برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Some bloggers and former friends (such as Sanam and Parastoo) have removed the link to my blog from their blogrolls, because they disagree with what I write recently. By doing this, the replicate what the Iranian state does in blocking access to certain websites they don't like. Sanam and Parastoo etc. try to prevent different voices to be heard and this is very inconsistent with what their preach about tolerance and dialogue. It's just sad what we are doing to ourselves.

راستش مدتی است که خورشید خانوم و پرستو دوکوهکی و کلی از دوستای قدیمی که موقعی کلی کمکشون کرده بودم از همه نظر وبلاگ من را از فهرست لینک‌های کنار صفحه‌شان حذف کرده‌‌اند. چرا دروغ بگویم. این خیلی برایم تلخ و سنگین بود و هست و واقعا مدتی افسرده‌ام کرده بود.

خورشید خانوم یکی از قدیمی‌ترین خواننده‌های من از زمان نوشته‌هایم در عصر آزادگان بود و بعد هم که وبلاگ را شروع کردم از بزرگترین مشوقین و حمایت‌کنندگان و دوستان بود. من هم همیشه هوایش را داشتم و چه در مسایل فنی و چه در جنگ‌های وبلاگی آن اوایل کلی کمکش کردم و حمایت و اینها. (اولین پست‌های وبلاگش را در سال ۲۰۰۱ ببینید) ولی طبیعتا به این معنی نبود که با هر چیز می‌نویسد موافقم. بخصوص از وقتی که آمریکا رفت و رسما وارد کارهای سیاسی شد و با اپوزیسیون رفسنجانیست مقیم آمریکا شروع کرد به پریدن و اینها.

من هرگز فکر نکردم چون با او مخالفم باید صدایش را خفه کنم و مثلا دوستانم را نشویق کنم که لینکش را از وبلاگ‌هایشان بردارند و او را بایکوت کنند و اینها. برعکس همیشه سعی کردم در فهرست لینک‌هایم همه‌جور صدا و عقیده‌ای باشد. چون یکی از مهمترین جنبه‌های وبلاگ این است که آدم را با طرز فکر دیگران آشنا کند. وگرنه اگر آدم فقط وبلاگ‌های آدم‌های هم‌عقیده‌اش را بخواند که نمی‌شود.

یا مثلا پرستو دوکوهکی هم که لینک من را از وبلاگش برداشته است کسی است که در یکی از سخنرانی‌های خاتمی در قسمت سوال و جواب همانجا جلوی همه از خاتمی پرسیده بود که چرا سردبیر:خودم را فیلتر کرده‌اید که خاتمی هم گفته بود نمی‌داند و پیگیری می‌کند. حالا خودش کار جمهوری اسلامی را با من کرده است. (آن هم منی که برای کمک پس از فیلتر شدند هر کار که توانستم کردم.)

استدلال پشت این بایکوت کردن‌ها دقیقا همان استدلال جمهوری اسلامی برای فیلتر کردن اینترنت است. اینکه کاربران اینترنت و خوانندگان‌شان را آن‌قدر بی‌شعور فرض می‌کند که به خود اجازه می‌دهد برای آنها تصمیم بگیرد و از دادن تریبون به صدایی که به هر دلیل نمی‌پسندد جلوگیری کند. این طور نیست؟ آیا این یک جور ادعای ولایت داشتن بر رعیت نادان و صغیر نیست؟ بگذریم. امیدوارم این دوستان متوجه معنی کاری که می‌کنند و تناقضی که این عملشان با شعارهای ملوس و مامانی‌شان مانند آزادی مخالف یا «من جانم را می‌دهم تا تو حرف بزنی» دارد بشوند.

ولی خواستم این را هم بگویم که از این به بعد تصمیم گرفته‌ام بطور عملی وارد دیالوگ با خوانندگانم بشوم. برای همین گهگاه به کامنت‌های وبلاگم در همان بخش نظرات جواب می‌دهم. حواستان باشد. برای شروع هم به پاسخ چند تا از نظراتی که پاس مطلب چند روز پیشم درباره‌ی جشن تولد شش سالگی وبلاگستان آمده بود نگاه کنید و خلاصه اینکه بیایید بجای بایکوت با هم حرف دیالوگ کنیم.

خورشید :... خودت این بساط افشاگری سبک شریعتمداری و محو کردن رو شروع کردی به جای اینکه مثل آدم حرفت رو بزنی و نقد کنی. کاشکی حسین درخشان که هنوز خودش رو پدر وبلاگ نویسی می دونه یهویی جو نمی گرفتش و می دونست چطوری باید نقد کنه. گاهی نوستالژیک می شم راجع به اون موقع ها، اولین ایمیلی که بهت زدم، نوشته هات تو ستون اینترنت تو روزنامه، راهنمای ساخت وبلاگت، کمکی که بهم کردی وقتی وبلاگم هک شد، همون جو وبلاگ ها، بعد یادم می افته چجوری شدی حالم بد می شه. حیف...

» پاسخ هودر به خورشید: : من هیچوقت نخواستم مخالفم رو از بین ببرم. شلوغش نکن. من فقط به بعضی از فعالیت‌های شماها توی جنبش زنان انتقاد کردم. نه به هیچ کدومتون تهمت زدم نه هیچی. هر چی هم گفتم تمام سندهاش روی اینترنت بوده. ولی مثل اینکه شماها چون خودتون رو معیار حقوق بشر و دموکراسی میدونین تحمل شنیدن نقد رو ندارین. این تشبیه با حسین شریعتمداری هم دیگه خیلی تکراری شده و فقط نشون میدی که رهبری فکریت رو دادی به دست یه بی‌سواد عقده‌ای نون به نرخ روز خور مثل ابراهیم نبوی. راجع به گذشته‌ها هم باید بگم که من اصول اخلاقیم عوض نشده و هنوز هم مثل زمان خاتمی ایران رو دموکراتیک و مستقل و حکومتش رو با مشروعیت می‌دونم. این شماها هستین که با اومدن احمدی‌نژاد یک دفعه تبدیل شدین به اپوزیسیون. من هم حالم بد میشه وقتی می‌بینم چطوری تو با چند سال موندن توی اون آمریکای خراب شده اونقدر شستشوی مغزی شدی. این تو و رفقات هستین که لینک وبلاگ من رو از فهرست وبلاگاتون حذف کردین. چرا؟ این یعنی محو مخالف. من همیشه آماده‌ی گفتگو بوده‌ام، ولی شماها اصلا نمی‌خواین حتی وارد گفتگو بشین. سریع بایکوت می‌کنین. الان مثلا فرض کن خلجی از خود تو شکایت کرده بود. فقط تصور کن چه هیاهویی می‌شد. اینجوریه دیگه ماجرا. (در ضمن من از این به بعد این شکلی به بعشی از کامنت‌ها که لازم باشه جواب میدم.)

------

خُسن آقا : آقا هودر شما جزو اولینها بودید که به در و دیوار بد و بیراه می‌گفتید، شما بودید که به همه اتهام می‌زدید، شما بودید که بخاطر تنگ نظری‌هایتان هر کس که شما را به عنوان پدرخوانده وبلاگتسان فارسی قبول نداشت می‌خواستید از صفحه اینترنت محو کنید. یادت می‌آید زمانی که ما از دستگیر شدگان وبلاگ نویس حمایت می‌کردیم شما چه علم شنگه‌ای بپا کردی!؟ یادت می‌آید که بر سر پناهندگی گرفتن علی رضا در سوئد شما به من و بچه‌های پن لاگ مهر کمونیست بودن، مفت خور بودن و پناهنده به اروپا برای منافع و خلاصه هرچه بد تر از آن نبود زدید؟ اعتقاد واقعی ما به قول شما "چپ‌ها" به آزادی بیان، بیشتر از آن بود که از شما شکایت کنیم و اگر درگیری غلمی هم راه می‌انداختیم همیشه با دلیل و مدرک بود، ولی شما برعکس، همه را به همه چیز متهم می‌کردید، بدون اینکه حتی یک مدرک نیاز داشته باشد. آقای درخشان خود کرده را تدبیر نیست.

» پاسخ هودر به خسن آقا: : ببین دوست عزیز. قبول دارم که من هم از روی کم‌سوادی و دنباله‌روی بی‌فکر و خلاصه خریت یک موقعی با نئولیبرال‌های اصلاح‌طلب در کوبیدن چپ همراه بودم، ولی همانطور که می‌بینی آرام آرام این وضعیت تغییر کرده است. من در نتیجه‌ی تجارب شخصی و همینطور خواندن بیشتر الان خودم خجالت می‌کشم که چقدر ساده‌انگارانه به جنبش چپ نگاه می‌کردم. ولی مشکلی که هنوز هم با شماها دارم این است که تنفرها و دیدگاه‌های حزبی‌تان کورتان کرده است و باعث شده است از ترس جمهوری اسلامی به دشمنان مردم‌تان پناه ببیرد. هرچند که اعتراف می‌کنم بجز بخشی از جنبش چپ بخصوص مجاهدین که رسما با صدام و آمریکا و اسراییل برای نابودی جمهروی اسلامی می‌کوشد، چپ‌های دیگر خیلی مسوولانه‌تر با جمهوری اسلامی مخالفت کرده‌اند. لااقل مثل موجودات پست و حقیری مثل علی افشاری و محسن سازگارا و مهرانگیز کار و امثال آنها نوکر آمریکا‌یی‌ها و قدرت ویرانگر کاپیتالیزم نشده‌اند و هنوز ذره‌ای از شرافت و انسان‌دوستی در وجودشان باقی است. ولی خب، اگر دیدگاه حزبی رفسنجانیست‌ها باعث شده است با مردم‌شان دربیفتند، شما هم همین اشتباه را می‌کنید. بجز اینکه از دیدگاه تئوریک مارکسیسم هم خودش یک جور استراکچرالیسم است که می‌خواهد تمام تاریخ بشریت و جوامع انسانی در چند جمله خلاصه کند. حالا این دیگر بحثش واقعا طولانی است و اینجا نمی‌گنجد. ولی ممنون که با وجود مخالفتت هنوز وبلاگ مرا دنبال می‌کنی. نقد می‌کنی و فحش هم می‌دهی، من هم می‌دهم. اشکالی ندارد. ولی دنبال محو کردن من نیستی و من هم علاقه‌ای به محو کردن تو ندارم. تازه رسیده‌ایم به جایی که باید با هم حرف بزنیم.

------

د.د. : حسین آقا، من هم سالگرد وبلاگ رو به شما و بقیه فعالان تبریگ میگم. ای کاش شما اون چیزی رو که میگی خودت عمل میکردی. خوب این که هر کسی که چیزی بر خلاف عملکرد احمدی نژاد بگه یا بنویسه شما اتوماتیک بهش برچسب رفسنجانیست میزنی خودش در رده اونیه که داری ازش شکایت میکنی! ما اگر مخالف هر دو ( دیکتاتوری در ایران و آمریکای توسعه طلب) باشیم، کی رو باید ببینیم؟!!! اصلآ چرا شما از فرد باید اسم ببری و برچسب به فردی بزنید؟ ایده و عقیده ات رو بنویس و ازش دفاع کن ولی حتی الامکان اسم نبر! خوب شما افراد رو به اسم میآورید اینجا و بهشون برچسب "خاین"، "وطنفروش"، "کثافت" و "مزدور" و" رفسنجانیست" بزنید (این لغات از خود پستهای شماست) اونها هم شما را به مثل یاد میکنند و میخواهند محوتان کنند دیگه! همه ما باید یاد بگیریم از این رسانه جدید چگونه استفاده کنیم! حسین آقا، خود شما هم که پیشتاز این رسانه بوده اید هنوز استفاده از آن را به سبک انحصاری و" ایرانی بازی" انجام میدهید! به هر حال همانطور که دیگر دوستان نوشتند، زمان این مسایل را حل خواهد کرد!

» پاسخ هودر به د.د : اصطلاح رفسنجانیست برای من تعریفی بزگتر از ضدیت یا انتقاد از احمدی‌نژاد دارد. معنی این واژه از نظر من یعنی کسانی که رابطه‌ی مالی یا سازمانی با هاشمی رفسنجانی و کلا باند کارگزاران یا اصلاح‌طلبان نئولیبرال دارند. نه هرکسی که احمدی‌نژاد را نقد می‌کند. مثلا من هرگز احمدی توکلی یا مثلا افروغ را رفسنجانیست نمی‌دانم. بجز اینکه رفسنجانیست‌ها با انتخاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری رسما از منتقد نظام به اپوزیسیون تبدیل شدند و بعضی از سران شاخصشان هم عملا شروع به همکاری با سازمان‌های بدنام و دست راستی آمریکایی کردند. الان هم نگاه کن ببین اینها دارند مصدق را زیر سوال می‌برند و درباره‌ی ظهور چپ جدید در دانشگاه‌های ایران به اسلامیست‌هایی مثل مصباح هشدار می‌دهند و آن را التقاط می‌نامند. بعد اقتصادی این تفکر خیلی مهم است که همه مدافع سفت و سخت سیاست‌های نئولیبرالی مثل بازار آزاد، دخالت موسسات مالی جهانی، مدرنیزاسیون و غیره هستند. اگر خوب نگاه کنی می‌بینی که پشت حرف‌های من این استدلال‌ها خوابیده است و از روی شکمم با این‌ها مخالفت نمی‌‌کنم. هرچند که قبول دارم مواضع اقتصادی من از زمان خروجم از ایران آرام آرام به سمت چپ تغییر کرده است که آنهم دلیلش واضح است. خیلی‌ها با دیدن کاپیتالیزم از نزدیک همین‌طوری شده‌اند. راجع به زبان هم بحثش طولانی است. ولی به نظر من فحش دادن یا انتقاد تند و تیز کردن نه تنها اشکالی ندارد، بلکه مستحب است! :) چون آن زبان موسوم به بهداشتی آقایان کاپیتالیست سوسول ما هیچ کاری جز تحکیم پایه‌های قدرت و وضعیت موجود نمی‌کند. زبان تنها وسیله‌ی اعمال قدرت نیست، بلکه خودش بخشی از قدرت و روابط قدرت است. شکستن زبان پاستوریزه‌ی مسخره و خواننده‌خرکن و الیتیست به سبک سروش یکی از مهمترین اهداف من از روز اول وبلاگم بوده است.

------

امید : حسین جان. اول بگویم که من تا کنون تو را ندیده‌ام و از نزدیک نمی‌شناسم، اتهاماتی که علیه تو مطرح است را باور نکرده‌ام و البته بیشتر چیزهایی را هم که تو درباره دیگران می‌گویی قبول ندارم. پس طرف دعوا و اهل دعوا نیستم. این که نگاه کسی به مسائل کاملاً عوض شود و حتی 180 درجه بچرخد را هم می‌پذیرم و حتی برای چنین کسی ته دلم احترام بیشتری قائلم چون این جور چرخش‌ها شجاعت اخلاقی می‌خواهد. ولی یک چیز را درباره تو نمی‌فهمم. کسی که چنین چرخشی را تجربه کرده باشد، اگر واقعاً و از عمق وجودش تجربه کرده باشد، خیلی بعید است که هنوز قاطعانه و مطلق حرف بزند و دیگرانی را که خلاف عقیده او حرف می‌زنند به خیانت یا نادانی و چیزهای دیگر متهم کند. چرا چنین می‌کنی؟ چرا فحش و فضیحت و به قول خودت «حتی توهین»؟ اگر کسی یک بار تجربه کرده باشد که حرفی که با قاطعیت می‌زده - و دیگران را هم سرزنش می‌کرده که آن را نمی‌پذیرند - حالا به نظرش غلط می‌رسد، درباره حرف‌های حالایش هم همین احتمال را ناخودآگاه می‌دهد که ممکن است درست نباشند، و این آدم را در برخورد با دیگران آرام می‌کند.

» پاسخ هودر به امید: من در واقع درباره‌ی مسایل اساسی چرخش نکرده‌ام، بلکه دیگرانند که چرخیده‌اند. من درست مثل زمان خاتمی جمهوری اسلامی را دموکراتیک دارای مشروعیت می‌دانستم و احمدی‌نژاد را هم با اینکه به او رای ندادم، خواه ناخواه، نماینده‌ی فعلی ایران می‌دانم. ولی دوستان محو کننده که در زمان خاتمی ایران را دموکراتیک و مشروع و آزاد می‌دانستند یکدفعه پس از آمدن احمدی‌نژاد تبدیل شدند به اپوزیسیون و شروع کردند به بازتولید استدلال‌های قدیمی مجاهدین و سلطنت‌طلب‌ها. بعد هم که یکی یکی سر و کله‌شان در واشنگتن و پروژه‌های خارجی مداخله‌جویانه در و خصمانه به ایران پیدا شد. آنها مرا بخاطر نقدم بر رفتار دوگانه‌ی خودشان عامل جمهوری اسلامی می‌‌خوانند، در حالی که دقیقا خودشان زمان خاتمی به همین خاطر از طرف اپوزیسیون قدیمی‌تر اطلاعاتی و عامل جمهوری اسلامی معرفی می‌شدند. من یک کلمه‌ی بدون مدرک درباره‌ی کسی چیزی نگفته‌ام و مطمئن باش اگر غیر از این بود الان تا حالا به گوانتانامو فرستاده شده بودم. اگر اتهام بی‌سندی به کسی زده‌ام برایم یک نمونه‌اش را بیاور. تک تک مطالبی که راجع به خلجی نوشته‌ام بر اساس اسناد در دسترس عموم است و خود او هم اینها را می‌داند. برای همین رو به بازی بچگانه‌ی تهدید آورده است. جواب من را انگار ندیده‌ای که بیش از ۲۰ سند برای ادعاهایم درباره‌ی خلجی آورده‌ام.

سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«ملکوت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«گناهکار»
«دادابیس»
«مرتضی نگاهی»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«نانا»
«خوابگرد»
«یک فتحی»
«تبعیدی عصبانی»
«یک وحید»
«کتابلاگ»
«عرب عصبانی»
«بامدادی»
«کافه ناصری»
«یک پزشک»
«مونتاژ انتقادی»
«دستنوشته‌ها»
«مریم مومنی»
«سلمان»
«خیاط باشی»
«غلاف تمام فلزی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«مرد تنها»
«لیلی نیکونظر»
«ایمیان»
«شبنم طلوعی»
«جواد روح»
«آزادنويس»
«مارسی نیومن»
«آرش غفوری»
«نگارک‌ها»
«شرح»
«عبدالقادر بلوچ»
«کریم ارغنده‌پور»
«مهستی شاهرخی»
«امنزیاک»
«امور ایران»
«جواد کاشی»
«میرزا پیکوفسکی»
«از پشت یک سوم»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایران‌شهر»
«ناهید رکسان»
شنا در شنزار
سولوژن
شهرزاد
خسرو نقیبی
هوشنگ دودانی
کوروش علیانی
آهستان
سینا دیلی
حامد قدوسی
جمهور
ابراهیم اسکافی
فروغ
گردباد
محمد نوری‌زاد
مریم ابریشم‌کار
اکبر منتجبی
مرصاد
هادی خرسندی
بابک داد
طاها بذری
احمد جلالی
هادی نیلی
سبیل طلا
ضدمورچه
یک استکاان چای داغ
موج
کیبرد آزاد
حسین نوش‌آذر
پسر فهمیده
مازوخیسم محاسباتی
منبر دات نت
آق بهمن
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
۳۵ درجه
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
۴ دیواری
حمید کریمیان
نیما دارابی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
نگفتنی‌ها
محمود فرجامی
لات‌لند
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
نیکی اخوان
احسان
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

چیه چن وقته دیگه نمینویسی. شاهرودی حکم دلارام علی رو متوقف کرده احمدی نژاد جلوی هاشمی در اومده ....بنویس بابا دیگه

هودر خان! چیزی که عوض داره گله نداره! یادت هست روزهایی که جز به خورشید و رفقای عزیزت حاضر نبودی لینک بدهی و چپ و راست به خورشید لینک می‌دادی؟ (فکر نمی کنم به کسی غیر از خورشید آن همه لینک داده باشی در کل این وبلاگ!). البته خورشید حالا حق خودش می‌داند که به تو لینک ندهد! چون کسی که هرگز قلم دست نگرفته بود و جز کتاب های درسی‌اش چیزی نخوانده بود؛ یک شبه (با حمایت های امثال تو) شد: «روزنامه‌نگار» و «فعال حقوق زنان» و ...! یادت هست چند سال پیش یک بار یک سری سوال فرستادم برای مصاحبه برای یکی از وبلاگ های خبری وبلاگستان، و گفتی سوال های خوبی است اما فقط به شرطی جواب شان را می نویسم که در «کاپوچینو» (نشریه‌ ای که با حمایت معنوی خودت توسط رفقات از جمله خورشید گردانده می‌شد) منتشر بشود؟ البته آن موقع من ( و شاید کسانی مثل من) به اندازه‌ی تو برنیاشفتیم! آرام باش... دنیا به آخر نرسیده است. این همه منت‌کشی و ذلت و تحقیر شدن به خاطر «لینک» ارزش ندارد. عزت نفس داشته باش و خودت را بازیاب.

حسین خان درخشان: انگی که به مهر انگیز کار زدی دیگه خیلی برام زور داشت. تو از تهمت هایی که بهش زدن چی میدونی؟ از زندانی کشیدن های شوهرش؟ از بالا پایین رفتن ها پله های دادگاه، از برائت هایی که برای زنان بیگناه گرفت چی؟ از پرونده سازی های که براش شد چی؟

هنوز خیلی مونده که من شما بخواهیم به مهر انگیز کار انگ وطن فروشی بزنیم

اعراب مثلی دارند كه میگه كاروان به راه خود ادامه میدهد و سگها به دنبال ان پارس میكنند تو راهت را برو و به این پارسها بی اعتنا باش

Can you kindly do some search and dig in about Zahra Banyaghoubi who has got killed when she was in Hamedan as Medical student and in custody of Basijis? may be announce it here!

حسین خان ، لطفا خیلی صریح نظرت را در مورد این چند سوال من بنویس ، لطفا این کامنت را حذف نکن و از زیر جواب هم شانه خالی نکن 1-ایا احمدی نژاد اقتصاد ایران را تخریب کرده است و ایا اقتصاد ایران مبتلا به بیماری هلندی شده است یا نه ؟ 2-نظرت در مورد هاله نور و بزغاله و قدرت ماورا الطبیعه رییس جمهور که ادعای ان را دارد چیست؟ 3-اگر هاشمی رییس جمهور شده بود ، ایا باز هم به همین شدت ایران تهدید نظامی می شد ؟ به نظر شما احتمال حمله نظامی به ایران در زمان هاشمی بیشتر بود یا زمان فعلی ؟ 4-نظرتان در مورد حذف سازمان برنامه و بودجه و تغییر ارائه بودجه به مجلس چیست؟ 5-لطفا توضیح دهید پول نفت کجا هزینه می شود که تورم غوغا می کند؟ لطفا این سوالات را در صفحه اصلی جواب دهید نه در بخش کامنت اینجانب شش سال است که وبلاگ شما را دنبال می کنم ، من تغییر افراد را می پذیرم برای من اصلا عجیب نیست که شما گرایش چپ پیدا کرده اید ، اصلا اشکالی ندارد که شما شیرین عبادی ، سازگارا ، افشاری ، نوری زاده ، هاله اسفندیاری و ... را خائن بنامید ، این حق شماست ، من ارتقا شما را به هودر با ورژن بالاتر را می پذیرم ولی متاسفانه شما هیچ نگاه فراساختاری و انتقادی به جناب اقای احمدی نژاد در یکی دو سال گذشته نداشته اید ؟ همه انتقادادات شما به منتقدین وی بوده است !!!چرا هیچ انتقادی واضح و نه کلی گویی به جناب اقای احمدی نژاد و کابینه وی نمی کنید ؟ ایا به نظر شما کابینه وی بی نقص است ؟ ایا صرفا تهدید نظامی ایران باعث می شود که شما هیچ انتقادی به وی نکنید

I'm completely agree with Panguin idea. you have mixed two unrelated contents (even more) with each other .

بابا حسین جون .از تو بعید بود لینک گذاشتن و نذاشتن این بانوان اصلاح طلب قرتی برات مهم باشه.حیف وقتتو رو این بازی های مسخره ی تازه وبلاگ نویس ها صرف کنی.این سوسول های لیبرال مسلک با این افکار تکراری خودشونم پاره کنن تنها کاری که انجام دادن اینه که به سروران امپریالیست و جامعه ی مصرفی کاپیتالیستیی غربیشون یه حالی دادن که دموکراسی تقلبی خودشونو با کالای روزنامه نگاری به خورد ملت تحمیق شده بدن.

به عنوان قهرمان مردم، این نوشته های پر سوز و گدازت رو محکوم میکنم.

سلام. وقتی میگویید میلانی از نظر مالی به رفسنجانیست ها ربط دارد برای این سند و مدرک دارید یا ادعا را از .... در آورده اید؟

من نه به میلانی علاقه ای دارم نه به رفسنجانی ولی آنچه میدانم این است که ادعای "فلانی از فلان" پول گرفته است و سایر توهم های دایی جان ناپلیونی در فرهنگ ما متاسفانه بدجوری ریشه دوانیده اند و معمولا هم هیچ ارتباطی به واقعیت ندارند. متاسفانه حرف مفت است و ساختن اتهامات شاخ دار ساده ترین کار.

آخه احمق خودبین، باز دوباره فکر کردی اگر کسی تو سرگردان را از صفحه لینکهایش بردارد نشانه این است ضد ایران شده و غیره - تو اول یاد بگیر به عقاید بقیه احترام بگذاری حتی اگر با عقل کج نیو بچه مسمانی جنوب شهری تو سازگار نبود و فکر نکنی کسانیکه هم عقیده تو نیستند قاعدتا ضد ایرانند. تو عددی نیستی که با تو هم عقیده و مخالف بودن چیزی را تعیین کند

جدی فکر می کنی این که کسی تو رو از توی فهرست لینک هاش پاک کنه با کسی که سایت ها رو فیلتر می کنه کار مشابهی انجام می ده؟ تعریف تو از مفاهیم تا این حد مخدوش شده؟

مثل همیشه دانسته یا ندانسته دارس سفسطه می کنی. یک فرض غلط را اول مثل یه حقیقت اعلام می کنی و بعد بر مبناش یه نتیجه می گیری و کلی هم پروبالش میدی و حسابی چاقش می کنی. دونمونه از این کار را در دو نوشته اخیرت برات میارم. ۱. توی همین نوشته؛ همه حرفت بر مبنای اینه که حذف «اسم» وبلاگ تو از لیست وبلاگهای خورشید و پرستو = فیلتر کردن وبلاگت! به نظر من که این کاملا حرف غلطیه و هرنتیجه ای که بر اساس این حرف بنا بشه به تبع غلطه. فکر کنم اگه خودت یک بار دیگه این حرف را بررسی کنی شاید بتونی متوجه بشی که چی میگم. ۲. توی ماجرای اخیر با خلجی؛ توی نظراتی که توی پست مربوط به این قضیه توی صبحانه گذاشته بودند در جواب نظرات خوانندگان نوشته ای «من دنبال وکیل مجانی هستم الان. ولی اگه پیدا نشه یعنی که من باختم. اینجوری هر کی زور و پولش بیشتره میتونه طرف ضعیف‌تر رو نابود کنه. معنی آزادی بیان هم اینه دیگه. فهمیدیم.» گفته ای اگه وکیل مجانی پیدا نشه باخته ای. اولا از کجا معلوم که پیدا نشه و بعد هم از کجا می دونی که می بازی؟ مگه اینکه قضایای دیگه ای درکار باشه که بقیه خبر ندارن وگرنه خیلی-خیلی بعیده که یه قاضی اون هم توی کانادا به خاطر نوشته وبلاگت محکومت کنه. دوم اینکه از یه احتمال خیلی خیلی ضعیف (یعنی اینکه ببازی) بلافاصله نتیجه گرفته ای که آزادی بیان (احتمالا توی آمریکا و نه کانادا!) یعنی کشک. من نمی تونم بفهمم چطوری از یه فرض محتمل میشه یه حکم قطعی گرفت. یعنی از چیزی که ممکنه در آینده اتفاق بیافته داری نتیجه ای برای زمان حال می گیری! درضمن به همون دلیلی که علی گفته در پایین اسمم را عوض کردم.

فکر کنم لیست لینک های یک وبلاگ کاملا موضوعی شخصی است و بسته به علایق و دیدگاه های صاحب یک وبلاگ قابل تغییره. این موضوع اصلا با فیلترینگ دولتی قابل قیاس نیست. من دوست دارم آن هایی که به وبلاگم سر می زنند با آدرس هایی که به نظرم مناسب هستند آشنا شوند و به آن ها دسترسی داشته باشند. همانطور که اگر هم از سایت یا وبلاگی خوشم نیاید آن را به دیگران معرفی نخواهم کرد. حالا این چه ربطی به فیلترینگ داره من که متوجه نشدم. فیلترینگ یعنی یک نفر مانع استفاده دیگران از منبعی شود و یا به عبارتی آن پایگاه را تصفیه کند و مثلا از بین ببرد. به نظر شما این چه ربطی داره به این که فردی به دوستانش وبلاگی را که نمی پسندد معرفی نکند؟ به هر حال امیدوارم موفق باشید. در ضمن شما که بر خلاف صحبت های گذشتتون که گفته بودید پاسخ به کامنت ها در کامنت دانی نوعی دیالوگ نابرابره و آن را نمی پسندید، بلاخره تصمیم به پاسخ به کامنت ها گرفته اید. لطفا جواب ها را کوتاه و خلاصه و ترجیحا در زیر همان کامنت بگذارید. این جوری فکر کنم بهتر باشه.

استدلال‌های شما همه بر مبنای یک مفهوم ساخته شده است با عنوان «توهین.» ولی من از شما میخوام بپرسم اصلا توهین یعنی چی؟ اگه تعریف مشخصی داره این تعریف رو کی باید بکنه؟ تعریف چه کسی باید ملاک قرار بگیره؟ واضحه که هر کسی معیار متفاوتی از توهین داره. پس آدم به یه جایی می‌رسه که می‌بینه تعریف کردن یا نکردن این مفهوم زیاد فرقی نداره، چون برای یک سری آدمها اگه بهشون نگی شما یعنی توهین. بهتره پس بیخیال این بحث بشین که خیلی محافظه‌کارانه و حافظ وضعیت موجوده. این مشکل رو جمهوری اسلامی هم داره. مثلا من اگه بگم خامنه‌ای یعنی توهین. باید بگم مقام رهبری یا مثلا آیت الله خامنه‌ای حداقل. این برداشت سطحی و محافظه‌کارانه باعث میشه که مثلا اگه بگی خامنه‌ای توی این دوسال خیلی رهبر خوبی بوده باز هم حرفت بخاطر اینکه نگفتی آیت الله یا مثلا مقام رهبری توهین قلمداد بشه، در صورتی که معنی اصلی حرف در واقع یکجور تمجیده و مثبته. می‌خوام بگم که گیر دادن به توهین یا احترام یک جور در دام ظاهر افتادنه که آدم رو از معنی اصلی حرف گمراه میکنه. بعدشم، توهین با تهمت فرق داره. من تا حاال بدون سند و مدرک از روی اینترنت به هیچ احدی تهمت نزدم. گفتم که مثلا سازگارا احمقه یا نادونه یا خائنه. ولی نگفتم که سازگارا کارمند سیا است، چون سندی براش ندارم. ولی مثلا میتونم بگم که سازگارا چون حقوق بگیر صدای آمریکا است و صدای آمریکا هم بودجه‌اش مستقیما از دولت آمریکا میاد پس سازگارا حقوق بگیر دولت آمریکا است. آیا این تهمته یا توهین؟ اصلا این بحث توهین خیلی بحث بی‌ربطیه. مهم اینه که حرف آدم مستنده یا نه. همین الان ممکنه همین که من به تو گفته باشم بحث بی‌ربطیه تو بگی توهین کردی. اون وقت من باید چیکار کنم؟ می‌خوام بگم که این استدلال یکی از رایج‌ترین استدلال‌های مخالفهای آزادی بیانه. اون جک «به امام فحش دادی رو شنیدی؟» :)

رامای عزیز. در شرایطی که آمریکا منتظره که ایران رو با خاک یکسان کنه و رسما از استفاده از بمب اتمی حرف می‌زنه وضعیت اونقدر دوقطبی و پولارایز شده است که تقریبا فضای میانی بی‌طرفی باقی نمونده. آمریکا تمام فضاها (یا دیسکورس‌ها یا گفتمان‌ها)ی میانی و بی‌طرف رو با پول و قدرتش به فع خودش مصادره کرده. تو الان اگه توی اون دیسکورس بایستی انگار که توی گفتمان هژمونیک آمریکا وایستادی و داری به اون سرویس میدی. کاری که گنجی و عبادی و امثال اون میکنن همینه. اینا از روی نفهمی فکر می‌کنن وایستادن توی گفتمان حقوق بشر درواقع بی‌طرفیه. ولی نمی‌فهمن که گفتمان حقوق بشر حتی اگه قبلا هم بی‌طرف بوده باشه (که به نظر من هرگز نبوده) الان حداقل درباره‌ی ایران کاملا در تصاحب آمریکاست. آمریکا اول ایران باید مشروعیت ایران رو از بین ببره تا بتونه اون را نابود کنه. بهترین راه مشروعیت‌زدایی هم فعلا همین گفتمان‌های دموکراسی و حقوق بشره. گنجی و عبادی نمی‌فهمن که مشروعیت زدایی از ایران یعنی سرویس دادن مستقیم به طرف پرزور که آمریکا است. بحثش مفصله و یک نکته‌ی ممهم دراهست که بمونه برای بعد.

درباره‌ی پیروزی احمدی‌نژاد در دور اول شایعه زیاد است. ولی هیچکس بجز شلوغ کردن سند یا شاهدی ارایه نکرد و هنوز هم نکرده است. بعدش هم که در دور دوم رفسنجانی را ویران کرد و دیگر شک و شبهه‌ای باقی نگذاشت. بهرحال نتایج این انتخابات و صحتش هرگز بطور رسمی یا عمومی مورد سوال قرار نگرفت و آقای احمدی‌نژاد که من هم خودم به او رای ندادم (دور اولی معین و دور دوم از روی حماقت و در کمال شرمندگی به رفسنجانی رای دادم) الان بخواهیم یا نخواهیم رییس جمهوری ایران است. نمی‌شود فقط هروقت نتایج یک روند دموکراتیک به نفع‌مان است آن را قبول کنیم و در غیر این صورت کل مشروعیت حکومت را زیر سوال ببریم. کاری که رفسنجانیست‌ها از همان روز شکستشان بی‌شرمانه می‌کنند.

لینک سبیل طلا بجز چند روز همیشه در وبلاگ من بوده و آن چند روز هم قبول دارم که اشتباه کردم و از روی عصبانیت این کار را کردم. در واقع موقعی که شروع کرد به پخش کردن شایعات مزخرفی که از این و آن درباره‌ی اینکه من با سفارت ایران در لندن یا پاریس رابطه‌ی دايمی دارم شنیده بود. ولی نباید این کار را می‌کردم و بهر حال آن را پس از چند روز برگرداندم. از او به خاطر این کارم عذر می‌خواهم. هرچند که او هرگز در جمع از من بخاطر پخش کردن آن دروغ‌های بی‌شرمانه عذر نخواسته است.

لینک به نیک‌آهنگ را من چند بار بخاطر عصبانیت از دخالت‌هایش در زندگی شخصی‌ام برداشتم و البته چند بار هم دوباره برش گرداندم. ولی چند روز پیش متوجه شدم که لینکش را دوباره برداشته‌ام و یادم رفته برش گردانم. خلاصه اینکه الان دوباره در لیست هست. ممنون از یادآوری‌ات.

"شکستن زبان پاستوریزه‌ی مسخره و خواننده‌خرکن و الیتیست به سبک سروش یکی از مهمترین اهداف من از روز اول وبلاگم بوده است."

نقض غرض و سوءتفاهم در دریافت مفاهیم. این از نظر من یکی از اشکالات توست. هیچ مناسبتی میان توهین و اظهار نظر و دیالوگ وجود ندارد. همین سوءتفاهم و تندروی «کورکورانه» بلاهایی مثل کنفرانس برلین خلق کرد. زمانی گلایه می کردی که دیگران به جای خواندن نظراتت با پیش فرض هایشان درباره تو قضاوت می کنند. حالا امروز بارها می بینم که تو با پیش فرض هایی به جنگ دیگران می روی و آنها را برچسب باران می کنی. تو کسی هستی که در وبلاگت جمهوری اسلامی (که آن را دموکرات می خواهی) را به پروپاگاندا تشویق کردی. اگر من در برابر این حرف تو موضع بگیرم، بر اساس پیش فرض های تو می شوم «رفسنجانیست». این یعنی دقیقا برچسب زدن. بهرحال انتقاد دوستانه من این است که تو به جای نزدیک شدن به «نگاه فراساختاری» مورد ادعایت، از آن فاصله می گیری. تو از چاله یک ساختار به چاه یک ساختار دیگر می افتی و می گویی بیاید دیالوگ کنیم ولی من از زبان پاستوریزه گریزانم و «می خواهم توهین کنم، شما هم توهین کنید.» تو بازی را از دقیقه اول با فول شروع می کنی ... توهین کردن یا نکردن یک موضوع کاملا پیش پاافتاده شخصی است. من دوست ندارم کسی به من توهین کند و نمی خواهم به دیگران توهین کنم. حالا باید لینک تو را که در آن به من توهین می کنی گوشه وبلاگم بگذارم که با تو دیالوگ کنم؟ حالا ببین با صنم چطور حرف می زنی: «این تشبیه با حسین شریعتمداری هم دیگه خیلی تکراری شده و فقط نشون میدی که رهبری فکریت رو دادی به دست یه بی‌سواد عقده‌ای نون به نرخ روز خور مثل ابراهیم نبوی.» چرا فکر می کنی صنم باید این توهین تو را تحمل کند و به تو لینک بدهد و با تو حرف بزند؟

اشکال نداره حسین. بالاخره هر چیزی یک قیمتی داره. قیمت این که آدم حرف دهن بقیه رو تکرار نکنه هم اینه که گاهی تنها بمونه. ولی هنوز هم آدمهایی هستند که خودشون رو خدای دموکراسی نمیدونند و فکر نمی کنن چون با جمهوری اسلامی مشکل دارن هر چی میگن حجته. به قول ناپلئون اون چیزی که حدی نداره خریته! hang in there mate :)

این نظر رو بعنوان یک نمونه آدم معمولی قبول کن. نه وابسته ، نه فعال حقوق بشر و نه رفسنجانیست!

من دو سه سالی است که وبلاگت را دنبال می کنم و برخی فعالیت هایت را : 1- اولش ازت خوشم میامد ، بخصوص بعد از سفر جالبت به اسراییل و شکستن تابوئی به این بزرگی.

2- بعد که فهمیدم حکومت جمهوری اسلامی از نظرت دموکراتیک ، مستقل و مشروع است . خیلی نا امید شدم و کم کم ازت بدم اومد.

3- مصاحبه ات در برنامه hours را دیدم ، خوشمان آمد. باز یه نمور مثبت شدم. 4- بد گویهایت بر ضد رفسنجانی هم از نظر من درست بود.

5- تا اینکه دیدم یه نمه طرفدار احمدی نزاد هستی و خیلی از کورکورانه از حماقت های او طرفداری می کنی . تو دقیقا به مرضی مبتلا هستی که دیگران را به خاطر داشتن آن محاکمه می کنی. تو میگویی فلانی از ترس احمدی نزاد به رفسنجانیست ها پیوسته ، حال اینکه خودت از ترس رفسنجانی به احمدی نزاد پیوسته ایی !!

6 - هتاکی ها و بد دهنی هایت مرا بدبین تر کرده است . اگر داعیه روزنامه نگار شدن داری ، باید حرف دهنت را بیشتر بفهمی. چاله میدان را با وبلاگ اشتباه نگیر در عین حال در مورد مهدی خلجی هم او را محق نمی دانم. فعالیتت در چلغوز واقعا برای دنیای وب اسف بار است . آدم هایی که تو به آنها بطرز بچه گانه ایی توهین می کنی - فارغ از گرایش آنها- آدمهایی صاحب شعور و تفکر هستند و خیلیهایشان مورد احترام مردم هستند. به عقیده من چلغوز فقط فقط یک گاهنامه یا وبنامه توهین امیز و احمقانه و بی نمک است که تو دلت را آنجا خنک می کنی و به کسانی که لجت را در می اورند توهین می کنی. بدون آنکه مجال گفتگو داشته باشند. 7 - به مصاحبه اخیرت با پرس تی وی هم بدبین هستم . فکر می کنم در همان راستای چسبیدن به حکومت باشد و اینکه من نه منم نه من منم !

8- نه من تو را دوست ندارم . اما وبلاگت را بعنوان یک صدای خاص و متفاوت همواره دنبال می کنم. توآدم با استعدادی هستی اما عصبی مزاجی و قدر خودت را نمی دانی.

9- دوست دارم جوابت را بشنوم . ایمیل را بنا به دلائلی مجعول دادم . چون بعد از بلایی که بر سر کمانگیر آوردی ازت می ترسم !!

حسین جان سلام،شاید منو یادت نیاد ولی من از بچه های قدیم پیام و ماورا هستم. یک نفر دقیقا سوال منو پرسیده بود ولی به اون قسمت سوالش جواب نداده بودی. اگر یک نفر هم از سیستم امپریالیزمی آمریکا بدش بیاد و هم از سیستم غیر آزاد ایران تکلیف چیه ؟ آدمها همیشه بودن ، تقسیم بندی های سیاسی بعدا انجام شده.آیا همه آدمها باید یکی رو انتخاب کنن؟نمیتونن به هر دو انتقاد کنن؟یک سازمانی مثل عفو بین الملل تقریبا همین کار رو انجام نمیده ؟نمیشه دنیا رو بدون ورود به کانال سیاست به محل بهتری تبدیل کرد ؟

اگه برنارد انری-لوی فیلسوف و روشنفکره که پس عمه من هم ژان پل سارتره!این آقا رو توفرانسه سگ هم نمی شناسه.نگاه نکن چارتا برنامه چیپ عامه پسند میارنش نشونش می دن واسه خنده!خداییش حتی ارزش لینک دادن هم نداشت.این آقا یه شارلاتانه و یس!همین!راستی لینک اظهارنظر هم برا لینکدونی ات بذار

حسین جان حتما این بندگان خدا فکر می کنند ولاگ شما ارزش لینک دادن ندارد یا هر چیزی شبیه به این از طرفیشما با این درگیری ها و بگو مگو های بی حاصل فقط وقتت را تلف می کنی شما حرف خودت را بزن و بنویس کسانی هم مثل من هستند که علاقه دارند و می خوانند بصورت خلاصه عرض کنم که کون لق بقیه شما کار خودت را بکن

سلام. فقط یه نکته کوچک رو میخواهم یاد اوری کنم و اون هم اینکه تو چندبار اعلام کردی که بعضی ها لینک تو رو حذف کردند. من یادم میاد تو خودت همین کاررو با نیک اهنگ کردی نه؟ یادت میاد؟ بعد از یه سری بدوبیراه به هم گفتن. همین

محو کردن و فیلتر کردن به وسیله هر کس و به هر دلیل که ذکر کنند اشتباه است و باید متوقف شود. مگر اینکه چیز بی ربط، مستهجن و یا بی ادبی باشد. حسین با وجود اینکه با مواضع دو سال اخیرت مخالفم ولی وبلاگت را دنبال کرده ام و یکی از دلایل اصلی اش هم این است که دیکتاتور نیستی و در اینجا به همه نظرها فرصت میدهی!

Good move, this responding to the comments was long due. About the other issue, I don't know Sanam or Parasto. From their blog, they seem reasonable people. The only problem is that sometimes, people have trouble exercising things that they preach. It's a hard thing to sit and listen to your opponent. Maybe they are not experienced enough. A blogger can have two lists of links to other bloggers, one of their friends and one for their "enemies". This way everyone will be happy.

موضعت در مورد احمدی نژاد جالبه یعنی تو فکر میکنی احمدی نژاد بدون کمک سپاه و بسیج رئس جمهور بود؟ دور دوم رو کار ندارم اما تو دور اول مطمئن باش با رقابت نزدیکی که وجود داشت تقلب اساسی شد . یک مثال برات میزنم قالیباف که مشهدی است در مشهد بیشترین رای رو داشت علیزاده نفر اول تبریز بود - رفسنجانی در کرمان بیشترین رای رو داشت - کروبی در لرستان اول بود اما معین در اصفهان سوم بود!!! و احمدی نژاد اول کاملا معلومه که رای معین رو با توجه به شعارهای مترقیانه ای که داده بود بین بقیه تقسیم کردن. البته یک چیز رو هم بگم به نظر من نهایتا معین خیلی شعارهاش جلوتر از جامعۀ ایران بود و نهایتا به قول سروش کروبی مناسب تر برای ایران بود ولی اینکه انتخاب احمدی نژاد رو دمکراتیک و سالم بدونی واقعا خنده داره

حسین جان من یکی از کسانی بودم که حتی قبل از این دوستانت که می گی با تو آشنا شدم و با آنها بزرگ شدم (از لحاظ خوانندگی وبلاگت) اما فقط مثل آنها از آن موقع وبلاگ نداشتم. درسته که تحملش سختی وقتی رفتار آنها را می بینی و شاید تعداد زیادی از آنها رهایت کرده باشند. اما چه می شود کرد همه جور آدم با طرز فکر وجود دارد و کاریش نمی شود. تو را متهم به آدم فروشی و این چیزا می کنند در حالیکه یک دلیل درست و حسابی ندارند. از سوی دیگر هم تو را متهم می کنند که تغییر اندیشه داده ای. تو حق داری تغییر اندیشه بدهی. همه ما این حق را داریم. اگر انسان فکر می‌کرده قبلا اشتباه فکر می‌کرده حالا می‌تواند عقیده اش را اصلاح کند که اصلا به نظر من الان این تغییر فکرهای تو در جهت اصلاح خطای گذشته هم نیست. تعییر اندیشه تو حاصل تغییر جامعه است. با همه اینها خیلی خوشحالم که تو هنوز تسلیم نشده ای و یک تنه می‌جنگی. من شجاعانه تو را، به خاطر فکرهایت و کارهات تحسین می‌کنم و امیدوارم افرادی که "جو زده" می شوند و از روی غرض ورزی یا ندانسته علیه تو می‌نویسند یا کاری می کنند بیدار شوند و به قول احمدی نژاد ادبیاتشان را عوض کنند. تنها می توانم بگویم که تنها نیستی و محبوبیت تو هنوز حداقل برای همان اقلیتی مثل من وجود دارد و روز به روز هم بیشتر می شود. به نظر من این خیلی ارزشش بیشتر است که 10 نفر آدم را از روی فکر دوستش داشته باشند تا هزار نفر را آدم را از روی دلشان دوست داشته باشند که یک روز هستند و یک روز نیستند.

تو خودت وبلاگ سيبيل رو از ليستت حذف نكردي حسين؟

پس شما چرا خودت لینک به نیک آهنگ رو پاک کردی؟ برای نشون دادن حسن نیتت برش گردون برای قدم اول گفتگو.

(این نظر باید اینجا می نوشتم، اشتباهی رفت جایی دیگر) حسین درخشان: ازت انتظار نداشتم که زود ناامید شوی. اگر به دیدگاه خودت اعتقاد داری، پس می دانی که در میان این جماعت (خورشید و مه و ماه و..) تنها خواهی ماند. چه این جماعت وبلاگیون، چه جمهوری اسلامی و چه خلجی و نبوی و لدین و ...همه باهات مخالفند. اما چون اینها که شمردم می آیند و می روند، پس مهره ای نیستند( گرچه همین الان خلجی می تواند تو را به محاکمه بکشاند) اما خلجی ها کسی نیستند، از مردم نیستند، دشمن مردمند، مورد نفرت مردمند. مهم هم این نیست که آیا مردم خلجی نامی را می شناسند یا نه. خلجی ها در تاریخ هر کشوری و در تاریخ ایران هم بوده اند، مردم خودشان آنها را محاکمه کرده و به آشغالدانی انداختند. در عین حال مهم هم نیست که چه درصدی از مردم تو را می شناسند، همانند تو در تاریخ هم بوده اند، شاید بدست دشمنان مردم کشته شده اند و شاید هم در کنار مردم یک عمر عزت دار داشته اند، اما الان در تاریخ نامشان به عنوان قهرمانان مردم آمده است. ( البته خودت را اینقدر هم دست بالا نگیر) مثلا کاوه آهنگر قهرمان مردم است، ضحاک دشمن مردم. خیلی ها اسم فرزندشان را کاوه می گذارند، اما کسی ضحاک به فرزندش نام نمی دهد. چرا ؟ چون کاوه سر اصولش رفت، و جان داد. می دانم که آدم وقتی بخواهد سر اصولش بایستد، تنها می شود ، اما وقتی این اصول را انتخاب کردی که اتفاقا انسانی هم هستند، پس باید فکرش را هم می کردی که روزهای تنهایی هم وجود خواهند داشت. اگر دوام بیاوری، به تجربه خواهی دید که دیگر دوست نداری که مثلا نبوی مجیزگویت شود، اصلا بهت برخواهد خورد اگر نازنین چی چی جم، یا خورشید و غیره بگوید من و حسین درخشان اشتراک نظری در این مورد داریم... راستی یک شماره حساب اعلام کن، برای مخارج وکیل.