درگذشت آقای احمد بورقانی به این جوانی (۴۸ سالگی) اتفاق تلخ و ناگواری است و همین جا بخاطر آن به فرزندانش و خانمش و پدر و مادر و خواهر و برادرش از صمیم قلب تسلیت میگویم. میدانم که به هنگام درگذشت یک نفر، در فرهنگ ایرانی، رسم است که فقط خوبیهایش را باید گفت و آنها را اغراق کرد و اینها. ولی به نظرم، برخلاف نظر غالب این روزها، کارنامهی او در دوران مسوولیت مطبوعاتیاش زیاد روشن نیست. بازکردن این بحث را، به احترام خانوادهی عزادارش، به فرصتی دیگر وامیگذارم. ولی خواستم نشان دهم که قرار نیست فقط کسانی که او را مدح و تمجید میکنند، به سوگش بنشینند. برخورد حزبی حتی با مرگ آدمها دیگر واقعا کار زشتی است.
عکسهایی که از او در ستاد انتخاباتی معین در تهران در تابستان ۱۳۸۴ گرفته بودم. فقط یک آدم خونسرد و خوش اخلاق میتواند در اوج آن همه هیجان انتخابات اینطوری آسوده و بیخیال بخوابد. بورقانی را هر کس میشناخت، میگوید که آدم خاکی و مهربان و خوشاخلاقی بود. خدا بیامرزدش و به خانوادهاش هم صبر دهاد.