برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: I regret avoiding any discussion about Palestinians situation in my coverage of the last two visits to Israel, even though I still believe it's to Iran's national interest to allow people to people contact between Iranians and Israelis to counter the anti-Iran propaganda. Also, i deeply regret that during the 2006 Israel war against Lebanon, I almost took Israel's side as a result of my lack of critical thinking when it came to Euro-American media coverage of the war and their tacit support for the attack.

حتما یادتان هست که در دو سال گذشته، من این موقع‌های سال در اسراییل بودم. می‌دانم که این سفرهای من خیلی‌ها را عصبانی یا مشکوک یا گیج کرده است و من هم اصلا سعی در دفاع از خودم نکرده‌ام. ولی الان فرصت خوبی است؛ با توجه به فاجعه‌ای که دارد در سکوت همه‌ی دنیا در غزه اتفاق می‌افتد و حداقل تا جایی که من می‌دانم با این مقیاس و این بی‌رحمی سابقه نداشته است.

همین‌طور فرصت خوبی است که درباره‌ی یکی از اشتباه‌های بسیار بزرگم در این شش سال وبلاگ‌نوشتن (در زمان حمله‌ی اسراییل به لبنان) که از شما چه پنهان یک سال و اندی است مایه‌ی عذاب وجدانم شده توضیح بدهم.

یک انتقاد رایج این بود که چرا من در کل این دو سفر حتی یک کلمه هم از فسلطینی‌ها چیزی ننوشتم، انگار که همه چیز امن و امان است و همه‌شان خوش و خرم دارند در کنار هم زندگی می‌کنند. باید بگویم که این انتقاد کاملا وارد است و من دفاعی در برابر آن ندارم. درست است که همیشه گفته بودم دلیلم برای پرهیز از وارد شدن به مساله‌ی فلسطین، این بود که نمی‌خواستم هدف اصلی‌ام -- تلاش برای خنثی کردن پروپاگاندای ضد ایران در اسراییل در حد توانم -- تحت تاثیر قرار بگیرد و منحرف شود.

ولی اعتراف می‌کنم که می‌شد در عین پرداختن به هدفم، به رفتار غیرانسانی حکومت اسراییل با ساکنان مناطق اشغالی و همینطور تا اندازه‌ای با شهروندان عرب مسلمان سکن خود اسراییل‌ حداقل اشاره بکنم. ولی متاسفانه من کمی از روی ترس بخاطر از دست دادن حمایت معنوی دوستان سابق و نیز رسانه‌های اروپایی و آمریکایی و همینطور کمی احساسات خفیف نژادپرستانه‌ی ضد عرب و کمی هم تنبلی، حتی یک کلمه هم در این باره ننوشتم.

انتقاد دیگر راجع به اصل سفر من به اسراییل بود که راستش را بخواهید زیر بار این یکی نمی‌روم و دلیلم هم اتفاقا تنها بخاطر منافع کشور و مردم خودم است. آن هم نه با استدلال‌های رفورمیستی و چه و چه. خلاصه بگویم، به نظر من به صلاح جمهوری اسلامی است که از پتانسیل‌های موجود در فضای عمومی اسراییل برای تاثیر گذاشتن بر ذهن‌های مردم اسراییل استفاده کند. یعنی همان‌طور که مثلا بوش و سرکوزی سعی می‌کنند با جدا کردن حساب دولت از حکومت ایران به نفع خود استفاده کننده، ایران هم باید همین کار را درباره‌ی مردم و حکومت اسراییل بکند. هرچند که به نظر من در حکومت‌ها نماینده و متکثر مثل ایران و اسراییل، جدا کردن مردم از حکومت تقریبا بی‌معنی است، ولی در اسراییل شکاف میان مردم و حکومت و در نتیجه بی‌تفاوتی سیاسی از ایران خیلی بیشتر است و مثلا در انتخاباتش معمولا درصد خیلی کمتری از واجدین شرایط شرکت رای می‌دهند.

به اضافه‌ی اینکه نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که با وجود تلاش شبانه‌روزی و چندساله‌ی دولت و رسانه‌های اسراییل برای ترساندن مردم‌شان از ایران، هنوز بیش از دو سوم مردم آن مخالف حمله‌ی تنهای اسراییل به پایگاه‌های تحقیق و تولید انرژی اتمی ایران هستند و این بسیار بسیار مساله‌ی مهمی است.

به نظر من ایران باید با بهره از همان استراتژی‌هایی که آمریکا تحت عنوان دیپلماسی عمومی (پخش برنامه رادیو تلویزیونی، درست کردن وب‌سایت، مبادلات هنری و فرهنگی بین موسسه‌های غیر دولتی و...) بر ضد حکومت ایران استفاده می‌کند، با اسراییل رفتار کند. یعنی بدون اینکه حکومت ایران لازم باشد دخالت کند و در نتیجه بدون اینکه خودش را در معرض انتقاد دنیای مسلمان و نیز فشار مردم مذهبی داخلی قرار دهد، زمینه را برای یک سری پروژه‌ی دیپلماسی عمومی آماده کند. این در واقع هدف من از آن پروژه‌ی تهرآویو بود و هست که البته فعلا کماکان بخاطر مشغولیت شدید و همینطور تنبلی من در حد همان اسم باقی است.

راستش را بخواهید، فکر می‌کنم سریال بی‌نهایت هوشمندانه‌ی «مدار صفردرجه» اساسا با همین نگاه و هدف ساخته شد که برای من نویدی است از ظهور تفکری تازه و زیرکانه که تمام نفعش به امنیت ملی ایران و مردمش می‌رسد و تمام ضررش به حکومت‌های جنگ‌طلب آمریکا و اسراییل.

اشتباه دیگرم در ماجرای حمله‌ی اسراییل به لبنان در تابستان ۲۰۰۶ بود که طی آن تقریبا به صراحت طرف اسراییل را گرفتم و در نوشته‌هایم با آنها بیشتر همدردی نشان دادم تا مردم بیگناه لبنان و حزب الله. دلیلش هم مثل خیلی‌های دیگر اولا اعتماد بی‌دلیل و ساده‌لوحانه‌ای بود که به رسانه‌های ظاهرا معتبر انگلیسی‌زبان داشتم و روایت آنها را از آن اتفاق دقیق و واقعی و بی‌طرفانه می‌دیدم. دوم هم کم‌اطلاعی‌ام از پس‌زمینه‌‌های تاریخی این اتفاق و جنبه‌های گوناگونش بود که عملا دیدم را بسیار محدود می‌کرد.

الان که فکر می‌کنم دلم می‌خواست زمان به عقب برمی‌گشت و من می‌توانستم این دو اشتباه بزرگ را به شکلی تصحیح کنم. می‌دانم که الان یک سری از اپوزیسیون بر اساس جمله‌ی «کافر همه را به کیش خود پندارد»، شروع می‌کنند که هودر را چیزخور کرده‌اند، خانواده‌اش را تهدید کرده‌اند؛‌ به او قول داده‌اند که اگر اعتراف کند می‌گذارند به ایران برگردد؛ و حزب‌اللهی‌ها هم شروع می‌کنند که هودر از اسراییل یا انگلیس ماموریت گرفته که با ظاهرسازی اعتماد جمهوری اسلامی را به دست بیاورد و در مراکز حساس نفوذ کند تا در روز مقتضی زهر خودش را بریزد؛ و خلاصه از این جور تحلیل‌ها. ولی مهم نیست. هر چه می‌خواهند بگویند.

آب از سرم گذشته است. من بخاطر مواضع این یکی دوسال اخیرم تقریبا تمام دوستان ظاهری و حمایت‌کننده‌گان خارجی سابقم را از دست داده‌ام و دیگر چیزی نمانده که بخاطرش محفظه‌کاری کنم. (چقدر هم خوب که باعث شده بسیار آزادانه‌تر بیندیشم.) من همیشه هرطور فکر کرده‌ام، همان‌طور هم با همین زبان صریح و بی‌تعارف نوشته‌ام. الان هم جراتش را دارم که هم عذر بخواهم و اظهار پشیمانی کنم، و هم سعی کنم ببینم دلیل این اشتباه‌ها و غفلت‌ها چه بود تا هم خودم تکرارشان نکنم، و هم خیلی‌ها را از آنها حذر دهم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

حسین؛ خدا دوست داره!

ای داد بی داد! مشکل تو لقمه ی حرومه داداش زیادی خوردی! وگرنه هر خری میدونه این یهودی ها جقدر شارلاتانن تنها قوم پیغمبر کش هست که هنوزه هنوز دارن راست راست تو دنیا راه میرن! البته خیلی کپک زدن و آخر کارشونه! توی کثافت هم وقت عیش و نوشت رفتی اونجا و حال کردی و فکر کردی دنیا همینه! فارغ از اینکه دنیا و زندگی و تو و روح و آخرت و شجاعت و غیرت و مردانگی و از طرفی گه خوردن و آتیش و جهنم و بهشت و حوری و کوفت و زهر و مارهای زیاد دیگه ای هم هست که به دنباله ی همین عیش و نوش ها و استغفار ها و ... سراغ آدم میاد... اصلا بهت امیدی نیست که آدم بشی! مطمئنم تحت تاثیر یک جوی قرار گرفتی و یه دفعه تصمیم گرفتی یه همچین چیزی بنویسی! مطمئنا رفقای یهودیت خیلی ناراحت میشن که تو رو در حال گه خوردن ببینن و حتما کمکت میکنن بری یکمی اسحال بخوری تا رودل نکنی و دیگه دو هوا نشی!

بهت تبریک میگم. این تغییر موضع میتونه دلیل آلوده نبودن طینت آدم باشه. خیلی شبیه مساله ی جلال آل احمد با اسرائیل. من البته فکر میکنم افکار عمومی و جناح چپ بورژوازی اسرائیل رو هم زیادی جدی میگیری. کار خودتو بکن و به سروصداها اهمیتی نده. وطن فروشها در داخل و خارج ایران گرچه در ظاهر دست بالا رو دارند ولی به محض مقابله ی فکر مخالف و نقد اخلاقی بخصوص آب میشن و ناپدید. مساله ی غزه و حزب الله همونطور که گفتی بهترین تست هست همیشه برای محک زدن انسانیت این طرفداران حقوق بشر.

حسین آقا، در اینکه شرایط مردم غزه و رفتاری که با آنها میشود متناقض با همه اصول انسانی و حقوق بشر خود این غربیهاست شکی نیست! واگر یک نگاه هم به گذشته بیاندازیم باهاتون موافقم که رفتار آمریکا و غرب و اسراییل با نتایج "دمکراسی" و انتخابات در فلسطین و روی کار آمدن حماس و انزوای دولت حماس نشان داد که شعار دمکراسی بوش در خاورمیانه تو خالی و یک دروغ بزرگ بود! اگر هز همان اول با دولت حماسی ها رفتار محترمانه و درستی شده بود، به اعتقاد من حماس هم رفتارش معتدل تر و مسایل اگر هم که حل نشده بود به این جاها نمیکشید! هدف اسراییل (و به تبعیت آن جهت آمریکا) از اول این بود که شکاف میان جناحهای فلسطینی ایجاد کنند و متاسفانه رهبران حماس تا حدی و الفتح به حد بیشتری با رفتار نا پخته و بازیهای سیاسی خود باعث موفقیت طرح اسراییل شدند!

قربونت برم تو تقصیری نداری، آخورت عوض شده.

اگه می دونستم تو حمله ی اسرائیل به لبنان طرف اسرائیل رو گرفتی تُف می کردم تو صورتت. مگه تا حالا کور بودی و نمی دیدی که اسرائیل این همه جنایت مرتکب می شه؟

سلام یادت هست چند سال پیش، بعد از پخش مستند ادواردو آنیلی، مطلبی در مورد او نوشتی؟ آن مطلب به قدری نا جوانمردانه نوشته شده بود که نمی توانم باور کنم نویسنده این نوشته ها، نویسنده همان مطلب است. حق بده که تغییر عقیده ات با بدبینی رو به رو شود.

من موندم آدمهایی که ادعا میکنن با خوندن یه رمان اشک تو چشاشون حلقه میزنه و یا حاضرا بخاطر یه زندونی توی زندانی اوین جونشون بدن مگه میشه ترژادی غزه رو ببینن و بگن به ما چه؟ اون ابلهی هم که میگه به اسراِییل چه مربوط که آب و برق و...فاسطینی ها رو بده بره قرارداد اسلو رو بخونه!عا شعور چیز خوبیه!!

سلام . همیشه اولین صفحه ای رو که جلوم باز می کنم وبلاگ شماست . خیلی خوشحالم که میبینم با وجود این همه دشمن که در اثر حقیقت گویی و نگاه واقع بینانه شما به ایران بوجود اومده هنوز هم با قدرت ادامه میدید . شاید خیلی کم نظر بدم یا اصلا نظری ندم ولی مطمئن باش همیشه خواننده وبلاگ شما هستم و از هر فرصتی برای معرفی وبلاگ شما به کسانی که تازه وارد دنیای اینترنت شدن استفاده میکنم . راستی نمی دونم چرا ولی فکر کنم فید وبلاگ شما مشکل داشته باشه ( کلیه فیدها - با چندین فید ریدر تست کردم ولی مشکل داشت و گزارش خطا میداد ) موفق باشید

یک چیز می خواستم بگم توی کامنت قبلی یادم رفت همان جور که یکی از خوانندگان نوشته ، ولی حسین باستانی در مورد خلیج عر.. عذرخواهی می کنه درخشان تیتر بزرگ می زنه فلانی به گه خوری افتاد ولی وقتی خودش در مورد یک اشتباهش عذر خواهی می کنه اون را یک تغییر ورژن ساده به مثلا هودر 5.01 می دونه ، به همین سادگی !!!!

اصلا چرا اسراییل باید آب و برق و نفت فلسطینی ها رو تامین کنه که حالا که نکرده و مرزهاشو بسته باید مواخذه بشه؟ کجای دنیا گفتن که در ازای فرستادن غذا و سوخت باید راکت قصام تحویل بگیری؟ چرا مصری ها به برادران عرب هم مرزشون در غزه کمک نمیکنن و همه دنیا از اسراییل توقع دارن که کمک کنه؟ چرا جمهوری اسلامی 30 ساله از فلسطین حمایت می کنه ولی فلسطینی ها عاشق صدام هستن؟ واقعا شعور چیز خوبیه

در جواب مشرقی بگم که این تیپ بچه هایی که با دیدن جامعه غرب از نزدیک حالا تفکراتشان خیلی شبیه به همینی است که حسین دارد کم نیستند. اتفتقاً خیلی هم زیاد هستند. من و چند تا از دوستانم همین وضع را داشتیم. من به حرفهای خامنه ای در مورد دشمن همیشه وقتی ایران بودم می خندیدم. حالا اما نظرم خیلی فرق کرده و می فهمم خیلی هم حرفش روی حساب بوده. باید از نزدیک باشی و ببینی که دموکراسی غربی به جز یک قدرت هژمونیک چیز دیگری نیست. البنه به غیر از دیدن غرب، دانستن تاریخ و یک کمی هم آی کیو در حد متعارف لازم است :)

به به می بینم که می خوای برگردی تهران

کیف کردم این معذرت حسین رو خوندم. حسین جون به جمع خوبان خوش اومدی. غزه در قلب ماست. جنوب بیروت هم همینطور. یادت باشه حسین مقاومت فلسطین و لبنان رو پست استراکچرالیست ها سازماندهی و تئوریزه نکردن.

اين کامنت مشرقي خيلي ابلهانه گذاشته شده بود. هودر خودت اين رو نوشته بودي؟ کافر و ضد محمد و ... آخر پيامش ياحق ميگه؟ ببين هودر خان آدم با خدا و بچه ملا براي اين بي خدا ميشه که مي فهمه تاثير منفي دين در جوامع بشري چيه و اگر از روي مطالعه و تحقيق اين اتفاق افتاده باشه پايه هاي اين اعتقادش خيلي قوي تر از اونه که بخواد بعدا دوباره برگرده به دين و خدا و ... ويا حتي اگر برهم نگشت مثل جنابعالي از يک حکومت ديني دفاع کنه.

ببين هودر درک مي کنم که مي خواي برگردي ايران و بخاطر همين قضيه داري هي اين سوسمار بازي ها رو درمياري. ولي اينقدر ابله نباش. تو اگر بنياد نشر آثار امام رو هم اونجا بزني، باز هم اگر برگردي ايران، تو پاچت مي کنن. پس سعي کن اين خيال ابلهانه رو از ذهنت دور کني و همون عقايدي که واقعا داري رو بيان کني. مثل بچه ي خوب هم از همه ي کساني که بهشون توهين کردي معذرت خواهي کن D:

سلام انسان جایز الخطاست همه انسانها اشتباه میکنند ولی آنکس شجاعت دارد اعتراف کرذه و تصحیح میکند (معین باشید)

هر روز باحال تر از دیروز. این یکی از مواردی بود که تو دلم مونده بود.

بگو گه خوردم تا قبول کنیم که پشیمون شدی.

آقا خوب گوش کن ببين چی ميگم.. من با اينکه تو رو الان شش هفت ساله ميشناسم، و هيچوقت هم ازت نه خوشم ميومد، نه مياد و نه خواهد آمد، و تو رو آدم چاچول باز و نون به نرخ روز خور و بد ذات و پست فطرتی ميدونم، ولی.. ولی ميخواهم صادقانه و صادقانه و صادقانه اعتراف کنم که منهم مثل تو اخيرا دچار اين دگرديسی شده ام و از يکنفر کافر و بی دين و ضد محمد و آل محمد و غمخوار اسرائيل و آمريکا و ضد آخوند و خمينی و جمهوری اسلامی، الان تقريبا به آدمی با عقايدی "تقريبا" برعکس عقايد قبلی وشبيه عقايد تو تبديل شده ام... مخصوصا شديدا متنفر از غرب و دموکراسی و آزادی دروغين و سردمداران دزد شون..برای همين الان اعتراف ميکنم که منهم مثل تو فکر ميکنم و اين رو مديون زندگی و سالهای طولانی اقامت در غرب هستم..برای همين اين اعترافت به دلم نشست ( ضمن حفظ نفرتم از توی پدرسوخته مارمولک هفت خط!) و دلم ميخواد کسان ديگری هم که يه همچين تجربه ای رو پشت سر گذاشتن ، هينجا چند خط بنويسن ببينيم اونا چطور فکر ميکنن... ياحق مشرقی

I am actually not sure if you could have covered the Israeli-Palestinian conflict in your trips. What you did then was quite original and bold. It is easy to sit in US and Canada and say “lengesh kon”. I don’t recall your stand on Lebanon war though, if you though Israel had the right to bomb Lebanon, then shame on you :-) I don’t think your problems were because of being a racist or an opportunist. In my opinion, once you come up with a view, you have a hard time listening to opposite ideas; instead you are trying to sell your idea with any cost. Maybe this will change now, now that you are in a university and you interact with well-read people.

آهرین حسین، سعی کن همیشه شجاع باشی. هنوز ما تو رو دست داریم.

بابا تو دیگه کی هستی واقعا متفاوت شدی کم کم داری یه کم غیر متعصبانه می نویسی

ولی من معتقدم که منافع ملی ایران در مردم فلسطین نیست ، هر بلایی که اسرائیل سر بیچاره های فلسطینی در بیاره کوچکترین اهمیت سیاسی برای ایران نباید داشته باشه ، منظورم اینه که اخلاق از سیاست کاملا جدا است ، ایران باید همان کاری را بکنه که ترکیه با اسرائیل کرد ، منافع ملی ما در اسرائیل تعریف می شه نه در فلسطین ،چون این اسرائیل هست که می تونه به منافع ملی ما ضربه بزنه نه مردم بدبخت فلسطین، ولی اینقدر شعار مرگ بر اسرائیل از اول انقلاب دادیم که اگر این تغییر استراتژیک را در سیاست خارجی مون بدیم باعث می شه بگن ایران دچار استحاله سیاسی شده ما نهایت کاری که در قبال ادم کشی اسرائیل باید انجام بدیم اینه که فقط اون را از لحاظ شعار مثل خیلی از کشورهای دیگه مثل ترکیه یا مالزی یا هند محکوم کنیم همین و همین به نظرم رابطه با اسرائیل یا حداقل انگل ندادن اسرائیل باعث بقای جمهوری اسلامی می شود نه رابطه داشتن با امریکا ، باید به تدریج موضع جمهوری اسلامی از موضع قسم خورده علیه اسرائیل به موضع معتدل تر مثل مالزی تبدیل بشه که رابطه رسمی دیپلوماتیک نداره ولی در عین حال انگشت توی کون اسرائیل هم نمی کنه ، این همه ادم کشی توی دنیا توی چچن ، توی پاکستان ، توی سودان و ... می شه مسلمون ها را هم می کشن ، ادم کشی اسرائیل هم مثل اونهاست ، همون جور که منافع ملی ما ایجاب می کنه که در مورد چچن یا سودان خفه خون بگیریم باید کم کم در مورد اسرائیل هم خفه خون بگیریم بدون اینکه اسرائیل را به رسمیت بشناسیم

Salam! It's good to see that you've started to think out of the box as you like to put it. The point is "Hagh" is the most important factor in everything, we have to try and find what "Hagh" is in everything and then decide , take sides or talk based on it. not based on what is to my or others' benefit. Some what you said in this post and a lot of your recent posts is based on "Hagh" I think that's honorable and the only thing that matters regardless of what others might think. I think that's how a lot of written material by none professional writers that normally don't have an alternative objective should be looked at. Although again just how what you had said before about Israel in my opinion was baseless it doesn't mean now because you apologized lets start listening in to what you have to say. What you say is interesting and honorable as I said but it also shows to yourself more than others that you have to think a lot more before writing something especially since it's being read by a lot of people. Everybody is responsible for what they say and write and will be held accountable for. Again some people might look at this as ok now he's on our side . Which is good if you come on the "hagh" side but that's something between a person and God. Everybody makes a lot of mistakes and the "told you so" attitude is crap. I think it's good to realize mistakes and try to correct them rather than being conservative and thinking ok i'm always on the safe side so i'm good. If you respect others and know that what jj says about "nothing is sacred" is CRAP and try to be on the "Hagh's" side all the time or at least WANT to which is more important then everything will be alright. anyhow take care Oh and I just read your terms and conditions! Since I wrote a lot I guess it's fine if you don't publish this, I just wrote this for you anyway

ایران توی آبهای خودش با قایق موتوری دو دور دور کشتی های آمریکایی گشت دیدی که چه بلوایی به پا کردن(که تازه اون هم کاری هست که برای امنیت منطقه باید انجام بشه) حالا این عوضی ها چند وقته دور یک شهر و مردم غیر نظامی رو مüاصره کردن و صداش هم در نمی آرن . آدم یاد مغول ها می افته.

اینکه با از دست دادن دوستان و حامیان آزادانه می اندیشید شاید حقیقت داشته باشد ولی غم انگیز است، خیلی هم خوب نیست اینطور تنها شدن!

واي که تو چقدر خوبي!!! همين صداقتت منو کشته!!! حالا که پسر خوبي شدي و از گذشته خويش ندام ...منم برات يه جاييزه دارم يه بيليط رفت و برگشت از لندن تا نوارغزه که بتواني بري اونجا در كنار رزمندگان فلسطيني ادايه دين کني اينو جدي ميگم ... بيليط برات بگيرم ميري اونجا?

سلام.ما چند ایرانی هستیم که در نیوکاسل درس میخونیم.همه مون از وقتی اومدیم اینجا تازه فهمیدیم چقدر احمق بودیم وحرف این وریها رو با اون ضاهر شسته رفتشون باور داشتیم.انگار از طرف ما مینویسی.واقعا خوشهالم هم نسلهای ما در خارج از کشور دارند به قضاوتهای غلط شون از جمهوری اسلامی ایران اعتراف صادقانه میکنند.البته ادم حسابیهایی مثل خودت.حرف حق رو باید گفت.درود بر ایران و ایرانیهایی مثل تو. تف به شرافت نداشته شیرین عبادی دورو .

این « و چه و چه» رو از خامنه‌ای یاد گرفتی؟ اونم خیلی دوست داره این ترکیب رو. فکر کنم اصلا خودش اختراع کرده. من که فقط از زبون (یا کی‌بورد!) اون و تو شنیدمش. الحق که خیلی جوادی :-)

شمایی که با یک کیشمیش سردیت می کنه با یک مویز گرمیت!! شمایی که هر بار میای به یکی از اشتباهات گذشتت "اعتراف" می کنی و هیچ تضمینی هم نیست که همین نظراتت رو هم پس فردا دوباره راجع بهش عذر خواهی نکنی دوست عزیز، بهتره بی خیال سیاست و تفسیر و تحلیل و این جور کارا بشی. صحبت من این نیست که آدم باید همیشه یک حرف بزنه، صحبت سر اینه که هم اون تحلیل های سابقت و هم این جدیدی ها انقدر آبکی و مبهمه که ... ولش کن. بی خیال سیاست بابا. درستو فعلا بخون. بعدا دوباره می تونی وارد بازی بشی. دیر نمی شه حسین جان!

I don't know, sometimes you behave like an opportunist, personally I admire you being frank but I think you need to learn to buffer your ideas and thoughts and think about them before jumping to conclusion and making general judgments.

Right on man, right on. I was peeved that you failed to criticize the only remaining apartheid on this planet.

حسین خوب بود. برای یک بار هم که شده چیزی نوشتی که نمی تونم بابتش فحشت بدم_ حالا توی دلم یا اینجا مکتوب. البته اگر دیگران به اشتباهشون اعتراف کنند، از نظر تو گوه خوردنه، ولی اگر تو اعتراف به اشتباهت بکنی، این شجاعت به حساب میاد.