برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۲۴ آذر ۱۳۸۶ | 15 December 2007

 بهنود، کیهان، آوینی

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Kayhan's careless and baseless attacks against critics and opponents of the Iranian state undermines even its valid criticism. It's approach is counter-productive in that any other valid critique of the same people and actions would be automatically associated or compared with that of Kayhan.

راستش نامردی است اگر درباره‌ی اتهاماتی که کهیان چند روز است با بی‌انصافی و بی‌احتیاطی محض به یک سری از آدم‌هایی که با آنها مخالف است می‌زند، سکوت کنم. نه تنها بخاطر اینکه با یک سری از این افراد نشست و برخاست یا دوستی داشته‌ام، بلکه بخاطر اینکه اصل نقدش را که در خیلی جاها هم موجه است منحرف می‌کند.

من مدتهاست آقای مسعود بهنود را ندیده‌ام و هر چه هم گذشته است و من از آن ذهنیت حزبی و ساده‌انگارانه‌ و غیر انتقادی خودم دور شده ام با او و همفکرانش اختلاف فکری‌ام زاویه‌ی بیشتری گرفته است. در نقد رفتار و گفتار او هم تا حالا هم در این وبلاگ نوشته‌ام و هم در «چلغوز». درباره‌ی علی افشاری و اکبر عطری هم که در مطلب اخیر کیهان از آنها نام برده شده حسابی و با قلمی صریح و بی‌تعارف نقد کرده‌ام. در نتیجه چیزی که می‌خواهم بگویم از موضع رفاقت با این آقایان یا منافع حزبی نیست، بلکه از سر انصاف و عدالت است.

کیهان هفته‌ی پیش در مطلبی کوتاه نوشت که مسعود بهنود مسوول سایت «روز» است و وابسته به سازمان اطلاعاتی انگلیس و علی افشاری هم به موساد و خبر از تلاش بی‌نتیجه‌ی بهنود داد برای تشویق وب‌سایت‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان به پوشش خبری درباره‌ی فعالیت‌های افشاری و عطری. حالا با چه سند و مدرکی، خدا می‌داند. (پاسخ بهنود را هم بخوانید.)

من به عنوان مسوول فنی سابق «روز» از کیهان خیلی بهتر می‌دانم که نقش مسعود بهنود در «روز» هرگز از یک نویسنده‌ی ثابت بالاتر نبوده است. بر اساس اسنادی که با جستجو در وب‌سایت موسسه‌ی هلندی هیفوس که «روز» را تامین مالی می‌کند پیدا کردم و در دسترس همگان هم بود (هرچند کیهان معمولا به خودش زحمت پیدا کردن سند و مدرک درباره‌ی آدمها را نمی‌دهد) مسوول «روز» موسسه‌ای به اسم ایران گویا است که توسط فردی به اسم حسین باستانی که قبلا در زمان خاتمی کارمند دفتر ریاست جمهوری بوده در فرانسه ثبت شده است.

درست است که محتوای «روز» در این مدت چیزی بیشتر از یک پروپاگاندانامه به نفع رفسنجانی و بر ضد احمدی‌نژاد بنوده است، ولی کمال بی‌انصافی است که کل مسوولیت آن را گردن مسعود بهنود انداخت. بهنود حداکثر مسوول نوشته‌های خودش است که بر خلاف بقیه‌ی نویسندگان ثابت «روز» که هر کدام یکی دو اسم مستعار دارند، معمولا با اسم خودش را می‌نویسد.

کیهان برای ترور شخصیت بهنود اتهام جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی بریتانیا به او می‌زند، بی آنکه کوچکترین سند یا مدرک یا حتی سرنخی بدهد. اگر منظورش همکاری بهنود با بی.بی.سی است که باید گفت اولا بهنود هیچ نقش سازمانی یا اداری‌ای در بی.بی.سی ندارد و ثانیا درست است که تمام بودجه‌ی بخش‌های غیرانگلسی بی.بی.سی از وزارت خارجه‌ی انگلیس می‌آید، ولی به هر حال وزارت خارجه‌ی کشورها هرچقدر هم با سازمان‌های اطلاعاتی‌‌شان زابطه داشته باشند، یکی نیستد و معنی کار کردن مستقیم یا غیر مستقیم برای آنها زمین تا آسمان فرق دارد.

یا مثلا درباره‌ی علی افشاری هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد او با موساد همکاری می‌:ند. مطمئن باشید اگر سندی بود من با توجه به نقدی که بر امثال او دارم تا حالا پیدایش کرده بودم. بله، علی افشاری یک سال در موسسه‌ی صندوق ملی دموکراسی که ماموریتش بنابر منابع معتبری از جمله ماهنامه‌ی لوموند دیپلماتیک بی‌ثبات‌کردن دولت‌های مخالف آمریکا از طریق کمک به و انحراف جنبش‌های صنفی و مدنی است کار کرده است. همینطور الان به عنوان «کارشناس» ثابت در استخدام تلویزیون صدای آمریکا است که بودجه‌اش مستقیما از همان ۷۵ میلیون دلار وزارت خارجه‌ی آمریکا می‌آید. ولی هیچ سندی نشان نمی‌دهد که او هیچ ارتباطی با موساد داشته باشد.

بجای آن کیهان می‌تواند نوشته‌های بهنود را که پر از تحریف واقعیت و استدلال‌های سست است با بی‌رحمی تمام نقد کند، یا مثلا «تحلیل»های افشاری را که در صدای آمریکا به خورد مردم می‌دهد با استدلال و سند و مدرک لت و پار کند.

یاد حرف‌های خود بهنود افتادم درباره‌ی مرتضی آوینی که در فیلم «مرتضی و ما» به کیومرث پوراحمد گفته بود. چون کاری که آوینی در مجله‌ی سوره (که چقدر جایش در صحنه‌ی روشن‌فکری ایران در این ده سال خالی بوده است) کرده بود، دقیقا همین بود. یعنی ورداشته بود و یکی از نوشته‌های بهنود را در چند صفحه به تیغ کشیده بود، بدون اینکه لازم باشد به زندگی خصوص او یا حتی محل کار و درآمدش کاری داشته باشد؛ جوری که بهنود را که به حمله‌های کیهان مهدی نصیری عادت کرده بود به تحسین واداشته بود که در آن فیلم هم خودش می‌گوید. (اتفاقا آوینی قبل از کشته شدنش با کیهان هم بخاطر همین رفتار بچگانه‌اش حسابی درافتاده بود که ماجرایش طولانی است.)

روشی که بر اساس آن کیهان مخالفانش را نقد (یا بهتر بگویم ترور شخصیتی می کند) تمام قسمت‌های درست ادعاها و استدلال‌های درستش را هم از بین می‌برد. با این روش درست مثل چوپان دروغ‌گو آن قدر بی‌اعتبار شده است که حتی اگر راست هم بگوید، کسی آن را باور نمی‌کند. این نه تنها برای خود کیهان مضر است، بلکه دست هر منتقد مستقلی را هم که بخواهد با سند و مدرک این آقایان و خانم‌ها و رفتار و گفتارشان را نقد کند، می‌بندد.

کیهان یکی از معدود رسانه‌های غیر رسمی ایران بوده است که در دهه‌ی اخیر هرجا به نظرش از نظر سیاسی یا اقتصادی انحرافی از اصول انقلاب ایران دیده است، نقد کرده است. ولی بخاطر روش مخربش در ترور شخصیت مخالفانش نه تنها بی‌آبرو شده است، بلکه اتفاقا در موارد متعددی باعث سوء استفاده‌ی همان شبکه‌های قدرت و ثروت هم شده است.

مثلا ماجرای قتل‌های غیرقانونی مخالفان داخلی و خارجی که زیر مسوولیت مستقیم فلاحیان و ری‌شهری و در زمان ریاست جمهوری بزرگترین دشمن انقلاب ایران، یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی، رخ داده است را مردم بیشتر از چشم کیهان می‌بینند تا وزارت اطلاعات هاشمی رفسنجانی. آن هم تنها بخاطر ترورهای شخصیتی‌ای که کیهان در آن سالها درباره‌ی بسیاری از این قربانیان با بی‌رحمی و بی‌دقتی تمام انجام می‌داد.

اگر کیهان برای نقد مخالفانش از زندگی خصوصی آنها بیرون بکشد و تنها به گفتارها و رفتارهایی که در عرصه‌ی عمومی انجام می‌شوند بسنده کند و همینطور از اتهامات اغراق‌شده و بی‌سند و مدرک پرهیز کند، می‌تواند دوباره پس از سالها به یک روزنامه‌ی بسیار موثر و مورد اعتماد و حتی پرمخاطب تبدیل شود. بخصوص که تقریبا تنها روزنامه‌ای است که از نظر اقتصادی، بدون ترس، جلوی گسترش آرام سیستم سرمایه‌داری‌ در زمان رفسنجانی و خاتمی ایستاده است و سیاست‌هایی را که منجر به شکاف افزاینده‌ی طبقاتی (به عنوان بزرگترین خطر امنیتی جمهوری اسلامی) بی‌باکانه نقد کرده است.

هر چند جهتی که کیهان در آن گام بر می‌دارد کم و بیش به سمت پایداری و پیشرفت ایران در راهی است که بخاطرش انقلاب کرد، ولی اگر روشش را عوض نکند بیشتر به این اصول لطمه می‌زند تا اینکه کمکشان کند.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«دادابیس»
«مرتضی نگاهی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«نانا»
«گناهکار»
«خوابگرد»
«یک فتحی»
«تبعیدی عصبانی»
«یک وحید»
«کتابلاگ»
«عرب عصبانی»
«بامدادی»
«کافه ناصری»
«یک پزشک»
«مونتاژ انتقادی»
«دستنوشته‌ها»
«مریم مومنی»
«سلمان»
«خیاط باشی»
«غلاف تمام فلزی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«مرد تنها»
«لیلی نیکونظر»
«ایمیان»
«شبنم طلوعی»
«جواد روح»
«آزادنويس»
«مارسی نیومن»
«آرش غفوری»
«نگارک‌ها»
«شرح»
«عبدالقادر بلوچ»
«کریم ارغنده‌پور»
«مهستی شاهرخی»
«امنزیاک»
«امور ایران»
«جواد کاشی»
«میرزا پیکوفسکی»
«از پشت یک سوم»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایران‌شهر»
«ناهید رکسان»
شنا در شنزار
سولوژن
شهرزاد
خسرو نقیبی
هوشنگ دودانی
ملکوت
کوروش علیانی
آهستان
سینا دیلی
حامد قدوسی
جمهور
ابراهیم اسکافی
فروغ
گردباد
محمد نوری‌زاد
مریم ابریشم‌کار
اکبر منتجبی
مرصاد
هادی خرسندی
بابک داد
طاها بذری
احمد جلالی
هادی نیلی
سبیل طلا
ضدمورچه
یک استکاان چای داغ
موج
کیبرد آزاد
حسین نوش‌آذر
پسر فهمیده
مازوخیسم محاسباتی
منبر دات نت
آق بهمن
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
۳۵ درجه
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
۴ دیواری
حمید کریمیان
نیما دارابی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
نگفتنی‌ها
محمود فرجامی
لات‌لند
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
نیکی اخوان
احسان
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

هی بچه آخوئد بازم که به خایه مالی افتادی ؟ چی شده ؟ دور برت خلوت تر از کذشته شده افتادی به گه خودرن ؟ اونهم از کثافتی چون بهنود ؟ شرم هم که نداری .... آخوند ها همکی این خصلت رودارند درست مثل تو

اساساً غیررسمی یعنی چه؟ اینجوری که تو میگی مثلا صداوسیما هم غیررسمیه دیگه. بعد اینکه نفرت تو از سرمایه داری واقعاً دلیل خاصی هم داره که حتی لاریجانی رو بابتش سرزنش می کنی؟ شاید بهتر باشه یه کمی اقتصاد بخونی .

Hossi Derakhshi, I think you wrote all this to imply that Behnood has basically no particular role in anything but minor. Since I hate Behnood and I think he is "no body" who tries to fake he is somebody, I support your article! I also can feel how much you hate Ali Afshari and I sense how jealous of him you are

سلام و درود .ماشاالله .داري همين جور به سمت ميدان مين ضد انقلاب گام بر ميداري . مرد حسابي كيهان پيش ضد انقلاب به اصطلاح روشن فكر بي اعتبار است نه پيش مردم كوچه وبازار .مگر اينكه تو هم خداي نكرده مردم خر فرض كن باشي ؟كه آن هم به قيافت نمي ياد .! قسم به هر كي قبول داري مردمي كه به مسجد ميروند آدمند مي فهمند كم يا زياد . بر گرد بيا در باره اين مردم مطالعه كن .در بينشان زندگي كن .هي پيش خودت نگو اينها يه مشت آدم صورت نتراشيده عقب افتاده مقلد بد بخت هستند . اين طور نيست .چون غربي پول دارد حق دارد سي دي هاي دروس معرفت استاد صمدي آملي در شرح فلسفه استاد علامه حسن زاده را گوش كن هزارويك درس است . مطمئا نظراتت روز به روز بهتر خواهد شد. حق نگهدار همه

آقای حسین درخشان . مدتی است که بنده می خواستم برای شما بنویسم . اما موانع زیادی سر راهم بود اولین مانع این بود که نمی دانستم با چه اسمی برای شما مطلب بنویسم . دومین مانع آن که فکر می کردم شما گوش شنوا ندارید و سومین مانع این بود که با عرض شرمندگی از شما خوشم نمی آمد . مرا ببخشید . نه این که این مهم باشد ( این که من از شما خوشم بیاید یانه ) بلکه اهمیتش درین بود که کسی که از ما خوشش نمی آید ، اگر چیزی برای ما بنویسد , بی اثر است . حالا در این لحظه که در این جا نشسته ام و می نویسم هیچ یک از این موانع وجود ندارد . حالا مطلب شما را درباره ی نویسنده مملکت مان آقای مسعود بهنود خوانده ام . به آقای بهنود از نقطه نظر یک مسلمان دو ایراد وارد است . اولین ایراد بر یک خصلت اخلاقی درایشان وارد است : آقای بهنود برای قضاوت های خود یک نوع اعتبار و اقتدار راسخ قائل است و این مساله موجب می شود که در تحقیق موفق نباشد . منظورم این است که وقتی ما می خواهیم تحقیق کنیم باید سوالی ما را بی قرار کرده باشد. اگه جواب سوالمان را از پیش در ذهن داشته باشیم دیگه محقق نیستیم بلکه یک شاهزاده و از آن بالاتر یک شاه هستیم . آقای بهنود گاهی دیگر محقق نیست بلکه شاه است . خوب این که چیز بدی نیست . این خصلت البته تعریفی ندارد ولی هیچکس را به خاطر احساس برتری و در دست داشتن همه ی پاسخ های جهان از مملکتش نمی رانند . دومین ایراد از همین اولی ناشی می شود آقای بهنود اتفاقا روحی مذهبی دارد اما مذهب برای وی به نظر من یک امر ذهنی است و نه یک عینیت . از این ها که بگذریم ایشان انسانی خوب و صادق و درستکار است . خیلی وطن دوست است و ناچار است که برای بی بی سی بنویسد . چون کسی که نویسنده است آقای درخشان باید بنویسد . اما امیدوارم که ایشان دوباره فرصتی بیابد که برای مملکت و مذهب و در مملکتش و در میان هم مذهبانش بنویسد و بنده و شما کتاب های قشنگ اش را بخوانیم . اما خود شما آقای حسین درخشان که در مدرسه نیکان تحصیل کرده اید . شما روی این تخته پاره این اقیانوس سرگردانی چه می کنید . هر چه داشته اید و نداشته اید به اقیانوس انداخته اید . و تنها هستید . ممکن است تعداد زیادی دوست بدردنخور داشته باشید ؛ اما این که فایده ندارد . کجا می روید , چگونه می روید , راه از که می پرسید , چه می کنید ؟ من این را برای نقطه نظرهای سیاسی شما نمی نویسم , چون به نظرم شما در این موردهنوز نظریه ی ثابتی ندارید . مقصود من اخلاق است . شما اخلاق را هیچ می انگارید . اما اخلاق وجود دارد و اثر دارد و نبودنش نتایجی دارد و از جمله ی امور واقعی است . این که چه جوری به آن برسید مهم نیست , این مهم است که وقتی به آن برسید که هنوز بتوانید و قادر باشید در قیدش قرار بگیرید . بهترین راه کسب ان ایمان مذهبی است . اما می بینم که شما در کمال بی فکری و با افتخار می گویید : من خدا و پیغمبر ندارم , یا من بی خدا و پیغمبر هستم یا یک همچو چیزهایی . آقای درخشان این زیاد برای بقیه مهم نیست که شما چه رابطه ای با خدا داشته باشید . اما نمی دانم چطوری بگویم که برای شما و زندگیتان این بسیار مهم و بی نهایت مهم است . ایمان یک تکه شیرینی نیست که از سر طاقچه برش داریم و گاز بزنیم . ایمان یک پرنده زیبا و تابناک و شگفت انگیز است که تا متوجهش می شوی از سر بام می پرد . ساعت ها باید پنهانی تماشایش کنی و نقشش را به ذهن و روحت بسپاری . سال ها باید منتظر بمانی تا لب بام تو بنشیند . اما اگه ارزویش را داشته باشی مطمئن باش که روزی بر لب پنجره ات می نشیند و کسی چه می داند , شاید از آن تو شود . خدا و پیغمبر را داشتن یک سعادت است . امیدوارم این گفته ی طولانی را ببخشید . این روزها فکرمی کنم که شما بر خلاف چیزی که نشان می دهید آدمی حساس هستید .

الو حسین ترا چه میشود؟ اینکه میگی "" هر چند جهتی که کیهان در آن گام بر می‌دارد کم و بیش به سمت پایداری و پیشرفت ایران در راهی است که بخاطرش انقلاب کرد "" یعنی چی ؟ چرا بنعل و به میخ میزی؟ چرا چندیست که دستمال بدست ازادمی منفور وموسسه ضد مردمی او حمایت میکنی؟ چرا این اندیشه را متبادر میکنی که با اونها همدستی ولی بظاهر ادرس عوضی میدی که مردم متوجه نشوند؟ و صدتا چرای دیگر. اگربخشی از استدلالت دراین بحث قابل قبول باشه بااینروش حمایتی بی معنی از کیهان وامثالهم تمام حرفهات رو ضایع میکنی . دراینصورت چطورانظارداری که بپذیریم که حالا دیکه ساده فکر و حزبی نیستی؟ کدوم اقدام وعمل کیهان درجهت تثبیت منافع ملی ما بوده است ؟ اصلا تعریف منافع ملی چیست و ملت بنظرتو درایران چه کسانی را دربر میگیرد؟ تصورمن اینستکه بدجور داری خارج میزنی یا اینکه واقعا حالیت نیست که اوضاع واحوال جاری از چه قراراست ویا اینکه داستان را میدانی ولی ازبهر اشتهار ومطرح بودن نعل وارونه میزنی. بقول شاعر مردمی: شب است وشاهدوشمع چراغ و شیرینی به حسرتم که چرا یبسی و نمیرینی.....