برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • فعالان زن اصلاح‌طلب تبرئه شدند

    خبر خوبی است. امیدوارم سکولارهای چپ هم تبرئه بشوند و دیگر از این بیشتر جنبش زنان را با حرکت‌های خیابانی تبدیل به تهدید امنیتی نکنند.

Excerpt: ُThe Islamic Republic's over-estimated worry about the power of the media, which is themain basis for censorship of the press, the internet, etc., is a direct consequence of the dominant notion of 'passive audience' within the Iranian media studies programmes. We should challenge this outdated discourse.

راستش را بخواهید به نظر من ترسی که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی از رسانه‌های کوچکی (مثل مجله‌ی زنان) دارد، به عقب‌افتادگی رشته‌ی مطالعات رسانه‌ای بسیار مرتبط است. خلاصه توضیح می‌دهم.

مطالعات رسانه‌ای در دنیا برای دهه‌ها یا در قبضه‌ی دیدگاه‌های سرمایه‌داری و لیبرال بوده است که به رسانه هم مثل یک کالایی که قرار است در بازار آزاد عرضه شود و رقابت سر آن صورت بگیرد، یا در قبضه‌ی مارکسیست‌ها که به رسانه همیشه به چشم مهمترین ابزار کنترل ايدئولوژیک مردم عادی توسط طبقه‌ی حاکم نگاه کرده‌اند.

اگر دقت کنید در هر دوی این نگرش‌ها همیشه مردم را یک مفهوم منفعل «توده» فرض می‌کنند که نه مغز و فکر دارند، نه هیچ اختیاری از خود دارند، نه خوب و بد خودشان را تشخیص می‌دهند، و نه اصولا هیچ تفاوتی با هم دارند. سرمایه‌دارها آنها را در کلمه‌ی مفرد «مصرف‌کننده» خلاصه می‌‌کنند، و مارکسیست‌‌ها هم باز در کلمه‌ی مفرد «مخاطب»؛ و جالب این است که هیچکس خودش را جزوی از این توده و مصرف‌کنننده و مخاطب نمی‌داند، چه طرف استاد علوم ارتباطات باشد، چه بقال سر کوچه.

مدتی است که تئوری‌های تازه‌ی علوم رسانه‌ای، تحت تاثیر فلسفه‌ی پست ‌استراکچرالیزم (که مخالف هر جور توتالیزه یا خودمانی‌اش یک کاسه کردن و برخورد فله‌ای با مفاهیم علوم انسانسی است)، تکانی خورده‌اند و تصورات قبلی راجع به منفعل بودن مخاطبان رسانه (دقت کنید که دیگر هم نمی‌گویند «مخاطب»، بلکه «مخاطب‌ها») را باطل کرده‌اند. از اوایل دهه‌ی نود آرام آرام متفکران پیشروتر مطالعات رسانه‌ای نگرشی تازه را در مفاهیم هژمونی، نشانه‌شناسی، تغییرات اجتماعی، و رسانه شروع کرده‌اند که نتیجه‌ی عملی آن در حیطه‌ی علوم رسانه‌ای به «فعال» فرض کردن مخاطبان می‌انجامد.

خلاصه‌ی این تغییر نگرش این می‌شود که هر آدمی در برخورد با یک نشانه (Sign) برداشت متفاوتی از آن می‌کند که لزوما قصد و نیت سازنده‌ی آن نشانه یکی نیست. به عبارت دیگر، کنترل «توده‌» به تنهایی از طریق رسانه غیر ممکن است و رسانه‌ها قدرتی بسیار بسیار کمتر از چیزی که صاحبان قدرت و ثروت فکر می‌کنند در کنترل «افکار عمومی» دارند. (خود مفهوم افکار عمومی هم به این ترتیب بی‌معنی می‌شود.)

نتیجه‌ی تلخ نگرش مارکسیستی/سرمایه‌داری به رسانه و «مخاطب» همین چیزی است که در جمهوری اسلامی همیشه دیده‌ایم. اینکه مقامات امنیتی فکر می‌کنند اگر چند هزار نفر یک مقاله را بخوانند که مثلا در آن مثلا گفته «آی مردم، بروید در خیابان و حق حکومت ضدزن ایران را کف دستش بگذارید»‌ یا مثلا «آی مردم، بخدا ما آمریکایی‌ها برای شما آزادی و دموکراسی می‌آوریم» یا «آی زنان ایران زمین، اگر پایین این ورقه را امضا کنید از فردا شوهرتاان دیگر شما را کتک نمی‌زند و پدرتان با شما مثل برادرتان رفتار خواهد کرد»، ناشی از همین تسلط نگرش «مخاطب منفعل» است که متاسفانه بر محیط آکادمیک ایران تسلط دارد.

جالب اینجاست که مردم عادی، برخلاف این «نخبگان» عقب‌افتاده‌ی دانشگاهی ایران، خوب حواسشان به این نکته هست. فکر می‌کنید اگر تئوری‌های «مخاطب منفعل» درست بود، پس چرا میلون‌ها ساعت برنامه‌ی رادیویی و تلویزیونی از آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و اسراییل هنوز نتوانسته مردم را قانع کند که انقلابی که کردند بی‌فایده بوده و باید هر جور می‌توانند از شر این بقول آنها «رژیم دیکتاتوری و غیرانسانی» خودشان را خلاص کنند؟

چرا صدها هزار ساعت برنامه‌ی تلویزیون و رادیویی در ساعت ۱۳۷۶ نتوانست ناطق نوری را رییس جمهور کند؟ چرا یک احمدی‌نژاد یک‌لا قبا بدون کمترین کمک رسانه‌ای توانست رفسنجانی را نابود کند؟ چرا با وجود آن همه حمایت رسانه‌های خارجی و رفقای «اصللاح‌طلب»شان در داخل، ماجرای ۱۸ تیر هرگز تبدیل به یک شورش عمومی و بی‌ثباتی‌ای که طراحانش می‌خواستند نشد؟ چرا هوگو چاوز (درود بر او باد!) با آن همه خرجی که کرد نتوانست مردم ونزوئلا را درباره‌ی تغییراتی که می‌خواهد در قانون بدهد قانع کند؟ چرا دیوید هاکبی بدون اینکه یک دلار در ایالت آیووای آمریکا خرج تبلیغات کند، نفر اول جمهوری خواهان شد؟ این چراها تمامی ندارد، و تنها استدلال «مشاهده‌ای » در رد ایده‌ی «رسانه توده را کنترل می‌کند» است، دلایل تئوریک هم برای آن زیاد است که از حوصله‌ی این مطلب بیرون است.

خلاصه اینکه من با تمام وفاداری‌ام به اصول انقلاب ایران و مشروعیت جمهوری اسلامی می‌گویم که نگرانی سیستم امنیتی ایران از چهارتا وبلاگ و دوتا روزنامه و مجله تحت تاثیر تئوری‌های احمقانه‌ای است که البته هنوز هم در اروپا و آمریکا هم خیلی مانده تا جا بیفتد و به عرصه‌ی عمومی و سیاست‌گذاری رسانه‌ای برسد. (وگرنه آمریکا و هلند و انگلیس این همه از بیت‌المالشان برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی از راه رادیو و تلویزیون و وب‌سایت یا چه میدانم، تسخیر قبول مردم دنیای عرب و اینها، خرج نمی‌کردند.)

وقت آن است که آدم‌های آکادمیک دلسوز این مردم و انقلاب‌شان دست به کار شوند و این تئوری‌های جدیدتر رسانه‌ای را با ترجمه و تالیف و تدریس و توضیح وارد عرصه‌ی عمومی و سیاسی کنند. این یکی از بزرگترین خدماتی است که می‌شود به این مردم بی‌نظیر کرد.

پانویس:
- من هنوز هیچ ادعایی در تسلط آکادمیک به این مباحت ندارم، ولی به عنوان سرنخ می‌توانم چند تا از کتاب‌ها و مقاله‌هایی را که فکر نمی‌کنم در ایران زیاد شناخته شده باشند، و آنها را هم مدیون استادم مارک هوبارت (خدا حفظش کناد!) هستم، معرفی کنم. حالا خودم که برگشتم و چند ماه زندانم را رفتم سهم خودم را در این باره ادا خواهم کرد:
* Fiske, John (1987) Television Culture, New York: Methuen.
* Laclau, Ernesto. and Mouffe, Chantal. (1985) Hegemony and Socialist Strategy. London: Verso.
* Laclau, Ernesto. (1983) 'The Impossibility of the Society', Canadian Journal of Political and Social Theory
* Bauldrillard, Jean. (1985) 'The masses and the media: Baudrillard's implosive postmodernism', Theory, Culture and Society 4 (1), 71-88


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

تو که به اصول انقلاب جمهوری اسلامی و مشروعیتش اعتقاد و ایمان داری و کلیم سنگشونو به سینه می زنی....پس عمو جان زندان واسه چی؟خیالت تخت....با بنز میان فرودگاه دنبالت....آدمایی مثل تو خیلی به درد این نظام می خورن....حیفی بری زندان....شایدم واسه حفظ ظاهر چند وقتی ببرنت شمال هواخوری و خبرتو از بند سیاسیا بدن....ولی خوب دارم می بینم که داری کم کم مقدمات سفرتو به تهران مهیا می کنی.....

Never use examples to prove what you think is right. It is the way that children use for their conclusion. You should have logical tools to prove an idea. Media is very important to form the public opinion but not every media is as effective. By hearing different ideas form different sources people gradually mature and learn how to avoid being deceived by phony people. That is why IRI is so scare of free media.

وقتی بحث های آکادمیک را با توهین هایی مانند نخبگان عقب افتاده دانشگاهی قاطی می کنید دیگر چه اعتباری و چه نظری. هر چند که من کلاً با این نخبگان مشکل تئوریک دارم، ولی هرگز حاضرهم نیستم که با فحش و بی ادبی بکوبمشون. در ضمن به عنوان یک تطهیر کننده ایدئولوژیک راست اسلامی، دیگه لازم نیست که خودتو پشت رسانه و مخاطب فعال قایم کنی. حرف دلتو بزن : ما توده فعال، این مجله ای که اصلاً موقعی هم که چاپ میشه نمی خونیمش! رومون تاثیری نمی گذاره ما به فکر انقلاب و مشروعیت جمهوری اسلامی هستیم. بگو بینم در مورد روزنامه هایی که سابقاً توشون قلم می زدی هم همینطوره؟ کیان چطور؟ اصلاً مگه حتماً باید توده مردم مجله زنان رو بخونن. پس به استعاره از جمله هامون که به سر عشق چی اومد؟ به سر مخاطب خاص چی اومد؟ واقعاً خجالت آوره که از تئوری های علمی برای تطهیر کردن بگیر و بندها استفاده می کنی(عقب مانده ها)، تفسیر نیروهای امنیتی : اگه اینقدر حرفاشون بی اهمیته یا عقب مانده اند بگذار که نباشند!!! یا به واسطه فرم پیام و تاثیر مستقل آن در جذب مخاطب، محتوای پیام را آنقدر بی ارزش می کنی که موضوعیت اش را از دست می دهد، مثل کاری که احمدی نژاد یا گوبلزبا توده می کردند جذاب بودن در عین دروغگویی. اما خوب حق طلاق کجاش جذابه اما دروغ نیست پس به درد مردم نمی خورد!!!! در ضمن اگه پیام این روشنفکران نفوذی در میان مردم اثری ندارد چرا بهشون فحش می دی، این ملت بی نظیر که کار خودش رو می کنه و با مشت می زنه تو دهنشون و اصلاً مزخرفات حق طلاق و آزادی کیلو چنده، خانم قرتی ها!!! اصلاً چه نیازی به تئوری پردازی. شما که از همون اول بنا را بر عدم تاثیرتوده از این مجله می گذاری که خودت حرف خودت را نقض می کنی؛ در دنیای آکادمیک و علمی هنوز یاد نگرفتی که در کنار همه این بی تاثیری ها، امکان تجربی احتمال تاثیر گذاری هم وجود دارد و تو خودت با چشم پوشی از این واقعیت هر چند ضعیف و شکننده، سعی می کنی که با تفسیر ایدئولوژیک بخشی از واقعیت را وارونه و پنهان نشان بدی. کارکرد ایدئولوژیک نوشته هایت زمانی آشکارتر می شود که از این واقعیت نیز چشم بپوشی که این نخبگان عقب افتاده یک واقعیت و گروه اجتماعی هستند و نه مجموعه ای از رسانه ها و پیام ها و خب حق تاثیرگذاری و شکل دهی به ذهن مخاطب را دارند وگرنه که اصلاً مجله توجیه اقتصادی نداشت!!! ولی خوب ظاهراً هنوز روت نمیشه که اونها را به نام دست های پنهان آمریکا تفسیر کنی، چون پول در می آوردند، کار می کردندو جونشون در می اومد که مجله را بفروشند. و البته بگذار بر طبق منطقی که بهش وفادارم اعلام کنم که این امکان نیز وجود دارد که تو اینگونه تفسیر کردن را نیز نمی پسندی چون کدهای نشانه ای آن منسوخ و عقب افتاده شده یا اصولاً اعتقاد نداری. بهر صورت این مردم و حکومتشان با هم جورند مثل گرگ هم همدیگر رو می خورند، روشنفکران هم یا هزینه می دهند ویا اشتباه می کنند. خواهشاً نگذار این قسم بحث های آکادمیک که به خودی خود هم بیهوده و سرگرم کننده است(به علت گسترده تر بی معنایی و بحران در علوم انسانی)، حداقل لوث و مبتذل بشه. اگه هم می خوای این نخبه ها و فمینیست ها عقب مانده بمونند و توی خودشون فاسد و بی تحرک بمونند(بخوانید عقب مانده) و در مورد حق طلاق و... دیگه اصلاً بحثی را پیش نکشند ،رفسنجانی که خیلی دوسش داری و تاثیرش هم روی مردم کمه چون دو بار بهش رای دادند!!! می تونه خیلی کمکت کنه. حتماً با دوستاش مشورتی بکن چون می خواستند اونها را بندازن تو دره؛ آقای حسین درخشان چه زود همه چیزها رو از یاد می بری

آشغال !!!

من به این نوشته میگویم «استمناء فکری». مجبور نیستی زور بزنی و ایده از خودت صادر کنی

سلام. بابا این رفیق شفیقت، گل آرا، مثل اینکه پاک قاطی کرده! داداش پاشو بیا ایران اولا ببینی سانسور و خط قرمز یعنی چه (حتی سگهای محافظ رییس جمهور هم شدند خط قرمز این نظام!) دوما تو اگه در کشورهای غربی نتونی یه مقاله انتقاد اساسی در یه مجله چاپ کنی مططمین باش هزار تا مجله دیگه یا وبلاگ هست که میتونی بدون سانسور شدن در اونجا چاپ کنی. لطفا یه مثال بزن از این حرفی که زدی!!! اما در مورد خود مطلبت، یه حکومت ایدیولوژیک به همه چیز به چشم ابزار تایید یا نفی ایدولوژی خودش نگاه میکنه، این هم ربطی به مطالعات رسانه ای نداره، این حکومت میترسه که اگه ایدولوژی وجودیش زیر سوال بره کل نظام از بین بره (و چیزی که خیلی محتمله، از اونجا که در طول تاریخ صدها مکتب فکری بوجود آمدند و از بین رفتند) پس می ترسه از رسانه های آزاد که می تونند هر حرکت اشتباه رژیم رو زیر سوال ببرند. در ضمن خودت در حرفات تناقض داری، اگه به قول تو دیگه رسانه اون قدرت هدایت توده ها رو نداره چرا این همه خرج شبکه ها و وسایتهای مخالف نظام میشه؟ (اون هم جایی که مطالعات رسانه ای به اندازه کافی پیشرفته است؟) تاثیر گذاری یه رسانه به میزان نفوذش در جامعه بستگی داره در ضمن یه رسانه به تنهایی نمی تونه کاری کنه اما اگه بتونه یه عده (طبقه) از مردم رو با خودش همراه کنه اونها هم کم کم بقیه رو وارد این جریان می کنند...

حسین.تو داری به تمام اشتباهاتت اعتراف میکنی.اعتراف کن تا حالا کون دادی یا نه؟

اشتباه میکنی حسین برای اینکه دید تو متاسفانه یک بعدی و ایدئولوژیکه. همین حرفی که تو میزنی در مورد مطبوعات هر جامعه ای صدق میکنه. چرا فکر میکنی که مطبوعات غربی از انتشار انتقاد های اسای به سیستم غربی جلوگیری میکنند؟ دلیل این همون دلیل جمهوری اسلامیه. مسئله اینه که هر رژیمی باید خط قرمزی درباره گفتار رسمی و عمومی داشته باشه اگر نه اون سیستم یواش یواش از درون بهم میپاشه. همون بلاگ های کوک میتونن رژیم و دولت رو فرسایش بدن. این چیزیه که پست استراکچرالیزم با چسبیدن به discourse/representation قادر به درک اون نیست. متاسفانه در معادلات پست استراکچرالیستی ناخودآگاه و ایدئولوژی نقشی ندارن. خاطب فعال میتونه توسط ایدئولوژی مقاعد شده باشه که فعاله اما فعالیت اون مثل گردش اسب در عصاری است و به هیچ جایی نمیرسه.

you are the most illiterate person I've seen. Yes these books are translated into persian years ago.

نوشتی که: «اگر دقت کنید در هر دوی این نگرش‌ها همیشه مردم را یک «توده» فرض می‌کنند که نه مغز و فکر دارند، نه هیچ اختیاری از خود دارند، نه خوب و بد خودشان را تشخیص می‌دهند، و نه اصولا هیچ تفاوتی با هم دارند. سرمایه‌دارها آنها را در کلمه‌ی مفرد «مصرف‌کننده» خلاصه می‌‌کنند، و مارکسیست‌‌ها هم باز در کلمه‌ی مفرد «مخاطب»». تناقض توی اين نوشته را می‌بينی ديگر نه؟ برای ديدگاه ليبرال مردم «توده» نيستند. فرد هستند. انتخاب‌هايشان هم انتخاب‌های عقلانی‌ست. عامليت هم دارند. بنابراين ديد «پست استراکچراليستی» که می‌گويی به ديد فردگرايانه‌ی ليبرال/سرمايه‌دار خيلی نزديک است. يا حالا بگو ديد نوليبرال متصل به سرمايه‌داری متاخر. اصلآ مفهوم اجتماع کشک است توی چنين ديدی، ديگر چه برسد به «توده».

ولی از طرف ديگر آيا پست استراکچراليزم همين را می‌گويد که می‌گويی؟ مثلآ فوکو چه می‌شود پس؟ می‌شود فوکو را به اين راحتی با ديد مخاطب «فعال» جور کرد؟ يا اين‌که هرگونه فعاليت و عامليتی برای او فقط در چهارچوب ديسکورس و قدرت معنا پيدا می‌کند؟

تو نوشته هات یه کم از ویرگول بیشتر استفاده کن . به خدا گاییده می شیم تا بخونیمشون . با تشکر !