برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Kayhan now accuses me of working for the foreign and Israeli intelligence services! I though i was working for the Iranian. What's happening? :) I know my non-religious defence of the Islamic Republic of Iran and my Israeli public diplomacy project is confusing people, but why failing to put me in a simple box should mean I'm a spy? In Israel also some people thought I was sent by the Iranian intelligence service. Maybe I'm just fooling and tricking both services with my amazing qualities! :)

در کمتر از بیست و چهار ساعت، پیام فضلی‌نژاد به نوشته‌ی دیروز من در قالب خبر ويژه‌ای در «کیهان» واکنش نشان داد؛ آن هم چه واکنشی. من را بدون هیچ سندی رسما به جاسوسی برای سرویس‌های امنیتی اروپایی و اسراییلی متهم کرده است و «کیهان» هم با بی خیالی محض آن را منتشر. رجا نیوز هم که گمان می‌کنم یک روابطی با پیام خان پیدا کرده است ورداشته عین همان مطلب کیهان را منتشر کرده.

حالا اصلا دارم شک می‌کنم که نکند فضلی‌نژاد آن مطلب اصلاح طلبان و جین شارپ را در رجا نیوز با اسم مستعار «حسین شمسی» نوشته که مثلا من را خراب کند. (من از روی که وبلاگم را شروع کرده‌ام هرگز به اسم مستعار برای هیچ رسانه‌ای مطلب ننوشته و نخواهم نوشت) از این آدم چاپلوس که برای پول و قدرت حاضر است هر کاری بکند، هیچ بعید نیست که شروع کند به تلاش برای خراب کردنم با روشهای کثیف. بخصوص حالا که می‌بیند صدای من در بین جوانان انقلابی و عدالت‌خواه داخل ایران شنونده پیدا کرده است.

همین کار را البته یک سری از رفقای «اصلاح طلب» سابق هم شروع کرده‌اند که حالا در فرصتی دیگر راجع به آن می‌نویسم. ولی خلاصه وضع کثیفی است و تنها چیزی که من را حفظ کرده یکی شفافیت‌ام است که هرکار کرده‌ام و هرجا رفته‌ام همه می‌دانند، و دوم هم استقلال مالی و حزبی ام که اگر جز این بود با توجه به این همه بدخواهی که دارم تا حالا دیپورت شدم به ایران!

مطلب کیهان را در پایین می‌آورم و بعد هم پاسخی کوتاه به آن خواهم داد. باید یک جوابیه رسمی هم به آقای شریعتمداری بنویسم و بفرستم که طبق قانون مطبوعات باید چاپش کند.

حسين درخشان (وبلاگ نويس مقيم لندن و مشاور سابق سايت هاي اصلاح طلب) در واكنش به پاورقي كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» تائيد كرد كه سال 1384 و در آستانه انتخابات رياست جمهوري در سفري كه به شكل مخفيانه به ايران داشت، در منزل شخصي محمدعلي ابطحي (معاون سابق رئيس جمهور دوران موسوم به اصلاحات) به همراه اعضاء ستاد انتخاباتي دكتر معين حضور يافته است.

سفر کوتاه من در سال ۱۳۸۴ به ایران به هیچ وجه مخفیانه نبود و من بجز اینکه صبح تا شب را در خیابان و در میان دوستان و آشنایان روزنامه‌نگار و و بلاگ‌نویس و غیر آن در مرکز شهر تهران می‌گذارندم، در وبلاگ انگلیسی‌ام هم راجع به آن بطور علنی می‌نوشتم.

مديرفني سايت هاي اصلاح طلبان كه مجري و همكار قراردادي پروژه هاي فني رسانه هاي سازمان جاسوسي سيا (مانند راديو فردا) است، در اين يادداشت بدون تكذيب فعاليت هاي اطلاعاتي اش براي رژيم اشغالگر قدس (اسرائيل) تنها مدعي گشته عكسي كه از وي با ابطحي منتشر شده پيش از سفر علني اش به اسرائيل است.

من هیچ فعالیت اطلاعاتی‌ای تا حالا برای هیچ کشوری چه اسراییل و آمریکا و هرجای دیگر و چه حتی کشور خودم ایران هرگز نکرده و هرگز نخواهم کرد. من یک نویسنده و روزنامه‌نگار آزادم و هر جور وابستگی این چنینی به اعتبارم لطمه می‌زند. سفرم هم به اسراییل تماما آشکار بوده و خودم از تمام جزییات مهم آن صدها عکس و ویدیو و صدا گرفتم و گذاشتم روی اینترنت تا کسی بعدا حرفی در نیاورد. در زمان اقامتم در ایران و از جمله چند ساعتی که در منزل آقای ابطحی به میوه خوردن و گپ زدن پرداختیم، نه تنها کوچکترین بحثی از اسراییل پیش نیامد، بلکه اصلا من آن موقع حتی به فکر این سفر هم نبودم، چه برسد به اینکه بخواهم راجع به آن با کسی حرف بزنم.

اين در حالي است كه براساس ادله موجود، درخشان با ماموريت از سوي سرويس هاي اطلاعاتي غرب در آستانه انتخابات عازم ايران شده بود و به همين سبب كوشيد تا سفر خود را كاملاً مخفيانه نگاه دارد. وي پس از سفر به ايران در شرايطي كه انتظار مي رفت به سبب فعاليت ها و مواضع موهن و خصمانه اش عليه اسلام و نظام جمهوري اسلامي محاكمه شود، اجازه خروج از ايران يافت و پس از آن سفري علني را به تل آويو و ديگر شهرهاي غصب شده توسط اسرائيل انجام داد. درخشان در اين سفر برخي از فيلم ها و عكس هايي را كه در سفر به ايران تهيه كرده بود در وبلاگش منتشركرد. وي همچنين در اين سفر با يك افسر سرويس اطلاعاتي ارتش اسرائيل در موسسه ممري ديدار كرد.

می‌شود آقای فضلی‌نژاد یکی از ادله‌ی موجود را به خود من هم نشان دهد؟ من تنها به تصمیم و خواست خودم به ایران رفتم تا بخاطر دور افتادن از واقعیت‌های ایران تبدیل به اپوزیسیون خارج‌نشین با آن مغزهای کپک‌زده‌شان نشوم. اتفاقا بیشتر دوستان و آشنایان و خانواده هم با این تصمیم مخالف بودند. شکی نیست که اگر سیستم اطلاعاتی ایران کوچکترین نشانه‌ای از همکاری من با سیستم‌های اطلاعاتی داشت، من را بازداشت یا لاقل ممنوع الخروج می‌کرد.

من تمام عکسها و ویدیوهایم را از ایران قبل از اینکه حتی به فکر سفر به اسراییل بیفتم در اینترنت گذاشته بودم. اگر من جاسوس اسراییل بودم اصلا دلیلی نداشت سفرم و تمام جزییاتش را آشکار و علنی کنم. همینطور دیدار از موسسه‌ی ممری را هم دقیقا به همین دلیل خودم با نوشتن گزارش و پخش ویدیو و عکس آشکار کردم که بعدا اتهام جاسوسی به من نخورد. من می‌دانستم که ممری موسسه‌ای نزدیک به گروه‌های ضد ایرانی و ضد مقاومت فلسطین و لبنان است و گزارشم را هم اگر بخوانید انتقادی است. ولی کنجکاو بودم ببینم چطور کار می‌کند و توی ذهن گردانندگانش چه می‌گذرد. شرط من هم با آنها این بود که هم با آنها مصاحبه می‌کنم، هم عکس و فیلم می‌گیرم و هم در وبلاگم راجع به آن گزارش می‌نویسم که همین کار را هم بعد از چند روز کردم . (البته هنوز فایل صوتی مصاحبه با آنها را فرصت نشده که بگذارم، ولی ویدیو و عکسها و گزارش‌هایش مدتهاست که قابل دسترسی است.)

البته قبول می‌کنم که موقع این ملاقات نمی‌دانستم که مدیر موسسه ممری، ایگال کارمون، که مردی مسن است قبل از بازنشست شدنش در سال ۱۹۸۸از افسران اطلاعاتی ارتش اسراییل بوده، ولی به هر حال من هیچ صحبت مخفیانه و خصوصی‌ای با او نکردم که بخواهم نگران باشم و حالا که مصاحبه را بگذارم، متوجه مخالفت‌هایم با عقاید او خواهید شد. به هر حال، اگر من هم می‌خواستم برای اسراییل جاسوسی کنم این طوری علنی و آشکارا هر کس را که می‌دیدم و هرجا که می‌رفتم، عکس نمی‌گرفتم و نمی‌نوشتم. جالب اینجاست که در اواخر مدت اقامتم در اسراییل، حتی همان بار اول، شایعه شده بود که من عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هستم و برای جاسوسی به اسراییل آمده‌ام. انگار که مردم هر دو کشور نمی‌توانند کسی را ببینند که توی بسته‌های ذهنی‌شان جا نمی‌گیرد و به او تهمت جاسوسی نزنند. به هر حال اگر هر کدام از دو سیستم اطلاعاتی ایران و اسراییل کوچکترین شکی به رابطه‌ی من با سیستم‌های اطلاعاتی داشتند، بنده الان در یکی از این دو کشور داشتم آب خنک می‌خوردم. اگر هم توانسته‌ام سر هر دویشان را شیره بمالم که بابا واقعا دمم گرم! :)

درخشان در بخش ديگر نوشته خود به ارزيابي پاورقي كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» پرداخته و گفته است كه نمي خواهد با اين يادداشتش اطلاعات و تحقيقات مستند اين كتاب را مخدوش كند. موضع گيري هاي جديد درخشان اگرچه همچنان با تهمت هايي به اين و آن همراه است، اما از سرخوردگي وي از مدعيان اصلاحات حكايت مي كند كه در دوره موسوم به اصلاحات كوشيده اند از جوانان ايران براي پروژه هاي شوم خود سوءاستفاده هاي سياسي كنند.

اصلاح‌طلبان هیچوقت من را خودی ندانسته‌اند و من همیشه از زمان روزنامه‌ی عصر آزادگان هم همیشه یک عنصر بیرونی حساب می‌شده‌ام. دلیلی حمایت من از اصلاح‌طلبان در ایران رابطه‌ی سازمانی یا منافع شخصی نبود، بلکه از نظر فکری مثل آنها فکر می‌کردم و پروژه‌شان را برای آینده‌ی ایران مفید می‌دانستم. ولی بعدتر هم از حیث عملی و هم فکری به این نتیحه رسیدم که اینها دنبال نابود کردن انقلاب و اصول آن بودند، نه اصلاح کردنش. مقدار زیادی از آن هم بعد از ماجرای رامین جهانبگلو و کشف همکاری‌اش با NED و اینکه اصلا NED و سازمان‌های مشابهش چه هدف و چه تاریخچه‌ای دارند، اتفاق افتاد که چشمم را یک دفعه باز کرد. بجز این با مطالعات دانشگاهی امسالم هم درباره‌ی نقد مدرنیته، مدرنیزاسیون و توسعه پایه‌های فلسفی پروژه‌ی «رفورم» در ذهنم شکست.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«فروغ»
«دادابیس»
«عرب عصبانی»
«مریم ابریشم‌کار»
«تبعیدی عصبانی»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«هوشنگ دودانی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«یک پزشک»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«ملکوت»
«یک فتحی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«کوروش علیانی»
«گردباد»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
«بامدادی»
«جمهور»
«محمد نوری‌زاد»
«امنزیاک»
«نانا»
«امور ایران»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«مسعود ده‌نمکی»
«آن سوی دیوار»
«گناهکار»
«آهستان»
«۳۵ درجه»
«خیاط باشی»
«من راه نشین»
«کمال»
«مسعود بهنود»
«حقوق‌دان پاریسی»
«حاجی واشنگتن»
ایمیان
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
سینا دیلی
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
نگارک‌ها
لوبيا
یادداشت‌هایی از کابل
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
خوابگرد
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
جواد روح
ابراهیم اسکافی
حامد قدوسی
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
سولوژن
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
شهرزاد
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

به ما كه صدات از تو ايميلهاي زروي كه برامون ارسال ميكني ميرسه بقيه عدالت خواهان تو ايران نميدونم چه جوري طرفدارت شدن توهم نظام تو رو هم گرفته . يادت باشه كه ما هم چيزائي رو كه تو ميدوني ميدونيم ولي راهش اين نيست كه چون سر منشاء همه تغييرات توهر جاي دنيا يه جائي غير از اراده مردم اون جا است از اين فرصت برا روي صحنه رفتن و اجراي نمايش كمدي براي فروش بيشتر نمايشت استفاده كني

مفلوك ! تو مصداق اين شعري "آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته " . شيشه عمرت به عمر رژيم بسته . مطمئن باش يه از اينجا رونده و از اونجا مونده اي بيش نيستي . اميدوارم كه خدا شما رو با امامت خميني دجال محشور كنه و هميشه همدمت هم حسين بازجو با شخص انچوچك نژاد باشه .

"بخصوص حالا که می‌بیند صدای من در بین جوانان انقلابی و عدالت‌خواه داخل ایران شنونده پیدا کرده است."

واقعا؟:)))) توهمات احمدی نژادیسم می زنی دوست من! مرسی که اسباب شادی و تفریح کردم رو فراهم می کنی عزیزم!

حسين جان نميداني كه وقتي اين مطلب را در كيهان خواندم چقدر خوشحال شدم چون من واقعا هنوز دوستت دارم تو هم خوشحال باش چون وقتي كيهان به كسي تهمت مي زند آن شخص بايد افتخار كند چون كيهان فقط با آدمهاي سالم كار دارد! شايد حالا براي خودت هم روشن مي شود كه اگر مخالف اصلاح طلبان شدي نبايد به دامن كيهان بيفتي.. حتما ميداني كه اگر با اصلاح طلبان مخالف شدي نبايد با اصلاحات محالفت كني.. من دوباره ميگويم كه اكثر ما مطمئنيم كه تو به هيچ جا وصل نيستي و كاملا مستقل هستي پس براي اين مردم هم كه شده به آزادي خواهي اين ملت ستمديده احترام بگذار و به آزادي خواهان هم احترام بگذار، به آنهايي كه به ناحق طعم زندان را در اين نظام چشيده اند احترام بگذار و از مسير اصلاحات خارج نشو.. خودت بهتر از من ميداني كه تنها راه نجات اين كشور اصلاحات است(نه لزوما با اصلاح طلبان فعلي) اما راه اين نيست كه چون اين اصلاح طلبان بد كردند از ملت بخواهيم كه قيد آزادي را بزنند..

حسین کی بهت گفته که در داخل ایران بین جوانان عدالت خواه و انقلابی طرفدار پیدا کردی؟ تو که میگفتی به خاطر فیلتر بودنت کسی از داخل تورو نمی بینه! در ضمن من هرچی کامنتها رو نگاه می کنم به جز یکی دوتا (اون هم از رفیق کانادانشینت) کس دیگه ای نه ازت حمایت میکنه نه به طرفداری ازت می پردازه، برعکس همش انتقاد میکنند از نوشته هات! جالبه خبر محبوبیت رو چه جوری بدست اوردی! مبارکت باشه! در مورد رجانیور، عزیز برادر یکی از اصلیترین گردانندگان این وب سایت فاطی رجبی عزیزته! و وب سایتیه که کاملا به احمدی نژاد نزدیکه و تنها در حمایت از او بر ضد هر کسی که یه انتقادی بکنه چیز می نویسه! اگه تا حالا نفهمیده بودی که دمت گرم! پس اینهایی که نوشته شده باید به حساب تفکر دولتیان بذاری نه شخص فضلی نژاد. برات متاسفم که گیر یه همچین آدمهایی افتادی، اما از یه طرف هم خوشحالم، چون شاید الان بفهمی وقتی کیهان (شریعتمداری) با کسی در می افته طرف به همین سادگیها نمی تونه در بره، و برای اتهام زدن به یه نفر (که در کیهان تا دلت بخواد انجام میشه) نه مدرکی لازمه نه سندی، فقط کافیه طرف خارج از چارچوب ذهنی آقایون فکر کنه. این تیکه رو هم خوب اومدی: "انگار که مردم هر دو کشور نمی‌توانند کسی را ببینند که توی بسته‌های ذهنی‌شان جا نمی‌گیرد و به او تهمت جاسوسی نزنند" مال اسراییل رو نمی دونم (البته فکر کنم درست میگی) اما در مورد ایران، خودت یه نمونه از همین طرز تفکری، شاید برای تو سخت باشه بتونی تصور کنی که یه آدمی که داخل ایران داره تمام سعیش رو میکنه کشورش رو نجات بده (چه حامی انقلاب باشه چه نباشه) لزوما آدم خوب یا بدی نیست! وقتی تو اصلاح طلبهارو متهم میکنی به براندازی انقلاب، خودت هم از همین تفکر پیروی میکنی، نمی تونی درک کنی که یه سری آدم با توجه به تحولات جهان و نیازهای کشور سعی می کنند کشورشون رو از این باتلاق نجات بدهند، فکر نمی کنی که کسی که حتی اگه این نظام رو زیر سوال میبره شاید وابسته به آمریکا نباشه بلکه برای کشور خودش داره تلاش میکنه. در ضمن هنوز نمیتونی درک کنی که اصلاح طلبان دارای طیفهای مختلفند، و نمیتونی با یه نمونه (از دید تو وطن فروشانه!) کل جریان اصلاح طلبان و مردم حامی اونها رو ببری زیر سوال. در ضمن به سایت قالیباف رفرنس داده بودی، اون که چیزی غیر واقعی ننوشته بر ضد تو! چرا ناراحت شدی؟ مگه به هاشمی و خاتمی کم پریدی و ناسزا گفتی؟ مگه از ایران فرار نکردی؟ مگه آمریکا راهت دادند؟ خب همش که درست بود؟!

--------

• پاسخ: ببین، رهبر جنبش دانشجویی اصلاحات، علی افشاری، سر از NED و صدای آمریکا درآورد. رهبر جنبش زنان اصلاحات، مهرانگیز کار، توی همین NED از لورا بوش جایزه گرفت. رهبر فکری اصلاحات، رامین جهانبگلو، سر از همین NED درآورد و لابد به زودی هم سر و کله‌اش در صدای آمریکا پیدا خواهد شد. ناشر روزنامه اصلی اصلاحات، محسن سازگارا، اول سر از بازی پژوهشی لابی اسراییل و بعد هم از گروه همبستگی ایران رضا پهلوی و صدای آمریکا سر درآورد. رهبر دانشجویی دیگر اصلاحات، اکبر عطری، سر از کنگره آمریکا و دفاع از تحریم‌ها و اعمال فشار بیشتر به مردمش و بعد هم موسسه‌های حقوق بشر تامین شده از ۷۵ میلیون دلار بودجه آمریکا درآورد و البته از این بودجه هم دفاع کرد. قهرمان اصلاحات، اکبر گنجی، از هرچی موسسه ضد ایران و همزمان ضد بوش (دموکرات آمریکایی) بوده جایزه گرفت و رسما گفت دنبال تغییر رژیم است و بارها آمریکا را برای حمایت از جامعه مدنی ایران تشویق کرد. قهرمان دیگر اصلاحات و حقوق زنان، شیرین عبادی، رسما از تحریم‌های سیاسی ضد مملکتش دفاع می‌کند و هلند را به افزایش بودجه برای دخالت در ایران تشویق می‌کند و درباره سیاست اتمی هم هرچیز که کاندولیزا رایس می‌گوید تکرار می‌کند.باز هم سندی لازم داری تا برایت توضیح بدهم که پرژوه‌ی بخشی از اصلاح‌طلبان برای براندازی به کمک آمریکا، توهم نیست و واقعیت است. ولی من که در قلب اسراییل از انقلاب ایران و آیت الله خمینی دفاع کردم چه خدمتی به آمریکا و اسراییل کرده‌ام؟

معلومه که ار اول اصلاح طلبان نباید تو رو خودی حساب کنند. برای اینکه ته وجودت معلومه که خواستگاه ات چیه و اون قدر شجاعت اش رو نداشتی و نداری که علیه مناسبات پوسیده اش بشوری و خودت رو ازش آزاد کنی. آخه سرشکستگی از این بالا تر که کسی خایه مالی شریعتمداری رو بکنه اون هم دست رد به سینه اش بزنه و باز برینه بهش و باز هم خایه مالی بکنه!

This is what I call "Rat Race". Two fcuking filthy coward rats are in a race to get deeper and deeper in the shit hole. Go hoder go!

LoooL, you're so busted. practically a double penetration. Well you did it yourself. Go ahead and be proud of yourself. "I tricked them both". you muppet, both of them tricked you

حواست باشه با این همه طرفداری از ولایت آسید علی از سعید امامی که سرسپرده تر نمی تونی باشی که چه به حال خودش و خانواده اش آوردند. کمی از خواب پاشو پسر جان.

پاراگراف آخرت رو دوباره بخون خودت. "چشمم را باز کرد"!!! چی چشمت رو باز کرد؟ چه قدر تو جاهلی. رفتی درس خوندی تا بفهمی که "رفورم" چیه؟ اصلا خودت فهمیدی چی گفتی برادر؟

اصلا همین که تو توی همین پست اسراییل رو کشور خطاب کردی از نظر جمهوری اسلامی یه صهیونیست محسوب میشی. در ضمن یادت باشه وقتی راجع به این و اون و حتی دوستای قدیمیت یادداشتهای آنچنانی می نویسی نشون میدی که از یه سگ هم کمتری.

نهایتا با دیدن حال و روز تو یاد چوب دو سر گهی میفتم و این شعر که: گفتم که که را کشتی تا کشته شدی باز تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت

در ضمن اگه پشت گوشت رو دیدی جوابیه هات رو هم برادر شریعتمداری چاپ می کنه! خیلی گاوی پسر :)

سیر عقب‌گرد جالبی داشتی٬ بیخود نیست که دکتر نصر می‌گه « بنیادگرایی فرزند تجدد است »

نمونه‌ی آشکار یکی از بنیادگراهایی که نه واقعاً از حب بنیادگرایی؛ بلکه از بغض تجدد٬ دارای این طرز فکر شده تو هستی.

واست متاسفم.