دیروز از پرواز جا ماندم، بخاطر اشکال عجیبی که در قطار اکسپرس راهی فرودگاه پیش آمد و من بیست دقیقه دیرتر به فرودگاه رسیدم. ولی بین خودمان باشد، ته دلم حس زیاد خوبی راجع به این کنفرانس نداشتم و حالا هم که تنها پرواز دیروز را هم از دست دادم، عملا غیرممکن شد که بروم. راستش را بخواهید این اولین باری بود که در کل این چند سال سفرهای پیاپی چنین حسی پیدا میکردم و دلیلش را هم دقیقا نمیدانم. بگذریم. شاید بعدا بیشتر توضیح دهم.
میدانید که پیام فضلینژاد، اسوهی چاپلوسی و حماقت، که قبلا سر فرشاد بیان گویا را با زبان مهندسخرکناش کلاه گذاشته بود و حالا هم حسین شریعتمداری را مقهور تواناییهای خودش در کار کردن با یاهومسنجر و فایرفاکس کرده است، در روزنامهی «کیهان» در قالب یک رمان جنایی، دوغ و دوشآب به هم میزند و به اسم افشاگری علیه شارلاتانهایی مثل خودش مینویسد. البته نمیخواهم کل تحقیقاتش را بیاعتبار کنم و اطلاعاتی را که از این طرف و آن طرف دربارهی پروژهی براندازی دموکراتهای آمریکا، در پوشش جامعه مدنی و توسط جنبشهای دانشجویی، زنان و کارگری جمع کرده بیارزش بدانم. ولی شیوهی احمقانه و چاپلوسانهای که این اطلاعات را به هم ربط میدهد، آبروی هر جور نقد را برده است. این سبک «نقد» بیشتر آدم را یاد نوشتهها و تحلیلهای علیرضا نوریزاده میاندازد و این برای کیهان مایهی شرمساری است که روزنامهنگاری به سبک نوریزاده را پرورش میدهد.
ظاهرا در تازهترین قسمت این سریال، فضلینژاد عکسی را از آخرین سفر من به ایران در سال ۲۰۰۵ چاپ کرده که در آن در خانهی محمدعلی ابطحی به همراه چندتا از بچههای ستاد دکتر معین گرفته بودم و در اینترنت گذاشته بودم. عکس البته در دسترس همگان بوده است و استفاده از آن هم اشکالی ندارد، مگر اینکه در در محصولی تجاری استفاده شود که «کیهان» هم بخاطر اینکه مجانی نیست مشمول آن است و از این نظر کاری خلاف انجام داده است. (راستی، کسی هست که بتواند این صفحه از کیهان را برایم اسکن کند و بفرستد؟)
ولی از این بدتر، انتقام گیری شخصی فضلینژاد از من و ابطحی است. او من را در روز روشن جاسوس اسراییل میخواند و با ناجوانمردی طوری وانمود میکند که انگار این عکس پس از سفر من به اسراییل گرفته شده است و در نتیجه ابطحی با کمال میل با یک جاسوس اسراییل در خانهاش عکس گرفته است.
من با نگرش سیاسی و شیوهی زندگی ابطحی همان موقع هم چندان همراهی نداشتم، چه رسد به الان که پس از حدود سه سال خیلی چیزها آشکار شده است و من هم الان چه از نظر عملی و چه از نظر فلسفی کمترین توافق را با این آقایان و خانمهای مشهور به «اصلاحطلب» و کل تئوریهای پشت پروژهشان دارم. ولی فرق من با امثال فضلینژاد این است که سعی میکنم انصاف و شرفم را زیر پا نگذارم.
اسراییل رفتن من هیچ ربطی به اصلاحطلبان نداشته است و من هیچوقت از طرف ابطحی یا هر کس دیگر برای سفرهای اسراییلم هیچ واکنشی چه مثبت یا چه منفی نگرفتم. فضلینژاد میتواند عقدههای شخصیاش را از من با جاسوس خواندنم خالی کند و البته من هم حق برخورد قانونی را با او و کیهان بخاطر این تهمت ناورا محفوظ میدارم. ولی فقط یک شارلاتان بیشرف میتواند این شکلی از این مساله پاپوشی برای ابطحی یا دیگر اصلاحطلبان بسازد.
ابطحی و اصلاحطلبان و پروژهشان هزار اشکال و ایراد دارند، ولی شرافت حکم میکند که آدم برای کوباندن مخالفش به دروغ ساختن و تجسس در زندگی خصوصی آدمها رو نیاورد. کاری که متاسفانه «کیهان» زیاد انجام میدهد و درست است که قصدش در نهایت محافظت از اصول انقلاب است، ولی با این شیوهای که مخالفانش را نقد میکند، به اصل این محافظت (که دیدنش واقعا در این روزها غنیمت است و کمتر کسی جرات آن را دارد) لطمه میزند.