حتما یادتان هست که در دو سال گذشته، من این موقعهای سال در اسراییل بودم. میدانم که این سفرهای من خیلیها را عصبانی یا مشکوک یا گیج کرده است و من هم اصلا سعی در دفاع از خودم نکردهام. ولی الان فرصت خوبی است؛ با توجه به فاجعهای که دارد در سکوت همهی دنیا در غزه اتفاق میافتد و حداقل تا جایی که من میدانم با این مقیاس و این بیرحمی سابقه نداشته است.
همینطور فرصت خوبی است که دربارهی یکی از اشتباههای بسیار بزرگم در این شش سال وبلاگنوشتن (در زمان حملهی اسراییل به لبنان) که از شما چه پنهان یک سال و اندی است مایهی عذاب وجدانم شده توضیح بدهم.
یک انتقاد رایج این بود که چرا من در کل این دو سفر حتی یک کلمه هم از فسلطینیها چیزی ننوشتم، انگار که همه چیز امن و امان است و همهشان خوش و خرم دارند در کنار هم زندگی میکنند. باید بگویم که این انتقاد کاملا وارد است و من دفاعی در برابر آن ندارم. درست است که همیشه گفته بودم دلیلم برای پرهیز از وارد شدن به مسالهی فلسطین، این بود که نمیخواستم هدف اصلیام -- تلاش برای خنثی کردن پروپاگاندای ضد ایران در اسراییل در حد توانم -- تحت تاثیر قرار بگیرد و منحرف شود.
ولی اعتراف میکنم که میشد در عین پرداختن به هدفم، به رفتار غیرانسانی حکومت اسراییل با ساکنان مناطق اشغالی و همینطور تا اندازهای با شهروندان عرب مسلمان سکن خود اسراییل حداقل اشاره بکنم. ولی متاسفانه من کمی از روی ترس بخاطر از دست دادن حمایت معنوی دوستان سابق و نیز رسانههای اروپایی و آمریکایی و همینطور کمی احساسات خفیف نژادپرستانهی ضد عرب و کمی هم تنبلی، حتی یک کلمه هم در این باره ننوشتم.
انتقاد دیگر راجع به اصل سفر من به اسراییل بود که راستش را بخواهید زیر بار این یکی نمیروم و دلیلم هم اتفاقا تنها بخاطر منافع کشور و مردم خودم است. آن هم نه با استدلالهای رفورمیستی و چه و چه. خلاصه بگویم، به نظر من به صلاح جمهوری اسلامی است که از پتانسیلهای موجود در فضای عمومی اسراییل برای تاثیر گذاشتن بر ذهنهای مردم اسراییل استفاده کند. یعنی همانطور که مثلا بوش و سرکوزی سعی میکنند با جدا کردن حساب دولت از حکومت ایران به نفع خود استفاده کننده، ایران هم باید همین کار را دربارهی مردم و حکومت اسراییل بکند. هرچند که به نظر من در حکومتها نماینده و متکثر مثل ایران و اسراییل، جدا کردن مردم از حکومت تقریبا بیمعنی است، ولی در اسراییل شکاف میان مردم و حکومت و در نتیجه بیتفاوتی سیاسی از ایران خیلی بیشتر است و مثلا در انتخاباتش معمولا درصد خیلی کمتری از واجدین شرایط شرکت رای میدهند.
به اضافهی اینکه نظرسنجیها نشان میدهد که با وجود تلاش شبانهروزی و چندسالهی دولت و رسانههای اسراییل برای ترساندن مردمشان از ایران، هنوز بیش از دو سوم مردم آن مخالف حملهی تنهای اسراییل به پایگاههای تحقیق و تولید انرژی اتمی ایران هستند و این بسیار بسیار مسالهی مهمی است.
به نظر من ایران باید با بهره از همان استراتژیهایی که آمریکا تحت عنوان دیپلماسی عمومی (پخش برنامه رادیو تلویزیونی، درست کردن وبسایت، مبادلات هنری و فرهنگی بین موسسههای غیر دولتی و...) بر ضد حکومت ایران استفاده میکند، با اسراییل رفتار کند. یعنی بدون اینکه حکومت ایران لازم باشد دخالت کند و در نتیجه بدون اینکه خودش را در معرض انتقاد دنیای مسلمان و نیز فشار مردم مذهبی داخلی قرار دهد، زمینه را برای یک سری پروژهی دیپلماسی عمومی آماده کند. این در واقع هدف من از آن پروژهی تهرآویو بود و هست که البته فعلا کماکان بخاطر مشغولیت شدید و همینطور تنبلی من در حد همان اسم باقی است.
راستش را بخواهید، فکر میکنم سریال بینهایت هوشمندانهی «مدار صفردرجه» اساسا با همین نگاه و هدف ساخته شد که برای من نویدی است از ظهور تفکری تازه و زیرکانه که تمام نفعش به امنیت ملی ایران و مردمش میرسد و تمام ضررش به حکومتهای جنگطلب آمریکا و اسراییل.
اشتباه دیگرم در ماجرای حملهی اسراییل به لبنان در تابستان ۲۰۰۶ بود که طی آن تقریبا به صراحت طرف اسراییل را گرفتم و در نوشتههایم با آنها بیشتر همدردی نشان دادم تا مردم بیگناه لبنان و حزب الله. دلیلش هم مثل خیلیهای دیگر اولا اعتماد بیدلیل و سادهلوحانهای بود که به رسانههای ظاهرا معتبر انگلیسیزبان داشتم و روایت آنها را از آن اتفاق دقیق و واقعی و بیطرفانه میدیدم. دوم هم کماطلاعیام از پسزمینههای تاریخی این اتفاق و جنبههای گوناگونش بود که عملا دیدم را بسیار محدود میکرد.
الان که فکر میکنم دلم میخواست زمان به عقب برمیگشت و من میتوانستم این دو اشتباه بزرگ را به شکلی تصحیح کنم. میدانم که الان یک سری از اپوزیسیون بر اساس جملهی «کافر همه را به کیش خود پندارد»، شروع میکنند که هودر را چیزخور کردهاند، خانوادهاش را تهدید کردهاند؛ به او قول دادهاند که اگر اعتراف کند میگذارند به ایران برگردد؛ و حزباللهیها هم شروع میکنند که هودر از اسراییل یا انگلیس ماموریت گرفته که با ظاهرسازی اعتماد جمهوری اسلامی را به دست بیاورد و در مراکز حساس نفوذ کند تا در روز مقتضی زهر خودش را بریزد؛ و خلاصه از این جور تحلیلها. ولی مهم نیست. هر چه میخواهند بگویند.
آب از سرم گذشته است. من بخاطر مواضع این یکی دوسال اخیرم تقریبا تمام دوستان ظاهری و حمایتکنندهگان خارجی سابقم را از دست دادهام و دیگر چیزی نمانده که بخاطرش محفظهکاری کنم. (چقدر هم خوب که باعث شده بسیار آزادانهتر بیندیشم.) من همیشه هرطور فکر کردهام، همانطور هم با همین زبان صریح و بیتعارف نوشتهام. الان هم جراتش را دارم که هم عذر بخواهم و اظهار پشیمانی کنم، و هم سعی کنم ببینم دلیل این اشتباهها و غفلتها چه بود تا هم خودم تکرارشان نکنم، و هم خیلیها را از آنها حذر دهم.