برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • کشف دم دستی جدید موزیک: thedø

    تقدیم به رییس عزیزم، آقا و سروم، رهبر مسلمین جهان که حقوق جاسوسی این ماهم را هنوز نفرستاده است. :) (On my shoulders را گوش دهید.)

Excerpt: Response to Ali Moazzami (Part I): Bashiryeh is as muc a leftist as Tony Blair is. How can anti-Imperialist ever work for a right-wing think-tank (NED) at the core of the Imperial power?

علی معظمی مطلبی در واکنش به نوشته‌های تازه‌ی من نوشته است. راستش در شرایطی که شعبان‌بی‌مخ‌های اینترنتی می‌خواهند من را کلا از صحنه‌ی اینترنت محو کنند و جواب نوشته‌هایم را تنها با پخش شایعه‌های ناجوانمردانه درباره‌ی وابستگی من به وزارت اطلاعات ایران و بایکوت کردنم می‌دهند، واکنش علی بسیار مایه‌ی خشنودی است و از او صادقانه تشکر می‌کنم که حداقل چهار تا حرف حساب زده است.

نمی‌خواهم آن سه، چهار جایی را که متلک‌های بچگانه انداخته و حمله‌های شخصی کرده و پز ریش و موی سپیدش و نیز کرسی‌های دوگانه‌ی دانشگاهی‌اش را در فلسفه‌ی سیاسی در دانشگاه‌های ام.آی.تی و اکول نورمال سوپریور (محل تدرییس لویی آلتوسر) به من بی‌سواد تازه‌بالغ و عاجز از تفکر و مطالعه داده جواب بدهم که من هم در همان دام بیماری الیتیسم روشنکفری مارکسیستی می‌افتم. بنابراین می‌روم سراغ استدلال‌ها و هسته‌های حرفش که سه تا است.


مهرانگیز کار جایزه‌ی «دموکراسی» سال ۲۰۰۵ را از دست لورا بوش در موسسه‌ی NED دریافت کرده و سمت راست او ایستاده. متن تشکرش را از خانم بوش در هنگام دریافت جایزه بخوانید.

یکی اینکه گفته بشیریه «چپ» است و من به غلط به او بخاطر دفاعش از مدرنیزاسیتون و توسعه و عقلانیت پس از روشنگری حمله کرده‌ام؛ دوم اینکه من را مجاز به داشتن عقاید ضد سرمایه‌داری ندانسته و شایستگی‌ام را در این مبارزه نفی کرده؛ و سوم اینکه روایت من را از انقلاب ایران، تاریخ سه دهه‌ای حکومت جمهوری اسلامی انحرافی و غلط دانسته.

درباره‌ی «چپ»‌بودن یا نبودن آقای بشیریه باید بگویم که اشکال استدلال معظمی آن است که هیچ جا منظورش را از «چپ» مشخص نمی‌کند که من بتوانم بر اساس آن جوابی بدهم. ولی فرض کنیم منظورش این باشد که «چپ» یعنی نوعی نگرش سیاسی که در آن چند عنصر از قبیل مخالفت با فردگرایی (Individualism) در برابر جمع‌گرایی (Collectivism)، ضدیت با سرمایه‌داری و بازار آزاد و توابع آن یعنی استعمار سنتی یا جدید، عقیده به تعیین‌کنندگی مبارزه‌ی طبقاتی در پیش‌برد تاریخ، و مفهوم برابری در ابعاد گوناگونش اهمیت کلیدی دارند.

با این تعریف از «چپ» محصولات فکری و نتایج عملی افکار آقای حسین بشیریه همان‌قدر «چپ» خواهند بود که تونی بلر و حزب کارگر جدید او در این طبقه‌بندی جای می‌گیرند.

بیشترین آثار بشیریهنیز اینجا) در رواج و توجیه مفاهیمی مانند توسعه، مدرنیزاسیون، گلوبالیزاسیون، مدرنیته، دخالت موجه خارجی و جامعه‌ی مدنی شکل می‌گیرند که ریشه‌های تئوریک همه‌شان از عقلانیت پس از روشنگری، فردگرایی و تئوری بازار آزاد می‌آید. بیشترین نقدهای موجود در تئوری‌های توسعه و مدرنیزاسیون از روشنفکرانی می‌آید که می‌شود آنها را متمایل به چپ نامید. پس چطور می‌شود بشیریه را «چپ» خواند در حالی که بزرگترین منتقدان افکارش در دنیا همین «چپ»‌ها هستند؟

از سوی دیگرِ نتیجه‌ی عملی آموزه‌های بشیریه، به اذعان اکثریت ناظران مسایل ایران، موثرترین پایه‌های تئوریک پروژه‌ی اصلاح‌طلبی و گفتمان‌های کلیدی‌اش یعنی مدرنیزاسیون، توسعه‌ی سیاسی و جامعه‌ی مدنی بود و همه دیدیم که نتیجه‌ی عملی چنین پروژه‌هایی چقدر به افزایش اختلاف طبقاتی، بی‌ثباتی و بی‌هنجاری اجتماعی، افزایش نفوذ شرکت‌ها و سازمان‌های جهانی نواستعماری، و نیز خصوصی‌سازی منجر شد.

همزمان، حمایت مادی و معنوی شبکه‌های قدرت استعماری از کل پروژه‌ی اصلاح‌طلبی و توسعه‌ی سیاسی و جامعه‌ی مدنی در ایران هم آن‌قدر آشکار بود که نمی‌شد نادیده گرفت. همین حمایت پس از ریاست جمهوی احمدی‌نژاد به شکلی دیگر ادامه پیدا کرد که طی آن عده‌ای از رهبران فکری و سیاسی پروژه‌ه‌ی اصلاحات سر از صدای آمریکا و مراکز فکری کلیدی استعمار نو درآوردند.

جالب‌تر از همه اینکه آقای بشیریه که قاعدتا از نظر تو باید یک روشنفکر «چپ» باشد و در نتیجه، ضد استعمار و سرمایه‌داری، پایش در موسسه‌ی باز می‌شود که اصولا در زمان ریگان بخاطر سرنگونی حکومت‌های سوسیالیستی دنیا تاسیس شده و آرام ارام کارش را از اروپای شرقی به جاهای دیگر دنیا هم کشانده است.

احتمالا نمی‌دانی که همین صندوق ملی دموکراسی یا NED که حسین بشیریه و رامین جهانبگو و هاله اسفندیاری و علی افشاری و منوچهر محمدی و سیامک نمازی در آن خدمت کرده‌اند، یکی از بزرگترین عوامل پشت‌پرده‌ی کودتا بر ضد هوگو چاوز در سال ۲۰۰۳ بوده است. اگر به آن یک مقاله‌ی مستند لوموند دیپلماتیک شک داری، می‌توانی با یک جستجوی کوچک در گوگل به دنبال اسم این موسسه چندین و چند مقاله‌ی مستند دیگر را هم پیدا کنی (از جمله در Znet) ‌که همه درباره‌ی ماهیت نواستعماری و مداخله‌گر این موسسه است. اگر بشیریه ضد استعمار است،‌ پس یک سال در NED چه می‌کرده است، و اگر ضد استعمار نیست پس چکونه می‌شود او را «چپ» دانست.

پاسخ دو مطلب دیگرت در فرصتی دیگر. فعلا همینجا بسنده می‌کنم. دیروقت است و من هم از درس و مشقم عقبم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«رویای آريایی»
«آن سوی دیوار»
«عرب عصبانی»
«یک فتحی»
«جمال»
«محمد نوری‌زاد»
«خیاط باشی»
«کریم ارغنده‌پور»
«راه من»
«افسون فسرده»
«مریم ابریشم‌کار»
«هادی خرسندی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«ملکوت»
«پاگرد»
«مرتضی نگاهی»
«شرح»
«محمود فرجامی»
«تبعیدی عصبانی»
«موج»
«حاجی واشنگتن»
«یک پزشک»
«بامدادی»
«زهرا»
«حقوق‌دان پاریسی»
«گناهکار»
«دردنوشته‌ها»
«دانشجوی مسلمان»
«من راه نشین»
«مهستی شاهرخی»
«منبر دات نت»
«مرصاد»
«خوابگرد»
«۳۵ درجه»
«عبدالقادر بلوچ»
«بی‌بی‌گل»
«خورشید خانوم»
«میرزا پیکوفسکی»
«نسل خمینی»
«دادابیس»
«ایمیان»
«طاها بذری»
«بلوط»
«جواد کاشی»
«آق بهمن»
«دستنوشته‌ها»
«نانا»
«ناهید رکسان»
«حسین نوش‌آذر»
«مارسی نیومن»
«فوکو بلاگ»
«دوشیزه شین»
امیرحسین ثابتی
نگاه نو
نگاه نو
ف.م.سخن
حسام‌الدین آشنا
پاسداران
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
گردباد
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
کمال
سینا دیلی
سیبستان
فانتازیا
راهرو
یادداشت‌هایی از کابل
مازوخیسم محاسباتی
کلنگ کمونیست کارگری
زيتون
دوم دام
زیتون پرورده
آزادنويس
اکبر منتجبی
مسعود ده‌نمکی
غلاف تمام فلزی
پیاده رو
فروغ
آی‌تی.ايران
حمید مافی
از پشت یک سوم
کتابلاگ
روزنامه‌نگار ممسلمان
خاکریزیسم
سولوژن
ایران‌شهر
ایرانی طعنه‌آمیز
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
خسرو نقیبی
تادانه
حامد قدوسی
مسعود بهنود
روزنه
امنزیاک
آهستان
نگارک‌ها
پویان و سیما
ارزیابی‌های شتابزده
هوشنگ دودانی
کیبرد آزاد
امور ایران
پویان طباطبایی
لات‌لند
سلمان
ddmmyyyy
نازخاتون
شکرخواه
مهدی یوسفی
بابک داد
شب پیشگویی
خانوم حنا
مریم مومنی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
یک وحید
روزها
انتخاب زنان
سبیل طلا
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
۴ دیواری
آدم و حوا
مسیح علی‌نژاد
مهدی محمدی
فریادناممه
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
فلیسوف مآب رمانتیک
کامپیتور و ارتباطات
نوه‌ی غلامرضا تختی
مهدی اسماعیلی
هنوز
نیما دارابی
زمستان است
خط قرمز
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
کوروش علیانی
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
وب‌نگاشت
شاخ به شاخ
سمیرا سامانی
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
صفا در ال.ای
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جمهور
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
لگوماهی
حسین پاکدل
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
هپلی
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

جوابت به علی معظمی کوتاه و سنجیده بود. به لحن تندت هم ایرادی به نظر من وارد نیست. در لحن تند و صریح طرف راحت می گوید نظر من این است. تمام شد و رفت. در لحن مودب و اتوکشیده بورژوایی نه فقط "نظر من این است" بلکه این معنا هم هست که "من آدم مودب و محترمی هستم وتو باید این را هم تصدیق کنی" و از این نظر اخلاق بچه مودبی و از دماغ فیل افتادگی جماعت بورژوا خیلی به نظر من خشن تر و اقتدارگرا تر است.

Hamal, if you really care, instead of these lame posts and insults,start translating some of the post structuralists literature in farsi. In this case you may even get a chance to read them and prevent you from writing these nonsenses

دو جور مغالطه هست که احمدی نژاد و طرفداراش (من جمله شما و بعضی افرادی که بهشون لینک می‌دی) به کرات ازش استفاده می‌کنن. یکی مغالطه‌ی "تکذیب طرف" است. در این مغالطه به جای اینکه به گفتار منتقدان و بررسی مطابقت آن با واقعیت پرداخته شود، با رد شخصیت انتقاد کننده، گفتار وی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. از جمله‌ی این نوع مغالطه، شیوه‌ی رد نامه‌ی اقتصاددانان به دولت است. مثال دیگری از این نوع مغالطه، رد انتقادات هاشمی با برچسب سمبل پول و قدرت است. ضمن اینکه ادعای ثابت نشده‌ی ثروت هاشمی، خود مغلطه در مغلطه است. هاشمی پولدار است، چون همه می‌گویند. چرا همه می‌گویند؟ چون دلیلی بر ضد آن وجود ندارد! نوع دیگری از مغالطه، مغالطه‌ی "نتیجه‌ی نامربوط" نام دارد. در این نوع مغالطه به جای اثبات مدعا، چیز دیگری ثابت می‌شود. برای مثال، زمانی که می‌خواهند ثابت کنند احمدی‌نژاد رئیس جمهور خوبی است، به این می‌پردازند که مردمان روستایی این مرد را، که شکل خوشان است، دوست دارند! در واقع به جای اینکه ثابت کنند، تصمیمات ایشان در راستای منافع ملی است، ثابت می‌کنند که روش‌های عوام فریبانه‌ی آقای دکتر موفق بوده است.

چون دیدم چند بار طوری نوشتی که گویا تو ایران هیچ کس از فوکو و پست کلونیال و .. چیزی نمی دونه گفتم این سایتارو ببینی http://www.velashedi.blogfa.com/ http://kazemia.persianblog.ir/

میدونی چرا با اینکه گاهی حرف حساب می زنی ملت رو عصبانی می کنی؟ بخاطر اینکه یهو کونت هوای اینو کرده که از امثال کیهان و اینها دفاع کنی. همین کیهانیها جزو کسانی بودن که از بریدن سر مخالفینشون از خوشحالی تو کونشون عروسی بود. میدونی دیگه، آدمهای بدنامی هستن. تو باید دست کم مشخص کنی که از چه چیز کیهان خوشت میاد نه اینکه یهو از راه برسی شروع کنی بهشون به به و چه چه کردن. شرط میبندم تو که خودت اگر بری تهروون دفتر کیهان حتی ۱۰ دقیقه هم نمیتونی با هیچکدومشون حرف بزنی و حالت ازشون به هم میخوره. اکثر ملت هم همین حالت رو دارن. به شمال و جنوب شهر هم ربطی نداره، مردم که خر نیستن،آدم محترم (مثل خاتمی) و آدم رجاله (مثل کیهانی ها) و آدم دودره (مثل شبه اصلاح طلبها) رو خوب از هم تشخیص میدن. دیگه تو هم از لج بوش و شبه اصلاح طلب ها نیفت تو بقل حسین شریعتمداری چون ۳ سوت سرت رو به نام انقلاب و اسلام پخ پخ میکنه پسرم.

چندسال پیش‌ها سرکلاس اقتصاد مدرن صحبت ستاره شهیر و درخشان آسمان علم و اقتصاد یعنی آدام اسمیت بود. استاده که درس داد ملت گیر دادن که اگه آدام اسمیت خودش مخترع نظریه های تجارت آزاد و سرمایه داری بوده چطور از عدالت اجتماعی طرفداری می کرده؟ استاد هم در جواب ما کلی روضه خوند بعدش هم ۲ تا کتاب و چندتا پیپر (مقاله) بهمون حواله داد که بخونیم و ببینیم که حضرتش خودش چقدر نگران تبعیض و حق‌خوری و عدم عدالت اجتماعی بوده. البته من اون مقاله ها رو هیچوقت نخوندم ولی همیشه چشم و گوشم باز بود و حواسم جمع بود ببینم آثاری از اثراتشون می بینم یا نه.

جالب اینجاست که ورژن اقتصاد لیبرالی که بعضی از شبه روشنفکرای ایرونی جار میزنن دقیقا ورژن بی افسار اون و مدل کثیفش هست که در اون پول و تجارت ارزشش از آدمیزاد بالاتره و می‌تونه برای رشد خودش هرچی جون آدم هست از میان برداره. این مدل تا جایی که من دیدم فقط توی ایالات متحده خریدار داره، اگر فرانسه و بریتانیا رو نگاه کنی می‌بینی که بطور تاریخی دست کم برای اداره امور داخل کشور (نه خارج و مستعمرات) کلی مانع برای جولان دادن اقتصاد آزاد کثیف تراشیدن. مثلا اتحادیه های کارگری بریتانیا خیلی گردن کلفت هستن و از حقوق مظلوم دفاع می کنند اما توی آمریکا تقریبا اصلا اتحادیه کارگری وجود نداره. وای که چقدر خنده داره که دولت آمریکا از دستگیری روسای اتحادیه های کارگری یا اعدام در ایران شکایت میکنه اما توی خود مملکتش نه اتحادیه های کارگری اجازه رشد دارند نه مجازات اعدام لغو شده!

یه چیز دیگه که تازگیها توجهم رو جلب کرده دولت اسکاتلند هست که ظاهرا بلندترین صدای طبل عدالت جویی و پست استراکچرالیست گری رو توی اروپا دارند. حسابی حال گوردن براون (که خودش هم اسکاتلندیه) رو گرفته که بقول تو توی راستی ها چپه. شاید روح آدام اسمیت (که اونم اسکاتلندی بوده فکر کنم) دوباره داره زنده میشه. کار کار این اسکاتلندیهای دامن پوشه...

بابا ریدم به هر چی چپ و فراساختار و کس کش ساختار و کس مخ سوسیالیست و کمونیست الدنگه. آخه الاغ کی گفته همه با هم برابر هستن؟ یعنی توی خر با من برابری؟ کی گفته بازار آزاد بده آخه ابله؟ کی گفته استعمار بده؟ کی گفته آمریکا باید اجازه بده هر کس خواست گه بخوره بره بخوره؟ کی گفته؟ گوه مگه خوردنیه آخه ؟

در مورد خصوصی سازی های دوره احمدی نژاد هم بد نیست چیزی بنویسی، فکر میکنم یکی از موارد اصلی بود که علی معظمی در موردش بهت ایراد گرفته.

حسین خان درس خواندن در سواس داره کار خودش را می کنه! بهت امیدوار شدم. یگانه جایی که هنوز کاملاً به تسخیر اصحاب لیبرال در نیامده همین سواس است. اسکس و باقی جاها که به چپ بودن معروف هستند فعلاً برای کسب حمایت مالی بیشتر در خدمت "دولت علیه" به رکوع سجود مشغولند. اصطلاح شعبان بی مخ های اینترنت هم اختراعی به موقع است. به اکثر نوشته هایت به خاطر لحن تندشان باور نداشتم، اما می بینم داری پیشرفت می کنی. حد اقل کار تو، یعنی شنا کردن بر خلاف مسیر آب جریان شبه روشنفکری ایرانی، ایجاد گفتمان نو نو تری است که عبور از تفکر این آقایان را هم شامل می شود. اپوزیسیون ایرانی، همهء طیفهایش، از روشنفکر گرفته تا چماق و بمب دستی بدستانش، مبارزهء شان بیشتر از اینکه بومی باشد، سر در آخور بنگاه های صدور دموکراسی و یا سازمانهای جاسوسی دارد.

حسین دارم بهت امیدوار میشم. بابا نمیدونستم خوب بلدی از پس این از دماغ فیل افتاده ها بر بیای. مو لای درزت منطقت توی این نوشته نمیره. کاشکی همیشه اینجوری مینوشتی. منتظر قسمت دوم جوابت هستم. ادامه بده و از در اقلیت بودن نترس. من کلی از این جوونای دانشجو رو میشناسم که حسابی دارن ازت جیز یاد میگیرن. داری آروم آروم ییه جوی درست میکنی توی ایران بابا! دمت قیژ...