میخواهم با صدای بلند فکر کنم: مفهوم دموکراسی (که تقریبا در شرایط این روزهای دنیا به نظرم میشود با استفاده از نظر بودریار به آن یک سیمولاکروم یا Simulacrum یا هایپر رئالیته گفت) تبدیل شده است، دو پایهی اساسی دارد که بدون آنها معنیاش را اساسا از دست میدهد: یکی نمایندگی (Representativity) و یکی هم تکــثر (Plurality)
برای من معیار اولی، یعنی نمایندگی، این است که دارندگان قدرت در یک حکومت تا چه حد شهروندان عادی را نمایندگی میکنند؛ یا به عبارت دیگر، چقدر احتمال این هست که یک شهروند عادی بتواند با استفاده از رای دیگران به بالاترین سطوح قدرت رسمی برسد.
معیار دوم، یعنی تکثر، این است که تا چه حد تفکرها و روشهای سیاسی موجود در یک جامعه، در ساختار قدرت رسمیاش بازتاب پیدا میکنند.
اگر این دو معیار را (که در متغیرهایی هستن مثلا از صفر تا صد) ملاک قرار دهیم، آمریکا و انگلیس و خیلی از کشورهای دیگر با تمام ادعاهایش آنقدرها هم از ایران دموکراتیکتر نیستند. در کدام این کشورها یک آدم کمتجربه و جوان و بیپول و تقریبا در حاشیهای مثل محمود احمدینژاد میتواند به ریاست جمهوری برسد؟ یا مثلا آیا میتوان گفت که تکثر موجود در مجلس قبلی، یعنی مجلس ششم (مجلس هفتم متاسفانه بخاطر سختگیری حداکثری شورای نگهبان تکثر نسبتا پایینی داشت که به ضرر جمهوری اسلامی تمام شد)، کمتر از تکثر سیاسی در کنگرهی آمریکا و پارلمان انگلیس است؟
نمیخواهم بگویم مثلا ایرانو آمریکا از حیث این دو معیار تفاوتی با هم ندارند، ولی این تفاوت آنقدر نیست که بتوان ایران را دیکتاتوری نامید و آمریکا را مهد دموکراسی. این نتیجه را هم آدم منصف و بامنطقی میتوان بگیرد.
در نتیجه، من فکر کنم بهتر است بجای استفاده از مفهوم بیمعنیشدهی دموکراسی، بهتر است از مفاهیم نمایندگی و تکثر برای توصیف شرایط کشورها استفاده کنیم. یعنی نگوییم مثلا ایران یا عربستان سعودی یا پاکستان یا آمریکا دموکراتیک هستند یا نیستند، بلکه بگوییم تا چه خاصیت نمایندگی دارند و چقدر متکثرند. آدم اینجوری خیلی دقیقتر میتواند توصیف و قضاوت کند.