چدا از احترامی که برای مسعود بهنود به عنوان یک حمایتکننده و دوست قدیمی (و شاید از نظر خودش سابق) قايلم، باید بگویم که مصاحبهاش با ابراهیم گلستان بسیار ضعیف بود. (ویدیوی مصاحبه را ببینید.)
از آن کت بلند و بدقواره و شلوار جین گلهگشاد و بدحالت و کفش اسپرت نوجوانانهی توهینآمیز به مخاطب که بگذریم، آقای بهنود انگار حتی یک بار هم برای انجام مصاحبهاش تمرین نکرده است. غروری که به پشتوانهی کارهای تلویزیونی چند دهه قبلش هنوز در منش او مانده است باعث شده که نه تنها برای طرح سوالهایش هیچ دردسری به خود ندهد، بلکه آنقدر جلوی دوربین دستپاچه و بیاعتماد به نفس و ناآماده به نظر بیاید که بیشتر شبیه به یک نوجوان ۱۵ ساله به نظر میرسد، نه مسعود بهنود شصتساله با آن همه تجربهی کار حرفهای رسانهای در زمان شاه. (دو تا از نظرات بینندگان در وبلاگ بی.بی.سی هم به همین مساله اشاره میکند.)
از همه بدتر نوع رویکردی است که به ابراهیم گلستان دارد و البته منحصر به بهنود هم نیست. تمام سوالهایی که معمولا از ابراهیم گلستان میشود راجع به گذشتههای دور است. انگار که گلستان مرده است و دیگر در زمان حال زندگی نمیکند. انگار که هیچ نظر و عقیدهای دربارهی شرایط دنیای امروز ندارد. این جور برخورد شیگونه با آدمهایی که سنشان از ما بیشتر است کاری بسیار غیراخلاقی است. با این نوع برخورد چه فرقی میکرد که این مصاحبه امروز انجام میشد یا ده سال پیش یا ده سال بعد؟
جوابی که گلستان در نهایت صراحت و جوانی به سوال اول بهنود -- دربارهی شروع زندگیاش از زمانی که پدر و مادرش با هم خوابیدند -- میدهد در واقع اعتراضی هجوآمیز است به رویکرد بهنود در پرسیدن آن سوالهای تکراری و برخوردش با گلستان به عنوان یک شی عتیقه در موزهی تاریخ. گلستان با این ذهن جوان و با این صراحت کمیاب بدون شک خیلی بهتر از من و شما و خود آقای بهنود مسایل سیاسی و فرهنگی بریتانیا و دنیا را دنبال میکند، ولی مصاحبهگر مغرور ما هرگز به گلستان فرصت نمیدهد دربارهی نظراتش دربارهی دنیای امروز حرف بزند.
از طرفی دیگر میزانسن مصاحبه طوری طراحی شده که انگار قرار است خود بهنود هم شیای در این موزهی تاریخ باشد و تهیهکننده بجای اینکه او را به سبک معمول مصاحبههای تلویزیونی روبروی گلستان بنشاند، آنها را در کنار هم در مقابل دوربین قرار میدهد. در واقع با بهنود همان میکند که بهنود با گلستان. آن هم در شرایطی که سه دوربین برای ضبط مصاحبه در اختیار داشته است.
از آقای بهنود که خودش هرگز عطشش را برای زندگی در «امروز» از دست نداده بعید است که هم خودش را و هم مصاحبهشوندهاش را به این سادگی در زندان «دیروز» نگه دارد. اجازه بدهید که دوستانه به آقای بهنود یادآوری کنم که جوانی به ذهن است، نه به سبک لباس پوشیدن.