یکی از دوستان برایم دربارهی مطلب قبلیام کامنتی گذاشته که فرصت خوبی برای روشنتر کردن استدلالهایم در نقد جنبش زنان ایران میدهد.
سیما مینویسد:
حسین جان من تا حالا برات کامنت نگذاشته بودم، اما دیگه به قول معروف زدی به سیم آخر برادر. عزیز من کسی که چند تا کلاس تئوری بر می داره باید کمی محتاط باشه و بدون دونستن تاریخچه یک حرکت اجتماعی و یک مجله تنها به دلیل حمایت های فرصت طلبانه محافظه کاران نو در امریکا، فعالان و محققان مطالعات زنان رو اینطور تحقیر نکنه. مطمئن باش که خانم شرکت به مراتب بیشتر از تو در ایران کار کرده و از تو چند تا کتاب بیشتر خونده و چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده و برای نگه داشتن زنان خیلی زحمت کشیده. من شخصاً از تغییری که در دید تو اتفاق افتاده (یعنی جدا شدنت از اکستریم گلوبال ویسز و تصور پوچ دموکراسی لیبرال) خوشحالم. اما از اونور بام افتدن هم خوب نیست. تو جایی برای نه این و نه آن بودن نمی گذاری و هر طرفی که باشی مطلق می بینی. به نظر می یاد که این روزها تو خط پست استراکچرالیسم هستی و اگر اینطوره که دیدت باید با تئوریت همخونی داشته باشه. شاید بد نباشه مقاله گایاتری اسپیواک (که فکر می کنم اولین کسی بود که دریدا رو به دنیای آکادمیک انگلیسی زبان معرفی کرد و شاید بتونی به عنوان یک تئوریست قابل اعتماد در این زمینه بهش نگاه کنی مگر اینکه اون رو هم نوکر امریکا بدونی؟) تحت عنوان "آیا ساب آلترن می تواند صحبت کند؟" (کن دا ساب آلترن سپیک) رو با دقت بخونی و ببینی که مشکل برخوردت چیه. انگار باز هم مسئله گیر کردن زنان بین ناسیونالیست های "بومی" و استعمارگران "آزاد کننده" است نه؟
در ضمن مطمئنم که اگر امروز کیهان و یا هوور از یکی از پست های تو استفاده ابزاری بکنند دلیل نمی شه که تو با اونها در ارتباطی. کمی انصاف بد نیست.
پاسخ من این است: سیما جان. متاسفم که میبینم نمیتوانی بدون اینکه درجات عالی علم و دانش و فهم و کمالت را به رخ طرفت بکشی، حرفت را بزنی. از تو دیگر انتظار نداشتم. همینطور اینکه به جای جواب دادن به نقد من شروع کنی به برچسب زدن و خلاصه کردن من در بستهبندیهای فکریت و نصیحتهای پدرسالارانه و عاقل اندر سفیه. انگار که تو خدایی و هیچ چیز در ذهن کسی نمیگذرد که تو از آن بیاطلاع باشی و در نتیجه به خودت حق میدهی دربارهی داخل ذهن دیگران هم قضاوت کنی. بگذریم.
جواب من به ایراد تو آن است که «حمایت» را با «نقل قول» یکی گرفتهای. وزارت خارجهی آمریکا رسما و به اسم از ماهنامهی «زنان» حمایت کرده و آدم باید خیلی ساده باشد که فکر کند این حمایت معنی خاصی ندارد. این همه مجله در ایران یا در جاهای دیگر دنیا تعطیل میشود. آیا آمریکا به این صراحت و با اسم از هیچکدام حمایت کرده است؟ آیا واقعا فکر میکنی این یک تصادف کم اهمیت است و مثلا وزارت خارجه آمریکا که بیانیهی کتبی رسمی منتشر میکند، بدون حساب و کتاب از کسی حمایت میکند؟
این دقیقا همان بخشی از پروژهی لیبرال دموکراسی آنهاست که هردومان با آن مخالفیم، نه آن طرف بام. «زنان» خواهر مجلهی «کیان» بود که البته تو آن موقع ایران نبودی و نمیدانی که «کيان» اصولا بر مبنای فلسفهی لیبرال دموکراسی و مدرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون و این مزخرفات با یک مالهی اسلامی بنا شده بود که الان هم میبینی که آدمهایی که از آن درآمدند (گنجی و سازگارا و خلجی و امثال آنها) الان کجا و برای چه کسانی و در چه مسیری کار میکنند. «زنان» هم با وجود میانهرویهای بسیارش، در اصول فلسفی حاکم بر کارش همان راه را ادامه میداد.
من از تعطیل شدن و خفه کردن این طرز تفکر به هیچ وجه دفاع نمیکنم و بهترین راه مقابله با آن را نقد جدی و پیگیرانه و قابل فهم عمومی آن میدانم. ولی دفاع دولت آمریکا از این «مجله» اتفاقی تصادفی نیست، بلکه نشانهی اشتراک در این اصول فلسفی (مدرنیزاسیون و اینها) است که خود تو هم با آن مخالفی. تا حالا دیدهای مثلا آمریکا از کسی که کوجکترین تمایلات ضدسرمایهداری و ضد مدرنیته داشته باشد دفاعی کرده باشد؟ حتی اگر آنها هم مثل مجله «زنان» توسط حکومت ایران یا کشورهای دیگر تعطیل شده باشند؟
کاری که کیهان با من میکند نقل قول کاملا گزینش شده است، نه حمایت. کیهان هیچوقت مثلا اعتراضی به اینکه شارلاتانی مثل مهدی خلجی فقط بخاطر اینکه پشتش به آدمخوارهایی مثل ولفوویتز و ریچارد پرل گرم است از من دو میلیون دلار خسارت میخواهد، نکرده است. آنها حتی جوابیهی من را هم که سه ماه پیش فرستادم چاپ نکردهاند. مطالبم را رسما با سانسور هرجایی که خودشان بخواهند چاپ میکنند. این به نظر تو یعنی حمایت رسمی کیهان از یک نفر؟ بعدش هم، تو نقل قول یک روزنامهی فسقلی را در کنار حمایت رسمی یک دولت میگذاری؟
هر وقت سخنگوی وزارت خارجهی ایران رسما از حسین درخشان نام برد و بخاطر مثلا بسته شدن وبسایتش توسط شرکت هوستینگ آمریکا یا کشانده شدنش به دادگاه بخاطر آزادی بیان حمایت کرد، آن وقت حق با تو است.
بجز این، الان یک هفته از حمایت رسمی وزارت خارجه آمریکا از مجله «زنان» میگذرد. اگر خانم شرکت خیلی از این حمایت ناراضی است، پس چرا سکوت کرده است؟ چرا مثلا یک مصاحبه نمیکند یا بیانیه نمیدهد که در آن به ما نشان بدهد که هیچ اشتراکی در فلسفه و برنامه و مسیر با دولت آمریکا ندارد؟ مثل نامهی آزاده فرقانی که در آن به آمریکاییها و سلطنتطلبها به صراحت گفت که نیازی به حمایتشان ندارد و فاصلهاش را با آنها حفظ کرد. اتفاقا خود تو و نیکی با اشتیاق آن را به انگلیسی ترجمه کردید که به نظر من هم کاری لازم و درست بود. خانم شرکت هم میتوانست و هنوز هم شاید بتواند همین کار را بکند و به وزارت خارجه آمریکا و رادیو فردا و عباس میلانی و هاله اسفندیاری یک بیلاخ گنده بفرستد. ولی حاضرم با تو شرط ببیندم که این کار را نمیکند.
من هنوز نگفتهام که ناشران مجله «زنان» مثلا با وزارت خارجه آمریکا در ارتباط هستند یا نه. فقط گفتم که این حمایت ناشی از یک اشتراک فلسفی و برنامهای بین اصلاحطلبان ایران و دولت آمریکا است که نشانههایش یکی و دوتا نیست. امیدوارم مجبورم نکنی سند و مدرکهایی را که توی خود همین اینترنت میشود پیدا کرد دربارهی رابطهی خانم شرکت و بعضی از رفقایش با سازمانهای آمریکاییای که خودت هم میدانی دنبال چی هستند، آشکار کنم. من همینجوری الان به اندازهی کافی بری خودم دشمن درست کردهام.
تکرار میکنم که من کوچکترین شکی در اینکه حقوق زن و مرد باید برابر باشد ندارم و از هر کسی که در این راه تلاش کند حمایت میکنم و خودم هم هر کاری بتوانم در این راه میکنم. ولی با اینکه این تلاش تبدیل به اهرمی در دست آمریکا (که هرگز کلمهای دربارهی حقوق زنان در عربستان و مصر و اردن و امارات و تایلند و تایوان و کشورهای متحد دیگرش نمیگوید) برای فشار آوردن به ایران و زمینه سازی برای فروپاشی حکومت شود، مخافم و جلوی آن میایستم. با هیچکس هم تعارف ندارم.
معنی این حرف این نیست که هر کس هر تلاشی در این مسیر بکند، به آمریکا کمک یا با آن همکاری کرده است. هزاران راه هست که میشود رفت و خیلیها هم رفتهاند و میروند و اتفاقا همین خانمهای مشهور شده به «رهبران» جنبش زنان هم تا چند سال پیش که آمریکا هنوز به فکر زنان ایران نیتفاده بود، جزوشان بودند. اگر میخواهی ببینی چطور، پبیشنهاد میکنم پس از عمری فرنگنشینی به ایران بروی و ببینی این زنانی که راجع بهشان حرف میزنی اصلا کی هستند و اینکه آیا سابآلترن مهرانگیز کار و شیرین عبادی و شهلا شرکت اند، یا زنانی که تو هرگز مقالهها یا وبلاگهایشان را در اینترنت نمیبینی.