«گوز آن لاین» را به همراه دوستم دادابیس که در کانادا زندگی میکند برای هجو کردن پروپاگاندای رفسنجانیستهای اروپا و آمریکانشین شروع کردیم. سیزده شماره بیشتر در نیاوردیم و بعد تعطیلش کردیم. از بس که این مردم اینترنتدار شریف ایران عصاقورتداده و مودب تشریف دارند و هیچکس از این چس دماغهای بورژوای به خیال خودشان باسواد به آن لینک نداد. (البته بجای آن «چلغوز» را درآوردیم که هنوز هم انتشارش ادامه دارد& ولی نه به آن مرتبی «گوز».)
ولی خب، من که حداقل افتخار میکنم که وقتی بمیرم حداقل یک اثر سیاسی رادیکال کاملا بیرون از چهارچوبهای رفتار سیاسی در ایران باقی گذاشتهام و فکر میکنم دادابیس هم همین حس را داشته باشد.
اتفاقا خود ماجرای تعطیلیاش هم هجوی بود بر تعطیلیهای سبک روزنامههای مشهور به دوم خردادی که اگر با دقت شمارهی سیزده را نگاه کنید متوجه میشوید. اینکه آقایان با همهی ادعاهایشان دربارهی آزادی بیان و حقوق بشر تاب شنیدن چنین نقدی را نیاوردند و درست به سبک شکایتهای قوهی قضاییه دوران خاتمی گوز آنلاین را هم تعطیل کردند. در ضمن مثلا آن را قاچاقی و روی کاغذ کاهی ارزان چاپ کردیم و کل ماجرای شکایت منجر به تعطیلی در کانادا هم شوخیای بیش نبود که خیلیها باور کردند. :)
هرچه اخبار این روزها را میخوانم، بخصوص پوشش این جانورها را دربارهی تاجر-سیاستمدار فاسد و شارلاتانی به اسم حسین موسویان (که نقشش را در ترورهای مخالفان در ماجرای رستوران میکونوس در آلمان هم نباید از یادمان برود) یاد موضوعات و تیترهای و مطالب «گوز آن لاین» میافتم. انگار که این سبک از روزنامهنگاری (بخوانید پروپاگاندای ضداحمدینژاد) هنوز هم هر روز دارد تکرار میشود.
دربارهی فلسفهی پشت آن دادابیس یک بار مفصل توضیح داده بود و من هم یک بار چیزکی نوشتم و اشاره کردم که چطور چهارتا تیتر و عکس به این سادگی کمتحملی طنازان و مدعیان دموکراسی را در شنیدن طنز و نقد نشان داد. (بالاترین که اصولا گوز و چلغوز را در لیست سیاهش گذاشته و اصلا امکان دادن لینک به آن را مسدود کرده است.) ولی دیدم بد نیست روی جلدهای تمام شمارههای آن را اینجا هم بگذارم تا شما هم این تمهای تکرارشونده را ببینید.
راستی، فیلم عصبانیت، اسوهی راستگویی و امانت و مدارا، علیرضا نوریزاده را هم از آن از دست ندهید که تاریخی است.
کاشکی فرصت میشد یک شمارهی تازهی چلغوز این روزها دربیاوریم. خیلی موضوعات باحالی دارد اتفاق میافتد.