برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ | 08 February 2008

 قدرت و مقاومت؛ نگاهی دیگر

  لينک‌دونی هفته
  • I HEART GAZA

    شاید این را هم پوشیدم و رفتم دوباره اسراییل. :)

Excerpt: I think Foucault's model for power and the way it is excerisized, is the very philosophy behind the success of non-violent resistance, for which a great example is the way Iranian revolution happened and the way the Islamic Republic has survived for nearly three decades. Read the Persian version of this post to know why I'm saying this.

یکی از استدلال‌هایی که بر ضد تعریف فوکو از قدرت می‌شود این است که تعریف او تنها وضعیت موجود (بخوانید نابرابری‌های ساختاری موجود، اگر دوست دارید) را هر چه بیشتر تثبیت می‌کند. تعریف فوکو، به برداشت من، از قدرت این است که قدرت اولا یک رابطه است نه یک شی، و دوم اینکه قدرت همه جا هست؛ در نتیجه هیچوقت قدرتمند مطلق یا بی‌قدرت مطلق وجود خارجی ندارد.

به عبارت دیگر فوکو به طور ضمنی پیشنهاد می‌کند که در یک رابطه‌ی قدرت، طرفی که قدرت را اعمال می‌کند همانقدر در این معادله یا رابطه سهم دارد که طرف دیگری که این قدرت را می‌پذیرد؛ و اضافه می‌کند که چیزی که این رابطه‌ی قدرت را تدام می‌دهد نوعی از دانستن است که در واقع این اعمال قدرت را توجیه می‌کند. در نتیجه، برای مقاومت در برابر طرف قوی‌تر، تنها کافی است که آن نوع از دانستن را که توجیه‌کننده‌ی این رابطه‌ی قدرت شده است، رد کرد. با این مردود شمردن آن نوع از دانستن، آن رابطه‌ی قدرت هم از بین می‌رود. من با این تعریف موافقم و با مثالی نشان می‌دهم که منظور فوکو چه می‌تواند باشد و تا چه اندازه تعریفش از قدرت و در نتیجه پیشنهادش برای مقاومت در برابر آن، عملی است.

رابطه‌ی قدرتی را فرض کنید بین یک گروهان ارتشی تا دندان مسلح و یک گروه مرد و زن عادی دست خالی. چیزی که باعث می‌شود بر اساس «عقلانیت مدرن» ‌ما گروهان ارتشی را قدرت‌مندتر از یک گروه آدم دست خالی فرض کنیم نوعی از دانستن است که پیش فرض گرفته شده است. بر اساس این دانستن پیش‌فرض‌شده، آدم‌ها «بطور طبیعی» دوست ندارند به عمد کاری کنند که جانشان را از دست بدهند.

با این پیش‌فرض پنهان است که عقلانیت منبعث از مدرنیته حکم می‌کند که طرفی که اسلحه در دست دارد، از طرفی که ندارد قدرت بیشتری دارد. تا موقعی که طرف ضعیف‌تر در این پیش‌فرض با طرف قوی‌تر مشترک باشد، اعمال قدرت توسط طرف قوی‌تر توجیه می‌شود و ادامه پیدا می‌کند. ولی اگر طرف ضعیف‌تر تصمیم بگیرد که از این دانستن پیش‌فرض شده سرپیچی کند، یعنی برایش مرگ دیگر مهم نباشد، یک دفعه این رابطه‌ی قدرت بر هم می‌خورد. از آن لحظه به بعد، طرف سابقا ضعیف، بخاطر اینکه دیگر از مرگ نمی‌هراسد، از طرف سابقا قوی‌‌تر که هنوزاز مرگ می‌ترسد، قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

این راز قدرتی است که مفهوم شهادت به کسانی که به آن باور دارند می‌دهد که منحصر به تشیع و اسلام هم نیست و خیلی در طول تاریخ شده که طرف ضعیف‌تر بخاطر سرپیچی از پیش‌فرض هراس از مرگ، توانسته حتی با تعداد کمتر در برابر طرف بسیار قوی‌تر مقاومت کند و حتی گاهی هم بر آن غلبه کند.

اگر کمی بدون تعصب فکر کنید، می‌بینید که این یکی از کلیدی‌ترین عوامل دوام آوردن جمهوری اسلامی تا حالا است، با وجود اینهمه فشار و طرف‌هایی به مراتب قوی‌تر از خودش. همه‌اش هم از مفهوم «شهادت» در این قرائت خاص (شیعه‌ی خمینیست) از اسلام می‌آید. همزمان، همین تعریف از قدرت پایه‌ی فکری مقاومت بدون خشونت هم هست که اتفاقا انقلاب ایران یکی از بهترین نمونه‌های آن است.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

How could you quote Foucault and defend the Islamic regime in the same writing? That is very hypocritical. Don't you see that someone like him would be executed by the Islamic regime for his homosexuality? Why don't you state your principles? Do you subscribe to any religion? Do you adhere to the human rights? Where do you begin?

شرح مبسوط منظومه _ مرتضی مطهری ( شرح و تفسیر اسفار ملاصدرا)

گل آرا خانم، بیا برو بیشین بینیم بابا. تو اگه خودت غربزده نیستی برگرد ایران و تا اطلاع ثانوی از ایالات المتحده الایران الاسلامی و حماس جونت لذت ببر که ریدن به همه منطقه. وسط ناف غرب نشسته و از منافعشون می خوره و هی میگه غرب بده.

اين جمله ای بود که خمينی سی سال پيش قبل از اينهمه تئوری و فلسفه، با اينهمه که ميگويند دهاتی بود و بيسواد، گفت..ايشان فرمودند: ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد...

تئوری های فوکو درباره قدرت کهنه و کم ارزش هستند. تو رو خدا اینقدر از این تئوری ها تعریف نکن. بحث زیاده و حوصله ندارم بنویسم بخصوص اینکه نمیتونی درست جواب بدی. بهانه ات هم هست همین مدرسه. جالبه درسهای مسخره پست استراکچرالیستی رو اینجا مطرح میکنی، بعد که ازت جواب میخوان، میای میگی سرم شلوغه مدرسه دارم! دارن توی اون دانشگاه شستشوی مغزی ات میدن. خوشت هم میاد. دیگه از دست یک دوست چی برمیاد انجام بده؟ غربزدگی داره تو رو از درون مثل آفت گندم میخوره. خیلی زود از حسین جز یه پوسته نازک چیزی باقی نخواهد ماند.

فلسفه ی اسلامی را بخوانید تا بدانید که در آسمان تفکر فرا ساختاری امثال میشل فوکو پشه ای بیش نیست .

کاملا با نظر مانی موافقم که هیچ وقت من ندیدم که جواب سوالات کسانی را که کامنت می گذارند بدی همیشه هم شهادت جواب نمی ده ، این دوستمون راست می گه ، بمب اتم قدرتش مثل اینکه از شهادت و کامیکازی هم بیشتره

من کلاً زیاد اهل درگیر شدن توی کامنت های فرسوده کننده روح و روان نیستم که البته در وهله اول ما رو از زندگی واقعی دور می کنه، ولی قبلاً هم گفتم که تمام شماها توسط حسین درخشان به بازی گرفته شده اید. او آگاهانه با تاکید بر روی واژه های حساسیت برانگیز مانند مصدق/احمدی نژاد یا فوکو/شهادت اعصابتان را تحریک می کند تا آشفته شوید و از این خشم فراساختاری، بدوی، احساسی و غیر مدرن!! لذت ببرد. هرگونه استدلال و توجیه منطقی بی فایده است زیرا حتی حاضر نیست که برای یک بار هم که شده جوال کامنت ها را بدهد. سکوت و گذار از این شهید خامنه ای!!! حسین درخشان به نظر می رسد که منطقی تر باشد. من ترجیح می دهم که از طریق کامنت های او در مورداین کیس سایکولوژیک با هم صحبت بکنیم. نظربدهید لطفاً. راستی حسین درخشان اجازه می دهی کامنت هایت را شهید کنیم!!؟؟ خونی هم که هست به رنگ عشق.

همیشه هم این نظریات جواب نمیدن. مثلا در جنگ دوم جهانی ژاپنی ها شهادت طلبانی به اسم کامیکازه داشتن که خیلی بیشتر از شهدای ما عشق شهید شدن رو داشتن و توی آمریکا هم نمونه اشون پیدا نمیشد. ولی آمریکا با بمب اتمی ژاپن رو شکست داد. الان هم وضع همینه. این جنگ تا وقتی در مرحله دیپلماسی باشه وضعیتش مشخص نیست ولی اگه کار به درگیری بکشه مسلما همه شهیدهای ما روی هم که جمع بشن یه دونه بمب اتمی تو یه شهر کوچیکی مثل بوشهر پایان کار این نظامه. نتیجتا این درسهاتو بخون ولی زیاد روشون حساب باز نکن.

من واقعا موندم حسین تو به این مزخرفاتی که می گی اعتقاد پیدا کردی یا ازت آتویی گرفتن که اینطور بدجور توی لجن داری غوطه ور میشی. واقعا دلم می سوزه واست که تنها کسی مثل محمد سالمی واست مونده. اگه فکر می کنی هر چی لجن تر بشی ایران راهت می دن میشی آخرش همون علی سوئدی دیگه. اگه می خوای مطرح باشی فقط که بهتره بری تراپی معالجه بشی. واقعا جای ترحم داری حسین.

این چیزی که گفتی یه بخشیه از یه شاخه علم اقتصاذ و علوم سیاسی به نام تیوری بازی (Game Theory). ده ها مدل ریاضی برای تیوری بازی ها وجود داره که میتونی با یک سرچ کوچیک تو گوگل پیداش کنی. و بله اینکه طرفین بازی از طبعات حرکتشون مطلع باشن یا نه، و اینکه طبعاتش براشون مهم باشه یا نه تو نتیجه بازی تاثیر میذاره. به هر حال واقعیت اینه که من اصلاً دوست ندارم بمیرم و اتفاقاً دوست دارم خوب زندگی کنم و برا همین هم از این تکنیک نمیتونم استفاده کنم. راستی خمینی شهید شد؟

این برداشتی که از قدرت گفتی زمان جنگ سرد کاملا تئوریزه شد (به صورت ریاضی)، و اتفاقا جان نش (Nash) که توی فیلم Beautiful mind داستانش رو نشون دادن یکی از تئوریسین‌های این قضیه بود. جالب اینجاست که چون هردو طرف اصلی جنگ سرد یعنی آمریکا و شوروی اصل مدل فکریشون یکی بود (ترس از مرگ، ترس از نابودی کامل، ...) این تئوریها درکل خوب کار کردن. ولی الان خیلی به هم ریختن. من با یه استاد بلژیکی داشتم حرف میزدم که میگفت انقلاب ایران یکی از عواملی بود که باعث شد نظام دوقطبی جهان از بین بره، چون در اون دوره اولین حرکت عمده سیاسی بود که توسط هیچ کدوم از قطبهای قدرت اون دوره ساماندهی نشده بود و همین یک نکته تمام معادلات سیاسی رو بهم ریخت، و سیاستگذاران رو کاملا گیج کرد بطوریکه تا مدتی هردو قطب قدرت جهانی فکر می‌کردن اون یکی قطب در انقلاب ایران نقش داشته و بعد از مدتی هردو مصمم شدن این حرکت رو نابود کنند. ولی همین حرکت جرقه از بین رفتن نظام دوقطبی رو زد. گفتم این رو بهت بگم شاید تحقیق جالبی باشه برات که بخوای انجام بدی.

خب فوکو نگفت اگه طرف رو شستشوی مغزی دادند تا مرگ براش مهم نباشه تکلیف چیه؟ یا نگفت که در ایران این مسولان هستند که عشق شهادت طلبی دارند و نه مردم؟ (اون هم عشق شهادت طلبی که خودشون توش دخیل نباشند مردم که مهم نیستند) نگفت که اخلاقیات چی میشه وقتی تو که حتی خطری تو رو تهدید نمیکنه یه سری مردم درمونده رو که زندگی روزانه کمرشون رو شکسته قربانی جاه طلبیهای خودت میکنی و ضرر اصلی رو هم اونها می کنند؟ نگفته که..... آها یادم رفت، حتما هنوز استادتون به این مباحث نرسیده! هر وقت رسید بیا جزوت رو اینجا کپی کن ما رو روشن کن!