در کمتر از بیست و چهار ساعت، پیام فضلینژاد به نوشتهی دیروز من در قالب خبر ويژهای در «کیهان» واکنش نشان داد؛ آن هم چه واکنشی. من را بدون هیچ سندی رسما به جاسوسی برای سرویسهای امنیتی اروپایی و اسراییلی متهم کرده است و «کیهان» هم با بی خیالی محض آن را منتشر. رجا نیوز هم که گمان میکنم یک روابطی با پیام خان پیدا کرده است ورداشته عین همان مطلب کیهان را منتشر کرده.
حالا اصلا دارم شک میکنم که نکند فضلینژاد آن مطلب اصلاح طلبان و جین شارپ را در رجا نیوز با اسم مستعار «حسین شمسی» نوشته که مثلا من را خراب کند. (من از روی که وبلاگم را شروع کردهام هرگز به اسم مستعار برای هیچ رسانهای مطلب ننوشته و نخواهم نوشت) از این آدم چاپلوس که برای پول و قدرت حاضر است هر کاری بکند، هیچ بعید نیست که شروع کند به تلاش برای خراب کردنم با روشهای کثیف. بخصوص حالا که میبیند صدای من در بین جوانان انقلابی و عدالتخواه داخل ایران شنونده پیدا کرده است.
همین کار را البته یک سری از رفقای «اصلاح طلب» سابق هم شروع کردهاند که حالا در فرصتی دیگر راجع به آن مینویسم. ولی خلاصه وضع کثیفی است و تنها چیزی که من را حفظ کرده یکی شفافیتام است که هرکار کردهام و هرجا رفتهام همه میدانند، و دوم هم استقلال مالی و حزبی ام که اگر جز این بود با توجه به این همه بدخواهی که دارم تا حالا دیپورت شدم به ایران!
مطلب کیهان را در پایین میآورم و بعد هم پاسخی کوتاه به آن خواهم داد. باید یک جوابیه رسمی هم به آقای شریعتمداری بنویسم و بفرستم که طبق قانون مطبوعات باید چاپش کند.
حسين درخشان (وبلاگ نويس مقيم لندن و مشاور سابق سايت هاي اصلاح طلب) در واكنش به پاورقي كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» تائيد كرد كه سال 1384 و در آستانه انتخابات رياست جمهوري در سفري كه به شكل مخفيانه به ايران داشت، در منزل شخصي محمدعلي ابطحي (معاون سابق رئيس جمهور دوران موسوم به اصلاحات) به همراه اعضاء ستاد انتخاباتي دكتر معين حضور يافته است.
سفر کوتاه من در سال ۱۳۸۴ به ایران به هیچ وجه مخفیانه نبود و من بجز اینکه صبح تا شب را در خیابان و در میان دوستان و آشنایان روزنامهنگار و و بلاگنویس و غیر آن در مرکز شهر تهران میگذارندم، در وبلاگ انگلیسیام هم راجع به آن بطور علنی مینوشتم.
مديرفني سايت هاي اصلاح طلبان كه مجري و همكار قراردادي پروژه هاي فني رسانه هاي سازمان جاسوسي سيا (مانند راديو فردا) است، در اين يادداشت بدون تكذيب فعاليت هاي اطلاعاتي اش براي رژيم اشغالگر قدس (اسرائيل) تنها مدعي گشته عكسي كه از وي با ابطحي منتشر شده پيش از سفر علني اش به اسرائيل است.
من هیچ فعالیت اطلاعاتیای تا حالا برای هیچ کشوری چه اسراییل و آمریکا و هرجای دیگر و چه حتی کشور خودم ایران هرگز نکرده و هرگز نخواهم کرد. من یک نویسنده و روزنامهنگار آزادم و هر جور وابستگی این چنینی به اعتبارم لطمه میزند. سفرم هم به اسراییل تماما آشکار بوده و خودم از تمام جزییات مهم آن صدها عکس و ویدیو و صدا گرفتم و گذاشتم روی اینترنت تا کسی بعدا حرفی در نیاورد. در زمان اقامتم در ایران و از جمله چند ساعتی که در منزل آقای ابطحی به میوه خوردن و گپ زدن پرداختیم، نه تنها کوچکترین بحثی از اسراییل پیش نیامد، بلکه اصلا من آن موقع حتی به فکر این سفر هم نبودم، چه برسد به اینکه بخواهم راجع به آن با کسی حرف بزنم.
اين در حالي است كه براساس ادله موجود، درخشان با ماموريت از سوي سرويس هاي اطلاعاتي غرب در آستانه انتخابات عازم ايران شده بود و به همين سبب كوشيد تا سفر خود را كاملاً مخفيانه نگاه دارد. وي پس از سفر به ايران در شرايطي كه انتظار مي رفت به سبب فعاليت ها و مواضع موهن و خصمانه اش عليه اسلام و نظام جمهوري اسلامي محاكمه شود، اجازه خروج از ايران يافت و پس از آن سفري علني را به تل آويو و ديگر شهرهاي غصب شده توسط اسرائيل انجام داد. درخشان در اين سفر برخي از فيلم ها و عكس هايي را كه در سفر به ايران تهيه كرده بود در وبلاگش منتشركرد. وي همچنين در اين سفر با يك افسر سرويس اطلاعاتي ارتش اسرائيل در موسسه ممري ديدار كرد.
میشود آقای فضلینژاد یکی از ادلهی موجود را به خود من هم نشان دهد؟ من تنها به تصمیم و خواست خودم به ایران رفتم تا بخاطر دور افتادن از واقعیتهای ایران تبدیل به اپوزیسیون خارجنشین با آن مغزهای کپکزدهشان نشوم. اتفاقا بیشتر دوستان و آشنایان و خانواده هم با این تصمیم مخالف بودند. شکی نیست که اگر سیستم اطلاعاتی ایران کوچکترین نشانهای از همکاری من با سیستمهای اطلاعاتی داشت، من را بازداشت یا لاقل ممنوع الخروج میکرد.
من تمام عکسها و ویدیوهایم را از ایران قبل از اینکه حتی به فکر سفر به اسراییل بیفتم در اینترنت گذاشته بودم. اگر من جاسوس اسراییل بودم اصلا دلیلی نداشت سفرم و تمام جزییاتش را آشکار و علنی کنم. همینطور دیدار از موسسهی ممری را هم دقیقا به همین دلیل خودم با نوشتن گزارش و پخش ویدیو و عکس آشکار کردم که بعدا اتهام جاسوسی به من نخورد. من میدانستم که ممری موسسهای نزدیک به گروههای ضد ایرانی و ضد مقاومت فلسطین و لبنان است و گزارشم را هم اگر بخوانید انتقادی است. ولی کنجکاو بودم ببینم چطور کار میکند و توی ذهن گردانندگانش چه میگذرد. شرط من هم با آنها این بود که هم با آنها مصاحبه میکنم، هم عکس و فیلم میگیرم و هم در وبلاگم راجع به آن گزارش مینویسم که همین کار را هم بعد از چند روز کردم . (البته هنوز فایل صوتی مصاحبه با آنها را فرصت نشده که بگذارم، ولی ویدیو و عکسها و گزارشهایش مدتهاست که قابل دسترسی است.)
البته قبول میکنم که موقع این ملاقات نمیدانستم که مدیر موسسه ممری، ایگال کارمون، که مردی مسن است قبل از بازنشست شدنش در سال ۱۹۸۸از افسران اطلاعاتی ارتش اسراییل بوده، ولی به هر حال من هیچ صحبت مخفیانه و خصوصیای با او نکردم که بخواهم نگران باشم و حالا که مصاحبه را بگذارم، متوجه مخالفتهایم با عقاید او خواهید شد. به هر حال، اگر من هم میخواستم برای اسراییل جاسوسی کنم این طوری علنی و آشکارا هر کس را که میدیدم و هرجا که میرفتم، عکس نمیگرفتم و نمینوشتم. جالب اینجاست که در اواخر مدت اقامتم در اسراییل، حتی همان بار اول، شایعه شده بود که من عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هستم و برای جاسوسی به اسراییل آمدهام. انگار که مردم هر دو کشور نمیتوانند کسی را ببینند که توی بستههای ذهنیشان جا نمیگیرد و به او تهمت جاسوسی نزنند. به هر حال اگر هر کدام از دو سیستم اطلاعاتی ایران و اسراییل کوچکترین شکی به رابطهی من با سیستمهای اطلاعاتی داشتند، بنده الان در یکی از این دو کشور داشتم آب خنک میخوردم. اگر هم توانستهام سر هر دویشان را شیره بمالم که بابا واقعا دمم گرم! :)
درخشان در بخش ديگر نوشته خود به ارزيابي پاورقي كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» پرداخته و گفته است كه نمي خواهد با اين يادداشتش اطلاعات و تحقيقات مستند اين كتاب را مخدوش كند. موضع گيري هاي جديد درخشان اگرچه همچنان با تهمت هايي به اين و آن همراه است، اما از سرخوردگي وي از مدعيان اصلاحات حكايت مي كند كه در دوره موسوم به اصلاحات كوشيده اند از جوانان ايران براي پروژه هاي شوم خود سوءاستفاده هاي سياسي كنند.
اصلاحطلبان هیچوقت من را خودی ندانستهاند و من همیشه از زمان روزنامهی عصر آزادگان هم همیشه یک عنصر بیرونی حساب میشدهام. دلیلی حمایت من از اصلاحطلبان در ایران رابطهی سازمانی یا منافع شخصی نبود، بلکه از نظر فکری مثل آنها فکر میکردم و پروژهشان را برای آیندهی ایران مفید میدانستم. ولی بعدتر هم از حیث عملی و هم فکری به این نتیحه رسیدم که اینها دنبال نابود کردن انقلاب و اصول آن بودند، نه اصلاح کردنش. مقدار زیادی از آن هم بعد از ماجرای رامین جهانبگلو و کشف همکاریاش با NED و اینکه اصلا NED و سازمانهای مشابهش چه هدف و چه تاریخچهای دارند، اتفاق افتاد که چشمم را یک دفعه باز کرد. بجز این با مطالعات دانشگاهی امسالم هم دربارهی نقد مدرنیته، مدرنیزاسیون و توسعه پایههای فلسفی پروژهی «رفورم» در ذهنم شکست.