راستش مدتی است که خورشید خانوم و پرستو دوکوهکی و کلی از دوستای قدیمی که موقعی کلی کمکشون کرده بودم از همه نظر وبلاگ من را از فهرست لینکهای کنار صفحهشان حذف کردهاند. چرا دروغ بگویم. این خیلی برایم تلخ و سنگین بود و هست و واقعا مدتی افسردهام کرده بود.
خورشید خانوم یکی از قدیمیترین خوانندههای من از زمان نوشتههایم در عصر آزادگان بود و بعد هم که وبلاگ را شروع کردم از بزرگترین مشوقین و حمایتکنندگان و دوستان بود. من هم همیشه هوایش را داشتم و چه در مسایل فنی و چه در جنگهای وبلاگی آن اوایل کلی کمکش کردم و حمایت و اینها. (اولین پستهای وبلاگش را در سال ۲۰۰۱ ببینید) ولی طبیعتا به این معنی نبود که با هر چیز مینویسد موافقم. بخصوص از وقتی که آمریکا رفت و رسما وارد کارهای سیاسی شد و با اپوزیسیون رفسنجانیست مقیم آمریکا شروع کرد به پریدن و اینها.
من هرگز فکر نکردم چون با او مخالفم باید صدایش را خفه کنم و مثلا دوستانم را نشویق کنم که لینکش را از وبلاگهایشان بردارند و او را بایکوت کنند و اینها. برعکس همیشه سعی کردم در فهرست لینکهایم همهجور صدا و عقیدهای باشد. چون یکی از مهمترین جنبههای وبلاگ این است که آدم را با طرز فکر دیگران آشنا کند. وگرنه اگر آدم فقط وبلاگهای آدمهای همعقیدهاش را بخواند که نمیشود.
یا مثلا پرستو دوکوهکی هم که لینک من را از وبلاگش برداشته است کسی است که در یکی از سخنرانیهای خاتمی در قسمت سوال و جواب همانجا جلوی همه از خاتمی پرسیده بود که چرا سردبیر:خودم را فیلتر کردهاید که خاتمی هم گفته بود نمیداند و پیگیری میکند. حالا خودش کار جمهوری اسلامی را با من کرده است. (آن هم منی که برای کمک پس از فیلتر شدند هر کار که توانستم کردم.)
استدلال پشت این بایکوت کردنها دقیقا همان استدلال جمهوری اسلامی برای فیلتر کردن اینترنت است. اینکه کاربران اینترنت و خوانندگانشان را آنقدر بیشعور فرض میکند که به خود اجازه میدهد برای آنها تصمیم بگیرد و از دادن تریبون به صدایی که به هر دلیل نمیپسندد جلوگیری کند. این طور نیست؟ آیا این یک جور ادعای ولایت داشتن بر رعیت نادان و صغیر نیست؟ بگذریم. امیدوارم این دوستان متوجه معنی کاری که میکنند و تناقضی که این عملشان با شعارهای ملوس و مامانیشان مانند آزادی مخالف یا «من جانم را میدهم تا تو حرف بزنی» دارد بشوند.
ولی خواستم این را هم بگویم که از این به بعد تصمیم گرفتهام بطور عملی وارد دیالوگ با خوانندگانم بشوم. برای همین گهگاه به کامنتهای وبلاگم در همان بخش نظرات جواب میدهم. حواستان باشد. برای شروع هم به پاسخ چند تا از نظراتی که پاس مطلب چند روز پیشم دربارهی جشن تولد شش سالگی وبلاگستان آمده بود نگاه کنید و خلاصه اینکه بیایید بجای بایکوت با هم حرف دیالوگ کنیم.
خورشید :... خودت این بساط افشاگری سبک شریعتمداری و محو کردن رو شروع کردی به جای اینکه مثل آدم حرفت رو بزنی و نقد کنی. کاشکی حسین درخشان که هنوز خودش رو پدر وبلاگ نویسی می دونه یهویی جو نمی گرفتش و می دونست چطوری باید نقد کنه. گاهی نوستالژیک می شم راجع به اون موقع ها، اولین ایمیلی که بهت زدم، نوشته هات تو ستون اینترنت تو روزنامه، راهنمای ساخت وبلاگت، کمکی که بهم کردی وقتی وبلاگم هک شد، همون جو وبلاگ ها، بعد یادم می افته چجوری شدی حالم بد می شه. حیف...
» پاسخ هودر به خورشید: : من هیچوقت نخواستم مخالفم رو از بین ببرم. شلوغش نکن. من فقط به بعضی از فعالیتهای شماها توی جنبش زنان انتقاد کردم. نه به هیچ کدومتون تهمت زدم نه هیچی. هر چی هم گفتم تمام سندهاش روی اینترنت بوده. ولی مثل اینکه شماها چون خودتون رو معیار حقوق بشر و دموکراسی میدونین تحمل شنیدن نقد رو ندارین. این تشبیه با حسین شریعتمداری هم دیگه خیلی تکراری شده و فقط نشون میدی که رهبری فکریت رو دادی به دست یه بیسواد عقدهای نون به نرخ روز خور مثل ابراهیم نبوی. راجع به گذشتهها هم باید بگم که من اصول اخلاقیم عوض نشده و هنوز هم مثل زمان خاتمی ایران رو دموکراتیک و مستقل و حکومتش رو با مشروعیت میدونم. این شماها هستین که با اومدن احمدینژاد یک دفعه تبدیل شدین به اپوزیسیون. من هم حالم بد میشه وقتی میبینم چطوری تو با چند سال موندن توی اون آمریکای خراب شده اونقدر شستشوی مغزی شدی. این تو و رفقات هستین که لینک وبلاگ من رو از فهرست وبلاگاتون حذف کردین. چرا؟ این یعنی محو مخالف. من همیشه آمادهی گفتگو بودهام، ولی شماها اصلا نمیخواین حتی وارد گفتگو بشین. سریع بایکوت میکنین. الان مثلا فرض کن خلجی از خود تو شکایت کرده بود. فقط تصور کن چه هیاهویی میشد. اینجوریه دیگه ماجرا. (در ضمن من از این به بعد این شکلی به بعشی از کامنتها که لازم باشه جواب میدم.)
------
خُسن آقا : آقا هودر شما جزو اولینها بودید که به در و دیوار بد و بیراه میگفتید، شما بودید که به همه اتهام میزدید، شما بودید که بخاطر تنگ نظریهایتان هر کس که شما را به عنوان پدرخوانده وبلاگتسان فارسی قبول نداشت میخواستید از صفحه اینترنت محو کنید. یادت میآید زمانی که ما از دستگیر شدگان وبلاگ نویس حمایت میکردیم شما چه علم شنگهای بپا کردی!؟ یادت میآید که بر سر پناهندگی گرفتن علی رضا در سوئد شما به من و بچههای پن لاگ مهر کمونیست بودن، مفت خور بودن و پناهنده به اروپا برای منافع و خلاصه هرچه بد تر از آن نبود زدید؟ اعتقاد واقعی ما به قول شما "چپها" به آزادی بیان، بیشتر از آن بود که از شما شکایت کنیم و اگر درگیری غلمی هم راه میانداختیم همیشه با دلیل و مدرک بود، ولی شما برعکس، همه را به همه چیز متهم میکردید، بدون اینکه حتی یک مدرک نیاز داشته باشد. آقای درخشان خود کرده را تدبیر نیست.
» پاسخ هودر به خسن آقا: : ببین دوست عزیز. قبول دارم که من هم از روی کمسوادی و دنبالهروی بیفکر و خلاصه خریت یک موقعی با نئولیبرالهای اصلاحطلب در کوبیدن چپ همراه بودم، ولی همانطور که میبینی آرام آرام این وضعیت تغییر کرده است. من در نتیجهی تجارب شخصی و همینطور خواندن بیشتر الان خودم خجالت میکشم که چقدر سادهانگارانه به جنبش چپ نگاه میکردم. ولی مشکلی که هنوز هم با شماها دارم این است که تنفرها و دیدگاههای حزبیتان کورتان کرده است و باعث شده است از ترس جمهوری اسلامی به دشمنان مردمتان پناه ببیرد. هرچند که اعتراف میکنم بجز بخشی از جنبش چپ بخصوص مجاهدین که رسما با صدام و آمریکا و اسراییل برای نابودی جمهروی اسلامی میکوشد، چپهای دیگر خیلی مسوولانهتر با جمهوری اسلامی مخالفت کردهاند. لااقل مثل موجودات پست و حقیری مثل علی افشاری و محسن سازگارا و مهرانگیز کار و امثال آنها نوکر آمریکاییها و قدرت ویرانگر کاپیتالیزم نشدهاند و هنوز ذرهای از شرافت و انساندوستی در وجودشان باقی است. ولی خب، اگر دیدگاه حزبی رفسنجانیستها باعث شده است با مردمشان دربیفتند، شما هم همین اشتباه را میکنید. بجز اینکه از دیدگاه تئوریک مارکسیسم هم خودش یک جور استراکچرالیسم است که میخواهد تمام تاریخ بشریت و جوامع انسانی در چند جمله خلاصه کند. حالا این دیگر بحثش واقعا طولانی است و اینجا نمیگنجد. ولی ممنون که با وجود مخالفتت هنوز وبلاگ مرا دنبال میکنی. نقد میکنی و فحش هم میدهی، من هم میدهم. اشکالی ندارد. ولی دنبال محو کردن من نیستی و من هم علاقهای به محو کردن تو ندارم. تازه رسیدهایم به جایی که باید با هم حرف بزنیم.
------
د.د. : حسین آقا، من هم سالگرد وبلاگ رو به شما و بقیه فعالان تبریگ میگم. ای کاش شما اون چیزی رو که میگی خودت عمل میکردی. خوب این که هر کسی که چیزی بر خلاف عملکرد احمدی نژاد بگه یا بنویسه شما اتوماتیک بهش برچسب رفسنجانیست میزنی خودش در رده اونیه که داری ازش شکایت میکنی! ما اگر مخالف هر دو ( دیکتاتوری در ایران و آمریکای توسعه طلب) باشیم، کی رو باید ببینیم؟!!! اصلآ چرا شما از فرد باید اسم ببری و برچسب به فردی بزنید؟ ایده و عقیده ات رو بنویس و ازش دفاع کن ولی حتی الامکان اسم نبر! خوب شما افراد رو به اسم میآورید اینجا و بهشون برچسب "خاین"، "وطنفروش"، "کثافت" و "مزدور" و" رفسنجانیست" بزنید (این لغات از خود پستهای شماست) اونها هم شما را به مثل یاد میکنند و میخواهند محوتان کنند دیگه! همه ما باید یاد بگیریم از این رسانه جدید چگونه استفاده کنیم! حسین آقا، خود شما هم که پیشتاز این رسانه بوده اید هنوز استفاده از آن را به سبک انحصاری و" ایرانی بازی" انجام میدهید! به هر حال همانطور که دیگر دوستان نوشتند، زمان این مسایل را حل خواهد کرد!
» پاسخ هودر به د.د : اصطلاح رفسنجانیست برای من تعریفی بزگتر از ضدیت یا انتقاد از احمدینژاد دارد. معنی این واژه از نظر من یعنی کسانی که رابطهی مالی یا سازمانی با هاشمی رفسنجانی و کلا باند کارگزاران یا اصلاحطلبان نئولیبرال دارند. نه هرکسی که احمدینژاد را نقد میکند. مثلا من هرگز احمدی توکلی یا مثلا افروغ را رفسنجانیست نمیدانم. بجز اینکه رفسنجانیستها با انتخاب احمدینژاد به ریاست جمهوری رسما از منتقد نظام به اپوزیسیون تبدیل شدند و بعضی از سران شاخصشان هم عملا شروع به همکاری با سازمانهای بدنام و دست راستی آمریکایی کردند. الان هم نگاه کن ببین اینها دارند مصدق را زیر سوال میبرند و دربارهی ظهور چپ جدید در دانشگاههای ایران به اسلامیستهایی مثل مصباح هشدار میدهند و آن را التقاط مینامند. بعد اقتصادی این تفکر خیلی مهم است که همه مدافع سفت و سخت سیاستهای نئولیبرالی مثل بازار آزاد، دخالت موسسات مالی جهانی، مدرنیزاسیون و غیره هستند. اگر خوب نگاه کنی میبینی که پشت حرفهای من این استدلالها خوابیده است و از روی شکمم با اینها مخالفت نمیکنم. هرچند که قبول دارم مواضع اقتصادی من از زمان خروجم از ایران آرام آرام به سمت چپ تغییر کرده است که آنهم دلیلش واضح است. خیلیها با دیدن کاپیتالیزم از نزدیک همینطوری شدهاند. راجع به زبان هم بحثش طولانی است. ولی به نظر من فحش دادن یا انتقاد تند و تیز کردن نه تنها اشکالی ندارد، بلکه مستحب است! :) چون آن زبان موسوم به بهداشتی آقایان کاپیتالیست سوسول ما هیچ کاری جز تحکیم پایههای قدرت و وضعیت موجود نمیکند. زبان تنها وسیلهی اعمال قدرت نیست، بلکه خودش بخشی از قدرت و روابط قدرت است. شکستن زبان پاستوریزهی مسخره و خوانندهخرکن و الیتیست به سبک سروش یکی از مهمترین اهداف من از روز اول وبلاگم بوده است.
------
امید : حسین جان. اول بگویم که من تا کنون تو را ندیدهام و از نزدیک نمیشناسم، اتهاماتی که علیه تو مطرح است را باور نکردهام و البته بیشتر چیزهایی را هم که تو درباره دیگران میگویی قبول ندارم. پس طرف دعوا و اهل دعوا نیستم. این که نگاه کسی به مسائل کاملاً عوض شود و حتی 180 درجه بچرخد را هم میپذیرم و حتی برای چنین کسی ته دلم احترام بیشتری قائلم چون این جور چرخشها شجاعت اخلاقی میخواهد. ولی یک چیز را درباره تو نمیفهمم. کسی که چنین چرخشی را تجربه کرده باشد، اگر واقعاً و از عمق وجودش تجربه کرده باشد، خیلی بعید است که هنوز قاطعانه و مطلق حرف بزند و دیگرانی را که خلاف عقیده او حرف میزنند به خیانت یا نادانی و چیزهای دیگر متهم کند. چرا چنین میکنی؟ چرا فحش و فضیحت و به قول خودت «حتی توهین»؟ اگر کسی یک بار تجربه کرده باشد که حرفی که با قاطعیت میزده - و دیگران را هم سرزنش میکرده که آن را نمیپذیرند - حالا به نظرش غلط میرسد، درباره حرفهای حالایش هم همین احتمال را ناخودآگاه میدهد که ممکن است درست نباشند، و این آدم را در برخورد با دیگران آرام میکند.
» پاسخ هودر به امید: من در واقع دربارهی مسایل اساسی چرخش نکردهام، بلکه دیگرانند که چرخیدهاند. من درست مثل زمان خاتمی جمهوری اسلامی را دموکراتیک دارای مشروعیت میدانستم و احمدینژاد را هم با اینکه به او رای ندادم، خواه ناخواه، نمایندهی فعلی ایران میدانم. ولی دوستان محو کننده که در زمان خاتمی ایران را دموکراتیک و مشروع و آزاد میدانستند یکدفعه پس از آمدن احمدینژاد تبدیل شدند به اپوزیسیون و شروع کردند به بازتولید استدلالهای قدیمی مجاهدین و سلطنتطلبها. بعد هم که یکی یکی سر و کلهشان در واشنگتن و پروژههای خارجی مداخلهجویانه در و خصمانه به ایران پیدا شد. آنها مرا بخاطر نقدم بر رفتار دوگانهی خودشان عامل جمهوری اسلامی میخوانند، در حالی که دقیقا خودشان زمان خاتمی به همین خاطر از طرف اپوزیسیون قدیمیتر اطلاعاتی و عامل جمهوری اسلامی معرفی میشدند. من یک کلمهی بدون مدرک دربارهی کسی چیزی نگفتهام و مطمئن باش اگر غیر از این بود الان تا حالا به گوانتانامو فرستاده شده بودم. اگر اتهام بیسندی به کسی زدهام برایم یک نمونهاش را بیاور. تک تک مطالبی که راجع به خلجی نوشتهام بر اساس اسناد در دسترس عموم است و خود او هم اینها را میداند. برای همین رو به بازی بچگانهی تهدید آورده است. جواب من را انگار ندیدهای که بیش از ۲۰ سند برای ادعاهایم دربارهی خلجی آوردهام.