اقرار میکنم که گول تیتربندی و خلاصهسازی رادیو زمانه را خوردم و فکر کردم این حرف را که آمریکا متحد طبیعی ایران است خود اکبر گنجی در مقالهی تازهاش گفته است. نگو که حرف منتقدانش است. بخصوص که تیتر همان مقاله هم شده است.
با این وضعی که این مطلب تنظیم شده است آدم گیج میشود که بالاخره این تیتر و آن جملهی داخل گیومه و نیز خلاصهای که در صفحهی اول گذاشتهاند حرف کیست؛ گنجی، منتقدانش یا رادیو زمانه. به هر حال من اشتباه کردم و لینکی را که در لینکدونی به اشتباه گذاشته بودم برداشتم و تصحیح کردم. از تذکر دوستان متشکرم و از اکبر گنجی هم بخاطر این اشتباه غذر میخواهم.
نکتهی جالب اینجاست انگار اکبر خان گنجی متوجه بیاعتباری «روز» شده و فهمیده که روز جای شارلاتانبازی و پروپاگاندای رفسنجانیستها با پول هلند است. برای همین دیگر مقالههایش را ظاهرا برای رادیو زمانه مینویسد که البته فکر کنم حقالتحریر بیشتری هم میتواند بدهد (بخصوص اگر مقالهها را سریالی کند) و در ضمن نویسندههایش جرات گذاشتن خود را در معرض نظرات مردم هم دارند.
مدتی است گنجی میخواهد برای بیرون آمدن از باتلاق اخلاقیای که با پای خودش وارد آن شده تئوریبافی کند. از یک طرف بزرگترین دشمن کشور و مردمش یعنی آمریکا پناه برده است و از یک طرف میخواهد با فاصلهاش را با بوش و کلا محافظهکاران آمریکایی حفظ کند. برای همین، چون در آمریکا گزینهی دیگر بجز دیو یا هیولا است، مجبور شده به دامن لیبرالها (دموکراتها ) پناه ببرد.
در واقع از وقتی ایران را ترک کرد رقابتی بین سلطنتطلبان (به نمایندگی شهریار آهی که بیشتر نزدیک به محافظهکاران آمریکا هستند) و رفسنجانیستها (به نمایندگی عباس میلانی که نزدیک به دموکراتها هستند) برای تصاحب گنجی به عنوان یک اسطوره (به معنی «رولن بارت»ی آن) شروع شد. گنجی مدتی در شمال کالیفرنیا به عباس میلانی چسبید (به قول «چلغوز» با او ازدواج کرد) و به کمک او شروع کرد به سرویس دادن به دموکراتها و مسایل سیاسی داخلی و خارجی آنها.
ولی به نظرم کمکم به دلایلی دارد از آنها فاصله میگیرد. شاید فهمیده است که عباس میلانی هم در شارلاتانی و بیشرفی چیزی از شهریار آهی کم ندارد. به همین ترتیب شاید متوجه تشابه ترسناک سیاستهای بوش و هیلاری کلینتون در قبال ایران هم شده است و امیدش را از آنها بریده است. شاید هم متوجه روابط مالی و سازمانی عباس میلانی و شبکهی آکادمیکش در آمریکا با رفسنجانی و کارگزاران شده است و میبیند که دارد توسط آنها در واقع به نغع رفسنجانی استفاده میشود.
به هر حال تا وقتی گنجی به ایران برنگشته است از این باتلاق اخلاقی رهایی نخواهد یافت. چون به هر طرف وزنههای قدرت سیاسی در آمریکا بچرخد، طرف دیگر را ناراضی میکند. و آمریکا هم که دو قطبی است و آدم هیچ آلترناتیوی هم جز دیو و هیولا ندارد.
گنجی آدم باوجدانی و شجاعی است که خودش را مثل رفقای سابقش افشاری و سازگارا به چندرغاز پول و ۱۵ دقیقه شهرت تلویزیونی نفروخته است. ولی بخاطر سادگی و بیسوادیاش (گنجی متاسفانه هنوز تنها به فارسی میخواند و مینویسد) نمیفهد که هر چه بیشتر در این باتلاق تئوری ببافد فروتر میرود.