من افتخار میکنم حالا که هر ننه قمری قمرهایی پا میشود میرود آمریکا و اروپا و کانادا و قلم و وجودش را خواسته یا ناخواسته به ضرر مردم و کشور خودش بکار میگیرد، وجود من و نوشتههای من کمترین فایدهای به مردم مملکتم برساند. من سالهاست که تمام قلم و وجودم را برای مقابله با پروپاگاندای رسانهای در نشان دادن ایران به عنوان تهدید جهانی به کار گرفتهام. سالهاست که هر جا رفتهام (از جمله در قلب تل آویو) گفتهام و نوشتهام که جمهوری اسلامی حکومتی بامشروعیت و مستقل است و دولتهایش (چه رفسنجانی و خاتمی و احمدینژاد) به خواست اکثریت مردم به قدرت رسیدهاند و آمریکا و اروپا باید بالاخره این موضع را بپذیرند که برای اولین بار یک کشوری از مردمان موسیاه و چشم سیاه توانسته با تمام فشارها و تهدیدها سی سال یک حکومت مردمی را با موفقیت نگاه دارد و هزینهی این روی پا استادن خودش را هم از همان روز اول با جنگ و تحریم و هزار گرفتاری دیگر داده است.
چیزی که تغییر کرده است این است که دفاع (منتقدانه و نه خصمانهی من) از مشروعیت دولت خاتمی چند سال پیش مورد تایید بخش مهمی از رسانههای چپ و میانهروی آمریکا و اروپا بود، بخاطر اینکه در اثر استدلالهای چاپلوسانهی «ننهقمر/متخصصان ایرانی دور و برشان فکر میکردند پروژهی توسعهی سیاسی و اقتصادی رفسنجانی و خاتمی میتواند ظرف هفت، هشت سال (و بر خلاف خواستهی خود رفسنجانی و خاتمی) منجر به فروپاشی و سرنگونی حکومت مردمی ایران و انقلاب ادامهدارش علیه وابستگی و نابرابری شود. ولی به محض از سرگیری غنی سازی اتمی در اواخر زمان خاتمی و بعد هم آمدن احمدینژاد تمام آنها که از مشروعیت حکومت دفاع میکردند، به دلایل گوناگون شروع کردند به گرفتن مواضعی کاملا معکوس و آدمهایی مثل من ماندیم و حوضمان.
دیگر رسانههای میانهروی آمریکایی و اروپایی نیازی به دادن تریبون به آدمهایی مثل من نداشتند و همهشان برگشتند به سیاست اولیهشان دربارهی انقلاب ایران که با آمدن اصلاحطلبان به قدرت، مدتی تعلیق شده بود. خیلی از آن ننهقمرها هم که دیگر با دور شدن حزبشان از قدرت منافعشان قطع شده بود، تصمیم گرفتند که در مقابل مردمشان و در کنار دشمنان بایستند و برای بازگشت به قدرت تمام اصول قدیمی خودشان را زیر پا بگذارند.
دفاع منتقدانهی من از مشروعیت حکومت ایران، برخلاف خیلیها، طبیعتا در زمان دولت احمدنژاد هم ادامه پیدا کرد؛ ولی هر چه فشار به ایران بیشتر شد آدمهایی مثل من هم مجبور به دفاع رساتر شدند و این آرام آرام تمام ما را منزوی کرد. هر کسی صدایش بلندتر بود، بیشتر منزوی شد و من هم آرام آرام از «پدر وبلاگنویسی» تبدیل شدم به «جاسوس منفور جمهوری اسلامی.» منتها اگر قبلا فقط سلطنتطلبها و مجاهدین مرا عامل حکومت ایران میخواندند، با شرایط تازه، کل جریان اصلاحطلبی هم که گفتمانش بر وبلاگستان فارسی غالب است، شروع کردند به حمله به من و امثال من و جاسوس خواندمان. چرا؟ چون بر خلاف آنها من (بجز مدت کوتاهی پس از بازگشتم از ایران بعد از پیروزی احمدینژاد) افسار فکرم را دست نوکیسههای اصلاحطلب و تفکر شدیدا حزبیشان نداده بود.
درنتیجه، کسانی مثل ابراهیم نبوی که در زمان خاتمی بر سر دفاع از مشروعیت انقلاب و دولتی که خودش را بخشی از آن میدانست حاضر بود در پاریس با طرفداران رجوی دست به یقه شود، پس از بیرون افتادن از قدرت شروع به تکرار همان استدلالهای مجاهدین خلق و سلطنتطلبان کرد و در یک چرخش صد هشتاد درجهای شبانه، با آدمهایی مثل من دست به یقه شد. آرام آرام بزرگترین حامیانش، از مردم کوچه و بازار ایران، تبدیل شدند به رجویپرستها و شاهاللهیهای کالیفرنیا و لندن و پاریس و واشنگتننشینی که قبلا به خونش تشنه بودند.
من افتخار میکنم که دیگر در رسانههایی که از روی دشمنی اصولی چشم ندارند دوام انقلابهای مردم ایران و کوبا و ونزوئلا و امثال آنها را ببینند بایکوت شدهام. از طرف دیگر هم اتفخار میکنم که رسانههای مردم کشور خودم، که بهترین سالهای عمرم را به همراهشان زیر جنگ و موشک و تهدید و کنار حجلههای رنگارنگ جوانان پارهپاره شان گذراندهام، امثال من را هم در کنار خودشان پذیرفتهاند.
انقلاب ایران بر سر نماز و روزه و چادر نبود و متعلق به همهی مایی است که پای آن مستقیم و غیرمستقیم ایستادیم و هزینه دادیم، برای اینکه میخواستیم روی پای خودمان بایستیم و خودمان تعیین کنیم که چه کسی و چطور میتواند بر ما حکومت کند. جنگ و تهدیدهای دهههای اخیر به این خاصیت دربرگیرندگی انقلاب ایران لطمه زده بود، ولی آرام آرام اوضاع دارد عوض میشود و اینکه جمهوری اسلامی فهمیده است که عرقخوارها و بیخداها و بینمازهایی مثل من و شما را هم (که به اصول انقلاب یعنی استقلال و آزادی و عدالت عمیقا معتقدیم) دوست خود بداند، نه دشمنش، نشانهی بازگشت به اصولی است که یکی از بزرگترین قهرمانهای تاریخ معاصر جهان، روح الله خمینی، با آن قلب و فکر تمام مردم این مماکت و دیگر مردم ستمدیدهی دنیا را تسخیر کرد.
کلید ماجرا این است: چه خوشمان بیاید و چه نه، جمهوری اسلامی الان همان ایران است و ایران همان جمهوری اسلامی است. هر ضرری که به جمهوری اسلامی بزنیم، به ایران زدهایم و هر نفعی به ایران برسانیم، به جمهوری اسلامی رساندهایم. هر کس جز این فکر میکند یا دارد خودش را گول میزند، یا در خواب و خیال زندگی میکند.
ما، نسل بعد از انقلاب ایران، بجای بیرون ایستادن و آه و ناله و شکایت و تیشه زدن به ریشهی خودمان و کمک مستقیم یا غیر مستقیم به دشمنانمان، باید خودمان را داخل گفتمان جمهوری اسلامی ایران بازتعریف کنیم و نقصها و مشکلاتی را در آن میبینیم برطرف کنیم. با بیرون دانستن خودمان از خانهای که در آن بزرگ شدهایم و بخاطر تعلق به آن این همه رنج کشیدهایم و میکشیم، تنها به ویران شدن تمام آن خانه میانجامد، نه بهترشدن و محکمتر شدنش. چشم میلیاردها مردم فقیر و زیر ستم دنیا به این خانه، به این شورش بیهمتا، و به من و شما است. از رانندههای تاکسی نیویورک، قاهره، جاکارتا، سائوپائولو، کوالالامپور، دوبی، و پاریس بپرسید.