این است که تنفرها و دیدگاه‌های حزبی‌تان کورتان کرده است و باعث شده است از ترس جمهوری اسلامی به دشمنان مردم‌تان پناه ببیرد. هرچند که اعتراف می‌کنم بجز بخشی از جنبش چپ بخصوص مجاهدین که رسما با صدام و آمریکا و اسراییل برای نابودی جمهروی اسلامی می‌کوشد، چپ‌های دیگر خیلی مسوولانه‌تر با جمهوری اسلامی مخالفت کرده‌اند. لااقل مثل موجودات پست و حقیری مثل علی افشاری و محسن سازگارا و مهرانگیز کار و امثال آنها نوکر آمریکا‌یی‌ها و قدرت ویرانگر کاپیتالیزم نشده‌اند و هنوز ذره‌ای از شرافت و انسان‌دوستی در وجودشان باقی است. ولی خب، اگر دیدگاه حزبی رفسنجانیست‌ها باعث شده است با مردم‌شان دربیفتند، شما هم همین اشتباه را می‌کنید. بجز اینکه از دیدگاه تئوریک مارکسیسم هم خودش یک جور استراکچرالیسم است که می‌خواهد تمام تاریخ بشریت و جوامع انسانی در چند جمله خلاصه کند. حالا این دیگر بحثش واقعا طولانی است و اینجا نمی‌گنجد. ولی ممنون که با وجود مخالفتت هنوز وبلاگ مرا دنبال می‌کنی. نقد می‌کنی و فحش هم می‌دهی، من هم می‌دهم. اشکالی ندارد. ولی دنبال محو کردن من نیستی و من هم علاقه‌ای به محو کردن تو ندارم. تازه رسیده‌ایم به جایی که باید با هم حرف بزنیم.

اصطلاح رفسنجانیست برای من تعریفی بزگتر از ضدیت یا انتقاد از احمدی‌نژاد دارد. معنی این واژه از نظر من یعنی کسانی که رابطه‌ی مالی یا سازمانی با هاشمی رفسنجانی و کلا باند کارگزاران یا اصلاح‌طلبان نئولیبرال دارند. نه هرکسی که احمدی‌نژاد را نقد می‌کند. مثلا من هرگز احمدی توکلی یا مثلا افروغ را رفسنجانیست نمی‌دانم. بجز اینکه رفسنجانیست‌ها با انتخاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری رسما از منتقد نظام به اپوزیسیون تبدیل شدند و بعضی از سران شاخصشان هم عملا شروع به همکاری با سازمان‌های بدنام و دست راستی آمریکایی کردند. الان هم نگاه کن ببین اینها دارند مصدق را زیر سوال می‌برند و درباره‌ی ظهور چپ جدید در دانشگاه‌های ایران به اسلامیست‌هایی مثل مصباح هشدار می‌دهند و آن را التقاط می‌نامند. بعد اقتصادی این تفکر خیلی مهم است که همه مدافع سفت و سخت سیاست‌های نئولیبرالی مثل بازار آزاد، دخالت موسسات مالی جهانی، مدرنیزاسیون و غیره هستند. اگر خوب نگاه کنی می‌بینی که پشت حرف‌های من این استدلال‌ها خوابیده است و از روی شکمم با این‌ها مخالفت نمی‌‌کنم. هرچند که قبول دارم مواضع اقتصادی من از زمان خروجم به ایران آرام آرام به سمت چپ تغییر کرده است که آنهم دلیلش واضح است. خیلی‌ها با دیدن کاپیتالیزم از نزدیک همین‌طوری شده‌اند. راجع به زبان هم بحثش طولانی است. ولی به نظر من فحش دادن یا انتقاد تند و تیز کردن نه تنها اشکالی ندارد، بلکه مستحب است! :) چون آن زبان موسوم به بهداشتی آقایان کاپیتالیست سوسول ما هیچ کاری جز تحکیم پایه‌های قدرت و وضعیت موجود نمی‌کند. زبان تنها وسیله‌ی اعمال قدرت نیست، بلکه خودش بخشی از قدرت و روابط قدرت است. شکستن زبان پاستوریزه‌ی مسخره و خواننده‌خرکن و الیتیست به سبک سروش یکی از مهمترین اهداف من از روز اول وبلاگم بوده است.

من در واقع درباره‌ی مسایل اساسی چرخش نکرده‌ام، بلکه دیگرانند که چرخیده‌اند. من درست مثل زمان خاتمی جمهوری اسلامی را دموکراتیک دارای مشروعیت می‌دانستم و احمدی‌نژاد را هم با اینکه به او رای ندادم، خواه ناخواه، نماینده‌ی فعلی ایران می‌دانم. ولی دوستان محو کننده که در زمان خاتمی ایران را دموکراتیک و مشروع و آزاد می‌دانستند یکدفعه پس از آمدن احمدی‌نژاد تبدیل شدند به اپوزیسیون و شروع کردند به بازتولید استدلال‌های قدیمی مجاهدین و سلطنت‌طلب‌ها. بعد هم که یکی یکی سر و کله‌شان در واشنگتن و پروژه‌های خارجی مداخله‌جویانه در و خصمانه به ایران پیدا شد. آنها مرا بخاطر نقدم بر رفتار دوگانه‌ی خودشان عامل جمهوری اسلامی می‌‌خوانند، در حالی که دقیقا خودشان زمان خاتمی به همین خاطر از طرف اپوزیسیون قدیمی‌تر اطلاعاتی و عامل جمهوری اسلامی معرفی می‌شدند. من یک کلمه‌ی بدون مدرک درباره‌ی کسی چیزی نگفته‌ام و مطمئن باش اگر غیر از این بود الان تا حالا به گوانتانامو فرستاده شده بودم. اگر اتهام بی‌سندی به کسی زده‌ام برایم یک نمونه‌اش را بیاور. تک تک مطالبی که راجع به خلجی نوشته‌ام بر اساس اسناد در دسترس عموم است و خود او هم اینها را می‌داند. برای همین رو به بازی بچگانه‌ی تهدید آورده است. جواب من را انگار ندیده‌ای که بیش از ۲۰ سند برای ادعاهایم درباره‌ی خلجی آورده‌ام.

ممنون علیرضا جان بابت تذکرت بخاطر https. درستش کردم.

آقا هودر شما جزو اولینها بودید که به در و دیوار بد و بیراه می‌گفتید، شما بودید که به همه اتهام می‌زدید، شما بودید که بخاطر تنگ نظری‌هایتان هر کس که شما را به عنوان پدرخوانده وبلاگتسان فارسی قبول نداشت می‌خواستید از صفحه اینترنت محو کنید. یادت می‌آید زمانی که ما از دستگیر شدگان وبلاگ نویس حمایت می‌کردیم شما چه علم شنگه‌ای بپا کردی!؟ یادت می‌آید که بر سر پناهندگی گرفتن علی رضا در سوئد شما به من و بچه‌های پن لاگ مهر کمونیست بودن، مفت خور بودن و پناهنده به اروپا برای منافع و خلاصه هرچه بد تر از آن نبود زدید؟ اعتقاد واقعی ما به قول شما "چپ‌ها" به آزادی بیان، بیشتر از آن بود که از شما شکایت کنیم و اگر درگیری غلمی هم راه می‌انداختیم همیشه با دلیل و مدرک بود، ولی شما برعکس، همه را به همه چیز متهم می‌کردید، بدون اینکه حتی یک مدرک نیاز داشته باشد. آقای درخشان خود کرده را تدبیر نیست.

سلام. من از اون روزها خیلی خاطره دارم. اولین وبلاگ فارسی که دیدم وبلاگ شفا بود. دقیقا دسامبر 2001 بود وقتی که از برای اولین سفر تجاری رفتم دوبی. تعداد کمی از وبلاگ های اون موقع هنوز فعال هستند. البته این وبلاگ هنوز هم با شدت فعال هستش و شاید بشه گفت با چند نویسنده فعال ترین وبلاگ فارسی هستش. من هم همون اوایل یه وبلاگ ساختم اما ادامه ندادم به دلیل مشغله. ای کاش می شد با بچه هایی که موندن از اون دوران پادکستی بسازی. خوشحالم که خودت هم هنوز هستی. هیچوقت یادم نمی ره کتابی که قاسمی نوشت از اولین وبلاگ ها و شوقی که برای دیدن مطالب وبلاگ ها در اون داشتم. شاد باشی و به درس و مشقت برس. این مسایل بی اهمیت 10 سال دیگه تو زندگیت محو شده.

حسین آقا، من هم سالگرد وبلاگ رو به شما و بقیه فعالان تبریگ میگم. ای کاش شما اون چیزی رو که میگی خودت عمل میکردی. خوب این که هر کسی که چیزی بر خلاف عملکرد احمدی نژاد بگه یا بنویسه شما اتوماتیک بهش برچسب رفسنجانیست میزنی خودش در رده اونیه که داری ازش شکایت میکنی! ما اگر مخالف هر دو ( دیکتاتوری در ایران و آمریکای توسعه طلب) باشیم، کی رو باید ببینیم؟!!! اصلآ چرا شما از فرد باید اسم ببری و برچسب به فردی بزنید؟ ایده و عقیده ات رو بنویس و ازش دفاع کن ولی حتی الامکان اسم نبر! خوب شما افراد رو به اسم میآورید اینجا و بهشون برچسب "خاین"، "وطنفروش"، "کثافت" و "مزدور" و" رفسنجانیست" بزنید (این لغات از خود پستهای شماست) اونها هم شما را به مثل یاد میکنند و میخواهند محوتان کنند دیگه! همه ما باید یاد بگیریم از این رسانه جدید چگونه استفاده کنیم! حسین آقا، خود شما هم که پیشتاز این رسانه بوده اید هنوز استفاده از آن را به سبک انحصاری و" ایرانی بازی" انجام میدهید! به هر حال همانطور که دیگر دوستان نوشتند، زمان این مسایل را حل خواهد کرد!

حسین جان. اول بگویم که من تا کنون تو را ندیده‌ام و از نزدیک نمی‌شناسم، اتهاماتی که علیه تو مطرح است را باور نکرده‌ام و البته بیشتر چیزهایی را هم که تو درباره دیگران می‌گویی قبول ندارم. پس طرف دعوا و اهل دعوا نیستم. این که نگاه کسی به مسائل کاملاً عوض شود و حتی 180 درجه بچرخد را هم می‌پذیرم و حتی برای چنین کسی ته دلم احترام بیشتری قائلم چون این جور چرخش‌ها شجاعت اخلاقی می‌خواهد. ولی یک چیز را درباره تو نمی‌فهمم. کسی که چنین چرخشی را تجربه کرده باشد، اگر واقعاً و از عمق وجودش تجربه کرده باشد، خیلی بعید است که هنوز قاطعانه و مطلق حرف بزند و دیگرانی را که خلاف عقیده او حرف می‌زنند به خیانت یا نادانی و چیزهای دیگر متهم کند. چرا چنین می‌کنی؟ چرا فحش و فضیحت و به قول خودت «حتی توهین»؟ اگر کسی یک بار تجربه کرده باشد که حرفی که با قاطعیت می‌زده و دیگران را هم سرزنش می‌کرده که آن را نمی‌پذیرند حالا به نظرش غلط می‌رسد، درباره حرف‌های حالایش هم همین احتمال را ناخودآگاه می‌دهد که ممکن است درست نباشند، و این آدم را در برخورد با دیگران آرام می‌کند.

من هم موافقم که زمان همه چیز را روشن خواهد کرد. از اینجورآدمهای خائن به وطن مثل خلجی و ابراهیم نبوی همیشه بوده اند ولی در تاریخ محو و زائل شده اند. ابراهیم نبوی هم بعد از آن اراجیف سخیفش درباره شهدا توی بالاترین دیگر از چشم من افتاد. آدمی مثل خلجی هم که اصلاً جایی نداشت. عنقریب است که این ژست برتری اخلاقی فمینیست های طبقه مرفه و آمریکا زده وطنی هم مضمحل بشود. که البته تا حدی هم شده است .این روزها بحث کولونیال فمینیسم خیلی دارد داغ می شود. نمونه متعالی اش هم عیان هیرسی علی است ولی نمونه های وطنی هم کم نداریم. کسانی که رهایی زن برایشان یعنی هرچه شبیه تر شدن به زن غربی وآمریکایی با فراموش کردن تمام ویژگی های فرهنگ خودی. این نوع فمینیسم جدید فقط به درد گلوبالیزاسیون آن هم از نوع کاپیتالیسم مصرفی اش می خورد. یعنی آزادی زن مساوی است با مصرف بیشتر.

راستی یک هدیه هم برای تولدت گرفته بودم نگفتی چی کنم.

سلام گاهی بعضی چیزها نیاز به زمان دارند تا در آینده ارزش آنها مشخص شود. کاری هم که تو می کنی بعدا ارزشش فهمیده خواهد شد. ازت متشکرم که بر اساس فکر کار می کنی نه جو موجود و حرفهای این و اون. ضمنا https روی فرمها اینجا کار نمی کند. مثلا وقتی می خواهیم نظر بدهیم action اش می رود به http که فیلتر است. صبحانه هم فکر کنم همینطور بود.

خیلی کار خوبی می کنی که تصمیم گرفتی به کامنت ها پاسخ بدی. خیلی وقت بود می خواستم یه هم چین پیشنهادی رو بهت بدم. ضمنا اگه کنارای صفحت یه باکسی اضافه کنی که به آخرین کامنت های بلاگت لینک بده خیلی خوب می شه. اگه تو منظورم شک داری؛ کمانگیر یه هم چین چیزی داره تو بلاگش. جواب دادن تو و امکان دیدن آخرین کامنت ها می تونه خیلی کمک کنه به این که بحث ها داغ، پی گیر و "سازنده" بشه. البته یه چیز دیگه هم هست! اگه بشه مثل یوتیوب آدم به یکی جواب بده و طرف مطلع شه که خیلی عـــــــالی می شه!

سلام من هم سالروز تولد وبلاگ هاي فارسي رو به پدر وبلاگ نويس هاي ايران تبريك ميگم! موفق باشي حسين جان

جناب هودر فکر می‌کنم هنوز هم خیلی‌ها قدردان کارهای تو هستند. فعلا که هم تو هستی و هم دیگران. ما ایرانی‌ها باید کمی شکیباتر باشیم. زمان راه‌حل خیلی چیزهاست. بهروز باشید.

من هیچوقت نخواستم مخالفم رو از بین ببرم. شلوغش نکن. من فقط به بعضی از فعالیت‌های شماها توی جنبش زنان انتقاد کردم. نه به هیچ کدومتون تهمت زدم نه هیچی. هر چی هم گفتم تمام سندهاش روی اینترنت بوده. ولی مثل اینکه شماها چون خودتون رو معیار حقوق بشر و دموکراسی میدونین تحمل شنیدن نقد رو ندارین. این تشبیه با حسین شریعتمداری هم دیگه خیلی تکراری شده و فقط نشون میدی که رهبری فکریت رو دادی به دست یه بی‌سواد عقده‌ای نون به نرخ روز خور مثل ابراهیم نبوی. راجع به گذشته‌ها هم باید بگم که من اصول اخلاقیم عوض نشده و هنوز هم مثل زمان خاتمی ایران رو دموکراتیک و مستقل و حکومتش رو با مشروعیت می‌دونم. این شماها هستین که با اومدن احمدی‌نژاد یک دفعه تبدیل شدین به اپوزیسیون. من هم حالم بد میشه وقتی می‌بینم چطوری تو با چند سال موندن توی اون آمریکای خراب شده اونقدر شستشوی مغزی شدی. این تو و رفقات هستین که لینک وبلاگ من رو از فهرست وبلاگاتون حذف کردین. چرا؟ این یعنی محو مخالف. من همیشه آماده‌ی گفتگو بوده‌ام، ولی شماها اصلا نمی‌خواین حتی وارد گفتگو بشین. سریع بایکوت می‌کنین. الان مثلا فرض کن خلجی از خود تو شکایت کرده بود. فقط تصور کن چه هیاهویی می‌شد. اینجوریه دیگه ماجرا. (در ضمن من از این به بعد این شکلی به بعشی از کامنت‌ها که لازم باشه جواب میدم.)

وبلاگ شهرزاد رو جا انداختی. همزمان با مرمرو و ندا و من: http://shahrzad.blogspot.com/ بعدش هم خودت این بساط افشاگری سبک شریعتمداری و محو کردن رو شروع کردی به جای اینکه مثل آدم حرفت رو بزنی و نقد کنی. کاشکی حسین درخشان که هنوز خودش رو پدر وبلاگ نویسی می دونه یهویی جو نمی گرفتش و می دونست چطوری باید نقد کنه. گاهی نوستالژیک می شم راجع به اون موقع ها، اولین ایمیلی که بهت زدم، نوشته هات تو ستون اینترنت تو روزنامه، راهنمای ساخت وبلاگت، کمکی که بهم کردی وقتی وبلاگم هک شد، همون جو وبلاگ ها، بعد یادم می افته چجوری شدی حالم بد می شه. حیف...