علی معظمی مطلبی در واکنش به نوشتههای تازهی من نوشته است. راستش در شرایطی که شعبانبیمخهای اینترنتی میخواهند من را کلا از صحنهی اینترنت محو کنند و جواب نوشتههایم را تنها با پخش شایعههای ناجوانمردانه دربارهی وابستگی من به وزارت اطلاعات ایران و بایکوت کردنم میدهند، واکنش علی بسیار مایهی خشنودی است و از او صادقانه تشکر میکنم که حداقل چهار تا حرف حساب زده است.
نمیخواهم آن سه، چهار جایی را که متلکهای بچگانه انداخته و حملههای شخصی کرده و پز ریش و موی سپیدش و نیز کرسیهای دوگانهی دانشگاهیاش را در فلسفهی سیاسی در دانشگاههای ام.آی.تی و اکول نورمال سوپریور (محل تدرییس لویی آلتوسر) به من بیسواد تازهبالغ و عاجز از تفکر و مطالعه داده جواب بدهم که من هم در همان دام بیماری الیتیسم روشنکفری مارکسیستی میافتم. بنابراین میروم سراغ استدلالها و هستههای حرفش که سه تا است.

مهرانگیز کار جایزهی «دموکراسی» سال ۲۰۰۵ را از دست لورا بوش در موسسهی NED دریافت کرده و سمت راست او ایستاده. متن تشکرش را از خانم بوش در هنگام دریافت جایزه بخوانید.
یکی اینکه گفته بشیریه «چپ» است و من به غلط به او بخاطر دفاعش از مدرنیزاسیتون و توسعه و عقلانیت پس از روشنگری حمله کردهام؛ دوم اینکه من را مجاز به داشتن عقاید ضد سرمایهداری ندانسته و شایستگیام را در این مبارزه نفی کرده؛ و سوم اینکه روایت من را از انقلاب ایران، تاریخ سه دههای حکومت جمهوری اسلامی انحرافی و غلط دانسته.
دربارهی «چپ»بودن یا نبودن آقای بشیریه باید بگویم که اشکال استدلال معظمی آن است که هیچ جا منظورش را از «چپ» مشخص نمیکند که من بتوانم بر اساس آن جوابی بدهم. ولی فرض کنیم منظورش این باشد که «چپ» یعنی نوعی نگرش سیاسی که در آن چند عنصر از قبیل مخالفت با فردگرایی (Individualism) در برابر جمعگرایی (Collectivism)، ضدیت با سرمایهداری و بازار آزاد و توابع آن یعنی استعمار سنتی یا جدید، عقیده به تعیینکنندگی مبارزهی طبقاتی در پیشبرد تاریخ، و مفهوم برابری در ابعاد گوناگونش اهمیت کلیدی دارند.
با این تعریف از «چپ» محصولات فکری و نتایج عملی افکار آقای حسین بشیریه همانقدر «چپ» خواهند بود که تونی بلر و حزب کارگر جدید او در این طبقهبندی جای میگیرند.
بیشترین آثار بشیریه (و نیز اینجا) در رواج و توجیه مفاهیمی مانند توسعه، مدرنیزاسیون، گلوبالیزاسیون، مدرنیته، دخالت موجه خارجی و جامعهی مدنی شکل میگیرند که ریشههای تئوریک همهشان از عقلانیت پس از روشنگری، فردگرایی و تئوری بازار آزاد میآید. بیشترین نقدهای موجود در تئوریهای توسعه و مدرنیزاسیون از روشنفکرانی میآید که میشود آنها را متمایل به چپ نامید. پس چطور میشود بشیریه را «چپ» خواند در حالی که بزرگترین منتقدان افکارش در دنیا همین «چپ»ها هستند؟
از سوی دیگرِ نتیجهی عملی آموزههای بشیریه، به اذعان اکثریت ناظران مسایل ایران، موثرترین پایههای تئوریک پروژهی اصلاحطلبی و گفتمانهای کلیدیاش یعنی مدرنیزاسیون، توسعهی سیاسی و جامعهی مدنی بود و همه دیدیم که نتیجهی عملی چنین پروژههایی چقدر به افزایش اختلاف طبقاتی، بیثباتی و بیهنجاری اجتماعی، افزایش نفوذ شرکتها و سازمانهای جهانی نواستعماری، و نیز خصوصیسازی منجر شد.
همزمان، حمایت مادی و معنوی شبکههای قدرت استعماری از کل پروژهی اصلاحطلبی و توسعهی سیاسی و جامعهی مدنی در ایران هم آنقدر آشکار بود که نمیشد نادیده گرفت. همین حمایت پس از ریاست جمهوی احمدینژاد به شکلی دیگر ادامه پیدا کرد که طی آن عدهای از رهبران فکری و سیاسی پروژههی اصلاحات سر از صدای آمریکا و مراکز فکری کلیدی استعمار نو درآوردند.
جالبتر از همه اینکه آقای بشیریه که قاعدتا از نظر تو باید یک روشنفکر «چپ» باشد و در نتیجه، ضد استعمار و سرمایهداری، پایش در موسسهی باز میشود که اصولا در زمان ریگان بخاطر سرنگونی حکومتهای سوسیالیستی دنیا تاسیس شده و آرام ارام کارش را از اروپای شرقی به جاهای دیگر دنیا هم کشانده است.
احتمالا نمیدانی که همین صندوق ملی دموکراسی یا NED که حسین بشیریه و رامین جهانبگو و هاله اسفندیاری و علی افشاری و منوچهر محمدی و سیامک نمازی در آن خدمت کردهاند، یکی از بزرگترین عوامل پشتپردهی کودتا بر ضد هوگو چاوز در سال ۲۰۰۳ بوده است. اگر به آن یک مقالهی مستند لوموند دیپلماتیک شک داری، میتوانی با یک جستجوی کوچک در گوگل به دنبال اسم این موسسه چندین و چند مقالهی مستند دیگر را هم پیدا کنی (از جمله در Znet) که همه دربارهی ماهیت نواستعماری و مداخلهگر این موسسه است. اگر بشیریه ضد استعمار است، پس یک سال در NED چه میکرده است، و اگر ضد استعمار نیست پس چکونه میشود او را «چپ» دانست.
پاسخ دو مطلب دیگرت در فرصتی دیگر. فعلا همینجا بسنده میکنم. دیروقت است و من هم از درس و مشقم عقبم.