برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Only a reductionist, dehistorisized, non-discursive and essentialist argument can constitute the Islamic Republic of Iran as a theocracy. Response to Ali Moazzami (Part II)

به نظرم نگاه علی معظمی به جمهوری اسلامی چند مشکل پایه‌ای دارد که به نظرم با سست کردن این پایه‌ها، استدلال‌های ساخته شده روی آن هم فرو می‌ریزند. این چند اشکال را در چند صفت که توضیحشان خواهم داد خلاصه می‌کنم:

• گوهرگرا (Essentialist)
• تقلیل‌گرا (Reductionist)
• تاریخ‌اخته (Dehistorised)
• غیرگفتمانی (non-discursive)
• پایان‌یافته (closed یا دارای closure)

آقای معظمی می‌نویسد:

جمهوري اسلامي به روايت درخشان از اصل يك حكومت ضدسرمايه‌داري است و بايد مطلوب چپ‌گرايان باشد... او وصله‌اي را مي خواهد به جمهوري اسلامي بچسباند كه از اصل به آن نمي‌چسبد؛ به‌همان ‌اندازه كه جمهوري اسلامي در تمام حيات خود "آگاهانه" با چپ مرزبندي داشته است، هر چپ سر عقلي نيز تاكنون بايد فهميده باشد كه جمهوري اسلامي چيزي نيست جز يك حكومت اسلامي كه بزرگ‌ترين شاخصش همان اسلامي بودنش است و نه هيچ‌كدام از چيزهايي كه درخشان مي‌خواهد به آن نسبت دهد

این بهترین مثال برای بیماری گوهرگرایی یا ماهیت‌محوری است. کمی به این سوال‌ها فکر کنید: آیا جمهوری اسلامی ماهیت یا جوهره‌ی مشخص و ثابتی دارد که با دیدن هر حکومت مشابه بلافاصله می‌توان آن را تشخیص داد؟ این جوهر یا ماهیت چیست؟ آیا در تمام این سی سال ثابت بوده است؟ آیا گوهر یا ماهیت جمهوری اسلامی در تمام این سی سال ثابت بوده و ثابت خواهد ماند؟ اگر تغییری در این سی سال به چشم می‌خورد، از کجا می‌شود دانست آیا این تغییر در گوهر و ماهیت جمهوری اسلامی است یا تغییری عرضی و ظاهری؟

همین سوال‌ها را درباره‌ی اسلام، حکومت اسلامی و حکومت ضدسرمایه‌داری هم می‌توان پرسید. آیا می‌شود گفت که مثلا هم طالبان حکومتش دینی است، هم ایران، هم پاکستان، هم هندوستان، هم اسراییل، هم انگلیس، هم اسپانیا و هم آمریکا؟ اگر فرض کنیم حکومت دینی یک جوهر و ذات بخصوص دارد، این جوهر چیست؟ آیا جوهر جمهوری اسلامی ایران با جوهر حکومت طالبان یکی است؟ در این صورت، جوهر حکومت دینی طالبان چیست؟ آیا «چپ» بودن یا ضد سرمایه‌داری بودن از اساس با جمهوری اسلامی ناسازگارا است؟ آیا جمهوری اسلامی همیشه طرفدار سرمایه‌داری بوده است؟

می‌بینید که این سوال‌ها تمامی ندارد و موضوع را خیلی پیچیده‌تر از جوری که خیلی‌ها این روزها استدلال می‌کنند نشان می‌دهد. از همین‌جا به اشکال دیگر استدلال آقای معظمی می‌رسیم که تقلیل‌گرایی است.

تقلیل‌گرایی معمولا با گوهرگرایی همراه است و معنی‌اش خلاصه کردن یک مفهوم یا مساله‌ی پیچیده در یکی دو مفهوم یا مثال ساده و پیش پا افتاده از داخل آن و تحلیل کردن کل آن پدیده‌ی پیچیده بر اساس این مفاهیم یا گزاره‌های ساده است.

نگاه تقلیل‌گرای معظمی آنجاست که معنی کل یک پدیده‌ی پیچیده مثل انقللاب ایران و حکومت جمهوری اسلامی را به دو، سه اتفاق یا پدیده تقلیل می‌دهد. مثلا ساده کردن کل جمهوری اسلامی در قانون اساسی‌اش یا مثلا برنامه‌ی چشم انداز بیست ساله یا مثلا اصل ۴۴‌اش درباره‌ی خصوصی‌سازی یا دستگیری چند دانشجو به اتهام توهین به مقدسات و از جمله داشتن کتب ضاله و یا تقلیل دادن کل مفهوم جمهوری اسلامی به احمدی‌نژاد، خمینی یا خامنه‌ای یا خاتمی یا رفسنجانی. همینجا به اشکالی دیگر برمی‌خوریم که با همین تقلیل‌گرایی مرتبط است: تاریخ‌اختگی.

تاریخ‌اختگی معادلی است که برای Dehistorisization ساختم و از آهنگش خوشم می‌آید، هرچند کمی زیادی متافوریکال یا تمثیل‌محور شده است. جمهوری اسلامی یک پدیده‌ی تاریخی است که حداقل چهل سال عمر دارد (اگر از زمان تبعید خمینی در سال ۱۳۴۲حساب کنیم) خلاصه کردن کل این تاریخ در یکی یا دو تا از مقاطعش و تحلیل کل آن بر این اساس اشتباه است. در عین حال نمی‌شود یک مقطع تاریخی را از قبل و بعد آن ایزوله کرد و بطور مجزا آن را بررسی کرد. همینجا به اشکال بعدی می‌رسیم که پایان یافتگی یا انسداد است.

پایان‌یافتگی یا انسداد در بحث مورد نظر ما یعنی فرض اینکه جمهوری اسلامی محصول یک سری مقدمات منطقی است و چیزی که امروز هست، موخره‌ای است که دیگر ثابت است؛ این پدیده دیگر از نظر مفهومی به پایانی رسیده است و ظرفیت پذیرفتن هیچ تغییری را در مفاهیم یا گزاره‌های تشکیل‌دهنده‌اش ندارد.

غیرگفتمانی بودن را بر اساس تعریف خاصی از گفتمان یا دیسکورس بکار می‌برم که بجز متن و گفتار، رفتار و اعمال را هم شامل می‌شود. نگاه غیرگفتمانی به یک پدیده، مثلا جمهوری اسلامی، یعنی اینکه درگیری‌ها، مباحثات، تضادها، اعمال و رفتارهایی را که در هر مرحله‌ای منجر به چیزی شده است که ما آن را جمهوری اسلامی می‌گذاریم از تحلیل آن بیرون بگذاریم و صرفا به مثلا چهارتا متن یا قانون یا سخنرانی اکتفا کنیم.

با این مقدمه می‌خواهم بگویم که استدلال علی عزیز (که با وجود مقایسه‌ی من با پل پوت حداقل آن‌قدر مهربان بود که درگذشت مادربزرگم را با ایمیل به من تسلیت گفت) در رد روایت من از انقلاب و جمهوری اسلامی، درست نیست. چون اشکالات بالا را دارد.

جمهوری اسلامی یک مفهوم گفتمانی، پایان نیافته، تاریخ‌دار و پیچیده است که نمی‌توان آن را به یک حکومت دینی یا تيوکراسی (آن‌جور که حتی آدم‌های باسوادی مثل حمید دباشی در کمال تعجب می‌گویند) تقلیل داد.

اگر تاریخ انقلاب را از اول نگاه کنیم اتفاقا، بر خلاف نظر معظمی، مفهوم استضعاف یا Opperesion که از مفاهیم کلیدی تفکر چپ است در زمان زنده بودن خمینی به شدت غالب بر گفتمان انقلاب بوده است. همینطور دوگانه‌ی مستضعفین و مستکبرین که یکی از محورهای اصلی کل سخنرانی‌ها و اعمال و نوشته‌های خمینی بوده است.

قبول می‌کنم که اقتصادی که اکثریت روحانیت شیعه از اسلام برداشت کرده‌اند، بیشتر به اقتصاد بازار آزاد و سرمایه‌داری نزدیک است، ولی خمینی جزو این دسته نبوده است. (هرچند که موضوع مخالفت با ربا و البته اعتقاد به مالکیت فردی ماجرا باز هم پیچیده‌ةر می‌کند.)

در دولت میرحسین موسوی ایران هم بخاطر جنگ در شرایط بحرانی قرار داشت مجبور بود سیاست‌هایی جمع‌گرا و ضدمصرف‌گرا اتخاذ کند، و هم بخاطر گرایش‌های ايدئولوژیک میرحسین موسوی و بیشتر اعضای دولتش و همینطور جو آن روز جامعه‌ی ایران و گفتمان خمینی که بر آن غالب بود و هم مشکلات عملی ناشی از جنگ.

ولی قبول دارم که پس از درگذشت آقای خمینی و با آغاز رهبری خامنه‌ای و ریاست جمهوری رفسنجانی گفتمان خمینی درباره‌ی عدالت اجتماعی و اقتصاد جمع‌گرا بسیار ضعیف شد. اصولا آقای خامنه‌ای از خیلی وقت پیشش با میرحسین موسوی اختلاف عمیق ايدئولوژیک و بخصوص نگرش اقتصادی داشت و هیچ از کار کردن با موسوی خوشش نمی‌آمد و همانطور که مشهور است دلیل کناره‌گیری میرحسین هم از سیاست پس از درگذشت خمینی همین اختلاف نظرهای شدید است.

ولی اگر دقت کنیم، خامنه‌ای از اواسط دوران رفسنجانی بخاطر اینکه اشراف بهتری به مسایل امنیتی و استراتژیک مملکت پیدا می‌کند، متوجه می‌شود که نابرابری اجتماعی و اقتصادی با سرعت وحشتناکی رو به افزایش است و با اینکه احتمالا شخصا با بسیاری از این سیاست‌های اقتصادی در اصول مشکلی نداشته، ولی می‌بیند که نتایج این سیاست‌ها دارد باعث افزایش شدید نارضایتی اجتماعی و در نتیجه امنیت کل جمهوری اسلامی می‌شود.این نگرانی پراگماتیک خامنه‌ای در دوره‌ی خاتمی هم وجود داشت، به اضافه‌ی اینکه مساله‌ی فساد مالی هم به آن اضافه شد. ولی با این حال کار زیادی از او برنمی‌آمد.

انتخاب احمدی‌نژاد را آقای خامنه‌ای بازگشتی به گفتمان عدالت اجتماعی آقای خمینی تفسیر کرد و فرصت مناسبی دید که با وجود (احتمالا) اعتقاد شخصی‌اش به اقتصاد بازار آزاد و سرمایه‌داری، از زاویه‌ی «حفظ نظام» به احمدی‌نژاد اختیار دهد تا در سیاست‌های اقتصادی و حمایتی کل حکومت تغییر جهت بدهد. احمدی‌نژاد هم بسیاری از سیاست‌هایش در همین دو سال و اندی با همین جهت متفاوت طراحی شده‌اند.

ولی باز هم قبول دارم که ماجرای اصل ۴۴ و سیاست خصوصی‌سازی اخیر که از طرف رفسنجانی و با تایید خامنه‌ای به احمدی‌نژاد دارد تحمیل می‌شود، با این جهت تازه‌ی اقتصادی نمی‌خواند. ولی اینجا هم نباید تقلیل‌گرا باشیم. نوع و انگیزه‌های حمایت هرکدام از این افراد از این سیاست با دیگری فرق دارد.

فرض کنیم رفسنجانی و نوچه‌های کاپیتالیستش در داخل مراکز سیاست‌گذاری حکومت (که متاسفانه اکثریت را تشکیل می‌دهند) با توجه به طرز فکر سرمایه‌داری‌شان این سیاست را تنظیم کرده‌اند. ولی از کجا معلوم که حمایت خامنه‌ای هم به همین دلیل باشد، و نه دوباره به‌خاطر حفظ نظام. مثلا به نظر من می‌شود استدلال کرد که در شرایطی که تحریم‌های آمریکا و سازمان ملل شرکت‌های بزرگ دولتی را دارد هدف قرار می‌دهد، خصوصی سازی این شرکت‌ها می‌تواند به نوعی توجیه آمریکا را در پشت این گونه تحریم‌ها خنثی کند. اصلا آیا می‌شود گفت حمایت خامنه‌ای از این اصل جدی و واقعی است و فقط زبانی و برای حفظ ظاهر نیست؟ چون می‌بینیم که احمدی‌نژاد در این موضوع خیلی آرام دارد حرکت می‌کند و بارها صدای رفسنجانی را در آورده است.

می‌بینید که تک تک این مسایل نتیجه‌ی کش و واکش (Negotiation) بسیاری عوامل معمولا متضاد در یک سیر تاریخی است و در غالب یک گفتمان (که هم شامل حرف می‌شود، هم شامل عمل) نمی‌توان آنها به سبک علی معظمی عزیز اینقدر ساده کرد که می‌گوید: « يكي از بزرگترين برنامه‌هاي خصوصي‌سازي دنيا با توافق همه گروه‌هاي درون نظام، از مشاركت و كارگزاران گرفته تا دولت حاضر، كليد خورده و تنها مسئله مورد اختلاف "سرعت" آن است.»

جمهوری اسلامی به یک سری کاغذ به اسم قانون یا یک سری سخنرانی‌های رهبرانش خلاصه نمی‌شود، بلکه تمام گفتار و کردار آنها و حتی همین مباحثه‌ی من و معظمی و حتی کامنت‌های پایین آن را هم شامل می‌شود. جمهوری اسلامی یک گفتمان است و بدون درنظرگرفتن این نکته، مطالعه‌ی آن غیر ممکن است.

درست است که جمهوری اسلامی بجز چند سال اول روی خوشی به گروه‌های چپ نشان نداد و در موارد بسیاری آنها را بی‌رحمانه سرکوب کرد، ولی تمام این سرکوب را نمی‌توان تنها به اختلاف ايدئولوژیک تقلیل داد، جوری که معظمی استدلال می‌کند. بلکه به نظر من انگیزه‌ی مهمتر این سرکوب خطر امنیتی‌ای بود که جمهوری اسلامی از جانب گروه‌های چپ (که بیشترشان هم مسلح یا معتقد به مبارزه‌ی مسلحانه بودند) آن هم در زمان حیات امپراطوری شوروی احساس می‌کرد.

ولی الان به نظر من با ظهور گفتمان تازه‌ی احمدی‌نژاد اگر حکومت نگرانی امنیتی درباره‌ی تفکر چپ و گروه‌های چپ نداشته باشد، نه تنها آنها را تحمل می‌کند، بلکه کمکشان هم می‌کند. یک مثال خوب، گروهی از بچه‌های بسیج دانشگاه تهران است به نام جنبش عدالت‌طلبی است که تا حالا چاوز و اورتگا و بچه‌های چه‌گوارا را به ایران آورده و اصولا خیلی فعال است و نفوذش هم قابل توجه است.

یک نکته‌ی کلیدی برای فهم بهتری از ماجرا این است که احمدی‌نژاد برخلاف چیزی که رفسنجانیست‌ها و رسانه‌هایشان می‌‌گویند، از جوانی تحت تاثیر شدید شریعتی بوده تا مصباح یزدی.

درباره‌ی اینکه آیا من پول پوت هستم یا نه، یا اینکه آقای معظمی به من اجازه می‌دهد ضد اقتصاد سرمایه‌داری باشم یا نباشم، و اینکه آیا می‌شود مرام سیاسی خاصی را به من نسبت داد یا نه در فرصتی دیگر می‌نویسم.

امیدوارم آقای معظمی با توجه به شخصیت گرم و انسانی‌اش (از معدود افرادی بود که با ایمیل درگذشت مادربزرگم را تسلیت گفت) به این بخش از پاسخ من و قسمت اولش لینک بدهد تا خوانندگانش بتوانند بهتر قضاوت کنند.

در ضمن،‌ از همه دعوت می‌کنم که اگر مایلند در این بحث شرکت کنند و من را مطلع کنند تا به نوشته‌هایشان لینک بدهم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«دادابیس»
«مرتضی نگاهی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«نانا»
«گناهکار»
«خوابگرد»
«یک فتحی»
«تبعیدی عصبانی»
«یک وحید»
«کتابلاگ»
«عرب عصبانی»
«بامدادی»
«کافه ناصری»
«یک پزشک»
«مونتاژ انتقادی»
«دستنوشته‌ها»
«مریم مومنی»
«سلمان»
«خیاط باشی»
«غلاف تمام فلزی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«مرد تنها»
«لیلی نیکونظر»
«ایمیان»
«شبنم طلوعی»
«جواد روح»
«آزادنويس»
«مارسی نیومن»
«آرش غفوری»
«نگارک‌ها»
«شرح»
«عبدالقادر بلوچ»
«کریم ارغنده‌پور»
«مهستی شاهرخی»
«امنزیاک»
«امور ایران»
«جواد کاشی»
«میرزا پیکوفسکی»
«از پشت یک سوم»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایران‌شهر»
«ناهید رکسان»
«شنا در شنزار»
سولوژن
شهرزاد
خسرو نقیبی
هوشنگ دودانی
ملکوت
کوروش علیانی
آهستان
سینا دیلی
حامد قدوسی
جمهور
ابراهیم اسکافی
فروغ
گردباد
محمد نوری‌زاد
مریم ابریشم‌کار
اکبر منتجبی
مرصاد
هادی خرسندی
بابک داد
طاها بذری
احمد جلالی
هادی نیلی
سبیل طلا
ضدمورچه
یک استکاان چای داغ
موج
کیبرد آزاد
حسین نوش‌آذر
پسر فهمیده
مازوخیسم محاسباتی
منبر دات نت
آق بهمن
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
۳۵ درجه
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
۴ دیواری
حمید کریمیان
نیما دارابی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
نگفتنی‌ها
محمود فرجامی
لات‌لند
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
نیکی اخوان
احسان
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

چرا مغلطه ميکني ؟ جوهر حکومت طالبان و جمهوري اسلامي يکيست آنهم قرآن است.همه نوشتد مغلطه و سفسطه است يک عده هم جواب دادن که بگن ما هم بلديم .

حسين آقا جان! من خيلي خوشحالم كه جوانان نسل شما هم بالاخره حداقل براي ژست هم كه شده ظواهر گفت و گو را، گيريم كه زير لايه هاي غضب پنهان،‌ حفظ مي كنيد ولي نا گفته نماند كه دستاويز قرار دادن كلمات نا مربوط براي ساخت مفاهيم مردود با ظاهري مقبول، نه تنها به تفاهم منجر نمي شود كه باعث بدگماني خواننده به نيات پنهان نگارنده مي شود و اين شك را هر چه بيشتر تقويت مي كند كه نكند كه همانطور كه ساير اهل فن معتقدند، منافع مخوف و غير انساني طيف خاصي از حكومت، خداي ناكرده، راستاي مطامع حضرت عالي را تشكيل مي دهد. دقت مي كنيد كه قصد اتهام زدن ندارم و تنها نقل قول مي كنم از همه كساني كه خودتان بهتر مي شناسيد پس تورم رگ گردن را كنترل كنيد. بگذاريد فقط به يك نكته اشاره كنم. همانطور كه گفتم شما هنوز جوانيد و معلوماتتان هم دامنه خوبي دارد. اين روي هم رفته يعني آينده خوب. پس به خاطر خدا به جوانيتان رحم كنيد و خودتان را در پيشگاه عقل شرمسار نكنيد. هر آدمي كه مصداق "في قلوبهم مرض" نباشد مي داند كه قدرت مطلق العنان و بي نهايت در كشور منحصر به ولايت "مطلقه" فقيه است و تمام سياستهاي 30 ساله گذشته، نه در ظاهر كه در جوهر، از اين منبع متساعد گشته ولاغير. شما ابتدا به جوهر نظام اشاره مي كنيد و بعد براي انحراف اذهان از روحانيت به عنوان اين جوهره اصلي،‌ كت و شلوار حداد عادل و كاپشن احمدي ن‍ژاد را مثال مي زنيد كه اين گفته را نقض كنيد. آقا شما سواد داريد لازم نيست من توضيح بدهم. دوستان ديگر خواننده هم حتما اين را مي دانند. وقتي صحبت از جوهر مي شود به چيزي باطني تر و دروني تر و ساري تر از كت و شلوار چند مترسك روحانيون تندرو بايد اشاره كرد. هيچ كس نيست كه نداند كه رئيس مجلس از چه كسي حرف شنوي دارد و يا سياستهاي احمدي نژاد را كدام روحاني ذي نفوذ ديكته مي كند. حسين آقا جان شما كه نمي خواهيد سرتان را توي برف فرو كنيد؟ مي خواهيد؟ چرا خودتان را گول مي زنيد. مي خواهيد به ما بقبولانيد كه قلم به مزد گروه هايي چماق به دستيد؟ بعد هم تو را به خدا انقدر مثل نوجوانهاي اواخر دهه هفتاد كه دانش سياسيشان منحصر به دانستن اسم رفسنجاني بود حرف نزنيد. سالهاست كه عامه ملت فهيم ما تنها يك اسم بلد است و آن هم رفسنجاني است. رفسنجاني به عنوان قدرت مطلق، پدر خوانده، عامل پشت پرده، ثروت و فساد و هزار افسانه. اين مجال نه براي تبرعه او، كه قابل تبرعه نيست، بلكه براي ذكر اين مصيبت است كه دانش و سواد اندك را انقدر با اسم بردن از يك شخصيت افسانه اي سرپوش نگذاريم. شما توي ايران مي بينيد كه مردم به هر چيز تيزي مي گويند "ليزر". حتا به Water knife ، به هوا برش، چاقو هاي تيز، LED، و هر چيز ديگري كه تيز است و فن آوري اش اندكي غريب است مي گويند ليزر. شما هم توي نوشته هاتان همينطوري مي نويسيد. مي خواهيد از رفسنجاني يك بت/هيولا بسازيد كه يا خودتان از ترسش زير لحاف برويد يا به همان بي سوادي عمومي دامن بزنيد. جوري مي گوييد احمدي نژاد مخالف رفسنجاني به عنوان نماد روحانيت فاسد است كه انگار باقي روحانيوني كه اين آْقا زير علمشان سينه مي زند پاك و طاهرند يا اينكه اين آقا در عين معصوميت هيچ هدف رذيلانه اي ندارد و تنها براي مبارزه با فساد روحانيت(رفسنجاني به عنوان تنها آخوندي كه همه/شما مي شناسند/يد) قد علم كرده است. سي سال است همه تقصيرها را گردن اين آقا انداخته اند و جوك ساخته اند كه باقي آقايان و جيره خوارههاي حقيرشان بخورند و بلمبانند و شناخته نشوند. شما اسمهاي ديگري غير از هاشمي بلديد. اينطور نيست؟ پس دردتان چيست؟ باز هم همان تئوري اتهام را مطرح كنم؟ شما با دستاويز قرار دادن جنايات هاشمي سعي در تطهير چه كسي را داريد؟ احمدي نژاد كه البته ادبيات غير مستندش بي شباهت با شما نيست چه منفعتي براي شما دارد؟ كدام خري باور مي كند حكومتي كه تمام سياستهاي خرد و كلانش حتي مناسبات درون رخت خواب را با فتوي روحانيت تعيين مي كند جوهره مذهبي روحانيت شيعه را نداشته باشد. جوري حرف مي زنيد انگار اسلام طالبان با اسلام شيعه صفوي از يك نوع است كه حالا حكومتهاي مشتق شده از آنها هم يك رويكرد داشته باشند. در ضمن پسر جان گاز گرفتن لازم نيست فيزيكي باشد. مادامي كه كلمات را در قالبهاي مستعمل و نامربوط در غالب سفسطه و مغلطه و بدور از مدرك و سند و حقيقت و منطق، قطار كنيد و با سرعت نور از حقيقت عريان فاصله بگيريد فقط براي انجام ماموريت مذكور(در صورت صحت) يا جهت تسكين يك غرور سركوفته خام سرانه جواني، اسمش اگر گاز گرفتن نباشد با تخفيف زياد پارس كردن مي شود. پس دست از خود فريبي يا بدتر از آن دروغگويي برداريد. چون علارغم رسم ناپسندي كه امروزه عمومي شده و رفقايتان در دولت هم يد طولاي در ان دارند، دروغگويي چه در روز روشن چه در اين شب تار، در فرهنگ ما امري مذموم است.

حودر من طرفدار اقتصاد کاملا باز نیستم اما خودت هم میتونی ببینی که اصل 44 اگه به درستی انجام بشه کشور رو خیلی جلو میبره. آنچه که در ایران عیان است ناکارآمدی و خودشیفتگی دولت در امور اجرایی است. یک نمونش بانکهای دولتی هستند که سود نمی دهند که هیچ ضرر هم میدهند اما به خاطر درآمدهای نفتی این چیزا اون قدر به چشم نمیاد. اگه دولت خودشو کوچیک کنه و امور اقتصادی رو بده دست بخش خصوصی حداقل بعد از مدتی کارایی این بخش بالاتر میره. وقتی وزارت اطلاعات و یا سپاه یا کمیته امداد و امثال اینها تبدیل شدند به بنگاههای اقتصادی که با رانتهای ویژه سودهای کلان میگیرند، جناب رییس جمهور میاد میگه بانک نباید یه بنگاه اقتصادی باشه و یا دنبال سود بره(!!!! چرا بانک نباید برای سود خودش فعالیت کنه؟) این تفکر تمامیت خواهی دولت و نظام و عطش سیری ناپذیر برای پول در میان سران نظام (از خامنه ای گرفته تا رفسنجانی و احمدی نژاد) کاملا مشخص میشه. نمی دونم تو چطور میتونی چشاتو به این واقعیتها ببندی و بگی نه این نظام بهترین سیستم اداره کشوره؟؟

You talked about the priority of socialist economy over capitalism as every capitalist economy is evil and any approach toward socialism is perfect. As you can see the economic gap between poor and rich since the revolution has been widened. One the other hand we can give examples of capitalist countries were there is not a strong economic gap between social classes such as Australia. The problem is not that capitalism is good or bad but rather the basis that it needs to come under control i.e. strong institutional and law system as well as taxation, control over illegal manipulation of big corporations and a democratic political system etc. The socialist or neo-Marxist views on economy, even though they are trying to reduce the power of elites over disadvantages and mass, can not ensure a good quality of life for all residents because of the danger that is hidden in the manipulation of power by the state as happened in the Russia, China and currently Cuba and Venesuella.

Connection to the global economy is an un-avoidable process for Iran as well as privatization which reduce the authority of government over people. You have to scarify something in favor of other things.

You can not have a prosperous economy and un-limited control over every economic aspect of the society by the state at the same time. Investors need security and people also need to have motivation. Money making is not bad in its nature. I don't know? Can you give a successful example of a socialist country without a populist or authoritarian government and also a prosperous economy where there are not many people under the poverty-line? This however doesn't mean that I am supporting neo-liberals and capitalist views because I don't give a shit to people like Bush, Sarkosy, Blair or Rafsanjani

لطفا یکی به من یه نمونه از حکومت تئوکراتیک رو نشون بده؟ من هرچی میگردم هیچ نمونه‌ای پیدا نمی‌کنم. حکومت ایران که تکلیفش روشنه. حتی طالبان هم تئوکراتیک نبودن، اونها بعد از خروج شوروی افغانستان رو طوری تبدیل به مزرعه خشخاش کردن که درآمدشون رو می‌شد با درآمد جدی کشورهای نفتی مقایسه کرد. برای همچین پول و درآمدی من هم اگر بودم کاری میکردم که کسی حتی فکر سفر به افغانستان و فضولی کردن توی بیزینس تولید خشخاش به سرش خطور نکنه. بهترین راه اون هم نشون دادن افغانستان به صورت یک کشور خطرناک و بنیادگرا و سنگسارکننده بود. وگرنه همه میدونن چه فساد مالی و جنسی و اخلاقی در افغانستان دوره طالبان رواج داشته. پس تئوکراتیک بودن حکومت طالبان هم حرف مفته. عربستان هم داستانش همینه. پول زیاد و کنترل روی ثروت + ایجاد امنیت برای خود از طریق حفظ شدید سنتها و اعتماد به اقوام و قبیله خود.

Okay! This is getting much better! And yes, many old school leftist intellectuals are trapped in their ahistorical binary positionality which often turns to be two sides of one useless coin. One way to get out of this is to bring back history to reveal the problematic premises of any simplistic narrative of oppression/freedom.

مطمئنا سیاست و نقد سیاسی کاری نیست که با بله یا نه و سفید و سیاه جواب داده شود . اما اگر فکر کنیم که ایران دارای حکومت (THEOCRATIC) بنیاد گرا نیست کاملا اشتباه میکنیم و هودر عزیز شما میدانید که در سیاست بحثی است به نام Comparative Politics که برای بررسی کردن یک منطقه نه حتی یک کشور از هزاران زاویه آنرا مطالعه میکنند از اقتصاد گرفته تا روابط خانوادگی در جامعه . قطعا حق باشما خواهد بود که اگر طالبان رایک حکومت بنیاد گرا تعریف کنیم در مقایسه حکومت ایران بیشتر شبیه حاج اصغر دلال میماند نه یک حکومت بنیادگرا.

سلام با بعضی حرفات موافقم...اما سردرگمی شما و بعضی منتقدانتون در تفسیر حرکت نظام بخاطر اینه که میخواین اونو توی چهارچوب بسته ی نظامهای کنونی شرق و غرب عالم تعریف کنین بدون توجه به اینکه این نظام بر اساس اسلام شیعی حرکت میکنه و مثلا مخالفت امام خمینی با ربا در همین چهارچوب تفسیر میشه و.....

هیچکس فکر نمیکرد کار ایران بعد از انقلاب به اینجاها بکشه، از مذهبی گرفته تا مارکسیست و دموکرات و همه طیفهای مابین اینها. متاسفانه سرمنشاء همه بدبختیهایی که ما داشتیم و داریم جنگ لامصبی بود که با چراغ سبز و حمایت مستقیم آمریکا، و در آخر کار با دخالت نظامی مستقیم آمریکا علیه ایران راه افتاد و همه چیز رو به گند کشید. منابع انسانی و زیرساختارها رو از بین برد و باعث آوارگی و عقب گرد مردم شد. بدتر از اون، باعث شد که حکومت هر گروه مخالفی رو محارب جدی حساب کنه و همه رو از دم تیغ بگذرونه. کشتار مجاهدین زندانی و غیرزندانی و بقیه گروه های اپوزیسیون مسلح یک تراژدی بود ولی واضحه که وسط همه توطئه ها، ترورها و طرحهای براندازی دولت انقلاب، حکومت فرق زیادی بین سرباز مسلح عراقی و مجاهد خلق نارنجک به دست و کلاشنیکف به گردن تفاوتی قائل نمیشد. مهمتر از همه اینه که ** گناه کشته شدن این همه جوون مجاهد بیشتر از همه گردن مسعود رجوی دربه درشده است تا دیگران ** جالبه که هیچکس به این موضوع اشاره نمی کنه. مثل اینه که به آمریکا گیر بدیم که باید بخاطر مرگ تروریستهای ۱۱ سپتامبر معذرت خواهی کنه بدون اینکه بن لادن رو مقصر اصلی مرگ اونها بدونیم (البته بر فرض اینکه داستان رسمی ۱۱ سپتامبر رو باور کنیم).

در تمام این ۳۰ سال گذشته دولت آمریکا مرتبا دولت ایران رو به سرنگون کردن تهدید کرده، برای همین تصمیم دولت برای نداشتن رابطه با آمریکا (که با عدم مذاکره فرق داره) کاملا قابل فهمه. برای چی ایران باید با کشوری که اون رو تهدید به نابودی و تحریم و کودتا میکنه رابطه داشته باشه؟ اصلا همچین چیزی سابقه هم نداره. در دوره جنگ سرد آمریکا و شوروی با اینکه درگیر جنگ سرد بودن اما تهدید به نابودی هم نمیکردن فقط ۴۰ سال به هم بازو نشون دادن. خامنه با همه خنگولیش دقیقا درست گفت که آمریکایی ها از رابطه با ایران فقط برای جاسوسی بهتر استفاده خواهند کرد، همون کاری که آمریکا و شوروی توسط سفارتخانه های همدیگه انجام میدادن. هدف آمریکا در خاورمیانه خیلی روشنه، خیلی ساده لوحانه است که فرض کنیم آمریکا برای دوستی با ایران اهدافش رو عوض میکنه و بچه خوبی میشه و به چشم درویشی به منابع ما نگاه میکنه، دقیقا برعکسش درسته. دولت ایران باید چندسال دیگه هم صبر کنه تا آمریکا توی این روند نزولی که قرار گرفته یک کم بره جلوتر و همه پشماش کاملا بریزه، در دهه آینده همه توازن قدرت جهان عوض شده اون موقع دیگه میشه از حالت دفاعی دراومد

اين موضوعات که مطرح کردی همه جای بحث دارند. مسلماً نظام جمهوری اسلامی در حال تحول است. شايد خود خمينی هم پيش بينی نمی کرد که يک روز نظامی که بنيان نهاده به اين جا برسد. همانطوريکه لنين پيش بينی نمی کرد شوروی به يک رژيم استبدادی تبديل شود. ولی حقايق را نمی توان کتمان کرد. گروه های چپ از اين نظام خيلی مصيبت کشيده اند. هزاران جوان چپ گرا به طور دسته جمعی سلاخی شدند. تا زمانيکه نظام اين موضوع را قبول نکرده و برای آن عذرخواهی نکرده اين نفرت گروه هاي چپ گرا از نظام باقی می ماند. با يک گل هم بهار نمی شود. اگر يک گروه چپ گرا در داخل مملکت و مطمئناً تحت نظارت شديد سازمان های امنيتی فعاليت می کند، آيا می توان گفت که در مملکت آزادی است؟ اگر چنين چيزی را مطرح کنيم بيشتر داريم همان تقليل گرايی را می کنيم که خودت در موردش نوشتی. جمهوری اسلامی نظامی دينی است که از عنصر دين برای ادامه حيات استفاده می کند. نظامی است که خودش را مقدس می داند و اين موضوع خطرناک است. تقدس می تواند تا سرحد فاشيسم پيش برود با اينکه فکر نکنم در ايران چنين احتمالی باشد. نظامی است که رئيس جمهورش منتظر ظهور امام زمان است و فکر می کند برنامه کاری اش را هم همان امام زمان تهيه و تنظيم می کند. نظامی است که دارد صبح تا شب کله جوان های مردم را با مسائل متافيزيک پر می کند و غيره و غيره. درست گفتی که خامنه ای وظيفه اش حفظ نظام است و برای اينکار هرکاری می کند. يکی از ارکان اساسی جمهوری اسلامی وجود يک دشمن دائمی است که بايستی با سياست هايش مخالفت کرد. آيا کشورهای ديگر دشمن ندارند؟ آيا ونزوئلا که چندی پيش رئيس جمهور منتخب و محبوبش را با کودتا از سر کار برداشتند دشمن ندارد؟ آيا ونزوئلا هم رابطه اش را با شيطان بزرگ قطَع کرده؟ ولی نه، ما بايد يکی از معدود کشورهای دنيا باشيم که با سلطه جهانی می جنگيم و در اين راه باعث فرار مغزها و سرمايه شده ايم. اين عنصر اساسی جمهوری اسلامی است. اين حکومت تا آن ايده آل جدائی حکومت از دين خيلی فاصله دارد. با اين همه به عقيده من بحث خوبی را شروع کردی. ايکاش می شد اين بحث را به طور آزاد در خود ايران مطرح کرد...

در ایران معاصر اسلامیت معنی اش در ۳۰ سال گذشته مرتب عوض شده و باز هم عوض میشه، کسایی که فکر میکنن سیستم ایران یه سیستم طالبانی و تغییرناپذیرهست لطف کنن ماتحت مبارکشون رو از تهرون و لندن و لس انجلس تکون بدن و یه سر برن اول افغانستان (حتی افغانستان تحت حکومت کرزای)، لیبی، اردن، مصر، عربستان، پاکستان بعدش هم برن ایران ببینن تفاوت از زمین تا آسمان که میگن یعنی چی.

کسایی که فکر میکنن تمام سیاستهای جمهوری اسلامی بر اساس تفسیر غلیظ ایدئولوژی اسلامی است لطفا دقت کنن ببینن بهترین دوستهای سیاسی جمهوری اسلامی الان چه کسانی هستند (خودم میگم: چین، روسیه، نیکاراگوئه، ونزوئلا و هرچی سوسیالیست خدانشناس دو دنیا هست! در مقابل دولت ایران باید کلی انرژی صرف کنه که روابطش رو با عربستان و مصر و امارات و کویت و قطر و اردن و پاکستان بهبود بده، یعنی بدون صرف انرژی و وقت هیچکدوم از کشورهای اسلامی دوست طبیعی و ایدئولوژیک ایران نیستن.

برای کسانی که فکر میکنن دولت فعلی ایران نوکر عربهاست و ایران رو داره عربی میکنه، باید عرض کنم که با همه اسلام اسلام کردن دولت فعلی، روند «عربی زدایی» از زبان فارسی هیچ وقت به قدرت و سرعت ۲۰ سال اخیر نبوده! اگر بالای ۳۰ سال سن دارید (و قبل از انقلاب یا دوره جنگ مدرسه رفتید) لطفا تشریف ببرین کتابهای درسی فعلی آموزش و پرورش رو بخونید، تا ببینید بیش از نصف اصطلاحات علمی که قبلا و بطور سنتی عربی بوده عوض شده و همه اش رو فارسی کردن (بطوریکه باید یه خط در میون از بچه ها بپرسید این یعنی چی اون یعنی چی). البته این روند در دوره پهلوی کلید خورد اما در دوره موسوم به آخوندها نه تنها متوقف نشد بلکه تسریع هم پیدا کرده.

درسته آخوندها و طرز فکر اونها با خیلی از ماها جور در نمیاد اما پرداختن به حواشی و فحاشی و اغراق (به سبک شبه بسیجی های جنگ ندیده، مجاهدینی که در عراق بودن، یا سلطنت طلب های فریز شده در دهه ۵۰) فقط تمرکز رو از مسایل اصلی ایران برمیداره. مثل این مستندسازهای آمریکایی یا کانادایی که وقتی میان ایران میرن سراغ کم اهمیت ترین چیزها مثل تظاهرات ۱۰۰ نفر بعد از نماز جمعه یا بلوکه بودن سایت رادیو صدای اروپای آزاد یا اینکه مثل احمقها ادعا میکنن که پارتی رفتن جوونها نشونه Westernize شدن اونها (در مقابل پدرمادرهای دهاتی و مذهبیشون) و نشون دهنده تلاش اونها برای دموکراسی و عشق اونها به سیاستهای آمریکا است (!) هست.

این کلی‌گویی‌های بی معنی را کنار بگذار و بگو دقیقا چطور نوشته‌های من «حصار كشيدن دور انديشه و آزادي» را توجیه می‌کند.

می‌شود لطفا بگویی من کجا از قانون سنگسار دفاع کرده‌ام که به این راحتی به آدم دروغ می‌بندی و این ور و آن ور هم پخشش می‌کنی؟ آخر بی‌انصافی هم حدی دارد. در ضمن درست حدس زدی. روحانیت بخش گوهری و ثابت جمهوری اسلامی نیست و همینکه الان می‌بینی برای اولین بار رییس مجلس و دولت آخوند نیستند و درصد آخوندهای شاغل در مناثب بالا هم از همیشه پایین‌تر است و در ضمن، طرفداران احمدی‌نژاد از بزرگترین مخالفان رفسنجانی به عنوان نماد روحانیت فاسد هستند و اصلا همین که بسیاری از مردم به احمدی‌نژاد بخاطر آخوند نبودنش رای دادن شاهد حرف من است. در ضمن، من دارم جواب یک حرف حساب که بعد از سالها یکی زده است می‌دهم و با او بحثی جدی و منطقی شروع می‌کنم. چرا اسمش را می‌‌گذاری گاز گرفتن؟ تحمل مباحثه نداری؟ آخر اینکه من تا تابستان آینده خیال برگشتن به ایران ندارم که می‌شود بعد از انتخابات مجلس و موقعی هم که آمدم و بازداشت شدم می‌بینی که ماجرا به این سادگی هم امثال تو فکر می‌کنید نیست.

هميشه براي من سوال بود كه مگر مي شود بعضي آدم ها ، با همين زبان و كلماتي كه مردم با آن جشن زيستن شان را بر گزار مي كنند ، چطور به توجيه حصار كشيدن دور انديشه و آزادي مي پردازند و حالا با مرور حرف هاي اخير تو مي فهمم كه خيلي راحت مي شود خوب نبود

آقای درخشان به نظرم شما اطلاعات عمومیتان خوب است و به نظر از هوش متوسطی هم برخوردارید. سوالهایی که طرح کردید برای خودتان احتمالا حجت خیلی چیزهاست و البته آدمهای متوسط همیشه از استدلالهای خودشان ذوق زده می شوند ولی با طرح یک سری سوال بی جواب و به اصطلاح با هوچی گری سعی در یک نتیجه گیری بی مزه داشتید که به نظرم خواندنش دور از شان یک آدم با شعور است. به هر حال من ناامیدانه مجبورم به دوستان پیشنهاد کنم یا این متن را نخوانند و یا انتظار جواب برای معظمی را نداشته باشند. آقا شما اگر خودتان هم خودتان را محق نمی دانید چرا وقت مردم را تلف می کنید. من برایم جالب است که اینهمه ذوق زدگی و شیدایی ناشی از معروفیت و توهم صاحب نظری کی دست از گریبان طفلک شما بر می دارد ولی آقا دست از این جور تلاشهای مذبوحانه بردارید و به همان دفاع از قانون سنگسار و همزمان حمایت از همجنسگرایی بپردازید که انگار بیشتر باعث شهرت می شود. علی معظمی آنقدر معروف نیست که شما با گاز گرفتنش خودتان را مطرح کنید. انتخابات مجلس هم نزدیک است به زودی توی میدانهای شهر می بینیمتان. راستی خدا بیامرزد مادربزرگتان را. آدم رقیق القلب کم نیست حسین آقا جان. من هم تسلیت می گویم. یک چیزی هم یادم رفت. زمان رضاخان توی سربازخانه ها یک دست سرباز یک تکه گچ و دست دیگر یک تکه زغال می دادند. بعد برای بیچاره هایی که دست چپ و راستشان را نمی شناختند فریاد می زدند به گچ گچ! چند سال پیش توی گروهان پزشکان پادگان صفریک(آقای درخشان شما کجا سربازی رفتید؟) افسر آموزش کلاهش را کوبید زمین و جفت پرید رویش. بعد ناامیدانه جیغ زد شما که دست چپ و راست را بلد نیستید چطور دکتر شدید؟ بعد به گروهبانش دستور داد برود برای بعضی ها گچ پیدا کند. بگذریم. روحانیت چپ گرا فکر کنم خودش از علائم ظهور آقا باشد. مثل خری که آواز می خواند(شرک 1 و 2 و3) و مردهایی که شبیه زنها هستند و غیره. البته از آنجایی که زمین گرد است اگر زیاد به سمت غرب حرکت کنی به شرق می رسی و به عکس، ممکن است که شما و روحانیون فداکار مسلمان چپ باشید( حالا نه که چپ تحفه است!!). من فکر می کردم گوهر جمهوری اسلامی روحانیت است که امروز برایم روشن شد این قضیه گوهر و گوهری یک جور بیماری جدید است که من و امثال معظمی گرفتیم و علائمش توی رادیولوژِی آقای درخشان(چه اسم با مسمایی! اسم خودتان است؟ زیاد هم بی ارتباط به درخشیدن و تابش و رادیولوژی نیست! ) کشف می شود. بگذریم با توجه به عمق استدلالی که از شما سراغ داشتم و هنوز هم دارم و در این آشفته بازار فرار مغزها دور نیست روزی که شما به مقامات رفیع کرسی حکمرانی این سرزمین برسید که امثال شما توی این دو سه دهه کم نبودند. خدا همه را بیامرزد.