من نمیدانم انگیزهی جنتی (اگر این رد صلاحیتهای جدید که منجر به انصراف محمدرضا عارف شد را به حساب او بگذاریم) از این همه سختگیری در احراز صلاحیت برای چیست. ولی راستش را بخواهید مثل اینکه آقای جنتی جوری رفتار میکند که انگار قرار است دخترو نوه اش را به این نامزدهای مجلس بدهد. بابا، ای رییس شورای نگهبان، ای پیر خردمند، ای محافظ انقلاب، ای دشمن آمریکا و شوروی، نقش شما در این انتخابات این است که منوی غذا را جلوی مردم بگذارید و مطمئن باشید که این غذاها سالم است و مردم را مسموم نمیکند. ولی آخر سر مردم هستند که باید انتخاب کنند چه غذایی را از توی منو انتخاب کنند و بخورند، نه شما آقای جنتی یا هر هر کس دیگر.
من میفهمم وضعیت ایران حساس است و اتحاد داخلی باید حفظ شود و تریبون مجلس به دست آدمهایی با مغزهای استعمارزده که استدلالهای آمریکا و انگلیس و اسراییل را بر ضد مردم و حکومت خودشان تکرار میکنند، نیفتد. ولی اولا رفتار آقای جنتی و دوستانش، بخصوص در روزهایی که انقلاب ایران تولدش را جشن میگیرد، توهین بزرگی به شعور همان مردمی است که با دست خالی و تنها با قوهی تشخیص و شم سیاسیشان یکتنه یک حکومت محکم و مورد حمایت تمام قدرمندان و ثروتمندان دنیا را سرنگون کردند. یعنی همان مردم آن قدر شعور ندارند که بفهمند، بخصوص حالا که گند کل جریان اصلاحطلبی روی آب آمده، چه کسی بهتر است آنها و انقلابشان را در مجلس نمایندگی کند؟
آیا این آقایان نگران نیستند که نتیجهی رفتارشان برای کسانی که انتخابات فرمایشی زمان شاه را دیدهاند یا خواندهاند، همان عملکرد را تداعی بکند؟ این واقعا توهینی است به هر کسی که کوچکترین سهمی در آن شورش بیهمتا علیه وابستگی و استبداد و بیعدالتی داشته است که رفتار جمهوری اسلامی کوچکترین شباهتی به رفتار حکومت شاهنشاهی پیدا کند. آیا آقای جنتی این را میفهمد که رفتار مستبدانهاش چقدر به رفتار شاهنشاه نزدیک است؟
من از قراين و بخصوص حرفهای خامنهای در دیدارش با شورای نگهبان این جور میفهمم که او از تنگنظری و روحیهی شاهنشاهی امثال جنتی را نمیپسندد، ولی از طرفی هم به دلایل قابل درک گوناگون مایل به دخالت مستقیم در این روند نیست. اما گمان میکنم اگر ماجرا همین طور پیش برود، رهبر چارهای جز وارد شدن مستقیم به ماجرای انتخابات ندارند، همانطور که تا حالا حداقل دو بار با شخص جنتی دربارهی انتخابات درگیر شده است که شاید چنین تقابل عمومیای را رهبر با هیچکس دیگر در این سالها نداشته است: وقتی جنتی میخواست آرای تهران را در مجلس ششم باطل کند و رهبر در نامهای عمومی جلوی آن را گرفت، و وقتی دوباره جنتی صلاحیت معین و مهرعلیزاده را برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ رد کرد و خامنهای در نامهای عمومی دستور داد صلاحیت آنها تایید شود.
این حرفها را در حالی میزنم که خودم الان صد برابر امثال جنتی مخالف اصلاحطلبان و اصل پروژهی توسعهی سیاسی و مدرنیزاسیون آنها هستم و از طرف تمام آنها و حامیان خارجیشان هم بایکوت شدهام و هم فحش میخورم و هم بطور جدی در معرض محو شدن از صحنهی روزگار. (در نتیجهی شکایت دو میلیون دلاری مهدی خلجی «اصلاحطلب» که الان برای ریچارد پرل و پل ولفوویتز و جیمز وولزی و بازوی تحقیقاتی لابی اسراییل کار میکند، از من بخاطر یک مطلب وبلاگم که او را خائن به مردم و کشورش خوانده بودم.)
لطمهای که رفتار شاهنشاهانهی جنتی به مشروعیت و تصویر جهانی ایران (و در پیاش به امنیت ملی) میزند، از لطمهای که یک مجلس پر از، اصلا فرض کنیم، جاسوس رسمی آمریکا به این مشروعیت و وجههی عمومی و امنیت ملی میزند بیشتر است. آقای خامنهای باید این تهدید بزرگ امنیت و مشروعیت جمهوری اسلامی را رفع کند.
حاشیه:
صحبتهای رهبر درر سال ۱۳۸۲ قبل از انتخابات مجلس هفتم را اگر با دقت نگاه کنید، به اختلاف نظر عمیق او با جنتی پی خواهید برد:
مطلب ديگر اين است كه ما احراز را حتمى مىدانيم؛ ولى در اينگونه مواقع عادتاً احراز يقينى و علمى ممكن نيست و احرازِ به معناى قيام بيّنه هم تقريباً همينطور است. اگرچه فرمودهاند دو نفر يا سه نفر هم باشند كافى است؛ اما كمتر پيدا مىشود مواردى كه دو نفر شاهدِ عادلِ شهادت دهنده عن حسّبيايند و راجع به مطلبى شهادت دهند. در خيلى از اين مسائل، مرزهاى حدس و حس با هم نزديك است و گاهى حدسيّات با حسيّات مشتبه مىشود؛ بخصوص كه در خيلى از حرفها و اظهارات، جاى تفاسير مختلف وجود دارد؛ يعنى شخصى حرفى زده، وقتى شما به خودش مراجعه مىكنيد، مىگويد من منظورم چيز ديگرى بوده است. نمىشود گريبان او را گرفت كه ظاهرِ حرفت اين است. اگر كسى خلاف ظاهر اراده كرده، يا در آن وقت توجّه به ظاهر نداشته، خلاف شرع كه نكرده است. بنابراين «ممكن است» شخصى خلاف ظاهر حرف زده باشد؛ همين ممكن كه شد، احتمال وارد مىشود و پايه شهادت عن حسٍّ را سست مىكند. بنابراين احراز كه مىگوييم، مراد احراز علمى يا احراز شرعى به معناى قيام بيّنه نيست، بلكه مراد احراز عرفىِ ناشى از قرائن و اَمارات است كه بايد قرائن و اَماراتى قائم شود و انسان با يك اطمينان عرفى به اين معنا برسد، كه البته ممكن است در هر دو طرف قرائن و اَمارات وجود داشته باشد؛ مثلاً اگر يك نفر در جايى حرفى زده و در جاى ديگرى هم حرف ديگرى زده كه نقطه مقابل آن حرف است، اين هم بايد به حساب بيايد و انسان از مجموع و برآيند اينها مطلبى را احراز كند؛ يعنى آن نقاط اثبات كننده هم در كنار نقاطى كه به حسب ظاهر، صلاحيتها را نفى مىكند، به حساب آيد.
البته خوشبختانه ـ همانطور كه جناب آقاى جنّتى اشاره كردند ـ قانون، گستره و امتداد منطقىاى دارد؛ يعنى موضوع در شوراهاى شهرستان و استان و بعد هم در هيأت مركزى در عرض بيست و يكى، دو روز بررسى مىشود و در طى اين مدّت فرصت براى خودِ شوراى نگهبان است كه اين شورا مىتواند نسبت به آنچه اتّفاق افتاده بازنگرى كند. اين خيلى فرصت خوبى است و هيچ اشكالى هم ندارد. البته هر وقت انسان پى برد كه مسألهاى حقّ است، هيچ اشكالى ندارد كه بگويد ما آن وقت اينطور تشخيص داديم، حالا طور ديگرى روشن شد؛ از حرفمان برمىگرديم. انسان نبايستى در مقابل آنچه كه فهميد و تشخيص داد كه حقّ است، پافشارى كند.
...
در مورد نمايندگان مجلس هم من به جناب آقاى جنّتى پيغام دادم ـ پاى اين مطلب هم ايستادهام و به نظر من هيچ شبهه هم ندارد ـ كه اينجا جاى استصحاب است، مادامى كه خلافش ثابت شود؛ يعنى شما نگوييد ما آن وقت يقين نداشتيم؛ نه، حملِ بر صحّت كنيد. جايى هم كه هم عمل خودتان را ـ آنهايى كه بوديد ـ هم عمل ديگران را ـ آنها كه نبودند ـ شك داريد، حملِ بر صحّت كنيد. اينهايى كه آمدند، با احراز آمدهاند؛ مگر خلافش ثابت شود. اگر خلافش ثابت شد، به حرف هيچكس گوش نكنيد و همان مطلبى را كه ثابت شده عمل كنيد؛ اما اگر خلافش ثابت نشد، اين احراز، استصحاب است و هيچ لزومى ندارد كه انسان بخواهد از طريق ديگرى اين صلاحيت را احراز كند. به نظر من در مورد نمايندگان مجلس، مىشود اين كار را انجام داد. البته حساب آن كسى كه بعد از احراز صلاحيت، عدم صلاحيتش ثابت شده، جداست و آن، محلِّ كلام نيست؛ اما مادامى كه احراز عدم صلاحيت نشده، جاى استصحاب صلاحيت است؛ آن وقت صالح بود، حالا هم صلاحيتش را استصحاب كنيد. آنجايى هم كه شك هست، استصحاب كنيد. اين، مخصوص نمايندگانى است كه احراز صلاحيتشان در دوره قبل شده است.
البته كسانى در دورههاى اسبق بودهاند كه طبعاً چنانچه در دوره قبل صلاحيتشان رد شده باشد، ديگر اينجا جاى استصحاب نخواهد بود؛ اما اگر كسانى هستند كه دورههاى قبل در مجلس بودهاند و بعد هم اصلاً نامزد نشدهاند، همين حرف برايشان جارى خواهد بود. راه، راه هموارى است؛ راه دشوارى نيست؛ بعضى سعى مىكنند كارهاى آسان را مشكل كنند و كارهايى كه راه قانونى دارد، از راه قانونى مشى نكنند؛ نه، اين كار راه قانونى دارد و شما تازه مسئوليت قانونى و رسميتان شروع شده و مىتوانيد رسيدگى كنيد. در اين زمينه هيچ اشكالى به نظر نمىرسد.