یکی از استدلالهایی که بر ضد تعریف فوکو از قدرت میشود این است که تعریف او تنها وضعیت موجود (بخوانید نابرابریهای ساختاری موجود، اگر دوست دارید) را هر چه بیشتر تثبیت میکند. تعریف فوکو، به برداشت من، از قدرت این است که قدرت اولا یک رابطه است نه یک شی، و دوم اینکه قدرت همه جا هست؛ در نتیجه هیچوقت قدرتمند مطلق یا بیقدرت مطلق وجود خارجی ندارد.
به عبارت دیگر فوکو به طور ضمنی پیشنهاد میکند که در یک رابطهی قدرت، طرفی که قدرت را اعمال میکند همانقدر در این معادله یا رابطه سهم دارد که طرف دیگری که این قدرت را میپذیرد؛ و اضافه میکند که چیزی که این رابطهی قدرت را تدام میدهد نوعی از دانستن است که در واقع این اعمال قدرت را توجیه میکند. در نتیجه، برای مقاومت در برابر طرف قویتر، تنها کافی است که آن نوع از دانستن را که توجیهکنندهی این رابطهی قدرت شده است، رد کرد. با این مردود شمردن آن نوع از دانستن، آن رابطهی قدرت هم از بین میرود. من با این تعریف موافقم و با مثالی نشان میدهم که منظور فوکو چه میتواند باشد و تا چه اندازه تعریفش از قدرت و در نتیجه پیشنهادش برای مقاومت در برابر آن، عملی است.
رابطهی قدرتی را فرض کنید بین یک گروهان ارتشی تا دندان مسلح و یک گروه مرد و زن عادی دست خالی. چیزی که باعث میشود بر اساس «عقلانیت مدرن» ما گروهان ارتشی را قدرتمندتر از یک گروه آدم دست خالی فرض کنیم نوعی از دانستن است که پیش فرض گرفته شده است. بر اساس این دانستن پیشفرضشده، آدمها «بطور طبیعی» دوست ندارند به عمد کاری کنند که جانشان را از دست بدهند.
با این پیشفرض پنهان است که عقلانیت منبعث از مدرنیته حکم میکند که طرفی که اسلحه در دست دارد، از طرفی که ندارد قدرت بیشتری دارد. تا موقعی که طرف ضعیفتر در این پیشفرض با طرف قویتر مشترک باشد، اعمال قدرت توسط طرف قویتر توجیه میشود و ادامه پیدا میکند. ولی اگر طرف ضعیفتر تصمیم بگیرد که از این دانستن پیشفرض شده سرپیچی کند، یعنی برایش مرگ دیگر مهم نباشد، یک دفعه این رابطهی قدرت بر هم میخورد. از آن لحظه به بعد، طرف سابقا ضعیف، بخاطر اینکه دیگر از مرگ نمیهراسد، از طرف سابقا قویتر که هنوزاز مرگ میترسد، قدرت بیشتری پیدا میکند.
این راز قدرتی است که مفهوم شهادت به کسانی که به آن باور دارند میدهد که منحصر به تشیع و اسلام هم نیست و خیلی در طول تاریخ شده که طرف ضعیفتر بخاطر سرپیچی از پیشفرض هراس از مرگ، توانسته حتی با تعداد کمتر در برابر طرف بسیار قویتر مقاومت کند و حتی گاهی هم بر آن غلبه کند.
اگر کمی بدون تعصب فکر کنید، میبینید که این یکی از کلیدیترین عوامل دوام آوردن جمهوری اسلامی تا حالا است، با وجود اینهمه فشار و طرفهایی به مراتب قویتر از خودش. همهاش هم از مفهوم «شهادت» در این قرائت خاص (شیعهی خمینیست) از اسلام میآید. همزمان، همین تعریف از قدرت پایهی فکری مقاومت بدون خشونت هم هست که اتفاقا انقلاب ایران یکی از بهترین نمونههای آن است.