واقعا امیدوارم شورای نگهبان هیچکس را بخاطر اختلاف سیاسی رد صلاحیت نکند. چون نه تنها کاری خلاف روح قانون اساسی است، بلکه بیخودی هم به ردصلاحیتشدگان بهانه میدهد و از آنها شهید میسازد. چون واقعا خیلی از اینها آنقدر پیگاه مردمی کوچکی دارند که اگر هم تایید شوند اصلا رای نمیآورند. انتخابات شوراهای شهر دوم را یادتان هست؟ حتی آدمهای نهضیت آزادی هم در آن رای نیاوردند، چه رسد به مشارکتیها که بهترین آدمشان، تاجزاده، حتی به عنوان آخرین نفر هم نتوانست وارد شورای شهر شود. (برای همین است که حزب کارگزاران از ترس بیآبرو شدن اصلا دور این انتخابات را هم خط کشید و هیچکدامشان حتی نامزد نشدند.)
هرچند که به نظر من خوب است که امثال تاجزاده و ابراهیم یزدی هم در مجلس باشند که هم اصل حکومت متهم به سرکوب منتقدان نشود، و هم اینکه بالاخره هر سیستمی به نقد احتیاج دارد و به نفعش است که نقدها را تا جایی که به تهدید امنیتی نشدهاند بشنود. قدرت یک نمایندهی مجلس هم خیلی کمتر از یک آدم اجرایی است و اگر هم سیستم به کسی اعتماد نداشته باشد، وجود او در مجلس خیلی برای سیستم کمخطرتر است تا در دولت.
علاوه بر این، باید یادمان باشد که پیشرفت تدریجی جمهوری اسلامی در این سی سال در اثر همین کنش و واکنش منتقدین با آن انتخاب افتاده است. این خیلی نکتهی ظریف و مهمی است که وقتی کسی به آدم انتقاد یا حتی دشمنی میکند، به شکلی دارد به بهتر شدن آدم یا سیستم کمک میکند. مثلا آمریکا با دشمنیاش کلی به همین جمهوری اسلامی کمک کرده است. این را با استفاده از مفهومهای Articulation و دیسکورس از نظر ارنستو لاکلاو خیلی خوب میشود توضیح داد که حالا بحثش اینجا نیست. (اگر خیلی کنجکاوید فصل سوم کتاب Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics را بخوانید.)
ولی میخواهم بگوم اگر مثلا آمریکا انقلاب ایران به حال خودش رها میکرد، بیشتر به آن لطمه زده بود تا با این همه توجه و دخالت و خشونتی که به خرج داده است. هر کاری که تا حالا آمریکا بر ضد ایران کرده است، جمهوری اسلامی را در عمل قویتر کرده است. این نکته یکی از ظریفترین و جالبترین نمودهای نگاه پستاستراکچرالیستی به قدرت و گفتمان است که مارکسیسم آلتوسری با آن مفهوم امحقانهی ایدئولوژیاش هرگز نمیتواند توضیح بدهد.
این را خمینی بزرگ هم به شکلی قشنگ در جملهی تاریخیاش که «جنگ برای ایران نعمت است» گفته بود و آدم هر چه بیشتر لاکلاو و فوکو میخواند بیشتر میفهمد چطور این پیرمرد توانست دنیا را با گفتمان یگانهاش بلرزاند. قدرت این گفتمان آن قدر زیاد است که آمریکا ایران را بزرگترین چالش امروز خودش در دنیا میبیند. چرا واقعا؟ جز این است که گفتمان خمینی قدرتی برابر با تمام تکنولوژی و سرمایه و ارتش و جمعیت آمریکا دارد؟ چرا هیچ چیز یا کشور دیگری، حتی القاعده یا مثلا کرهی شمالی یا روسیه را آمریکا بزرگترین چالش خودش نمیداند؟ چه چیزی به جمهوری اسلامی این همه وزن میدهد جز یک گفتمان کاملا خارج از معمول یا اصطلاحا بیرون از جعبه.
برای همین است که میگویم جمهوری اسلامی بهترین نمونهی یک گفتمان پست استراکچرالیست در دنیای خارج امروز است و دوامش هم تنها به همین دلیل است. اصلا به نظر من فهم انقلاب ایران و جمهوری اسلامی با استفاده از مفاهیم غیر پست استراکچرالیستی قدرت و گفتمان و امثال آن قابل فهم نیست و نکتهی مهم این است که تنها راه ارتقای آن هم با استفاده از همین مفاهیم است. (وارونهی این طبیعتا نتیجه میدهد که بهترین راه برای لطمه زدن به آن هم همین رویکرد است که خوشبختانه دشمنان جمهوری اسلامی خیلی عقب افتادهتر از اینها هستند که این را بفهمند.)
از همین زاویه میتوان دلیل شیفتگی میشل فوکو را نسبت به این گفتمان و شخصیت خمینی فهمید. انگار که فوکو میدید یک نفر بدون اینکه یک روز هم در دانشگاههای اروپایی درس خوانده باشد، نه تنها از زاویهای دیگر به همان مفاهیم فوکو رسیده است، بلکه آنها در در عمل هم پیاده کرده است. کاری که آدمهایی مثل فوکو صدسال سیاه هم نمیتوانند در اروپا و آمریکا بکنند.
اشتباه نکنید، من نمیگویم ارزش و اعتبار گفتمان خمینی از ستایش کسی مثل فوکو یا تطابق آن با تئوری پستاستراکچرالیسم میآید. بلکه میخواهم بگویم این تئوریها در شرایط موجود بهترین ابزار فکری هستند برای تشریح این اتفاق. در واقع این مفهوم و گفتمان خمینی و جمهوری اسلامی است که به تئوریهای پستاستراکچرالیست اعتبار و وزن و حتی معنی میدهد، نه برعکس. (این در واقع جواب غیرمستقیمی هم به انتقاد محمد سالمی از نگاه من است.)
بر همین اساس، اگر انقلاب فرهنگیای قرار است در محیط دانشگاهی ایران صورت بگیرد بدون شک باید شامل وارد کردن جدی تفکر و نگاه و فلسفهی پستاستراکچرالیزم در تمام رشتههای علوم انسانی باشد. از راه ترجمهی تمام این آثار و ایجاد رابطهی ادامهدار با تئوریسینها و مدرسهای این تئوریها در دنیا با مراکز دانشگاهی علوم انسانی در ایران.
این کاری است که من میخواهم چند سال آیندهی عمرم را وقف آن کنم، اگر خیلی دربارهی نقشههای تازهام برای آینده کنجکاوید.